پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۸۶ - ۱۱ رجب ۱۴۲۸
Thu, Jul 26, 2007
خانواده
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
(اشارات و تنبيهات )
تاريخ
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس
خانواده
خانواده ايده آل
304740.jpg
شهناز سلطانى

براى داشتن يك خانواده ايده آل و سالم به عنوان پايه هاى يك جامعه سالم لازم است همه اعضاى خانواده و بويژه زن و شوهر نقش خود را به درستى ايفا كنند. لازمه خانواده ايده آل ، تربيت صحيح و اصولى كودك و آماده كردن او براى يك انتخاب درست در مرحله ازدواج و توجه به ابعاد مختلف روانى، انسانى، اجتماعى و شخصيتى دو طرف مقابل يعنى زن و شوهر در زندگى مشترك است.
*ويژگى هاى يك خانواده ايده آل و سالم
خانواده سالم و موفق مجموعه اى است كه در آن، همه اعضا موفق هستند و همه مناسبات ميان افراد روال طبيعى دارد. اعضاى اين خانواده مى توانند از قدرت انسانى خود براى مشاركت، تعاون و پاسخ به نيازهاى جمعى و فردى استفاده كنند. در نظام سالم خانوادگى نقش ها انعطاف پذير است و دست به دست مى چرخد. حركت آرام و آهسته است. به طور مثال ممكن است زمانى مادر براساس اقتضاى شرايط در نقش بلاگردان ظاهر شود و سپس اين وظيفه به پدر و پس از مدتى نيز به فرزندان محول شود. البته براى رسيدن به يك خانواده سالم بايد به چند نكته نيز توجه داشت. خانواده واحدى براى رشد و بقاست. مكانى است كه نيازهاى احساسى و عاطفى همه اعضا در آن تأمين مى شود. در خانواده سالم رشد و اعتلاى همه اعضاى آن مدنظر است و در آن عزت نفس ايجاد مى شود. واحدى مهم براى جامعه اى است كه مى خواهد دوام داشته باشد و به طور يقين خانواده خاكى حاصلخيز براى پرورش انسان هاى بالغ است. (انسان بالغ كسى است كه تفاوت ميان خود و ديگران را درك مى كند و از هويت مستقل برخوردار است) مقررات حاكم بر خانواده هاى موفق بيانگر آن است كه زن و شوهر از تفاوت هاى رفتارى، ارتباطى و نگرشى خانواده خود كاملاً آگاهند و آنها را بدون تعصب مى پذيرند. زن و شوهر هر كدام براى يافتن راه حل هاى مسالمت آميز قدم برمى دارند. ظرفيت قبول تفاوت و روبه رو كردن منطقى با تضادها و اختلاف ها، نشانه صميميت خانواده سالم است. اختلاف سازنده چنانچه مورد استفاده درست قرار گيرد، سازنده و مفيد خواهد بود. در يك ازدواج موفق، زن و شوهر متعهدند كه بر سر تفاوت خود به توافق برسند و با اختلافات برخورد منصفانه داشته باشند.
* فرد براى ورود به خانواده سالم، ايده آل و موفق تربيت مى شود
خانواده محل انتقال سنت ها، باورها و انواع مختلف شناخت هاست. (از شيوه غذا خوردن تا افكار سياسى). نخستين قدم هاى اجتماعى شدن را كودك در خانواده برمى دارد و به موجودى اجتماعى تبديل مى شود. خانواده با اسم خانوادگى گذاشتن به كودك او را در مسير و شبكه خويشاوندى قرار مى دهد بنابراين خانواده نخستين هويت اجتماعى فرد را فراهم مى آورد.
موقعيت اجتماعى والدين، موقعيت اجتماعى كودك را در ۲۰ سال اول زندگى تعيين مى كند. خانواده با الگو قرار گرفتن به كودك مى آموزد خود را در آئينه چشم پدر و مادر تماشا كند. در خانواده است كه نخستين بار خود را مى بينيم و احساس صميميت را درك مى كنيم . مى آموزيم كه احساس چيست و چگونه مى توانيم آن را ابراز كنيم و اين پدر و مادر هستند كه احساسات قابل قبول و موضوع را مشخص مى سازند، اجازه ها را صادر مى كنند. رشد كودك در خانواده بيشتر متأثر از همين ارزشگذارى ها و گرايش هاى اخلاقى، عاطفى و اجتماعى است. از اين رو خانواده ها به عنوان يكى از عوامل مؤثر در رشد كودك، در كنار ساير عوامل قرار مى گيرد. بنابراين چگونگى رشد و تربيت فرد در خانواده، در چگونگى شكل گيرى يك خانواده سالم و ايده آل نقش پررنگى دارد. همسران جوان براى ايجاد همدلى با يكديگر نياز به فرصت هايى در ابتداى زندگى زناشويى دارند بنابراين به موازات ايجاد اين همدلى و حتى براى به وجود آوردن آن بايد براى يكديگر در حكم آئينه اى باشند كه هم خوبى ها و هم نارسايى ها را نشان دهند و براى بهتر زيستن خود تلاش مشترك داشته باشند. زندگى مشترك بدون وجود ارزش ها و اهداف متعالى با دوام نيست. بنابراين همسران جوان بايد اساس تشكيل خانواده را رسيدن به چنين اهدافى قرار دهند. حتى اگر بدون توجه به چنين اهدافى زندگى خانوادگى را آغاز كردند باز هم بايد براى رسيدن به اهداف متعالى تلاش كنند.
* اهداف متعالى در آغاز يك زندگى مشترك
دو همسر در زندگى بايد از عزت نفس و احترام برخوردار باشند. هيچ دختر و پسر جوانى نمى توانند با انگيزه توجه به خود و احساس برترى نسبت به همسر وارد زندگى مشترك شوند و انتظار شيرين كامى و موفقيت داشته باشند. ممكن است در ابتداى زندگى مشترك اين نحوه رفتار بين دو همسر وجود نداشته باشد و هركدام سعى كنند با احترام به ديگرى حرمت نفس او را حفظ كند، اما چنين رويه اى بايد به مرور در روابط متقابل آنان به وجود آيد. مرد و زن جوان در صورتى مى توانند چنين رويه اى را در رابطه با يكديگر پيش بگيرند كه خود بزرگ منش و داراى عزت نفس باشند و يا همزمان آن را در خود تقويت كنند. از آن جا كه زوج هاى جوان، هركدام در خانواده پدرى روابط خانوادگى و اجتماعى متعددى داشته اند، اين روابط تا مدت ها بر رابطه مشترك آنها تأثير مى گذارد. بنابراين بايد هركدام مراقب باشند تا همراه با احترام به ديگرى، فاميل و اطرافيان او را نيز مورد احترام قرار دهد.
* پويايى، انعطاف و انطباق پذيرى
در يك خانواده نبايد انديشه ها و احساس هاى زوجين حالت راكد و منجمد داشته باشد. خشكى، سردى و تغييرناپذيرى در روحيات با ايجاد حالت تعادل و استحكام در خانوده سازگار نيست، چون راه را بر هر گونه بازنگرى نسبت به اعمال و افكار درست مى بندد. زن و مرد در عين حال كه داراى اصول و اهداف ثابت و معينى هستند بايد درروابط با يكديگر انعطاف و بردبارى داشته باشند. دارا بودن روحيه انعطاف در بسيارى مواقع مى تواند تنش ها و سختى هاى پيش آمده در فضاى خانواده را كاهش دهد. مثلاً هنگامى كه همسر شما خشمگين و عصبانى است، خونسردى شما مى تواند در فروكش كردن اين عصبانيت مؤثر باشد و در زمان ديگرى اتخاذ چنين روشى توسط او نيز مى تواند خشم احتمالى شما را فروكش كند.
* فداكارى براى همسر
زن و شوهر هنگامى كه يكى از آن ها در فشار و سختى قرار مى گيرد بايد بتوانند نقش كمك و يار را براى يكديگر ايفا كنند. اين روحيه هم براى مرد و هم براى زن لازم است. براى زن، شوهردارى به معناى مصطلح گاهى از اوقات همدلى و همراهى با شوهر در سختى ها و مشكلات است كه در حسن رفتار و مديريت خانواده تجلى مى يابد و يك مرد نيز با مشاركت جدى در كارهاى همسر خود، هنگامى كه امور خانه، او را دچار خستگى مى كند چنين نقشى را ايفا نمايد.
* شناسايى، علت يابى و راهيابى مسائل خانوادگى
* انجام هر كارى به مهارت و دانش نياز دارد. يعنى براى همسر توانا شدن، بايد دانايى ها، دانش ها و مهارت هاى لازم را كسب كرد. از اين رو توصيه مى شود با مطالعه كتاب هاى مربوط به تعليم و تربيت، روانشناسى خانواده و آئين همسردارى و با شركت در جلسه هاى آموزش خانواده به دانش و مهارت خود بيفزاييد.
* در ارزيابى روابط زناشويى، هر يك از زوج ها بايد بداند كه همسر او نزديك ترين و محرم ترين فرد است. به همسرتان به عنوان نيمه تن، حامى و پشتيبان نگاه كنيد و براى خوشبختى او تلاش نماييد.
* زن و شوهر بايد مهارت هاى ارتباطى را براى بهبود روابط خود بياموزند و در فضايى سرشار از حسن تفاهم و حسن نظر به حل وفصل مسائل خود بپردازند. برخى از اين مهارت ها، فعالانه به حرف هاى يكديگر گوش كردن، تشريك مساعى و مشورت كردن، به عقيده يكديگر احترام گذاشتن و پذيرفتن يكديگر است.
* تحكيم روابط زناشويى، علاقه به داشتن يك ارتباط سالم، ايجاد يك كانون گرم و صميمى و نائل شدن به تفاهم مسئوليت همه اعضاى خانواده بويژه زن وشوهر است. از اين رو مى توان گفت كه حل مسائل زناشويى و خانوادگى مستلزم كوشش همه جانبه اعضاى خانواده بويژه زوج خانواده است.
* وقتى در زندگى، اختلاف نظر و يا سوء تفاهمى بروز مى كند، به جاى سرزنش كردن يكديگر و تفسير نادرست، به شناسايى مسأله، علت يابى و سرانجام راهيابى آن بپردازد.

* لازمه ايجاد ، حفظ و استقرار روابط زناشويى سالم، داشتن تعهد، وفادارى، اعتقاد، انصاف و صميميت، پذيرش، سعه صدر، تفاهم و اعتماد متقابل است. با رعايت اين اصول نسبت به همسرتان احساس مسئوليت كنيد و خانواده را به فضايى سرشار از امنيت روانى و عاطفى تبديل نماييد.

* مورد تأييد واقع شدن، مورد توجه و محبت قرار گرفتن از نيازهاى اساسى انسان است. سعى كنيد در روابط زناشويى به نوعى و به طريقى رفتارهاى مطلوب همسرتان را مورد توجه قرار دهيد و تأييد كنيد.
همسر شما بايد بفهمد كه براى او ارزش قائل هستيد. تشويق، تأييد و بيان نكات مثبت بايد به طور آشكار و در جمع باشد و تذكر نكات منفى و انتقاد بايد به طور محرمانه و در تنهايى صورت گيرد.

* گاهى ميان زن و شوهر پيام هايى رد و بدل مى شود كه بدرستى درك نمى گردد. زيرا برخى از پيام ها مبهم هستند و هر كس مى تواند آن ها را به گونه اى مثبت يا منفى تفسير كند. بايد به صراحت و با وضوح از طرف مقابل تان سؤال كنيد يا از او توضيح بيشتر بخواهيد تا اشكال رفع شود و ابهامى در ميان نباشد.

* راه حل عمده مسائل و مشكلات زناشويى، اصلاح نگرش و شيوه برخورد و تصحيح انتظارات براساس توان يكديگر است. زمان مشخصى را در روز يا در هفته براى گفت وگو درباره مسائل و مشكلات و روشن كردن انتظارات از يكديگر و به اصلاح درددل كردن اختصاص دهيد.

* گاهى اوقات زن و شوهر از يك مسأله دو برداشت كاملاً متفاوت دارند. اما آن ها را با يكديگر مطرح نمى كنند و يا نمى خواهند كه اين برداشت هاى متفاوت را درك كنند و در نتيجه بروز يك مسأله ساده ممكن است به يك بحران تبديل شود. زن و شوهر بايد سعى كنند كه برداشت هاى يكديگر از مسأله را جويا شوند. براى شناخت ريشه اختلافهاى زناشويى بايد با روان شناسى زن و مرد آشنا شد و فهميد كه زن يا مرد به چه امورى بها مى دهند و نظام ارزش هاى آن ها چيست. به طور معمول زن به وابسته بودن، كسب امنيت عاطفى و مورد حمايت واقع شدن اهميت مى دهد. درحالى كه مرد مى خواهد مستقل و خودمختار باشد و براى آزادى عمل ارزش قائل است. چاره كار هم اين است كه زن و شوهر از خود انعطاف نشان دهند و به آگاهى برسند.

* زن و شوهر موظفند خود را در برابر يكديگر آراسته و پاكيزه و جالب توجه نگه دارند و از پريشانى و وضع نامرتب اجتناب كنند.

* نبايد زوج ها تفاوت هاى فردى موجود يكديگر را با فرد ديگرى مقايسه كنند. نكته مهم اين است كه زوج ها بايد حاضر شوند اين تفاوت ها را درك كنند و اختلافهاى زناشويى را در يك فضاى محرمانه و صميمانه مطرح كنند و معتقد باشند كه مى شود و مى توان به تفاهم رسيد و يك ارتباط سالم برقرار كرد.
آچار بده بابا
304731.jpg
محسن جندقى

وقتى به خانه مى آمد هندوانه ها را از دستش مى گرفتم و توى حوض مى انداختم. سريع مى دويدم داخل خانه حوله را برمى داشتم و مى آمدم توى حياط دست و صورت شسته شده اش را با حوله پاك مى كرد. پدرم تنها مى گفت: «برو حوله را بذار سرجاش.» و زير لب مى گفت: «دستت دردنكنه»
اين جملات آنقدر شيرين بود كه آرزو مى كردم من هم يك روز مثل بابام شوم. اصلاً از جذبه اش لذت مى بردم. اصلاً با نگاهش با همه حرف مى زد. بدون اين كه صحبت زيادى كند مى فهميديم چه كارى خوب است چه كارى بد. پدرم آنقدر خوب بود كه همه اعضاى خانواده به او احترام مى گذاشتند.
وقتى براى درست كردن درى، پنجره اى، دوچرخه اى، چيزى مى گفت «آچار بده بابا» انگار دنيا را به من مى دادند. اين اوج محبت و مهر پدرم بود و مى دانستم از ته قلبش مى گويد. وقتى براى خريد عيد ما را هم به بازار مى بردند ، پدرم لباسى را انتخاب مى كرد و زيرچانه ام مى گذاشت و مثلاً اندازه ام را مى گرفت و مى گفت: «خوبه» و به فروشنده مى گفت: «همين را دوست داره! » واقعاً درست مى گفت. من هم همان لباس را دوست داشتم اما با وجود اين كه لباس را من انتخاب نمى كردم، همين كه مى گفت «همين را دوست داره» . دلنشين بود چون احساس مى كردم به دوست داشتن من اهميت مى دهد.
وقتى از من چيزى مى خواست مثل فنر از جا مى پريدم. اصلاً افتخار مى كردم كه براى پدرم كارى انجام دهم. شايد خنده دار باشد اما من هم بى صبرانه دوست داشتم بابا شوم. حدود ۲۰ سالى است كه پدر شده ام. اصلاً پدر بودن آن طورى نبود كه فكر مى كردم.
براى اين كه از پسرم حتى ليوان آبى بخواهم بايد بگويم «لطفاً آب بده» بايد پول تو جيبى او را سر وقت بدهم. اصلاً واجب تر از قسط و قبض برق و آب است. اگر مقاومت كنم با تهديد «درس نخواندن» مواجه مى شوم كه در فاميلم كه حتى سالى يك بار هم به زور مى بينمشان، خوبيت ندارد.
پسرم حتى وقتى لباس مى خرد من چندماه بعد مى فهمم چون نظر من مهم نيست جوان است بايد خودش لباسى كه دوست دارد را انتخاب كند تا پيش دوستانش ضايع نشود.
حالا او به تقليد از يك سريال طنز تلويزيونى مى گويد: «آچار بده بابا» تا موتورش را درست كند. نمى دانم چرا باز هم از اين كه پدر هستم ناراحت نيستم. پدرم هنوز در قيد حيات است و حداقل هفته اى يك بار بهش سرمى زنم.
هنوز هم او پدر مقتدر است و با نگاه داشتن احترامش لذت مى برم. هنوز هم يك نگاه محبت آميز او مرا آنقدر خوشحال مى كند كه انگار دنيا را به من داده اند. پسرم هم وقتى در روز پدر به طور نمادين هديه اى به من مى دهد و مى گويد: پدر روزت مبارك! لذت مى برم و با تعجب خوشحال مى شوم. آرزو مى كنم او هم روزى پدر شود.
پل معجزه آميز
لادن خضرى

پل «بروكلين» كه بين مانهاتان و بروكلين قرار دارد، در دوره خود يك معجزه معمارى بود. در سال ،۱۸۸۳ مهندس خلاقى به نام جان روبلينگ تصميم گرفت اين پروژه عظيم را اجرا كند. همه كارشناسان معمارى پل به او گفتند كه بهتر است از اين فكر صرف نظر كند، چون چنين طرحى ديوانگى محض است و ساخت چنين پلى ممكن نيست.
روبلينگ، پسرش واشنگتن را كه مهندس برجسته اى بود، قانع كرد كه پل را بسازند. آن دو با كمك يكديگر، طرح پل را ريختند و در مورد نحوه غلبه بر مشكلات و موانع، برنامه ريزى كردند. بعد هم چند بانكدار را متقاعد كردند كه براى اجراى اين پروژه سرمايه گذارى كنند و با اشتياق و پشتكار عجيبى، كارگران و مهندسان طرح را استخدام كردند.
چند ماهى از اجراى پروژه گذشت كه ناگهان حادثه مهيبى روى داد. در اين حادثه، روبلينگ كشته و پسرش به شدت مجروح شد. ضربه مغزى باعث شد كه واشنگتن ديگر نتواند راه برود و حرف بزند. همه تصور مى كردند كه اجراى پروژه متوقف خواهد شد، چون فقط روبلينگ ها مى دانستند چطور بايد پل را ساخت.
واشنگتن با آن كه قادر به حركت يا حرف زدن نبود، هنوز هم مغزش بسيار عالى كار مى كرد. روزى همان طور كه روى تخت دراز كشيده بود، فكر عجيبى به ذهنش خطور كرد. او كه فقط مى توانست يك انگشت خود را حركت بدهد، با رمزى كه اختراع كرد، توانست به مهندسان ساخت پل بفهماند كه چگونه پروژه را تمام كنند. واشنگتن به مدت سيزده سال تمام، با ضربه زدن با انگشت، دستورالعمل هاى ساخت پل را به مهندسان خود آموخت تا سرانجام پل حيرت آور بروكلين تكميل شد.
پدرم ! افتخار مى كنم كه پسر تو هستم
304689.jpg
نويسنده : ادپترمن
مترجم: تهمينه مهربانى

هيچ وقت عادت نداشته ام و ندارم موقعى كه ۲ نفر با هم گپ مى زنند، گوش بايستم، ولى يك شب كه ديروقت به خانه آمدم و داشتم از حياط رد مى شدم، به طور اتفاقى صداى گفت و گوى همسرم و كوچك ترين پسرم را شنيدم. پسرم كف آشپزخانه نشسته بود و همسرم داشت با او صحبت مى كرد. من آرام ايستادم و از پشت پرده به حرف هاى آنها گوش دادم. ظاهراً چند تا از بچه ها در مورد شغل پدرشان لاف زده و گفته بودند كه آنها از مديران اجرايى بزرگ هستند و بعد از پسر من پرسيده بودند كه پدرت چه كاره است، پسرم درحالى كه سعى كرده بود نگاهش به نگاه آنها نيفتد، زير لب گفته بود: «پدرم فقط يك كارگر معمولى است.» همسر خوب من منتظر مانده بود تا آنها بروند و بعد درحالى كه گونه خيس پسرمان را مى بوسيد، گفت: «پسرم، حرفى هست كه بايد به تو بزنم. تو گفتى كه پدرت يك كارگر معمولى است و درست هم گفتى، ولى شك دارم كه واقعاً بدانى كارگر معمولى چه جور كسى است، براى همين برايت توضيح مى دهم. در همه صنايع سنگينى كه هر روز در اين كشور به راه مى افتند، در همه مغازه ها، در كاميون هايى كه بارهاى ما را اين طرف و آن طرف مى برند، هر جا كه مى بينى خانه اى ساخته مى شود، يادت نرود كه كارگرهاى معمولى، اين كارهاى بزرگ را انجام مى دهند! درست است كه مديران ميزهاى قشنگ دارند و در تمام طول روز، لباس هايشان پاكيزه مى ماند و درست است كه آنها پروژه هاى عظيم را طراحى مى كنند، ولى براى آن كه رؤياهاى آنها جامه حقيقت به خود بپوشد، بايد كارگرهاى معمولى، دست به كار شوند! اگر همه رؤسا، كارشان را ترك كنند و براى يك سال برنگردند، چرخ هاى كارخانه ها همچنان مى گردد، اما اگر كسانى مثل پدر تو سر كار نروند، كارخانه ها از كار مى افتد. اين كارگرهاى معمولى هستند كه كارهاى بزرگ را انجام مى دهند.» من بغضى را كه در گلو داشتم، فرو بردم، سرفه اى كردم و وارد اتاق شدم. چشم هاى پسر من از شادى برق مى زدند. او با ديدن من از جا پريد و بغلم كرد و گفت: «پدر! از اين كه من پسر تو هستم، افتخار مى كنم، چون تو يكى از آن آدم هاى مخصوصى هستى كه كارهاى بزرگ را انجام مى دهند.»
پدر ! بى تو مانند درياى تهى از آبم
304725.jpg
ك. اعتمادى

وقتى حس كوچكى بودم در بطن مادرم، تو انتظار را به معناى واقعى كلمه احساس كردى و بايد صبر مى كردى كه روزى مرا در آغوش گيرى.
لحظه اى كه از پوسته ام برون آمدم، لحظه شكفتن تو بود، تو امتداد وجودت را حس كردى و حيات جاودانه گرفتى، رضايتت با هياهوى من تبلور حسى زيبا در به اوج رسيدنت و تولدم، طلوعى دوباره براى درخشش است.
مرا در آغوش مهربانت چنان مى فشردى كه گويى زمان برايت معنا ندارد و آرزومندانه غرق در نگاهم، انعكاس رشدى دوباره براى روئيدنم بودى. مهر عشق را بر پيشانيت سائيدى و مردانه پيمانت را دوباره تجديد كردى و اين بار راسخ تر از گذشته در برابر سختى ها قد برافراشتى و سايبانت را حجاب تنم كردى. بعد از كلام نگاهم، روزى كه هشيارتر شدم تو بى صبرانه منتظر كلمه اى بودى كه استواريت آشكارتر شود، و من بى فكر و تأمل، با حس نياز و عشق، ذاتم را به تو پيوند دادم و تو را پدر ناميدم. با مكيدن شيره جان مادرم، نگاهم در جست وجوى مردى بود كه ابتدا تا چشم باز كردم تو را ديدم و حالا نخستين جرقه هاى توجه ات را مى خواستم. در بازى هايم قصه نشستن بر زانوان و گرمى دستانت و لمس و بوئيدنت تكرار مى شد و من اين رضايت را نه عادت بلكه از انوار محبتت دريافت كردم و وقتى بزرگتر شدم واژه مقدس عشق را نه به ليلى و مجنون بلكه به تو متصل كردم چون بى قيد و شرط بودى و بى تو پدر، وقتى با غم و حسرت آشنا شدم، حيرتم را از زندان محنت رها كردى و شانه هايت را تكيه گاهى براى رنجش درونم قرار دادى تا ترسم تبديل به شادى وجودم شود .
با تو با تاجى بر سر شاهزاده قصه هايت هستم و بى تو نورم بى فروغ است . در موقع ناخوشى ام ، نگاهت يعقوب وار به دنبال يوسف گمشده ، زمان را مى كاود تا دوباره حلاوت خنده هايم را ببيند. در برابر طعنه هاى بدخواهان سپرى بودى كه لذت آن را هر لحظه مى خواستم حس كنم با تو همه جان و وجودم از جام محبتت پر بود و بى تو مستيم، سرگشتگى وجود بود و بس. تو كلام خدا را به من آموختى و ذره قدرت لايتناهى را در وجودم كاشتى. چون به قدرت رسيدم باز مرا رها نكردى تا مگر كبر و غرور غم ضعيفم نكند و با تجربه ساليان اندوخته ات مرا به راهى مستقيم سوق دادى. در موقع سختى، بيچارگى را چشيدى اما طعم تلخ آن را برايم شيرين تر از عسل چشاندى. در راه عشق بى منت مرا رهسپار خانه عشاق كردى، گر چه تنهائيت رنج بى پايان بود اما خوشبختى را برايم آرزو كردى. كودكانم، تولدى دوباره برايت بود و بذر وجودت روئيدن گرفت. پدرم، عزيز تر از جانم، وقتى زمان تو را از من گرفت خلأ وجودم هيچ گاه پر نشد و اگر خاطراتت نبودند، بيابانى بودم تهى حتى از خاك و خاشاك. وقتى در خاك آرميدى و روحت به ابديت پيوست زمزمه كنان گفتم: «پدر بى تو مانند درياى تهى از آبم.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |