چهارشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۶ - ۱۰ رجب ۱۴۲۸
Wed, Jul 25, 2007
گزارش
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ادبيات
ماجرا
خانواده
فروكش كردن عصبانيت با قتل
304512.jpg
فاطمه اميرى

نيازى نيست تا براى باور آنچه مى گويم، به تخيل تان بال و پر بدهيد يا صحنه هايى را در ذهن تان تصور كنيد كه ممكن است ما به ازاى بيرونى نداشته باشد. حتى اگر الآن چيزى را به خاطر نداريد، نگران نباشيد. ماجراهايى از اين دست كه مردمى فاصله ميان زندگى شان در قالب آدمى عادى و معمولى تا درآمدن به كسوت يك قاتل را چنان سريع، راحت و بدون پيش بينى و نقشه قبلى طى مى كنند، آنقدر فراوانى دارد كه يادآورى شان كسى را به زحمت نيندازد. قتل هايى در اثر يك عصبانيت بيجا، آنى و مهار نشده كه مى توانند در زندگى هر كدام ما همان قدر دور وناشدنى به نظر بيايند كه ملموس، نزديك و شدنى شوند. حالا براى آن كه خيلى هم به ذهن تان فشار نياوريد، چند برش از صفحه حوادث روزنامه ها را مرور كنيد.

روزنامه از قول مرد همسركش تيتر زده است: «كاش آن روز عصبانى نشده بودم.» مرد همسركش گفته است: «بعد از جدايى از همسر اولم بود كه از ۳ سال قبل با مقتول آشنا شدم. هنوز زمان زيادى از شروع زندگى مان نگذشته بود كه اختلاف ميان ما شروع شد. او حاضر به نگهدارى پسر ۱۰ ساله ام نبود. روز حادثه در يك درگيرى لفظى و بگومگو، همسرم گفت هم طلاق مى خواهد و هم مهريه اش را. همين موضوع باعث شد عصبانى شوم. چاقويى برداشتم، به طرفش حمله ور شده و او را به قتل رساندم. كاش آن روز خودم را كنترل كرده بودم.»
قاضى دادگاه مى گويد: «خيلى از آنهايى كه مرتكب قتل شده اند، قصد و نقشه قبلى براى اين كار نداشته اند. تعدادى از آنها را، يك هيجان آنى و عصبانيت كنترل نشده، قاتل مى كند. يك درگيرى ساده سبب مى شود يكى از طرفين دعوا با هر وسيله اى كه در آن لحظه در اختيار دارد، به طرف مقابل حمله كند و او را به قتل برساند.»
* پشيمانى بعد از قتل
«روز حادثه همسرم را به خانه يكى از بستگانم بردم تا با كودك يك ساله ام ميهمان باشند. قرار بود شب از سر كار به آنجا بازگردم تا شام ميهمان باشيم. به خاطر مشكلات كارى ام، نتوانستم به ميهمانى بروم. وقتى نيمه شب به خانه خودمان رفتم، بهارك خيلى ناراحت بود. به من اعتراض كرد. او دست بردار نبود و مرتب مرا خشمگين مى كرد تا اين كه از شدت عصبانيت وقتى به سمتش حمله كردم و با مشت به سر و صورتش كوبيدم، روى زمين افتاد و بينى اش خونريزى كرد. ابتدا تصور كردم بيهوش شده است، اما بدنش سرد شده بود. با دستپاچگى همسايه ها را خبر كردم، اما انگار كار از كار گذشته بود.»
شمسى آذرنيوش مدرس يوگا و مربى بدنسازى كه سعى دارد با تكنيك هاى خاص يوگا و تمرينات ورزشى روح و جسم شاگردانش را در برابر تنش ها و عصبانيت هاى زندگى روزمره قوى كند، معتقد است: «آستانه تحمل مردم كم شده است. با كوچك ترين مخالفتى يا مانعى كه روبه رو مى شوند، كار را به فحاشى، درگيرى لفظى و فيزيكى مى رسانند. قيافه هاى اخمو و درهم رفته را همه جا مى بينيم. واقعاً اين همه پرخاشگرى براى چيست؟ هيچ فكر كرده ايم چرا رفتارهاى انسانى، توأم با عشق و محبت جايش را به دشمنى و تجاوز به حقوق ديگران داده است. در گذشته به رغم سادگى زندگى ها، احترام گذاشتن به حق يكديگر از اصول زندگى مردم بود. چه در خانواده ها و چه در جامعه. به هم تعارف مى كردند. حق تقدم يكديگر را رعايت مى كردند. چه بسا از حق خود به خاطر ديگرى چشم پوشى مى كردند. ولى حالا شاهد دعواهاى فجيع و بسيار هستيم. حرمت ها را به سادگى مى شكنيم و مردمى با قيافه هاى عصبانى پشت فرمان اتومبيل ها كه براى دقيقه اى زودتر رسيدن به راحتى حق بقيه را پايمال مى كنند. هفته گذشته شاهد نزاعى ميان راننده يك اتومبيل سوارى با راننده وانتى بودم. راننده وانت با قمه به اتومبيل سوارى مى كوبيد و او را تهديد مى كرد كه از اتومبيلش بيرون بيايد. راننده سوارى از ترس شيشه را بالا كشيده بود و پياده نمى شد اما راننده وانت هم دست بردار نبود. مدام با قمه به بدنه اتومبيل سوارى مى كوبيد تا دقايق زيادى اين وضع ادامه داشت و كسى هم نتوانست جلوى راننده وانت عصبانى را بگيرد. نظير اين صحنه ها را همه ديده ايم اما تا كى مى خواهيم شاهد اين پرخاشگرى ها و بى حرمتى ها باشيم. با اين وضع به كجا خواهيم رسيد. بچه هاى ما چه چيزى از بزرگترهاى خود خواهند آموخت؟»
* تصور غلط
«روز حادثه خانواده و فاميلم را به خانه پدرزنم فرستادم تا با وساطت آنها، همسرم را به خانه برگردانند، اما ممانعت و تحريك خانواده همسرم، موجب شد با عصبانيت چاقويى بردارم و پشت در خانه شان منتظر بمانم. به محض بيرون آمدن برادر همسرم با چاقو به طرف او رفتم. قصد كشتن او را نداشم فقط ۲ ضربه چاقو زدم، اما بعد فهميدم با همان ضربه ها كشته شده است».
دكتر مرضيه نورى روانشناس و مشار خانواده مى گويد: «تصور غلطى است كه خود را تافته جدا بافته بدانيم. بپذيريم كه درصدى از موارد بروز قتل ها، صرفاً ناشى از عصبانيت، برآشفتگى و تحريك روحى است. به طور دقيق زمانى كه فرد كنترل اعصاب و اراده خود را از دست مى دهد و در اثر ادامه رفتار تحريك آميز طرف مقابل، تسلط نداشتن به خود، آگاه نبودن از شيوه هاى كنترل خشم، كم ايمانى و ظرفيت پايين اخلاقى مرتكب قتل مى شود. در واقع او به قصد كشتن حمله نمى كند. فقط مى خواهد خشم خود را از طرف مقابل به طريقى نشان دهد يا احياناً حقى را كه فكر مى كند ناديده گرفته شده، به دست بياورد و نتيجه اين رفتارش منجر به گرفتن جان انسان ديگرى مى شود. اين است كه مى گويم اگر هر كدام از ظرفيت روحى خود را بالا نبريم، بر احساس و رفتار خودمان كنترل نداشته باشيم و از هر مسأله اى برآشفته شويم و تحت تأثير و رفتار و سخن نسنجيده اى قرار بگيريم، امكان ارتكاب به چنين اعمال خشنى را خواهيم داشت.
* عصبانيت با كوچكترين مانع و مخالفت
خواهر مقتول: «روز نيمه شعبان مادرم با من تماس گرفت، قرار شد براى شركت در جشن آماده شده و به خانه آنها بروم. وقتى به آنجا رسيدم، ديدم مادرم با خواهر كوچكم درگير شده، در حالى كه هيچ كدام حاضر به كوتاه آمدن نبودند. سرانجام مادرم، خواهرم را در حمام حبس كرد و با هم به جشن در خانه همسايه رفتيم. در ميانه ميهمانى تماسى تلفنى با مادرم برقرار شد كه پس از اين كه او تلفن را قطع كرد با عصبانيت شديد جشن را ترك كرد و به اتفاق هم به سمت خانه راه افتاديم. طورى كه وقتى به خانه رسيديم، خواهرم خودش را از حمام به بيرون رسانده بود. آنها دوباره با هم درگير شدند، اين بار مادرم به قصد تنبيه يك روسرى را دور گردن او پيچاند كه پس از مدتى متوجه شديم خواهرم خفه شده است.»
شمسى آذر نيوش مى گويد: «مشكل بسيارى از ما در زندگى، آسان گذشت نكردن است. همه چيز را سخت مى گيريم. فراموش كرده ايم كه با منطق و آرامش، بسيارى از مسائل حل مى شوند. آيا بهتر نيست در رفتار خود تجديدنظر كنيم. به جاى انتقاد، از همديگر حمايت كنيم. به جاى پيش گرفتن رفتار صحيح، داشتن احساس مسئوليت و درك كردن يكديگر، از هم طلبكاريم! از طرفى مسئولان هم خوب است دقت و مراقبت بيشترى براى كاهش جرايم پيش بگيرند. چندى پيش برنامه مستند از تلويزيون از يك مركز ساخت انواع چاقو پخش شد. آيا نبايد در كار اين مراكز نظارتى صورت بگيرد. چرا بايد محدوديتى براى سازندگان و مشتريان وجود نداشته باشد. آيا در دسترس بودن اين قبيل چاقوها براى گذاشتن در داخل جيب يا كيف و يا حمل راحت آنها نمى تواند انگيزه خريد آنها را در جوان ها ايجاد كند. متأسفانه مدتى هم هست كه در برخى اتومبيل هاى مسافربر شاهديم كه راننده چاقويى كنار دستش گذاشته تا هنگام دعوا از آن استفاده كند. اين كار هم تهديدى براى فرد است و هم جامعه. گرچه تا آگاهى عمومى بالا نرود و به طور ريشه اى به برخى اخلاقيات بازنگرديم، قادر به روبرويى منطقى با مشكلات و كاستن از تنش ها و عصبانيت ها نخواهيم بود.»
* امنيت اجتماعى، مفهومى چندوجهى
«روز حادثه وقتى به علت بيكار بودنم در خانه با مادر و برادرم دعوايم شد با عصبانيت به محل كار پدرم رفتم، نفهميدم چه اتفاقى افتاد كه در آنجا هم با پدرم دعوايم شد. وقتى به خودم آمدم كه پدرم غرق خون روى زمين افتاده بود. چاره ديگرى نداشتم. از ترس پا به فرار گذاشتم.»
سيدحسن موسوى چلك، مدرس دانشگاه و مددكار اجتماعى مى گويد: «بررسى هاى كلى نشان از رشد آمار خشونت در كشور دارد. چنانچه پرونده هاى مختومه در زمينه خشونت در دادگاه هاى عمومى كشور در سال ۸۱ نسبت به سال ۷۶ حدود ۶۲ درصد رشد مثبت داشته است. در همين زمان پرونده هاى مربوط به ضرب و جرح در سال ۸۱ در مقايسه با سال ۷۶ رشد ۶۱ درصدى را نشان مى دهد. يكى از رفتارهايى كه مى تواند امنيت اجتماعى و روانى را در جامعه تهديد كند، وجود رفتارهاى خشونت آميز است كه نه تنها بر افرادى كه به طور مستقيم عامل اين گونه برخوردها هستند، بلكه بر ساير افراد شاهد اين قبيل رفتارها يا كسانى كه به نوعى از آنها مطلع مى شوند نيز تأثير منفى مى گذارد و سلامت روانى شان را خدشه دار مى كند.
* دوستان صميمى
«من و قربانى دوست صميمى بوديم و رفت وآمد خانوادگى داشتيم. شب جنايت من و او در خانه يكى از دوستانم ميهمان بوديم. او با آوردن بهانه اى ۴۵ دقيقه زودتر از من ميهمانى را ترك كرد. وقتى به خانه برگشتم، ديدم در خانه باز است. با نگرانى وارد شدم، صداى پسرى را شنيدم. عصبانى شدم و با چاقويى سراغ او رفتم. با ديدن دوستم بيشتر خشمگين شدم. وقتى پى بردم او با اطلاع از تنهايى مادرم به خانه ما آمده است، نتوانستم خودم را كنترل كنم و بى آن كه اجازه زدن حرف يا دادن توضيحى از جانب او باشم، به طرفش حمله بردم و با عصبانيت ضربه اى با چاقو به سينه اش زدم و او را به قتل رساندم.»
دكتر مرضيه نورى روانشناس معتقد است: «ما نمى توانيم عصبانيت را به عنوان واكنش طبيعى انسان ناديده بگيريم و آن را كاملاً از زندگى خود خارج كنيم. عصبانيت واكنشى از سوى ما در برابر ناهنجارى هايى است كه مى بينيم. مى تواند در يك روال عادى و منطقى پيش برود. چگونه؟! به اين ترتيب كه بياموزيم وقتى از موضوعى يا كسى عصبانى هستيم، در لحظه عصبانيت اقدام به كارى نكنيم، تصميمى نگيريم و بدانيم كه بدرفتارى با خود و يا ديگران هنگام عصبانيت نه تنها براى ما آرامش بخش نخواهد بود، بلكه به حل مشكل هم كمكى نخواهد كرد. اگر آرامش و كنترل بر اعصاب و رفتار خود را از دست بدهيم، به موقعيت وخيم تر و عصبانيت بيشترى خوشامد گفته ايم. اين موضوع مدام مى تواند بر دايره عصبانيت ما و شدت آن بيفزايد و مشكلات جسمانى هم برايمان به همراه بياورد.»فاصله ميان زندگى در قالب انسانى عادى تا تبديل شدن به كسوت انسانى كه ديگرى را كشته مى تواند طولانى شود و فرسنگ ها از زندگى هر يك از ما فاصله بگيرد. وقتى كه ديگر از فريادهاى مردان و همهمه هاى زنان هنگام تصادف كوچك ميان دو اتومبيل در خيابان خبرى نباشد يا قفل فرمان تبديل به سلاحى براى فرود آمدن بر سر و روى كسى نشود يا در خانواده فريادى بلند يا رفتارى خلاف انتظارمان، از كوره بدرمان نياورد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |