سه شنبه ۹ مرداد ۱۳۸۶ - ۱۶ رجب ۱۴۲۸
Tue, Jul 31, 2007
فرهنگ و پايدارى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
كودك بادبادك
خانواده
گفت وگو با سميرا اصلان پور
اين نسل هنوز در حال تمرين است
ساير محمدى

«قله هاى سپيد دور دست» و «نخل هاى تشنه، كنارهاى سيراب» دو عنوان از جديد ترين آثار سميرا اصلان پور است كه داستان زندگى دو تن از شهداى زن انقلاب و جنگ را روايت مى كند. زندگينامه داستانى و خود زندگينامه نويسى در ادبيات مدرن ايران پيشينه چندان روشنى ندارد.هرچند در تاريخ ادبيات جهان به عنوان يك نوع ادبى در كنار نحله هاى ديگر به اوج اعتلا رسيد و تثبيت شده است و آثار برجسته و شاخصى نيز خلق شده است. اما در ادبيات فارسى، با وقوع انقلاب و جنگ خاطره نويسى و زندگينامه هاى داستانى متولد شد و امروز پس از سه دهه تلاش تبديل به يك نوع مستقل شد و نويسندگانى مثل سميرا اصلان پور در شكل گيرى و تثبيت و تداوم آن بسيار كوشيدند. خلق آثارى چون «زير سايه تاك و آسمان» و «هفت دريا شبنم» و «نخل هاى تشنه...» به حضور اين گونه تازه ادبى شهادت مى دهد. سميرا اصلان پور متولد ۱۳۴۳ تهران در رشته مهندسى پتروشيمى از دانشگاه امير كبير فارغ التحصيل شده است. وى علاوه بر نقد نويسى در حوزه ادبيات كودك و نوجوان نيز آثار متعددى تأليف و منتشر كرده است. اما دغدغه اصلى اش فراتر از اين حيطه، ادبيات دفاع مقدس و چگونگى رشد و اعتلا و تداوم آن است. وى هم اكنون مجموعه اى از نقدهايى كه بر آثار داستانى نوشته، آماده چاپ دارد.
305586.jpg
* خانم اصلان پور، شما نزديك به بيست عنوان كتاب در زمينه ادبيات كودك و نوجوان، نقد ادبى و زندگينامه داستانى شهداى انقلاب و جنگ تأليف كرده ايد. به كدام يك از اين آثار علاقه بيشترى داريد؟
من اگر قرار باشد در ارتباط با آثارى كه نوشته ام افتخار كنم، قطعاً ۲ كتاب «نخل هاى تشنه، كنارهاى سيراب» و «قله هاى سپيد دور دست» است. دو زندگينامه داستانى از زنان شهيد كه جزو آخرين آثار منتشر شده من است. اتفاقاً نوشتن زندگينامه داستانى اين ۲ شهيد به من پيشنهاد شده بود و من هم پذيرفتم. در جريان مطالعه و تحقيق پيرامون زندگى اين دو شخصيت تجربه هاى خوبى كسب كردم و خيلى به زندگى اين ۲ شهيد علاقه مند شدم. احساس مى كنم در اين زمينه كار چندانى صورت نگرفته و بايد بيش از اين ها كار كنيم. اين ۲ شهيد كه من زندگى آنها را در قالبى داستانى روايت كرده ام، يكى دختر جوانى است كه در جريان انقلاب شهيد شده بود و ديگرى زن ميانسالى به نام فاطمه نيك بود كه در جريان مراسم حج سال ۶۶ به شهادت مى رسد. اما تمام عمر و زندگى اش را در احساس مشترك با رزمندگان جبهه و جنگ گذرانده است. چون بسيارى از افراد خانواده اش مستقيماً درگير جنگ بودند و هشت تن از آنان به شهادت رسيدند. نشان دادن زندگى اين زن بيان تاريخ يك برهه از جنگ است و نشان دادن روح ايثار و شهادت مردم يك منطقه كه حضورى عاشقانه در جنگ داشتند. آن هم منطقه اى كه نقش استراتژيك در جنگ داشت. يعنى منطقه جزيره هرمز! وقتى كارم را در اين منطقه شروع كردم، خيلى خوشحال شدم. براى نوشتن زندگى اين شهيد در كتاب «نخل هاى تشنه، كنارهاى سيراب» هيچ اطلاعى از آن منطقه، از آن مردم و از فرهنگ و آداب و رسومشان نداشتم. همه آنچه در اين كتاب آمده براساس تحقيق و مطالعه و جست وجوهاى شخصى من بود. همه اين اطلاعات را جمع آورى كردم. تا چنين كتابى را بتوانم بنويسم. شايد اگر من اين كار را قبول نمى كردم، اين موضوع و داستان زندگى اين زن به فراموشى سپرده مى شد. الآن خوشحالم كه به عنوان يك زن، زندگينامه دو زن شهيد را نوشته ام.
* امروز در حوزه ادبيات دفاع مقدس چه كمبود هايى وجود دارد؟
ما در حال حاضر در همه عرصه ها كمبود داريم. يعنى هرچه بيشتر اطلاعات و خاطره از جنگ و شهدا و جانبازان فراهم كنيم، مصالح براى نوشتن آثار داستانى جمع كرده ايم كه هم به كار نويسندگان نسل امروز مى آيد و هم نويسندگان نسل فردا از آن بهره مى گيرند. براى چنين كارى بايد برنامه ريزى كرد. در تمام استان ها و شهرستان ها گروه هايى تشكيل داد كه به جمع آورى خاطرات و زندگينامه هاى آزادگان، جانبازان و شهدا بپردازند. بعد گروهى آنها را دسته بندى و تنظيم و تدوين كنند. در غير اين صورت اين خاطرات به عنوان مصالح كار فراموش مى شود. بعد هر نويسنده اى كه نياز به اين اطلاعات دارد، آن را در اختيارش بگذارند. اين نوع فعاليت بايد به صورت مدون و برنامه ريزى شده صورت بگيرد. افرادى كه اين خاطرات را ضبط مى كنند بايد آموزش اوليه را ديده باشند و ابزار كار را بشناسند. بعد هم كه اين آثار به صورت داستان درآمد و عرضه شد، كار را تمام شده تلقى نكنيم، بايد مخاطب يابى كنيم. زمانى كه كتاب «قله هاى سپيد دوردست» منتشر شد، مردم زنجان از چاپ اين كتاب هيچ اطلاعى نداشتند. با برگزارى مراسم مختلف، جلسات گوناگون بايد هر كتابى را در استان و شهرستان مورد نظر معرفى كرد. وقتى خيابان يك شهر به نام كسى نامگذارى شده، قطعاً مردم كنجكاو علاقه مند شناخت آن شخص هستند، اگر اين كتاب را به درستى در سطح استان معرفى مى كردند، قطعاً خوانندگان فراوانى پيدا مى كرد. من وقتى به زنجان رفتم، ديدم اين كتاب چند ماه است كه چاپ و منتشر شده، اما كتابفروشان استان حتى خبر ندارند. مردم شهر هيچ اطلاعى از اين موضوع ندارند. ما توزيع خوبى نداريم، اطلاع رسانى ما ضعيف است. چگونه انتظار مخاطب انبوه را داريم؟
* خانم اصلان پور، نقد و نقدنويسى در حوزه ادبيات دفاع مقدس را چگونه ارزيابى مى كنيد؟
واقعيت اين است كه فرهنگ نقدپذيرى در جامعه ما نهادينه نشده است. فرهنگ استبدادى و تك صدايى ميراثى است كه از دور دست تاريخ به ما منتقل شده است و ما را از فرهنگ نقد و گفت وگو باز داشته است. به همين خاطر مى بينيم كه نقد در مطبوعات ما جايگاهى ندارد و به آن اهميت نمى دهند. منتقد، در نخستين قدم، نقد را براى چاپ در مطبوعات مى نويسد. وقتى مطبوعات بابت اين قضيه چندان جدى نيستند و به آن روى خوش نشان نمى دهند، چگونه مى توان انتظار داشت، نقد و نقد نويسى تداوم پيدا كند و تبديل به يك جريان شود.
* برخى معتقدند، وقتى براى ادبيات دفاع مقدس، پسوند مقدس را مى آوريم اين تقدس بخشيدن به ادبيات است و مانع نقد و بررسى جدى اين گونه آثار مى شود.
واقعيت اين است كه لفظ مقدس را براى دفاع به كار مى بريم نه براى ادبيات. اين دفاع است كه مقدس شمرده مى شود. ادبيات كه مقدس نيست. چه ادبيات دفاع مقدس، چه ادبيات پايدارى، چه ادبيات مقاومت و يا ادبيات جنگ، هرچه كه اين گونه ادبيات را بناميم، مانعى براى نقد و بررسى آن نيست. چه بسا آثار فراوانى كه در حيطه ادبيات دفاع مقدس نوشته و منتشر شده كه در شأن ادبيات دفاع مقدس نيست. دربرهه دفاع مقدس آثار زيادى بدون نگاه كارشناسانه و از سرشتابزدگى منتشر شده اند كه بسيار بسيار ابتدايى و سطحى اند. حالا اگر اين دسته از آثار دركنار آثار ارجمند و متعالى در رديف آثار دفاع مقدس قرار گرفته اند، نمى توان به صرف داشتن پسوند مقدس آن ها را از دايره نقد و بررسى خارج كرد و مورد تأييد قرار داد.
برخى از نويسندگان ادبيات دفاع مقدس درك درستى از موضوع ندارند و آثارشان وهن ادبيات است. در حالى كه ما يك دوران هشت ساله دفاع مقدس را داشتيم، كه در طول تاريخ منحصر به فرد و يگانه است و تأثيرى جهانشمول داشت. انتظار داشتيم ادبيات اش هم به همين صورت يگانه و متعالى باشد. آيا اين ادبيات توانست بازتاب آن هشت سال كه تاريخ جهان اسلام را به شكل ديگرى رقم زد، باشد؟ آيا توانست ارزش و اهميت آن هشت سال دفاع مقدس را در همه ابعادش منعكس كند؟ هشت سال دفاع مقدس متأسفانه در ادبيات ما انعكاس در خور جهان معاصر را پيدا نكرد؟ و آثارى هم كه در اين حوزه خلق شدند، حتى به لحاظ ساختار آن قدر ضعيف بودند كه اگر محتواى خوب و ارزشمندى هم داشتند نتوانستند مخاطبان وسيعى را جذب كنند در نتيجه تأثير گذار نبودند. بنابراين اگر آمديم ادبيات دفاع مقدس را نقد كرديم، دليل آن نيست كه اصل مقوله دفاع مقدس را نقد كرده ايم و يا زير سؤال برده ايم. ما ادبيات را نقد مى كنيم كه نتوانست شايستگى هاى دوران دفاع مقدس و ايثار و ازجان گذشتگى يك ملت را با آن شأن و شكوه به خوبى منعكس كند و روايتى در قد و قواره دفاع مقدس عرضه كند.
* چشم انداز شما از خلق يك اثر آرمانى چيست؟ آيا در بين آثار منتشر شده، اثرى با ويژگى هاى مورد نظر سراغ داريد؟ در حالى كه در ادبيات جهان، شاهكارهاى فراوانى مى توان نام برد...
اگر اثرى همسنگ شاهكارهاى ادبيات جهان در حوزه ادبيات دفاع مقدس خلق نشده، مربوط به ضعف عمومى ادبيات فارسى است. مگر در حيطه رمان فارغ از جهت گيرى هاى سياسى و عقيدتى شاهكارى خلق كرده ايم كه نگاه جهانيان را متوجه رمان فارسى كند؟ مگر يك نويسنده جهانى داريم كه جهانيان ادبيات ما را به نام او بشناسند؟ وقتى ادبيات فارسى در مقايسه با ادبيات جهان در فاصله اى بعيد ايستاده است، نبايد انتظار داشته باشيم در رمان جنگ و در ادبيات دفاع مقدس شاهكار جهانى خلق كنيم.
نسلى كه به ادبيات دفاع مقدس مى پردازد، نويسندگان نسل امروزند. نويسندگان قبل از انقلاب كه عموماً با اين نوع ادبيات بيگانه اند. نسل امروز است كه تلاش مى كند حماسه آفرينى ها و شهادت طلبى هاى نسل خودش را در ادبيات ثبت و ضبط كند. طبيعى است كه اين نسل هنوز در حال تمرين است. هنوز براى خلق شاهكار مورد نظرش مشق مى كند. اگر قرار باشد نويسنده اى در قد و قواره نويسندگان بزرگ جهان متولد شود و ادبيات دفاع مقدس را در قالب يك شاهكار به جهانيان عرضه كند، مطمئن باشيد از درون همين نسل امروز متولد خواهد شد.
* ضعف ادبيات ما چقدر به تأمين معيشت نويسندگان مربوط مى شود؟
ضعف ادبيات ما را مى توان از وجوه مختلف مورد بررسى قرار داد كه يكى از وجوه آن- شايد مهم ترين وجوه آن- به گذران زندگى روزمره نويسنده مربوط مى شود. چند روز قبل مطلبى در مورد نويسنده هرى پاتر خانم رولينگ مى خواندم. اين نويسنده قبل از انتشار رمان، يك معلم در به در بوده كه از تأمين مخارج زندگى روزانه اش عاجز بود و نمى توانست هزينه روزمره اش را تأمين كند. زمانى كه نخستين جلد از مجموعه هرى پاتر را منتشر مى كند، در آمد هنگفت و كلانى نصيب اش مى شود. طورى كه از تيراژ جلد اول هرى پاتر بالغ بر چهارصد ميليون دلار درآمد كسب مى كند. امروز هم مى دانيد يكى از ثروتمندان جهان شناخته مى شود. حالا شما نويسندگان ما را مقايسه كنيد با نويسندگان بقيه كشورها، نه با خانم رولينگ. تأمين معيشت و دارا بودن حداقل امكانات زندگى روزمره، نخستين و طبيعى ترين حق هر انسانى است. وقتى نويسندگان و اهل قلم از اين حداقل ها هم برخوردار نباشند، چگونه مى توان انتظار داشت، آثار بزرگ خلق كنند؟
ما اصلاً چنين زمينه اى نداريم كه نويسنده اى بتواند آن قدر رشد كند كه در آمد هاى كلان كه نه، درآمدى مساوى درآمد يك كارمند داشته باشد، تا بتواند زندگى اش را از راه نوشتن بگذراند. اين يكى از مشكلات است. نويسنده اى كه تأمين نيست چگونه مى تواند تحقيق كند، تجربه كند. نو آورى كند و موجبى براى ارتقاى سطح و كيفيت آثارش فراهم كند؟ ما امروز در آثار خود تنوع تجربه، تنوع فرم و ساختار، تنوع محتوا نداريم. در نتيجه جذابيتى در اين آثار وجود ندارد. تا مخاطبان انبوه را جذب كند. شما وقتى كارنامه يك نويسنده اروپايى را نگاه مى كنيد، مى بينيد، طرف ده تا رمان نوشته، كه هركدام باديگرى كلى تفاوت دارد. چقدر تنوع مضمون، تنوع شكل و فرم. چقدر تنوع در زبان اين آثار ديده مى شود كه هيچ كدام را شبيه ديگرى نمى كند. چقدر به كشف عرصه هاى تازه و بديع مى روند تا خواننده را مجذوب كنند. آيا چنين وضعيتى در ادبيات ما هم حكمفرماست؟
يكى از ضعف هاى ادبيات ما اين است كه گستردگى و تنوع موضوعى ندارد و دانش نويسندگان ما هم پائين است.
* به هر حال نقد مخاطب هم در پيشرفت و رشد ادبيات بسيار مؤثر است.
شما وقتى وارد كشورهاى اروپايى مى شويد، در اتوبوس، در مترو، در قطار، در هواپيما، در پارك ها مى بينيد مردم در حال مطالعه هستند، يعنى از كم ترين فرصت بيشترين بهره را مى برند. اما در جامعه ما مردم علاقه اى به مطالعه نشان نمى دهند. حتى روزنامه هم نمى خوانند. عادت به مطالعه ندارند. چگونه انتظار داريم ادبيات را بخشى از زندگى خود بدانند؟
ادبيات در نظر غالب مردم يك چيز تفننى و زائد محسوب مى شود. عده اى براى سرگرمى كتاب مى خوانند. به همين خاطر تيراژ كتاب به ۲ هزار نسخه محدود مى شود.
* تعدد نهادهاى متولى ادبيات دفاع مقدس را چگونه ارزيابى مى كنيد؟
من قبل از اين كه وارد بحث تعدد نهادهاى متولى ادبيات دفاع مقدس بشوم، مى خواهم از تعدد عناوين كتاب هاى منتشر شده حرف بزنم. ما در سال در حدود ۴۰-۳۰ هزار عنوان كتاب جديد داريم. وقتى جست وجو كردم كه در ديگر كشورها وضع به چه صورت است، متوجه شدم در آمريكا چيزى حدود صد هزار عنوان كتاب در سال چاپ مى شود. وقتى مقايسه كردم نسبت به جمعيت اين ۲ كشور ديدم خيلى عقب نيستيم. اما اين تعداد عناوين را بايد مثبت ارزيابى كرد يا منفى؟ به اعتقاد من اين فراوانى نشانه رشد و پيشرفت نيست. وقتى در جامعه ما كتابخوان هاى حرفه اى و جدى نداريم، اين همه عناوين تازه براى چيست؟ آيا اين تعدد عناوين، نشان دهنده تعدد مضامين، تعدد موضوع، شكل، فرم و ساختار هم هست، نشان دهنده تولد استعدادهاى درخشان هم هست، خبر از رشد و اعتلاى ادبيات مى دهد، به گمان من نه. برخى از اين آثار اصلاً خوانده نمى شوند. برخى مستقيماً مى روند خمير مى شود و مقوا مى شوند. برخى در كتابخانه ها حبس مى شوند بدون آن كه يك بار ورق خورده باشند. پس اين همه آثار و اين همه تنوع عناوين براى چيست؟ براى اين كه عده اى مى خواهند كارنامه خودشان را پر بارتر نشان بدهند. عده اى در پى ثبت نام خود در كنار نام هاى بزرگان اين عرصه اند. حالا به هر قيمتى، عده اى به نام ناشر مى خواهند تعداد چهار عنوان كتاب را در سال منتشر كنند تا جواز نشر را تمديد كنند. از وام هاى كم بهره استفاده كنند و ... و...
اما تعدد نهادهاى متولى ادبيات دفاع مقدس هم مى تواند امر مثبتى تلقى شود. اما الآن كارهايى كه انجام مى دهند، فعاليت هايى كه دارند، ممكن است با خلوص پاك و با نيت خدمت باشد. منتها اغلب كارشناسانه نيست. برنامه اى با چشم انداز روشن ندارند. گاهى فعاليت هاى اين نهادها در راستا و در موازات با يكديگر است. گاهى حتى كار به دسته بندى و گروه گرايى منجر مى شود. يعنى عده اى مى روند در يك مجموعه خيمه مى زنند و در آن مؤسسه يا نهاد برنامه خودشان را پيش مى برند. يا دوستان و اطرافيان خودشان را در اولويت قرار مى دهند. اين يكى از آفت هاى بزرگ ادبيات ماست كه به جاى برنامه ريزى جامع، سراسرى و هدفمند و بلند مدت، دچار روزمرگى بشويم و فقط به فكر خود و دوستان خود باشيم. امروز نگاه كلان و گسترده، يك نگاه عام و بلندمدت در عرصه ادبيات دفاع مقدس وجود ندارد. اغلب اين دسته بندى ها نه در جهت ارتقاى ادبيات بلكه بيشتر در جهت بهره بردارى هاى مادى و اقتصادى شكل مى گيرد. در فكر چاپ آثار خود يا دوستان و اطرافيان خود هستند. در حالى كه نويسندگان شهرستانى ما از هيچ گونه حمايتى برخوردار نيستند، دسترسى به امكانات پايتخت را ندارند.
آثارشان را به سادگى نمى توانند چاب كنند. راهى براى بروز استعدادهاى خود ندارند. براى عرضه آثار خود با مشكل مواجه اند. كسى نيست نوشته هايشان را بدون منت و از سر صداقت ارزيابى كند. مگر آن دسته از افراد كه به شكلى به مركز وصل اند. يا دوستانى در نهادهاى نشر دارند كه آثارشان را با هر كيفيتى چاپ مى كنند. من شخصاً نويسندگانى را از شهرستان ها مى شناسم كه با امكانات بسيار كم و با حقوق اندك در شهرهاى دوردست آثارشان را مى نويسند و به طور مستمر مطالعه و تحقيق مى كنند. اما كسى نيست كه تشويق و حمايت شان كند. چه بسا از ميان همين نويسندگان گمنام شهرستانى بهترين نويسندگان سر برآورند. بهترين آثار نوشته شوند. وقتى همه نهادهاى نشر و همه مؤسسات انتشاراتى با وظايف و كاركردهاى مشابه در پايتخت مستقرند چه كسانى مسئوليت كشف اين استعدادها را به عهده مى گيرند؟ آثار برجسته را چه كسانى شناسايى خواهند كرد؟ متأسفانه نويسندگان گمنام شهرستان ها به حال خود رها شده اند. برگزارى يك كنگره درسال مشكل را حل نمى كند. برنامه ريزى درازمدت لازم است.
* به نظر شما چه بايد كرد؟
305622.jpg
من با تعدد نهادها ومؤسسات نشر حتى با وظايف مشابه مخالفتى ندارم. اگر شكل گيرى اين نهادها و مؤسسات كه در امر رشد و گسترش ادبيات تلاش مى كنند، براساس يك اصول مدون و يك برنامه ريزى درست و مشخص باشد، هيچ ايرادى ندارد. اگر كتاب به عنوان يك كالاى فرهنگى در سبد خانوار قرار بگيرد. اگر بازار عرضه و تقاضا موازنه درست و منطقى پيدا كند و مردم متقاضى كتاب و كتابخوانى باشند، تأسيس دهها مؤسسه انتشاراتى هم محل اشكال نيست. چرا كه فرهنگ مطالعه را نهادينه مى كنند و مقوله كتابخوانى را گسترش مى دهند. اما چون از اساس برنامه ريزى ما در امر كتاب و مطالعه با مشكل مواجه است و چشم انداز روشن ندارد، تعدد نهادهاى متولى ادبيات دفاع مقدس كمكى به رشد و اعتلاى آن نمى كند. بلكه هركدام از اين ها يك بودجه و اعتبارى از دولت مى گيرند و هزينه اى مى كنند. عده اى هم براى خودشان كارنامه درست مى كنند و آمار ارائه مى دهند. البته نبايد همه را با يك چوب راند. از بين همين مؤسسات و نهادها آثار خوب و قابل توجه هم عرضه شده اند. نويسندگان خوبى هم پرورش يافتند. يك زمانى خاطره نويسى در كشور باب شد. در حالى كه در گذشته خاطره نويسى، زندگينامه نويسى در ادبيات فارسى هيچ جايگاهى نداشت. تلاش ها و فعاليت هايى كه صورت گرفت تا خاطره نويسى و زندگينامه نويسى در كشور ما به عنوان يك ژانر ادبى تثبيت شود و تثبيت هم شد، ناشى از تلاش همين مؤسسات و نهادهاى متولى ادبيات دفاع مقدس است. چاپ اين همه كتاب هاى خاطره و زندگينامه هاى داستانى چقدر توانست مخاطبان جديدى را جذب كند؟
اين كه اين ژانر ادبى توانست اين همه مخاطب جديد را جذب كتاب و كتابخوانى كند. امتياز كمى نيست. خاطره نويسى و زندگينامه نويسى در ميان مردم گستره وسيعى پيدا كرد. عده اى را ترغيب به نوشتن كرد، عده بسيار زيادى را ترغيب به مطالعه اين آثار كرد. طيف هاى مختلفى را با كتاب آشتى داد كه حاصل كوشش هاى همين نهادهاى متولى ادبيات دفاع مقدس است.
* ژانر زندگينامه نويسى در ادبيات فارسى با جنگ متولد شد و رشد و گسترش يافت. امروز در اين زمينه چه دستاوردهايى داريم. دچار چه ضعف هايى هستيم؟ به لحاظ آسيب شناسى الآن درچه وضعيتى قرار داريم؟
داورى كلى در اين زمينه بايد همراه با مطالعات وسيع و همه جانبه باشد. بايد اشراف كامل داشت، تحقيق و بررسى كرد و بعد به اظهار نظر پرداخت كه چه آثارى با چه ويژگى هايى در اين حوزه موفق بودند. اظهار نظر من محدود به آن دسته از آثارى است كه فرصت مطالعه آنها را پيدا كردم. پس نظر من نمى تواند همه جانبه و كامل باشد. زندگينامه نويسى در غرب به دليل سابقه تاريخى آن و به خاطر تداوم گستره آن مخاطبان جهانى پيدا كرده است. ما در همان غرب مى بينيم نويسنده اى كه هنوز در قيد حيات است ده ها زندگينامه نويس مشغول نوشتن زندگينامه اش هستند، چون يك ژانر اصيل و جا افتاده ادبى درغرب محسوب مى شود. به همين جهت آمار و اطلاعات شان خيلى منظم، دسته بندى شده و به روز است و در اختيار علاقه مندان قرار مى گيرد. من اخيراً درگير يك طرح بودم و مى خواستم آمار و اطلاعاتى از نويسندگان و هنرمندان به دست بياورم. اما ديدم به هر جا مراجعه كنم بى فايده است. اصلاً پيدا كردن چنين اطلاعاتى، چنين آمار و ارقامى يك امر محال است. هيچ نهادى و مؤسسه اى خود را موظف و مسئول نمى داند كه چنين آمارى فراهم كند و به صورت دسته بندى شده در اختيار متقاضى قرار دهد. اگر هم چنين آمارى باشد، معلوم نيست كجا بايد سراغ اش را گرفت. در حالى كه در خيلى از كشورها چنين آمارى از فعالان فرهنگى يك امر بديهى است و از ملزومات مطالعات و برنامه ريزى هاى فرهنگى به حساب مى آيد.
* در مورد زندگينامه نويسى و خاطره نويسى مى گفتيد و مشكلاتى كه بر سر راه آن وجود دارد.
وقتى خاطره نويسى و زندگينامه هاى داستانى در جامعه رونق گرفت، بسيارى از خاطره ها ضبط شدند. الان نويسندگانى كه مى خواهند خاطره شهدا را بنويسند يا زندگينامه آنها را به صورت داستانى روايت كنند، مى بينند كه اين خاطرات در جايى ثبت و ضبط نشده است. ناگزير بايد بروند سراغ افرادى كه خاطره اى و يادى از آن شهيد در حافظه دارند. الآن سال ها از پايان جنگ گذشته، اين افراد ديگر آن حال و حوصله سابق را ندارند. درگير زندگى و گرفتارى هاى روزمره زندگى هستند. عده اى جزئيات آن خاطرات را فراموش كرده اند و خاطرات اين دسته از شهدا در حقيقت از دست رفته به حساب مى آيد. ما بايد سال ها پيش در فكر گردآورى، تدوين و ثبت و ضبط خاطرات شهدا مى بوديم و در اين مسير گام بر مى داشتيم. اگر برنامه منسجمى داشتيم به تدريج از همان فرداى انقلاب زندگينامه شهداى انقلاب را مى توانستيم گردآورى كنيم و در تداوم اين راه به گردآورى خاطرات و زندگينامه شهداى جنگ مى رسيديم. امروز بسيارى از اسناد از دست رفته خاطره بسيارى از رويدادهاى جبهه از حافظه افراد پاك شده است. ما مى بايد اين تاريخ شفاهى را ثبت و تدوين مى كرديم و به حافظه جمعى يك قوم مى سپرديم كه هرگز فراموش نخواهد شد. اما چه كرده ايم؟
* چرا ادبيات دفاع مقدس در جذب مخاطب عام موفق نبوده است؟
ببينيد، كل ادبيات جدى ما در جذب مخاطب عام موفق نبوده است. غير از ادبيات سطحى و رمان هاى عامه پسند كدام بخش از ادبيات توانست به تيراژهاى بالا دست پيدا كند و به چاپ هاى متعدد برسد؟ اگر ادبيات ما نتوانست مخاطبان عام را جذب كند، به اين دليل است كه جذابيت در آنها نيست، تنوع ندارند. براى نوشتن اين آثار زحمت كشيده نمى شود. براى نوشتن آثار برجسته و شاخص دانش و قدرت خلاقيت لازم است كه اغلب نويسندگان ما از اين دو ويژگى محروم اند، اغلب مضامين اين آثار علايق و دغدغه هاى محدود نويسنده است. نوعى نوستالژى از دوران كودكى است. نوعى بازگشت به روستاست. طبيعى است كه اين دست از آثار نمى تواند مخاطبان امروز را با اين همه رسانه هاى رقيب چون ماهواره و اينترنت جذب كند. ادبيات بايد چيزى فراتر از تصاوير رنگارنگ ماهواره اى و مطالب اينترنتى باشد تا خواننده خلاق و كنجكاو را جذب كند. ادبيات خلاقه و مدرن جهان امروز خواننده را در متن سهيم مى كند و اثر با مشاركت خواننده شكل مى گيرد. تكرار مضامين دستمالى شده، خواننده را راضى نمى كند. به همين خاطر هرى پاتر مخاطبان ميليونى در سرتاسر جهان جذب مى كند اما ادبيات ما از جذب مخاطبان ۵هزار تايى ناتوان است. چون تفكر در اين نوع ادبيات نيست، چون تخيل نيست. اغلب آثار داستانى ما مرور خاطرات گذشته نويسنده است. اغلب احساسى است يا غم ها و غصه ها و دغدغه هاى فردى آدم هاست كه مخاطب با آن ارتباط برقرار نمى كند، پيام در داستان بايد آن قدر در پوشش شخصيت پردازى و بازى هاى زبانى و شكل هاى بديع ارائه شود كه خواننده آن را پس نزند.
* نويسندگان موفق زن در ادبيات مقاومت جهان چه كسانى هستند؟
واقعيت اين است كه من الآن حضور ذهنى ندارم تا زنان نويسنده را در اين حوزه معرفى كنم، زنانى كه آثار برجسته اى خلق كرده باشند. اما ناتاليا گينزبورگ نويسنده ايتاليايى در كتاب ديروزهاى ما، به مسائل و پيامدهاى جنگ دوم جهانى مى پردازند. زمان داستان هايش، حوادث و رويدادها در دوران جنگ اتفاق مى افتند يا در آثار مارگارت ات وود هم جنگ به شكل ديگرى حضور دارد. اگرچه محور داستان نيست و همه رويدادهاى داستان را تحت تأثير قرار نمى دهد اما در مجموع موفق است.
* ارزيابى شما از آثار نويسندگان زن در حوزه ادبيات دفاع مقدس چيست؟
اكثر آثارى كه نويسندگان زن در حوزه ادبيات مقدس نوشته اند، سفارشى بود. خيلى كم آثارى مى بينيم كه نويسنده زن خودش شخصاً درگير مسائل جنگ بوده باشد و آن را بنويسد يا براساس تجربيات خودش از حضور مستقيم در جنگ خلق كرده باشد. يك مادر شهيد مى شناسم كه خاطرات خودش را از حضور در مناطق جنگى به شكلى جذاب و خواندنى نوشته است. اين از موارد نادر است، اما عموماً نويسندگان زن بنابه پيشنهاد مؤسسات انتشاراتى به سراغ يك موضوع رفته اند و چون علاقه هم به آن موضوع داشتند تا حدودى از پس كار برآمدند و اثر خوبى نوشته اند. عده اى از زنان هم به خاطر حق التأليف اين گونه آثار سفارش قبول كرده اند و در اين عرصه حضور داشتند. از تأثير اين آثار و از قدرت جذب مخاطب چنين آثارى، ارزيابى جامعى ندارم و از ميزان تأثير آن بى اطلاعم. اما در حيطه زندگينامه نويسى خانم ها هم حضورى مؤثر داشتند و آثار خوبى هم خلق كرده اند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |