|
نوه كمدين معروف سينما از زندگى با يك اسطوره هاليوودى مى گويد
زندگى تازه هارولدلويد
|
|
|
مترجم: شيلا ساسانى نيا
به دنياى شاد هارولد لويد خوش آمديد! اگر در دهه ۷۰ يكى از آن بچه هاى اهل تلويزيون بوده باشيد، آن مرد عينكى با كلاه حصيرى مسخره كه از لبه آسمانخراش ها و يا عقربه هاى برج هاى ساعتى آويزان مى شد و با شيرين كارى هاى متهورانه و نمايش هاى پرخطرش مردم را سرگرم مى كرد به ياد مى آوريد. كودكان سرتاسر دنيا با دنياى كمدى هارولد لويد آشنا هستند اما از اين كمدين و شيرين كارى هايش امروزه ديگر اثر چندانى نيست. در حالى كه فيلم هاى هم عصران او همچون چارلى چاپلين و باستر كيتون به طور مرتب حفظ و مرمت شده و براى بهره مندى نسل هاى بعد به صورت دى وى دى عرضه و يا دائم از تلويزيون پخش مى شوند، دسترسى به آثار سينمايى لويد تقريباً در اين روزها دشوار شده. با اين حال سوزان لويد، نوه دخترى اين كمدين و تنها حافظ حقوق و منافع سينمايى آثار لويد درصدد زنده كردن نام پدربزرگش و تداعى خاطرات مردم از او است. جشنواره فيلم كمبريج بتازگى يك برنامه فشرده مرور آثار سينمايى لويد شامل برپايى نمايشگاهى از عكس هاى او را برگزار كرده بود. اوايل اين ماه يك پكيج سينمايى مشتمل بر ۹ دى وى دى از يك هزار و ۷۴۶ دقيقه بازى كمدى لويد به بازار عرضه شد و يكى از هواداران پر و پا قرص بريتانيايى اين كمدين به نام «پل مرتون» تور سينمايى خود را آغاز خواهد كرد كه در جريان آن آثار سينمايى لويد را به نمايش عموم خواهد گذاشت. سوزان لويد سال ها از جانب پدربزرگش براى او تبليغ كرده است. او بيشتر از هر كس ديگرى پدربزرگش را مى شناخت. والدينش در اوايل دهه ۵۰ و چندى پس از تولدش از يكديگر جدا شدند و در نتيجه او نزد پدربزرگش در لس آنجلس بزرگ شد. اگرچه فعاليت سينمايى لويد با فرارسيدن جنگ جهانى دوم به پايان خود رسيده بود اما اين كمدين تا زمان مرگش در سال ۱۹۷۱ همچنان يكى از چهره هاى پرنفوذ و مشهور هاليوود بود. اگر اندازه خانه ستارگان را ملاك ثروتشان قرار دهيم لويد جزو طبقه مرفه جامعه خودش در آن زمان بود. خانه اعيانى او در بورلى هيلز ۴۴ اتاق، ۲۶ سرويس بهداشتى، ۱۲ آبشار، ۱۲ باغچه، يك استخر بزرگ، چندين اصطبل، چندين زمين تنيس، چندين زمين گلف و خانه هاى اسباب بازى كوچك براى بچه ها داشت. اينجا، همان جايى بود كه سوزان ۲۰ سال اول زندگيش را در آنجا زندگى كرد. او با حسرت از كودكى نازپرورده اش حرف مى زند. خانه عروسكى او برق، شيرآب، يك خط تلفن و يك سقف كاهگلى زيبا داشت و هم قد و اندازه يك آلاچيق كوچك بود. تصاوير ويدئويى اى كه در قالب يك فيلم كوتاه ضميمه دى وى دى هاى هارولد لويد شده است، سوزان خردسال را نشان مى دهند كه در اين بهشت كودكانه همچون يك پرنسس سعادتمند در رفاه و آسايش زندگى مى كند. او به ياد مى آورد: «مى توانستى تا جايى كه دلت مى خواست سر و صدا كنى. دوستانم به خانه مان مى آمدند و موسيقى تمرين مى كردند و هيچ كس به صداى بلند و گوشخراش گيتارها و طبل ها اهميتى نمى داد. براى سوزان مدتى طول كشيد تا بفهمد پدر پدربزرگش چه آدم مهمى است. او مى دانست كه دست راست پدربزرگش ۲ انگشت شصت و اشاره را ندارد اما دوست نداشت از او دليلش را بپرسد. سوزان بعدها فهميد كه در سال ۱۹۱۹ هارولد لويد حاضر شده بود در عكسى با يك بمبى كه فكر مى كرد مصنوعى است ظاهر شود و اين بمب ظاهراً واقعى از آب درآمده بود. با انفجار بمب او ۲ انگشت و بينايى خود را به طور موقت از دست داد. اين حادثه مى توانست براى هميشه حرفه او را پايان بخشد اما ۳ ماه بعد با بازگشت مجدد بينايى اش«لويد» بهترين آثار كمدى خود را ارائه كرد. «هارولد لويد» در سال ۱۸۹۳ به دنيا آمد و در فقر و محروميت در نبراسكا بزرگ شد. خانواده او بعدها به كاليفرنيا نقل مكان كرد، جايى كه پدرش تصميم داشت يك باشگاه بيليارد راه اندازى كند اما همچون بسيارى ديگر از كارهايى كه قبلاً آزموده بود اين پروژه نيز به شكست انجاميد. با اين حال با پايان گرفتن جنگ جهانى اول هارولد لويد به يكى از موفق ترين بازيگران كمدى هاليوود تبديل شده بود. سپس آن اتفاق ياد شده افتاد و البته مدتى پيش از اين اتفاق بود كه نامزدش بب دانيلز كه يك هنرپيشه بود نيز از او جدا شد چون ظاهراً «لويد» هيچ وقت حاضر نبود كار خود را به عنوان يك كمدين كنار بگذارد. بيشتر مردم عادى هنوز هم نمى دانند كه دست راست لويد در اثر آن حادثه آسيب جدى ديده بود و يا او براى چند ماه نابينا شده بود و يا از دست مصنوعى استفاده مى كرد سوزان مى گويد: «اين واقعه ايده او نسبت به بازيگرى و آينده اش در ارتباط با اين حرفه را تغيير داد. او به خودش قول داد كه اگر روزى دوباره شهرت خود را به دست آورد براى هميشه در كارش يعنى بازيگرى بهترين و سرآمدترين خواهد بود». پدربزرگى كه سوزان نزد او بزرگ شد يك عكاس پروپا قرص نيز بود و به گفته سوزان در دهه ۵۰ براى عكاسان باشگاه هاى بسيارى وجود داشت. لويد به گرفتن عكس ها و شات هاى معمولى قانع نمى شد و با دوربين اش به هر جايى سرك مى كشيد. او براى گرفتن زواياى بهتر از سوژه هاى خود دست به هر كارى مى زد و حتى گاه جان خود را به خطر مى انداخت. سوزان به خاطر مى آورد كه او بالاى پل «گلدن گيت » يا خيلى جاهاى پرخطر ديگر رفته بود و يا آن كه در ترافيك شلوغ خيابان ها پرسه مى زد تا بهترين عكس هاى ممكن را شكار كند. به جز عكاسى ديگر علايق لويد فيلم هاى «Carry on» بريتانيايى، رمان هاى جيمز باند و در سال هاى پايانى عمرش مجموعه «جنگ ستارگان» بودند. سوزان در يك كلام چنين خيره سرى هايى را زاييده بينش سينمايى او مى داند چرا كه در سال هاى پايانى عمرش اگرچه ديگر در هيچ فيلمى بازى نمى كرد اما عشق و علاقه به گرفتن نامتعارف ترين و مهيج ترين عكس ها هرگز او را رها نكرد. هرچند وقت يك بار پدربزرگ براى نوه اش يكى از فيلم هاى كمدى خود را نشان مى داد. براى سوزان كوچك آن كمدينى كه در فيلم از ساختمان هاى مرتفع آويزان مى شد يا از دست يك جمعيت عصبانى و برآشفته فرار مى كرد به هيچ وجه شبيه پدربزرگش نبود. در زندگى واقعى لويد عينك نمى زد مگر براى تماشاى تلويزيون يا رانندگى. سوزان مى دانست كه پدربزرگش در كارهاى خيريه و بنيادهايى از اين دست هميشه پيشقدم بود. او به ياد مى آورد: «هميشه فكر مى كردم پدربزرگم يك مدير بيمارستان بود» و بعد در اوايل دهه ۶۰ وقتى لويد دست به تدوين مجموعه اى از فيلم هاى كوتاه خود براى نمايش در كن زد، سوزان را هم با خود برد تا از نزديك آنها را ببيند. او باز به ياد مى آورد: «فكر مى كنم ۸ يا ۹ ساله بودم. رديف جلوى او نشسته بودم. فيلم شروع شد و اين مرد را ديدم كه در كليپى داشت از يك ساختمان بالا مى رفت. همه مى گفتند كه او پدربزرگ من است ولى به نظر من شباهتى ميان آن دو وجود نداشت. واقعاً عجيب بود. بعضى از لبخندها و اداها متعلق به پدربزرگم بود و در مواردى بين آن دو، يك دنيا اختلاف وجود داشت. او درست پشت سرم نشسته بود و من دائم به عقب برمى گشتم و نگاهش مى كردم. سپس خبرنگارى پرسيد: «از اين كه پدربزرگت از يك ساختمان بلند آويزان شده بود نترسيدى؟ و من گفتم: نه و در همان حال دائم به پشت سرم نگاه مى كردم تا ببينم حالش خوب است يا نه». در كودكى سوزان بسيارى از دوستان معروف پدربزرگش را ديده بود بى آن كه كاملاً آنها را بشناسد، حتى برخى از همكلاسى هايش بچه هاى جيمز استيوارت و لوسيل بال بودند. او به رفت وآمد به خانه يك دوست خانوادگى كه به نام خاله مرى مى شناخت در كودكيش اشاره مى كند و مى گويد، تنها سال ها بعد بود كه فهميد اين دوست خانوادگى مرى پيكفورد، موفق ترين هنرپيشه زن عصر سينماى صامت بود. براى سوزان كم سن و سال چهره محبوب و معروف ميليون ها آمريكايى يك خاله بسيار مهربان بود كه هميشه كلوچه هاى خوشمزه اى در آشپزخانه اش داشت. سوزان زمانى متوجه شد كه پدر بزرگش تا چه حد در كانون توجه هاليوود است كه كرى گرانت به ديدن آنها در خانه ويلايى شان آمد. سوزان به ياد مى آورد: «واقعاً باورم نمى شد كه كرى گرانت ـ كه در آن مقطع در اوج شهرتش بود ـ به ديدن ما آمده است. دائم در گوش پدربزرگم زمزمه مى كردم، شما چطور او را مى شناسيد؟ و او به من مى گفت كه بهتر است ساكت باشم و حرفى نزنم اما من كه طاقت نمى آوردم با هيجان مى گفتم، ولى او كرى گرانت است». سوزان داستان ديگرى نيز درباره شهرت پدربزرگش دارد و آن مربوط به زمانى مى شود كه بيتل ها به شهرشان در آمريكا آمده بودند. هارولد لويد از قبل براى سوزان و دوستانش در كنسرت بيتل ها جا رزرو كرده بود و وقتى در پايان كنسرت لويد نوه اش را به ديدن بيتل ها از نزديك مى برد او آنچنان هيجان زده شده بود كه زبانش بند آمده بود و حتى نتوانست كلمه اى در تحسين آنها بگويد. براى سوزان اگرچه مدتى طول كشيد تا متوجه ابهت پدربزرگش به عنوان يك كمدين مشهور در هاليوود شود اما وقتى به آن پى برد خودش را در آثار او غرق كرد و بازوى كمكى او شد. او نحوه بازسازى و مرمت فيلم هاى قديمى را آموزش ديد و وقتى نوجوانى بيش نبود، مى دانست چطور بايد از نسخه هاى قديمى و در حال تخريب فيلم هاى پدربزرگش محافظت كند. پس از مرگ همسر لويد كه يك بازيگر ديگر از عصر سينماى صامت بود اين كمدين بيش از پيش به نوه اش وابسته شد و از سوزان مى خواست تا او را در سفرهايش به خارج از كشور يا در برنامه هاى نمايش فيلم هايش همراهى كند. به تدريج مشخص شد كه لويد به نوه اش ياد مى داد تا چطور حافظ منافع و اموال او پس از مرگ باشد. در اين مقطع «هارولد لويد» يك مرد بسيار متمول بود. او در بيش از ۲۰۰ فيلم بازى كرده بود كه بسيارى از آنها به لحاظ فروش حتى از فيلم هاى چارلى چاپلين نيز در گيشه ها جلو زدند. با مرگ اين كمدين در سال ۱۹۷۱ وظيفه دشوار سر و كله زدن با وكلايى كه مى خواستند به نحوى از دارايى هاى او به نفع خود بهره بردارى كنند به سوزان محول شد. او حتى ۲۰ سالش نشده بود و مسئوليت سنگين حفظ و نگهدارى از حقوق مادى فيلم هاى لويد بر شانه هاى او افتاد. وكلا درصدد بودند تا با فروش هرچه سريع تر حقوق اين فيلم ها به كمپانى هاى بزرگ پول بيشترى را نصيب خود و سوزان كنند اما هدف سوزان حفظ اين گنجينه باارزش سينمايى و تلاش براى احياى شهرت و اعتبار پدربزرگش به عنوان يكى از ۳ كمدين نابغه عصر سينماى صامت در كنار چاپلين و كيتون بود. سوزان راز ماندگارى لودگى هاى پدربزرگش در تاريخ سينما و محبوبيت جاودانه اش را آن كميت و جوهره وجودى «خودمانى بودنش» برمى شمارد كه گاه حتى چاپلين و كيتون فاقد آن بودند. شخصيت لويد يك شخصيت دوست داشتنى، مردم پسند و خيلى خودمانى بود به طورى كه سوزان در مورد او مى گويد: «او شبيه برادر بزرگ هرى پاتر است، مگر نه؟» هيچ چيزى در مورد هارولد لويد كهنه نشده است. سوزان مى گويد: «اگر قرار بود او امروز با همان عينك، كت و شلوار و كفش هاى بندى ظاهر شود مى توانيد به راحتى او را به خيابان ببريد تا ببينيد چطور خيلى راحت همرنگ جماعت خواهد شد». جذابيت و محبوبيت هارولد لويد تقريباً جهانى بود. بچه ها ديوانه او بودند. سوزان او را يكى از پدران بنيانگذار كمدى رمانتيك توصيف مى كند (در حقيقت رگه اى از آن جذابيت پسرانه و متواضع هيوگرانت را مى توان در او ديد) و به لطف تلاش هاى او «هارولد لويد» اين روزها بخشى از آن شهرت نامتعارفى را كه در روزهاى اوج خود در دهه ۱۹۲۰ تجربه كرده بود، مجدداً از نو به دست آورده است. سوزان اعتراف مى كند: «از فيلم هاى پدربزرگ من وقتى كه فيلم هاى كيتون و چاپلين در تلويزيون بودند، اثرى نبود. من بايد آنها را به نسل بعد نشان دهم. درست مثل اين است كه كمدى هاى تام هنكس را براى ۵۰ سال در يك گنجه نگه داريد. بعد از اين همه سال مردم طبيعتاً خواهند پرسيد تام چى؟» البته اين روزها مردم ديگر با نام «هارولد لويد» بيگانه نيستند و حتى سوزان خود از شهرت جديد پدربزرگش در عصر ماهواره و اينترنت در تعجب است. او مى گويد: «فيلم هاى پدربزرگم را در خطوط هواپيمايى دوبى نشان مى دهند. فكرش را بكنيد!»
|