|
چگونه با كودكان ازمرگ بگوييم
|
|
|
صابر محمدى
هنگامى كه دختر كوچولوى من پدربزرگش را از دست داد، فقط ۴ سال داشت. او براى درك اين مسأله آنقدر كوچك بود كه نمى دانست نبايد والدينش را در اين شرايط با سؤال هايش، كلافه كند، اما كنجكاوى او تمام شدنى نبود. او مى پرسيد: «براى چه پدربزرگ را زير خاك گذاشته اند؟ الآن خوابيده يا بيدار است؟» او مرا گيج كرده بود و نمى دانستم چه بگويم؟ اين نخستين بارى بود كه «مرگ» را حس مى كرد و حتى درباره خاكسپارى، نحوه خاكسپارى و خيلى چيزهاى ديگر فكر كرده بود. شايد شما هم تا به حال با اين وضع روبه رو شده باشيد و اين سؤال به ذهنتان خطور كرده باشد كه ديدگاه كودكان نسبت به مرگ چگونه است؟ يا اگر روزى فرزندتان از شما درباره مرگ سؤال كند، چه جوابى خواهيد داد؟ * مرگ از ديد كودك كودك از مرگ برداشت هاى مختلفى دارد. پديده مرگ از سن ۳ سالگى ذهن كودك را به خود مشغول مى كند؛ زيرا قبل از اين سن نمى تواند مفهوم مرگ را درك كند. آنچه او از مرگ برداشت مى كند تحت تأثير عوامل مختلفى است كه با او ارتباط دارند. مثلاً ميزان علاقه او به فرد فوت شده، سن او و سختى هايى كه در زندگى تحمل كرده، در شكل گيرى مفهوم مرگ در ذهنش اثر دارد. معمولاًً كودكان در سنين ۳ تا ۵ سالگى فكر مى كنند كه مرگ شبيه خواب است و فردى كه مرده بالاخره از خواب بيدار خواهد شد. در واقع كودك نمى تواند درك كند كه فرد فوت شده ديگر برنخواهد گشت و هميشه منتظر است كه او را ببيند. «ارورك» و «ورزبيت» (orourke and worzbyt) كه در اين زمينه پژوهش كرده اند، معتقدند: براى كودكان ۳ تا ۵ ساله مرگ حالتى موقتى است و ممكن است واكنش اندكى در برابر آن نشان دهند يا درك كمى از آن داشته باشند. كودكان ۵ تا ۶ ساله كم كم مى فهمند كه مرگ پايان همه چيز است و درباره جزئيات آن كنجكاو مى شوند، اما نمى توانند مرگ را براى خودشان تصور كنند. هر قدر سن كودك بيشتر مى شود ديد واقعى ترى نسبت به مرگ پيدا مى كند، با وجود اين تا وقتى كه كودك به سن ۸ تا ۱۰ سالگى مى رسد هنوز منتظر است تا فرد فوت شده به خانه بازگردد ولى اين احساس او نسبت به كودك ۳ تا ۵ ساله ضعيف تر است. در ۱۰ سالگى، بيشتر كودكان مى فهمند كه مرگ پايان كار است، اما هنوز تجربه آنان در مورد آن محدود است. با رسيدن به سن ۱۱ - ۱۰ سالگى كودك متوجه مى شود كه عزيز فوت شده هرگز بازنخواهد گشت و به همين دليل مرگ را خشن، سنگدل و بى احساس تصور مى كند. آنچه در اين مورد جلب توجه مى كند اين است كه او فكر مى كند مرگ نمى تواند به او آسيبى برساند. در واقع فكر مى كند كه هرگز نخواهد مرد. بتدريج بر اثر صحبت بزرگترها كودك متوجه مى شود كه مرگ ممكن است به سراغ او يا پدر و مادرش هم بيايد. كودك در هر سن و هر موقعيتى كه باشد از مرگ اطرافيان خود بسيار آشفته و غمگين خواهد شد و هر چه ميزان علاقه و وابستگى كودك به فرد متوفى بيشتر باشد كودك به خاطر فقدان او رنج و اندوه بيشترى را تحمل مى كند زيرا او فكر مى كند منبع عطوفت و محبت خود را از دست داده است و كسى ديگر از او حمايت نخواهد كرد. اگر در اين ميان اطرافيان كودك، او را تنها بگذارند و هيچ توجهى به احوال او نكنند، ممكن است آثار زيانبار اين فقدان و عدم توجه بزرگترها به صورت افسردگى، نااميدى يا حتى بزهكارى و رفتارهاى خلاف اخلاق و قانون در فرد شكل بگيرد و باقى بماند. * واكنش كودكان به مرگ عزيزانشان «وردن»(worden)، محقق، در مطالعه خود درباره غم و اندوه كودكان پس از مرگ پدر و مادرشان به اين نتايج دست يافت: تأثيرات اوليه مرگ پدر و مادر بر كودكان، غم و گريه بود كه تا ۲ سال پس از مرگ والدينشان ادامه مى يافت. ترس واضطراب از فقدان احتمالى والد ديگرشان نيز در آنان و بويژه دختران، مشهود بود. پاسخ هاى جسمى، بيمارى، سردرد و دل درد را شامل مى شد. در مجموع به نظر مى رسيد اين كودكان در مقايسه با همسن و سال هايشان كه پدر و مادر خود را از دست نداده بودند آسيب پذيرترند. كودك به دنبال مرگ فرد مورد علاقه خود دستخوش شوك و ناباورى مى شد. براى او، فقدان امرى غيرواقعى و غيرممكن به نظر مى رسيد. مدت اين حالت در كودكان، با توجه به ويژگى ها و شرايط آنان متفاوت است. طول اين حالت ممكن است از زمان كوتاه تا چندين ماه متغير باشد. ميانگين بروز اين حالت، ۶ تا ۸ هفته است. گاهى اوقات به نظر مى رسد كودك نسبت به مرگ عزيزش بى تفاوت است. غم و اندوهى كه كودك در آن زمان احساس مى كند، ممكن است آنقدر زياد باشد كه كودك نتواند آن را در همان وهله بپذيرد. به همين دليل ممكن است مدتى از نظر عاطفى دچار بى حسى شود. گاهى اوقات كودكان در خود به دنبال علايم بيمارى هايى مى گردند كه عزيز از دست رفته قبل از مرگ داشته است. اين مسأله باعث مى شود كه كودك آشفته شود و احساس گناه كند، شايد او هم دارد مى ميرد. يكى ديگر از واكنش هاى شايع نسبت به فقدان خشم است. خشم ممكن است نسبت به پديده مرگ، نسبت به مرگ عزيز از دست رفته، يا نسبت به زنده بودن ساير اعضاى خانواده بروز كند. اغلب خشم كودكان به صورت نامناسبى به افراد يا موقعيت هاى بى ارتباط با موضوع مرگ، هدايت مى شود. خشم كودكان در شرايط اندوهبار، ممكن است آنها را وادار كند كه رفتارهايى از خودشان نشان دهند كه قبلاً نداشته اند و يا از اين طريق، خشم خود را برون ريزى كنند. * با كودك چگونه از مرگ صحبت كنيم؟ دكتر «عرب گل» روانپزشك، درباره توضيح مرگ به كودكان مى گويد: گاه سكوت ما روش مفيدى براى كمك به كودكان در تأييد احساسات آنان است. وقتى در اين باره كه چه توضيحاتى به كودكان بدهيم نگرانيم، ممكن است آنان به شما نياز داشته باشند كه نوازش شوند و بشنوند كه ما متأسفيم. در مواجهه با مرگ هاى فاجعه آميز مثل خودكشى، قتل و مرگ ناشى از ايدز، كودك اسرارى را در درون خود دارد كه مرگ در مواقع خاص آن را مى گشايد. گاه اين رازها كودك را مى آزارد و چون مخفى مى ماند پيچيده تر مى شود و رنج و اندوه كودك را مضاعف مى كند. در اين گونه مواقع بايد با جلب اعتماد كودك نسبت به خودمان به او كمك كنيم تا بتواند راهى براى برون ريزى اسرار و احساساتش پيدا كند. گاه وسيله يا شيئى وجود دارد كه ما را به گونه اى با فرد از دست رفته پيوند مى دهد، ما با ديدن آن به ياد عزيزمان مى افتيم. مثلاً وقتى ديدن يك پروانه خاطره اى را در ذهن كودك زنده مى كند و او به ياد مادرش مى افتد با دادن يك سنجاق سر به شكل پروانه كه هر زمان احساس دلتنگى كرد بتواند آن را به موهايش بزند، كمك بزرگى مى توان به او كرد. به سؤالات كودك پاسخ دهيد، كنجكاوى كودكان درباره مرگ يك امر عادى است و نبايد از سؤالات آنها فرار كرد، بلكه بهتر است با استفاده از فرصت پيش آمده به كودك كمك كنيم تا بتواند با مسأله از دست دادن ديگران روبه رو بشود. احساسات خود را در مورد مرگ توضيح دهيد. سوگوارى يك قسمت بسيار مهم براى التيام غم مرگ عزيزان است. اين هم در مورد بزرگسالان و هم در مورد خردسالان صادق است. كودك را نبايد با سوگوارى شديد، وحشتزده كرد ولى از طرفى هم نبايد مسأله را بى اهميت جلوه داد. به كودك بايد توضيح داد كه بزرگترها هم به گريه كردن نياز دارند و اين كه ما به خاطر از دست دادن كسى ناراحت مى شويم. در غير اين صورت كودك كنجكاوانه تغييرات خلقى شما را درك مى كند و بخصوص وقتى حس مى كند مسأله اى وجود دارد، ولى شما سعى در مخفى كردن آن داريد، نگران تر مى شود. جواب هاى آسان و كوتاه بدهيد. كودكان قدرت درك اطلاعات پيچيده و سنگين را ندارند. بنابراين سعى كنيد براى توضيح «مرگ» وارد جزئيات و بحث هاى پيچيده آن نشويد. آنچه براى كودكان بخصوص اطفال زير ۵ سال درك بهترى دارد، توضيح مرگ به عنوان توقف تمام كارهاى جسمانى است. مثلاً به او گفته شود مردن اين گربه يعنى اين كه او ديگر راه نمى رود، غذا نمى خورد، چيزى نمى بيند و هيچ دردى را احساس نمى كند. به بچه هاى خود قوت قلب بدهيد و بگوييد كه مرگ مرحله اى از زندگى است. اين براى ما كه روى زمين باقى مانده ايم سخت است. چون افرادى را كه مى ميرند، از دست مى دهيم اما از طرفى ديگر افراد مورد علاقه ما از درد و رنج خلاصى يافته و پيش خدا رفته اند. آنها در كنار ساير افراد دوست داشتنى هستند كه قبلاً مرده اند. به آنها بگوييد ما نياز داريم كه براى از دست رفتن كسانى كه دوست داريم، عزادارى كنيم چون ديگر پيش ما نيستند. ما همچنين بايد خوشحال باشيم، چون آنها درجاى بهترى هستند. بايد به ياد بچه ها بياوريم كه دوباره با آنها ملاقات خواهند كرد. از جمله تكنيك هايى كه در مشاوره با اين قبيل كودكان استفاده مى شود، عبارت است از بازى درمانى، كارهاى هنرى خلاقانه، بازديد از آسايشگاه معلولان، فيلم هايى كه به مرگ بستگان يك فرد مى پردازد، نقاشى كشيدن از اعضاى خانواده، نامه نوشتن به كسى و خداحافظى كردن از او، تصويرسازى زندگى. كودكانى كه با مرگ عضوى از خانواده شان روبه رو مى شوند، احساس طردشدگى يا ناراحتى مى كنند و بايد براى تسكين آلام آنان وقت و نيروى فوق العاده اى صرف كرد. * چگونه مفهوم مرگ را به كودكان آموزش دهيم؟ بهترين روش براى فهماندن مرگ به بچه ها استفاده از نمونه هاى ساده است. ما مى توانيم اين آموزش را با استفاده از يك دستكش كه نمايانگر جسم خاكى ما و دستمان كه نمايانگر روحمان خواهد بود به بچه ها ياد دهيم. به شيوه ساده وانمود مى كنيم كه دستمان روحمان است و دستكش نقش بدنمان را دارد. قبل از اين كه به دنيا بيايم روحمان زنده بوده است (دست تان را تكان دهيد) وقتى متولد مى شويم بدنمان و روحمان به هم متصل مى شوند و روحمان به جسم مان زندگى مى بخشد. (دست خود را داخل دستكش كنيد و دست تان را تكان دهيد) وقتى مى ميريم روحمان، جسم مان را ترك مى كند و جسم را بى جان و مرده رها مى كند (دست خود را از دستكش بيرون بكشيد و دستكش را روى زمين رها كنيد) روح ما هنوز زنده است (انگشتان خود را تكان دهيد) و پيش خدا برمى گردد و ما در آنجا شاد خواهيم بود. وقتى زمان رستاخيز فرابرسد بدنمان و روحمان دوباره متصل مى شوند (دست تان را دوباره داخل دستكش كنيد) در آن هنگام آنها دوباره به طور كامل متصل مى شوند. * پاسخ به ۲ سؤال اغلب سؤال مى شود كه آيا كودك مى تواند در مراسم به خاكسپارى كسى كه از دنيا رفته است شركت كند؟ پاسخ به اين سؤال به سن كودك، رابطه خويشاوندى او با شخص درگذشته و واكنش كودك نسبت به مسأله مرگ بستگى دارد. كودكان بايد بياموزند كه مرگ نيز بخشى از نظام طبيعى حيات است. اگر كودك بپرسد كه من كى مى ميرم؟ در جواب آن بهتر است گفته شود هيچ كس نمى داند كه كى مى ميرد ولى ما زمان خيلى زيادى زندگى مى كنيم. من مطمئنم كه تو تا وقتى كه خيلى پير شوى، زندگى مى كنى. يا ممكن است كودك بپرسد: مامان، تو كى مى ميرى؟ اين سؤال عموماً براى اوليا خيلى تكان دهنده است. عمدتاً منظور كودك از اين نوع سؤال اين است كه آيا تو از من مراقبت مى كنى و يا چه كسى بعد از اين از من مراقبت مى كند. بنابراين بهتر است به كودك گفته شود كه مامان قوى و سالم است و وقت زيادى پيش تو خواهد ماند. حتى توصيه مى شود اوليا به كودكان زير ۵ سال بگويند مامان نمى ميرد، بابا نمى ميرد. اگر اين گونه جواب بدهيم كه فرزند عزيزم، همه ما يك روز مى ميريم، براى كودك درست مانند اين است كه بگوييم ما همين امروز مى ميريم.
منابع: ۱- چارلزل، تامپسون، لينداب.رودلف. مشاوره با كودكان، ترجمه، طهوريان، جواد، تهران، انتشارات، رشد، ،۱۳۸۴ ص ۵۴۶. ۲- بت هاسل، جين مارنوچا. مشاوره گروهى با كودكان داغديده، ترجمه، نسترن اديب راد، انتشارات رشد، ،۱۳۸۳ ص ۲۵. ۳- قائمى، پروين. روانشناسى كودك بالغ و نقش تنبيه و تشويق در تربيت فرزند، تهران، انتشارات محسام، ،۱۳۷۵ صص ۲۵۷ ، ۲۵۹.
|