چهارشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۶ - ۱۷ رجب ۱۴۲۸
Wed, Aug 1, 2007
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
سلامت
خانواده
آنالوطيقا(۱۵)
آگاهى و غول چراغ علاءالدين
ياسر پور اسماعيل

* درباره ديويد چالمرز
305823.jpg
ديويد جان چالمرز (متولد ۱۹۶۶) استاد «دانشگاه ملى استراليا» و مدير «مركز آگاهى» در همين دانشگاه است.او تا سال ۲۰۰۴ در دانشگاه آريزوناى آمريكا و مركز آگاهى اين دانشگاه كار مى كرد؛ «فريد مسرور» از شاگردان ايرانى او در آريزونا است.كار معروف چالمرز در فلسفه ذهن «مشكل دشوار آگاهى» و بيان استدلال تصورپذيرى عليه فيزيكاليسم است (چالمرز در بعضى از مقالات به دوگانه انگارى ويژگى ها گرايش دارد).چالمرز «زامبى» را تصورپذير مى داند (يعنى موجودى كه حالات فيزيكى و كاركردى اش دقيقاً مثل ما است اما فاقد آگاهى است)، و تصورپذيرى را مستلزم امكان مى داند، در نتيجه با امكان زامبى، فيزيكاليسم (اين همانى ذهن و مغز) ابطال مى شود زيرا مدعاى اين همانى ارتباط ضرورى ميان آگاهى و مغز است اما استدلال تصورپذيرى نشان مى دهد كه اين ارتباط يك ارتباط امكانى است.كتاب «ذهن آگاه» چالمرز را مى توان نقطه عطفى در مسأله آگاهى و شيوه بحث از مسأله ذهن و بدن دانست؛ پس از انتشار اين كتاب فيلسوفان بزرگى مانند دنت، مگ كين، پنروز، نيگل و جان سرل به آن واكنش نشان دادند.سايت اينترنتى ديويد چالمرز بزرگ ترين منبع اينترنتى درباره فلسفه ذهن است؛ اين سايت مشتمل است بر بسيارى از مقالات آنلاين فلسفه ذهن، كتابنامه كاملى از موضوعات مختلف فلسفه ذهن، وبلاگ چالمرز و عكس هايى از كنفرانس هاى فلسفى كه چالمرز در آنها شركت كرده است (http://consc.net).
* براى مطالعه بيشتر
كتاب «ذهن آگاه: در جست وجوى نظريه اى بنيادين» ديويد چالمرز از مهم ترين كتاب ها در مسأله آگاهى است كه به فارسى ترجمه نشده است: The Conscious Mind: In Search of a Fundamental Theory, Oxford University Press, 1996. كتاب ها و مقالات بسيارى درباره آگاهى وجود دارد؛ كتابنامه كامل مسأله آگاهى را مى توانيد در آدرس زير ببينيد:
http://consc.net/biblio/1.html متأسفانه مقاله يا ترجمه اى به فارسى درباره مسأله آگاهى وجود ندارد.

مهم ترين بحث كنونى فلسفه ذهن و دشوارترين معضل براى تبيين ذهن «آگاهى» (consciousness) است؛ ديويد چالمرز مشكلات آگاهى را به چند مشكل آسان و يك مشكل دشوار تقسيم مى كند؛ اصطلاح «مشكل دشوار آگاهى» امروزه در مقالات و كتاب هاى فلسفه ذهن بسيار رايج شده است.چه ارتباطى ميان پديده آگاهى يا احساس پديدارى حالات ذهنى از يك سو، و حالات فيزيكى بدن انسان وجود دارد؟ هاكسلى مى گويد: «چگونگى ظهور چيزى مثل آگاهى از انگيزش بافت هاى عصبى درست مثل ظهور غول از مالش چراغ علاءالدين است»؛ اين همان چيزى است كه در متون امروزى فلسفه ذهن به «شكاف تبيينى» (explanatory gap) شهرت يافته است: ميان آگاهى و حالات فيزيكى شكافى وجود دارد كه تبيين ارتباط ميان آنها را سخت مى كند.با همه اين مشكلات، مفهوم خود «آگاهى» هم چندان روشن نيست؛ بسيارى از فيلسوفان آن را به معناى «ويژگى هاى كيفى» يعنى كيفيت احساس حالات ذهنى مى دانند.در اين صورت، ميان «آگاهى» و «كيفيات ذهنى» تفاوتى وجود نخواهد داشت.بعضى هم «آگاهى» را غير از «كيفيات ذهنى» مى دانند.ند بلاك آگاهى را به دو قسم «آگاهى پديدارى» و «آگاهى دسترسى» تقسيم مى كند تا به گونه اى ابهام فوق را از ميان ببرد: آگاهى پديدارى همان ويژگى كيفى يا پديدارشناختى حالات ذهنى آگاهانه است يعنى چگونگى احساسى كه از حالات ذهنى داريم، اما آگاهى دسترسى صرف داشتن اطلاعات و با خبر بودن از حالات ذهنى است بدون اينكه چگونگى احساس آنها را ملاحظه كنيم يعنى همين كه حالات ذهنى در دسترس شما هستند و مى توانيد از آنها مطلع باشيد.برخى از فيلسوفان مفاهيم مختلف آگاهى را به طور مفصل ترى توضيح داده اند؛ آگاهى از نظر آنها در سه مورد استفاده مى شود: آگاهى در مورد موجودات (انسان ها، حيوانات و ...)، آگاهى در مورد حالات ذهنى (درد آگاهانه، باور آگاهانه و ...)، آگاهى به عنوان يك هويت جداگانه.در مورد اول، آگاهى در معانى مختلفى به كار مى رود: «توانايى» ادراك حسى جهان (نه لزوماً ادراك حسى بالفعل)، هشيارى (به اين معنا، موجودات هنگام خواب يا بى هوشى «آگاه» نيستند)، خود-آگاهى (يعنى نه تنها به جهان آگاهى دارند، به آگاهى خودشان از جهان هم آگاهى دارند)، كيفيت پديدارى (كه در بالا به آن اشاره كرديم) و آگاهى متعدى (يعنى آگاهى اى كه متعلقش در خارج وجود دارد نه آنچه متعلقش در خارج مفقود است مانند موارد توهم).آگاهى در مورد حالات ذهنى هم به معانى مختلفى به كار مى رود: حالاتى كه شخص از آنها مطلع است، حالات كيفى يا احساسى، حالات پديدارى، آگاهى دسترسى، آگاهى نقلى (كه عبارت از سلسله امور نقلى يا حكايى مستمرى از منظر «خود» است؛ اين همان چيزى است كه در متون امروزى فلسفه ذهن به نام «جريان مستمر آگاهى» (stream of consciousness) معروف است.آگاهى به عنوان يك هويت مجزا (به صورت اسمى نه وصفى) هم معانى گوناگونى همانند حالت وصفى (آگاهانه) در دو مورد قبل دارد: به عنوان مثال، آگاهى پديدارى، آگاهى دسترسى، آگاهى انعكاسى يا فراذهنى و آگاهى نقلى.
* مسائل گوناگون آگاهى
چند مسأله در مورد آگاهى وجود دارد: (الف) مسأله توصيفى: آگاهى چيست؟ ويژگى هاى اساسى آن چيستند؟ و چگونه مى توان آنها را به بهترين وجه كشف، توصيف و الگوسازى كرد؟ (ب) مسأله تبيينى: آگاهى چگونه به وجود مى آيد؟ آيا آگاهى يك واقعيت بنيادين و اصيل است؟ اگر امرى بنيادين نيست و از امور ديگرى ناشى مى شود، چگونه مى تواند از امورى كه فاقد آگاهى اند پديد آيد؟ (ج) مسأله كاركردى: چرا آگاهى وجود دارد؟ آيا آگاهى كاركردى دارد و اگر دارد، اين كاركرد چيست؟ آيا تأثير على دارد؟ اگر دارد، چه نوع معلول هايى دارد؟ آيا در عمليات دستگاه هايى كه در آنها وجود دارد، تفاوتى ايجاد مى كند؟ اگر ايجاد مى كند، چرا و چگونه؟
مسأله توصيفى: ويژگى هاى اساسى آگاهى را مى توان به صورت زير بيان كرد: آگاهى قابل دسترسى اول- شخص است، ويژگى كيفى دارد، ساختار پديدارى دارد، ويژگى وابسته به فاعل شناسايى دارد، از وحدت برخوردار است (اين وحدت اقسامى دارد مانند وحدت على يعنى به عامل بر اساس روابط على، وحدت مى بخشد؛ وحدت بازنمودى يا التفاتى كه وحدت بر اساس محتواى آگاهى برقرار است)، آگاهى شفاف است و ويژگى هاى ديگرى از اين دست.
مسأله كاركردى: اگر نقش على آگاهى در جهان فيزيكى انكار شود، ديگر بحث از آگاهى چندان با ارزش نخواهد بود.البته نمى توان به سادگى با اتهام شبه پديدارانگارى (اين ديدگاه خلاف شهود كه حالات ذهنى تأثير على در جهان ندارند) مسأله را حل كرد زيرا مسلماً برخى از انواع آگاهى فاقد تأثير على اند و اين انكار در مورد آنها مخالف شهود هاى متعارف نيست.برخى از نمونه هاى تأثير على آگاهى از قرار زير است: آگاهى در حل مسائل جديد و بى سابقه يا كسب مهارت هاى جديد نقش دارد، آگاهى از اذهان ديگر در برقرارى ارتباط و تعامل با ساير اندام واره ها بسيار تأثيرگذار است، در دسترسى كلى به اطلاعات مؤثر است در حالى كه اطلاعات ناآگاه به تعبير فودر، «بسته » (encapsulated) هستند يعنى فقط به درد كاربردهايى مى خورد كه مستقيماً به عمليات زيردستگاه مربوط اند.
مسأله تبيينى: در هر تبيينى سه مؤلفه وجود دارد: امر تبيين شده، امر تبيين كننده، معيارهاى تبيين.امر تبيين شده در اينجا شامل همه انواع آگاهى كه در بخش قبل گفتيم مى شود.امورى كه در اينجا مى توانند تبيين كننده آگاهى باشند، دامنه وسيعى دارند؛ ممكن است كسى فرايندهاى عصبى را تبيين كننده آگاهى بداند و معتقد باشد كه اين فرايندها علت آگاهى هستند يا آن را تحقق داده اند، به همين ترتيب، ممكن است كسى ساختارهاى زيست شناختى، سازوكارهاى فيزيكى، روابط كاركردى يا روابط غائى-كاركردى، سازماندهى هاى محاسباتى يا حتى حالات ذهنى ناآگاه را تبيين كننده آگاهى بداند.هر يك از اين پاسخ ها نظريه اى درباره آگاهى است.
305859.jpg
معيارهايى كه شخص براى تبيين به كار مى برد به ديدگاه او درباره تبيين هاى موفق بستگى دارند؛ ممكن است كسى براى يك تبيين موفق لازم بداند كه امر تبيين شده به طور پيشينى از امر تبيين كننده قابل استنتاج باشد (البته بعضى اين را شرط لازم و بعضى ديگر آن را شرط كافى يك تبيين موفق از آگاهى مى دانند).بعضى هم تحويل تجربى را كافى مى دانند و مانند آن.
* مشكلات آسان و دشوار آگاهى
ديويد چالمرز ميان مشكلات آسان و مشكل دشوار آگاهى تفكيك كرده است.او هفت مشكل آسان آگاهى را برمى شمارد: (۱) توانايى تشخيص، طبقه بندى و واكنش به محركات محيطى، (۲) تركيب اطلاعات به وسيله يك دستگاه شناختى، (۳) گزارش پذيرى حالات ذهنى، (۴) توانايى دست يابى يك دستگاه به حالات درونى خودش، (۵) تمركز توجه به يك چيز، (۶) كنترل دقيق رفتار و (۷) تفاوت ميان بيدارى و خواب.اين مشكلات را از اين جهت آسان مى ناميم كه تبيين فيزيكى آنها مانعى ندارد و مى توان طرح يا چشم اندازى كلى از تبيين آنها داشته باشيم.اما مشكل دشوار آگاهى كه چشم انداز روشنى از تبيين آينده آن وجود ندارد «مشكل ويژگى پديدارى آگاهى» است (كه قبلاً به آن اشاره كرديم).
نظريات جديد درباره آگاهى
در چند سال اخير، ديدگاه هاى تازه اى درباره ماهيت آگاهى و در نتيجه تبيين آن مطرح شده اند.ند بلاك قائل به پديدارگرايى (phenomenalism) است و عده ديگرى مانند لايكن، درتسكى و بسيارى از فيلسوفان امروزه، قائل به بازنمودگرايى (representationalism) هستند.پديدارگرايى همه آگاهى را به كلى به پديدار تحويل مى برد و معتقد است همه حالات آگاهى (حتى حالات التفاتى مثل باور) پديدارى هستند.اين ديدگاه امروزه بسيار كم طرفدار است.بازنمودگرايى همه حالات ذهنى، از جمله حالات كيفى مثل درد، را به «بازنمود» يا حالات التفاتى قابل تحويل مى داند.نظريه مرتبه اول (first-order) كه به اختصار به آن FO مى گويند، به مدعايى ضعيف تر از پديدارگرايى قائل است: ممكن است يك رويداد به لحاظ پديدارى آگاهانه باشد هرچند به وسيله هيچ يك از حالات ذهنى شخص بازنمود نشده باشد.در مقابل، نظريه مرتبه بالاتر (higher-order) كه به اختصار آن را HO مى نامند معتقد است كه براى آگاهى پديدارى، بازنمود مرتبه بالاتر لازم است يعنى وقتى من به حالت درد آگاهى پديدارى دارم، بايد به وسيله باورهايى اين حالت را بازنمود يا تصور كرده باشم.البته الكس برن معتقد است كه اين دو دسته از نظريات (يعنى بازنمودگرايى و پديدارگرايى از يك سو، و نظريات مرتبه اول و مرتبه بالاتر از سوى ديگر) كاملاً از هم مستقل اند: ممكن است كسى بازنمودگرا باشد اما قائل به نظريه مرتبه اول باشد مانند درتسكى و مايكل تاى، البته ند بلاك و لوين پديدارگرا و قائل به نظريه مرتبه اول هستند، كروثرز و لايكن بازنمودگرايان قائل به نظريه مرتبه بالاتر هستند، ديويد روزنتال هم ظاهراً از همين دسته اخير است.
بنابراين، بازنمودگرايى مى تواند مرتبه اول (FOR) يا مرتبه بالاتر (HOR) باشد.بازنمودگرايى مرتبه اول مى گويد: آگاهى پديدارى مى تواند از همه جهات التفاتى و بازنمودى رويدادى باشد كه به وسيله هيچ يك از حالات ذهنى شخص بازنمود نشده است.اما بازنمودگرايى مرتبه بالاتر بازنمود آگاهى پديدارى را به وسيله حالات ذهنى شخص لازم مى داند.بازنمودگرايى مرتبه بالاتر هم به نوبه خود دو انشعاب دارد: برخى اين بازنمودهاى مرتبه بالاتر را از سنخ «فكر» مى دانند (اين ديدگاه به HOT معروف است) و برخى مانند لايكن و كروثرز بازنمودهاى مرتبه بالاتر را «ادراك حسى» مى دانند (اين ديدگاه به HOP معروف است).اين ديدگاه ها همچنان در فلسفه ذهن معاصر در حال پيشرفت اند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |