ترجمه: حسين قنبرى گرمى
فرانسيس فوكوياما استاد اقتصاد سياسى بين الملل دانشگاه جان هاپكينز بالتيمور آمريكا كه سال ۱۹۹۲ با انتشار كتاب «پايان تاريخ» مناقشات تازه اى را درعرصه انديشه سياسى برانگيخت، هنوزهم با نظرات جنجالى خويش در كانون توجه تحليلگران سياسى است. دركتاب پايان تاريخ، فوكوياما به پيش بينى نوعى پيروزى دموكراسى غربى پس از سقوط اتحاد جماهير شوروى پرداخت. اما از آن روز تاكنون فوكوياما فراز و فرود زيادى در تحليل روند تحولات جهانى داشته است. تا جايى كه او دركتاب جديد خود دولت هاى غربى بويژه هيأت حاكمه كاخ سفيد را به سوء عملكرد در قبال دموكراسى متهم مى كند و از پايان نومحافظه كاران خبر مى دهد. فوكوياما اواخر سال هاى ۹۰ به شدت از لزوم سرنگونى صدام حسين دفاع كرد و از زمره روشنفكران حاضر در آمريكا بود كه نامه معروف حمايت از زور براى تعقيب دشمنان دموكراسى را امضا كرد اما پس از آن كه نومحافظه كاران از اين نامه به عنوان جوازى براى مشروعيت بخشيدن به سياست يكجانبه گرايى خويش بهره جستند فوكوياما وهمقطارانش با موجى از انتقاد و سرزنش روبه روشدند. به اين صورت بود كه او در تغيير نظريه اساسى سال ۲۰۰۳ از دخالت نظامى آمريكا در عراق حمايت نكرد و سال هاى پس ازآن نيز با فاصله گرفتن از نو محافظه كاران آمريكا به انتقاد شديد از سياست جنگى دولت جورج دبليو بوش پرداخت تاحدى كه دراثر تازه خود نومحافظه كاران را لنينيستهاى جديد معرفى كرد كه از زور براى پيشبرد دموكراسى استفاده مى كنند. اثرجديد فوكوياما با نام «آمريكا در چهار راه دموكراسى، قدرت و ميراث نومحافظه كار» پس از كتاب ديگر او تحت عنوان «رهبرى و نظم جهان در قرن ۲۱» به بازار آمد . او در اثر تازه خود پديده ظهور پوتين واشتباهات سياست غرب درقبال روسيه و قدرت هاى شرق را تحليل كرده است ودر يكى از نظرات بحث انگيزش از تز «دولت خوب»، دولتى كه همانند چين با انتخابات دموكراتيك بر سر كار نيامده ولى مسيرتوسعه اقتصادى را هموار كرده است، دفاع مى كند. فوكوياما، بتازگى پس از شركت در نشست اقتصادى سن پترزبورگ به مسكو پايتخت روسيه رفت . وى«قبل از ملاقات با اعضاى اتاق مدنى روسيه و معرفى آخرين اثرش به سخنرانى در يك كنفرانس در مسكو پرداخت . متن زيركه گفت وگوى فرانسيس فوكوياما با روزنامه كامرسانت روسيه و درواقع دفاعيات وپاسخ هاى او به منتقدان نظرياتش هست ازنظر گرامى تان مى گذرد:
* كتاب شما با عنوان«آمريكا در يك چهار راه» اخيراً در روسيه منتشر شده است . آيا اين بدين معناست كه به نظر شما امروز بايد راه جديدى را انتخاب كرد ؟
با به قدرت رسيدن بوش و بويژه پس از حوادث ۱۱ سپتامبر اين ايده اشتباه مطرح شد كه آمريكا به عنوان قدرت اول دنيا بايد به مهمترين مشكلات جهان بپردازد . مشكلاتى مانند تروريسم، حقوق بشر و بحران هاى انسانى. اين ديدگاه كه با جنگ عراق تقويت شد در اصل تبديل به موج آمريكا ستيزى بى سابقه اى در جهان شده و به نظر مى آيد كه حتى نزديكترين متحدان اروپايى آمريكا نيز چنين تصور نمى كردند كه دولت بوش حق دارد اين گونه رفتار كند . به نظر من سياست خارجى آمريكا امروزه در يك وضعيت بحرانى قرار دارد و با اين سياست ها، آمريكا اكنون خود را تقريباً در مقابل تمام كشورها قرار داده است . بوش نه تنها نتوانست جهان را از تروريسم نجات دهد بلكه بر شدت آن نيز افزوده است .
* در كتاب تان توضيح داده ايد كه براى حل مشكلات موجود، آمريكا بايد كمك كند كه دموكراسى در جهان گسترش يابد اما بدون توسل به حملات نظامى. آيا فكر نمى كنيد كه اين طرح كمى ساده لوحانه است ؟
من دقيقاً مى خواستم به امكان چنين روابطى ميان آمريكا و ساير كشورهاى جهان اشاره كنم . در واقع فكر مى كنم كشورهايى وجود دارند كه براى توسعه شان به دولتى غيردموكراتيك نيازمند هستند و مى خواستم بگويم كه ايالات متحده و برخى سازمانها مانند بانك جهانى بايد تلاش بيشترى مى كردند تا اين نوع توسعه را ممكن كنند .
* «دولت خوب غير دموكراتيك» كه از آن استفاده مى كنيد مانند عبارت اختراع شده توسط كرملين به نظر مى آيد . آيا اين طور نيست ؟
عبارت دولت خوب مى تواند به انحاى مختلف فهميده شود. ما مى توانيم دولتى را تصور كنيم كه با انتخابات دموكراتيك بر سر كار نيامده باشد ولى در تمامى زمينه ها به طور كاملاً مؤثر براى توسعه كشور كار كند. بهترين مثال براى اين موضوع كشور چين است . در آنجا هميشه حزب كمونيست است كه قدرت را در اختيار دارد و با اين حال اين كشور به طور استثنايى در حال پيشرفت است. در سوى مقابل ، كشورهاى بسيارى وجود دارند كه با دولت هاى به ظاهر دموكراتيك اداره مى شوند اما از چنين پيشرفت هايى به دور هستند . در يك مدت زمان بسيار كوتاه همه چيز مى تواند به خوبى پيش برود حتى بدون دموكراسى ، علاوه بر چين كشورهايى مانند كره جنوبى و شيلى نيز اين گونه هستند . اما تا چه حدى يك دولت خوب ( خوب از لحاظ اقتصادى و توسعه كشور ) به يك ساختار از نوع دموكراتيك نيازمند است ، اين مسأله ديگرى است . به نظر من در اكثر موارد نيازمند آن هستيم. زيرا به دلايل توسعه و داشتن يك نظام تعاملى با افراد داخل كشور بدان نياز خواهد بود .
* در اين كتاب، شما جدايى روسيه از مسير دموكراتيك را به عنوان مثالى براى شكست سياست خارجى آمريكاى نو محافظه كار مطرح كرده ايد.
بله ، زيرا به نظر من در سال هاى ۹۰ ، آمريكا، روسيه را به شدت زير فشار قرار داد تا خيلى سريع ساختار دولتى خود را اصلاح كند . من فكر مى كنم حركت آن روز آمريكا به اين واقعيت مربوط مى شد كه دولت آمريكا به خوبى نفهميده بود كه ساختار دولت روسيه چگونه دولتى است . من در كتاب قبلى خودم «رهبرى و نظم جهان در قرن ۲۱» به اين موضوع اشاره كرده ام و اينگونه گفته ام كه : كشورها نيازمند دولت هستند . زيرا بدون دولت براى دفاع از نظم ، مالكيت و حقوق اساسى شهروندان هيچ چيزى ممكن نخواهد بود . من فكر مى كنم كه آزاد سازى سرسام آور دولت شما- در روسيه - در سال هاى ۹۰ در برخى از موارد كاملاً برعكس كاركردهاى اساسى دولت پيش رفت و ظهورپوتين به عنوان يك پديده نوعى واكنش به اين موضوع بود.
به نظر من مشكل اساسى كه به دولت فعلى روسيه مربوط مى شود فاصله گرفتن از دموكراسى نيست بلكه نبود شفافيت است . به عنوان مثال، شركت گازپروم متعلق به دولت است و كسى نمى داند كه پول هاى گازپروم به كجا مى رود. در نبود شفافيت، روابط بين رهبران و شهروندان تنزل مى كند وبه موارد خاصى محدود مى شود . رهبران تنها به گفتن اين عبارت بسنده مى كنند: « به ما اعتماد كنيد ، ما كارها را آنطور كه بايد ، پيش مى بريم.» اما بدون وجود هيچگونه ساز و كارى براى پاسخگويى دولتمردان نسبت به كارهايشان ، چگونه مى توان به آنها اعتماد كرد ؟ به همين علت است كه نبود شفافيت در روسيه امروز براى من نگران كننده ترين مورد است.
* زمان زيادى نيست كه شما به رسانه ها اعلام كرديد كه پايان دوران نومحافظه كاران رسيده است آيا شما از اعلام مجدد چنين چيزى نمى ترسيد در حالى كه همگان بر اين مورد اتفاق نظر دارند پايان تاريخى كه شما قبلاً اعلام كرده بوديد به وقوع نپيوست ؟
من هيچ كارى را در مقابل اين ها نمى توانم انجام دهم . كتاب «پايان تاريخ» در مجموع خوب تفسير نشد . بسيارى اينگونه برداشت كردند كه ديگر هيچ اتفاقى در دنيا نخواهد افتاد . اما اين به هيچ وجه آن چيزى نبود كه من مى خواستم بگويم. در كتاب «پايان تاريخ » من تا حدى بعضى امور را از ديدگاه ماركسيستى مطرح كردم : من به دنيا با مقياس نظريه توسعه و مدرنيسم نگاه كردم . وقتى نوشتم كه در پايان تاريخ آرمانشهر كمونيست وجود نخواهد داشت اما شكلى از دموكراسى بورژوايى خواهد بود ، من فقط پايان شماى ماركسيست را تغيير دادم نه مكانيسم تحول آن را . من مطمئن هستم كه ما به پايان تاريخ نزديك مى شويم . براى كسى كه متعلق به دوران نو محافظه كارى است بايد بداند كه هرگز آينده اى براى ايده هاى نو محافظه كاران پيش رو نيست و اين جريان هيچ گونه تأثيرى مانند دوره اول رياست جمهورى بوش نخواهد داشت . دولت بوش ايده هاى نو محافظه كاران را به كار بست و ديگر چنين چيزى پيش نخواهد آمد . سال آينده ، دولتى بر سر كار خواهد آمد كه مطمئن هستم چيزهاى متفاوتى به عنوان اولويت برايش مطرح خواهد بود .
* شما همچنين نومحافظه كارى را با لنينيسم مقايسه كرده ايد.
ايده لنينيسم مبتنى است بر سرعت بخشيدن به فرايند توسعه و مدرنيزه كردن با استفاده از شيوه هاى خشونت آميز. يعنى همان چيزى كه لنين در شوروى سابق انجام داد و به نظر من بوش نيز تصميم گرفت آن را در مقياس جهانى انجام دهد يعنى سرعت بخشيدن به فرايند دموكراتيك سازى با توسل به زور و قدرت نظامى. به همين جهت است كه من نومحافظه كاران را لنينيست مى نامم و فكر نمى كنم كه درباره آنها هم، نتيجه اى غير از آنچه بر سر شوروى آمد حاصل شود.