شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۶ - ۲۰ رجب ۱۴۲۸
Sat, Aug 4, 2007
ويژه ۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ويژه ۵
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آموزشى
ماجرا
رودررو
خانواده
آنها كه نمى جنبند، هميشه مى بازند
هراس اروپا و آسيا از جهانى شدن
306453.jpg
سيدمحمدمهدى موسوى

شايد از اواسط قرن گذشته بود كه به تدريج اصطلاح جهانى شدن يا به تعبير برخى از متفكران و صاحبنظران «جهانى سازى» در دنياى سياسى و اجتماعى كشورها به گوش مى رسيد. تعبيرى كه هر چند ريشه اى ديرينه داشت، اما در سده هاى اخير به طور عينى و ملموس در حال تبديل شدن به واقعيت خارجى گرديد. در اين كه مسأله جهانى شدن و آثار و پيامدهاى ناشى از آن بر واقعيت كلى جهان، امروز به يكى از بحث برانگيزترين مسائل تبديل شده است، شكى نيست، ولى دعواى اصلى بر سر اين است كه آيا جهانى شدن امرى مطلوب است يا مضر و اين كه آيا بايد در مقابل آن ايستاد يا برعكس، زمينه استقرار شرايط آن را در گيتى فراهم نمود.
پاسخ به سؤالات بالا و ده ها سؤال از اين قبيل، مستلزم اين است كه نخست ابعاد مختلف فرآيند يا پروسه جهانى شدن مشخص گردد و سپس وضعيت فعلى جهان، نيازها و آفت هاى جامعه جهانى در برخورد با اين مسأله روشن شود. با وجود گذشت ۲ دهه از زاد و رويش پديده جهانى شدن (Globalism) يا به عبارتى جهانى سازى (Globalization)، هنوز زواياى مختلف آن در ذهن آدميان در هاله اى از ابهام است. اما نخستين مسأله اين است كه ما بتوانيم ابتدا يك تعريف جامع و كاملى از آن به دست آوريم تا در ادامه، درباره ويژگى ها و مشخصات جهانى شدن بيشتر بحث كنيم.

* تعريف جهانى شدن
تعاريف بسيار گوناگون و متنوعى از جهانى شدن تاكنون ارائه شده است. عده اى جهانى شدن را يكسان سازى و مشابه كردن دنيا دانسته اند كه از راه هايى چون گسترش كمى و كيفى رسانه هاى جمعى صورت مى پذيرد.
برخى آن را روند تشديد روابط اجتماعى نام نهاده اند كه مكان هاى دوردست را به يكديگر پيوند مى دهد.»
گروهى نيز در اين باره گفته اند: «جهانى شدن پديده اى چند بعدى است كه امورى چون اقتصاد، فرهنگ، سياست و... را در بر مى گيرد و با تحقق آن، مرزهاى ملى به تدريج از ميان رفته و كمرنگ مى شود.»
«عده اى از صاحب نظران، جهانى شدن را مفهومى عام و به معناى درهم ادغام شدن اقتصاد كشورها در بازارهاى جهانى مى دانند» و گروهى نيز بر اين باورند كه: «جهانى شدن چيزى نيست جز رقابت بى قيد و شرط در سطح جهان؛ رقابتى كه براى كشورهاى دارا، درآمد بيشتر و براى كشورهاى تهيدست، فقر بيشتر مى آورد.»
در بسيارى از تعاريفى اين چنينى يك نكته مهم اشاره شده است و آن اين كه اضمحلال فرهنگ ها و رسوم ملى و دينى در جهان در طول فرآيند جهانى شدن به عنوان يك خطر بالقوه فراروى كشورهاى مختلف بويژه كشورهاى جهان سوم يا كمتر توسعه يافته است. خطرى كه به اعتقاد برخى، ممكن است روزگارى تصويرى از يك بازار عنان گسيخته را در برابر چشمان آدمى قرار دهد كه در آن همه شالوده هاى سياسى و اجتماعى ملت ها از هم گسسته شده و بشريت را به باتلاق بى هويتى تبديل كند و همه چيز در پرتو قدرت سرمايه و پول خلاصه شود.
در حال حاضر نيز عده اى اصطلاح «دهكده جهانى» را سرآغازى براى شكل گيرى اصطلاح جهانى شدن مى دانند و براى همين گسترش ارتباطات در سرتاسر جهان را نقطه آغازين شكل گيرى جهانى شدن عنوان كرده اند.
به دليل همين تعاريف گوناگون و گاه متناقض است كه بسيارى از انديشمندان مسائل سياسى، اجتماعى و اقتصادى دنيا گفته اند كه تعريف واحد و مورد اجماع از جهانى سازى وجود ندارد و بيشتر تعاريف در اين باره، ويژگى ها و آثار و عوامل آن را مدنظر قرار مى دهند.
«اما در اين ميان نيز برخى جهانى شدن را غربى شدن (Westerization) تفسير مى كنند.»
«دسته اى ديگر آن را مترادف با آمريكايى شدن مى دانند و ماهيت آن را با تحميل الگوى اقتصادى، سياسى و فرهنگى آمريكا بر ديگر كشورهاى جهان توضيح مى دهند.»

* ماهيت جهانى شدن
امروزه مخالفان امپرياليسم، جهانى شدن را در راستاى استعمار فرانو تلقى مى كنند كه هدف آن استيلاى همه جانبه بازيگران قدرتمند جهانى - كه اغلب از بلوك غرب هستند - بر ديگران است.
مارتين آلبرو، از متفكران بنام غربى در تعريف جهانى شدن مى گويد: «جهانى شدن فرآيندى است كه براساس آن همه مردم جهان در يك جامعه واحد و فراگير جهانى با هم پيوند مى خورند.»
آنچه مهم است، اين است كه ماهيت جهانى شدن را بايد در ميان تحولات سياسى، اجتماعى و اقتصادى جهان معاصر جست. چه آن كه اين پروسه نسخه اى براى مردمان همين دهكده جهانى است و در جغرافياى همين زمين خاكى نيز اجرا مى شود. نه امر موهوم و فرضى است و نه يك امر وارداتى از كرات ديگر، لذا بايد در وهله نخست به دنبال عوامل پيدايش جهانى شدن بود تا سپس با بررسى ابعاد مختلف، تا حدودى به ماهيت جهانى شدن دست يافت.
درباره پيشينه جهانى شدن، فرض هايى مطرح شده است كه به مهمترين آنها اشاره مى شود؛
۱- جهانى شدن فرآيندى است كه ريشه در تاريخ حيات اجتماعى بشر دارد و براى همين ريشه اين فرآيند از ابتداى تاريخ بشريت سرچشمه مى گيرد كه البته در قرون اخير و بويژه عصر حاضر، شتاب بيشترى به خود گرفته است، «به تعبير رابرتسون كه خود از نخستين نويسندگان اين مقوله چالش برانگيز محسوب مى شود، جهانى شدن چيز تازه اى محسوب نمى شود و نوگرايى و ظهور سرمايه دارى تنها آن را تسريع داده است.»
۲- جهانى شدن مقوله اى تحميلى از جانب بلوك غرب براى تسرى دادن به سراسر جهان است تا بدين ترتيب اربابان سرمايه دار غربى با كمك سياستمداران خود بر جهان سيطره و به قولى آقايى داشته باشند.
در اين منظر جهانى شدن به معناى واقعى همان جهانى سازى است، چرا كه پروژه اى از قبل طراحى و هدايت شده است كه در جهان غرب تنظيم گشته و براى سرتاسر جهان صادر مى شود. در اين ميان كشورهاى ضعيف تر به دليل وابستگى اقتصادى و احياناً سياسى به غرب، مجبور به پذيرش اين روند شده و زمينه هاى ادغام خود را در همه زمينه ها در جهانى شدن فراهم مى كنند. كشورهايى كه نخواهند اين مسأله را بپذيرند با فشارهاى همه جانبه غرب بويژه عصاره آن يعنى آمريكا روبرو مى شوند.
۳- جهانى شدن فرآيندى است كه بشريت پس از تجربه هاى نوين خود و در عصر كنونى كه عصر فناورى و اطلاعات است، نياز خود را در اين دانسته كه به سمت جهانى شدن سياست، اقتصاد و فرهنگ گام بردارد كه البته مؤلفه اقتصاد در اين ميان از همه پررنگ تر جلوه مى نمايد. در اين منظر جهانى شدن فرآيندى مطلوب تلقى مى شود كه بشر ناگزير از حركت به سمت آن است.
۴- جهانى شدن فرآيندى طبيعى و غيرارادى است كه همچون ديگر امور طبيعى به تدريج شكل مى گيرد و خواستن يا نخواستن عده اى، مانع از وقوع آن نمى شود. به عبارت ديگر جهانى شدن پروسه اى است كه به طور حتم به وقوع مى پيوندد و تحولات كمى و كيفى جهان تنها در كند پيش رفتن يا سرعت گرفتن آن مى تواند مؤثر و دخيل باشد و در هر صورت جهانى شدن دير يا زود صورت مى گيرد.
محمد عابد الجابرى، از متفكران عرب با تأكيد به تفكيك دو مفهوم متفاوت جهانى سازى و جهانى شدن، بر اين عقيده است كه: «جهانى شدن به استقبال يك جهان رفتن، آشنا شدن با فرهنگ هاى ديگر و احترام گذاشتن به آراى ديگران است، در حالى كه جهانى سازى، نفى ديگران، نفوذ در ديگر فرهنگ ها و محل برخورد ايدئولوژى ها است.»

* جهانى شدن يا آمريكايى شدن؟!
پس از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى و پايان جنگ سرد، برخى دانشمندان سياسى با توجه به قدرت بيش از پيش ايالات متحده در صحنه معادلات بين المللى بر اين امر تصريح داشتند كه غايت جهانى شدن، آمريكايى شدن جهان است. در اين ديدگاه آمريكا به دليل برخوردارى از قدرت مدرن اقتصادى و نظامى و رسانه اى همچون كدخدايى مى ماند كه بر شهروندان دهكده جهانى حكمفرماست.
دكتر نونژاد، از كارشناسان امور بين الملل در اين رابطه مى گويد: «حقيقت آن است كه جهانى شدن در حال حاضر با شيوه و الگوى آمريكايى كه الگوى مسلط است، همخوانى دارد و همين نكته است كه نگرانى و ترس برخى از كشورهاى اروپايى همچون فرانسه و نيز غالب كشورهاى آسيايى را از جهانى شدن به معناى كنونى برانگيخته است. بنابراين «جهانى شدن» در مفهوم عام آن همان سرمايه دارى و در مفهوم خاص، آمريكايى شدن جهان است. بى گمان، نخستين بهره گيران از پديده جهانى شدن به شكل كنونى آن، كشورهاى پيشرفته و در رأس آنها ايالات متحده آمريكا هستند كه از اين پديده در زمينه هاى اقتصادى، فرهنگى و سياسى سود مى برند.

*ابعاد جهانى شدن
با وجود آن كه در نظر بسيارى از مردم، آنگاه كه نام جهانى شدن آورده مى شود، مسائل اقتصادى جهانى به ذهن خطور مى كند، ولى بايد توجه داشت كه جهانى شدن چه به عنوان يك پروسه حتمى الوقوع و يا يك پروسه غربى، از ابعاد مختلفى قابل بررسى است.

۱- جهانى شدن اقتصاد
جهانى شدن اقتصاد كه به اعتقاد متفكران مسائل جهانى وجه غالب جهانى شدن را تشكيل مى دهد، با عالم گير شدن نظم سرمايه دارى و الگوى اقتصادى ليبرال تعريف مى شود و البته خاستگاه اصل آن نيز تجارت است.
«آن كراگير» در توضيح بعد اقتصادى جهانى شدن چنين ابراز مى دارد: «همگرايى عميقى ناشى از جهانى شدن اقتصاد،تنش ها و چالش هايى را براى سياست و اقتصاد ملى ايجاد مى كند، استقلال ملى كاهش مى يابد و حاكميت ملى به چالش كشيده مى شود.»
بى ترديد جهانى شدن اقتصاد كه چند سالى است اثرات آن به تدريج در حال نمود است تأثيرات جدى بر اقتصاد ملى كشورها مى گذارد. بنگاه هاى كوچك اقتصادى در درون كارتل ها و تراست هاى غول آساى اقتصادى ذوب مى شوند و به تدريج بازارهاى كلان كالاها شكل مى گيرد.
هر چند به گفته عده اى از اقتصاددانان، جهانى شدن داراى آثار مثبت فراوانى براى اقتصادهاى ملى است، ولى نبايد از نظر دور داشت كه ادغام در بازارهاى جهانى و افزايش رقابت نابرابر اقتصاد ملى با اقتصاد جهانى از چالش هاى مهم اين فرآيند محسوب مى گردد.از سويى ديگر عوامل چندى چون رشد بازارهاى مالى جهانى، فروپاشى نظام سوسياليستى، انقلاب در تكنولوژى اطلاعات، ارتباطات و حمل و نقل و نيز تقسيم كار بين المللى و... بر تقويت جهانى شدن اقتصاد و تسريع در اين باره تأثير بسيارى داشته است و تشكيل سازمان هايى چون سازمان تجارت جهانى (WTO) و انواع و اقسام شركت هاى چندمليتى در همين راستا بوده است.

۲- جهانى شدن فرهنگ
به اعتقاد برخى، فرهنگ قلب جهانى شدن است و فرهنگ آمريكايى و غربى در مركز آن قرار دارد.
فرهنگ آمريكايى به دليل برخوردارى از قدرت رسانه اى و تبليغاتى در جهان توانسته است خود را به عنوان فرهنگ غالب در بسيارى از نقاط جهان جاى دهد.
جهان غرب و بالاخص ايالات متحده آمريكا با ترسيم يك نظام فرهنگى و ايدئولوژيكى مبتنى بر ۳ عنصر مكتب هاى غربى يعنى اومانيسم، ليبراليسم و سكولاريسم به دنبال آن است كه ارزش هايى همانند با خواست آمريكايى ها در سطح جهان توليد كند و در اين فرآيند فرهنگ هاى بومى و مذهبى ملت ها در درون ساختار فرهنگ سرمايه سالار غرب هضم شده و به تدريج به عناصر منفعل و مسخ شده مبدل مى گردند.
در فرآيند جهانى شدن فرهنگ، آن هم مطابق با خواست هاى آمريكا، نحوه زندگى، لباس پوشيدن، ازدواج و تكيه بر مسائلى كه به فرهنگ و مذهب مربوط مى شود در سرتاسر جهان همچون طريقه زندگى يك جوان آمريكايى است.
فرهنگ مصرف گرايى جاى فرهنگ قناعت را مى گيرد. همه چيز در شهوت و زراندوزى محدود مى گردد و خدامحورى و آرمان گرايى محو مى شود. الگوى جوانان، افرادى همچون مايكل جكسون و يا ديويد بكام مى شوند.
اخلاق بازنده اصلى در فرآيند جهانى سازى است، در جايى كه هويت هاى ملى و مذهبى و قومى ملل جهان از ميان رفته و هويت جمعى غرب ستايانه شكل مى گيرد. البته ناگفته نماند كه موارد بيان شده تنها خواست قلبى سياستمداران غربى است و گرنه هر چند تاكنون برخى از اين موارد محقق شده، ولى به طور كلى نمى توان آنها را به كليت نظام جهانى تعميم داد.

۳- جهانى شدن سياست
هر چند جهانى شدن در بعد سياست به اندازه بعد اقتصاد روشن و ملموس نيست، ولى وابستگى متقابل كشورها در عرصه هاى سياسى را كمتر كسى است كه نپذيرد.
مراد از جهانى شدن سياست، كم رنگ شدن مرزهاى ملى و اقتدار ملى كشورها در عرصه تصميم گيرى هاى سياسى و فروريخت تدريجى باورها و حاكميت ملى و منافع ملى و... است. در اصل جهانى شدن ممكن است از اهميت دولت هاى ملى و حاكميت هاى داخلى بكاهد و اين امر نتيجه مستقيمى در قدرتمندتر شدن حاكميت بين المللى و به دنبال آن حاكميت قدرت هاى برتر دارد.
ديويد هلد از نظريه پردازان علوم سياسى در اين باره به نكته خوبى اشاره مى كند. وى چنين مى گويد: «افزايش روابط اقتصادى و فرهنگى موجب كاهش قدرت و كارايى حكومت ها در سطح دولت - ملت مى شود و حكومت ها ديگر كنترل بر ورود و خروج اقلام اقتصادى از وراى مرزهاى ملى ندارد.»
مسأله ديگرى كه وجود دارد اين است كه پيدايش شركت هاى چندمليتى و بويژه سازمان هاى غيرحكومتى يا همان NGOها كه گاه و بى گاه از سوى دول غربى نسبت به ايجاد آنها توصيه مى شود، خود يكى از حلقه هاى جهانى شدن است كه از عوامل محدودشدن قدرت هاى داخلى محسوب مى گردد.
«كنت بوت» نيز معتقد است: در فضاى جهانى شدن، حاكميت ملى متلاشى مى شود و بازيگران جهانى به صورت چشمگيرى تأثير فوق العاده اى بر تصميمات حكومت ها مى گذارند. در اين ميان قدرتمندان جهانى براى كشورهاى جهان سوم و ضعيف، دست به پيچيدن نسخه وارداتى حكومتى مى زنند، هر چند كشورهايى چون آمريكا مى خواهند با زورگويى، دموكراسى و حكومت هاى آزاد و ليبرالى براى كشورها پديد آورند و در اين ميان هم به هر روشى دست مى زنند.
به عبارتى بهتر مى توان گفت: در جهانى كه غرب به دنبال آن است تصميمات نرم افزارى از مكان هايى چون كاخ سفيد براى دنيا صادر مى شود و كشورهاى جهان تنها مجرى اين برنامه ها و تهيه امور سخت افزارى آن است. البته در اين فرآيند تاحدودى به كشورهاى مطرحى چون روسيه و چين قدرت هايى داده مى شود، ولى اساس برنامه ها و تئورى هاى جهان غرب ناشى از نوعى خودكامگى سياسى و منفعت طلبى است و به همين دليل به هيچ وجه بلوك غرب نمى خواهد در جهان سياست قطب هاى قدرتمندى شكل گيرد، هر چند واقعيت ها خبر از چيز ديگرى مى دهند.
مسأله ديگرى كه وجود دارد اين است كه جهان غرب به سركردگى ايالات متحده آمريكا براى پياده كردن تز جهانى شدن سياست در هر منطقه اى از جهان الگو و طرح خاصى را ارائه كرده است كه شايد يكى از مهمترين آنها همين طرح خاورميانه بزرگ باشد كه يكى از حلقه هاى جهانى شدن در جهان اسلام است و چند سالى است كه زمزمه هاى عملى شدن آن مطرح است.
البته جهان غرب كه خود را تنها نهاد صلاحيت دار براى عملى كردن جهانى شدن مى پندارد در اين ميان از امپراطورى هاى بزرگ خبرى و رسانه اى براى نيل به اين مقصود سود مى برد.
شايد بتوان حوادثى چون انقلاب هاى مخملين در نقاط مختلف جهان را زمينه سازى بلوك غرب براى عملى ساخت جهانى شدن سياست دانست. در اين زمينه تلاش مى شود حكومت هاى آزاد و نيمه آزاد جهانى تنها به تابعى صرف در بازى بين الملل با نقش آفرينى ايالات متحده تبديل شوند.

*پيامدهاى جهانى شدن
جهانى شدن فرآيندى است كه زندگى اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و سياسى زمانه ما را تحت تأثير خود قرار داده است.
اين فرآيند بيش از هر عاملى تحت تأثير فناورى جديد و تكنولوژى و جهانشمولى منجر به تغيير هويت ها و آداب و رسوم زندگى در ميان ملت ها مى شود. جهانى شدن را چه به عنوان يك امر طبيعى و يا طرح غربى كه ما آن را جهانى سازى نام نهاديم فرض كنيم، بى شك داراى پيامدهاى بسيارى خواهد بود.
به يقين مهمترين تغييرات در حيطه فرهنگ ملت ها رخ مى دهد، آن جايى كه فرهنگ در برابر جهانى سازى فرهنگ به چالش طلبيده مى شود و هويت هاى دينى و تمدنى، فداى يك هويت مفروض جهانى مى شود.
به طور خلاصه مى توان اين گونه بيان داشت: در فرآيند جهانى شدن كشورهاى سرمايه دارى شمال كره زمين و در رأس آنها آمريكا مى كوشند در همه زمينه ها از جمله اقتصادى، فرهنگى و سياسى بر جهان خارج از خود چيره شوند و در يك جنگ نابرابر تسلط مطلق خود را بر كشورهاى جنوب (جهان توسعه نيافته) حكمفرما سازند. بديهى است در اين تحولات، بيشترين سود و منفعت نصيب كشورهاى دسته اول خواهد شد. به عبارت ديگر كشورهاى قدرتمند هر روز قدرتمندتر و ثروتمندتر شده و بر عكس كشورهاى جهان سوم روز به روز ضعيف تر خواهند شد. هر چند عده اى به ظاهر روشنفكر كه غرب زده هستند، مى كوشند تنها جنبه هاى مثبت جهانى شدن را گوشزد كنند، ولى بى گمان چه در عرصه اقتصاد يا سياست و يا هر عرصه ديگرى، تنها كشورهاى عضو باشگاه قدرتمندان جهانى در اين ميان پيروز خواهند بود، چه آن كه خود و براى اهداف خود دست به ترسيم چنين فرآيندى زده اند. چنان چه جهانى شدن در مسير عادى و طبيعى خود و نه به عنوان يك امر تحميلى و فرمايشى پيش رود هر دو قشر كشورهاى ضعيف و قوى از آن سودمند خواهند بود. ولى چنين امرى در حال حاضر و با توجه به شرايط فعلى حاكم بر جهان ميسر نيست. البته ناگفته نماند كه موافقان جهانى شدن با اشاره به آثار مثبت آن همچون تقويت همگرايى جهان، بازتوليد هويت هاى ملى و پيشرفته، تقويت تكثرگرايى (پلوراليسم) و رونق اقتصاد جهانى مى كوشند تا ملت ها را براى جهت گيرى به سمت اين فرآيند ترغيب و تشويق كنند ولى مخالفان جهانى شدن از تهديدهايى سخن به ميان مى آورند كه هستى كشورهاى خارج از بازى قدرت را به چالش مى كشاند و براى همين با تحقق اين موضوع به شدت مخالفند.

* چه بايد كرد؟
نگارنده بر اين عقيده است كه غايت جهانى شدن آن هم به سبك آمريكايى آن، نشانه تك قطبى شدن جهان است كه در آن تنها منافع ليبراليسم و كاپيتاليسم (سرمايه دارى) نيز صهيونيسم جهانى حفظ مى شود و برخلاف ادعاى سردمداران دول دوسوى آتلانتيك، بزرگترين قربانى فرآيند عدالت و سعادت بشرى است، بدين معنا كه اين نوع خاص جهانى سازى تنها نتايجش همان شيوع فقر مادى و معنوى، فساد، تبعيض، نابرابرى و بى منطقى و زورگويى نه تنها در كشورهاى جهان سوم، بلكه در سرتاسر دنيا است.
اما اين فرآيند كه در عصر پايان تاريخ به تدريج شاهد شكل گيرى آن هستيم با هدف و پيام مكاتب آسمانى و اديان الهى منافات دارد، چه آن كه در جهانى كه آمريكائيان مى خواهند بسازند نه تنها كمال و سعادت بشرى تأمين نمى شود بلكه بدبختى و شقاوت جامعه بشرى را خواهد گرفت و ما خود در عصر حاضر تاحدودى شاهد بخشى از نتايج سياست هاى غرب مدارانه و ليبرالى در سطح جهان هستيم . به همين سبب امروزه افكار عمومى جهان به نتايج زيانبار جهانى شدن به سبك غربى پى برده اند و هر روز در اخبار رسانه هاى جمعى مى شنويم كه تظاهرات گسترده بر ضد اين روند برگزار شده است.
چه بخواهيم يا نخواهيم بايد بپذيريم كه جهانى شدن در مسير به حقيقت پيوستن خودگام برمى دارد و بدين روى انفعال وعقب نشينى در برابر آن هيچ نتيجه سودمندى نخواهد داشت. لستر تارو، نويسنده كتاب جهانى شدن، عبارت زيبايى را در كتاب خود دارد كه مى گويد : آنهايى كه از جاى خود نمى جنبند گاهى مى بازند، آنهايى كه نمى جنبد هميشه مى بازند. به راستى همين است. اگر جهان سومى ها نخواهند در برابر جهانى سازى به پا خيزند، وضعى به مراتب بدتر واسفناك تر از حال حاضر برايشان متصور خواهد بود، به همين علت راه تلاش و فعاليت آنها براى از ميان بردن آثار نامطلوب جهانى شدن است، چرا كه صورت مسأله را نمى توان پاك كرد. مسأله مهم ديگرى كه وجود دارد اين است كه در حقيقت اگر جهان و جهانيان مى خواهند به سوى امنيت، رفاه، صلح و سعادت حركت كنند ناگزيرند به دامان دين و معنويت پناه آورند، چرا كه عقل وعلم ناقص بشرى بارها آزمون خود را در اين كارزار پس داده است و در اين ميان تنها دين كامل و الهى اسلام دواى دردها و آلام بشرى است.
پيروى از تعاليم ناب اسلامى كه ثمره آن آشنا شدن وجدان هاى خفته بشرى با حقايق الهى است، يكتا راه براى تحقق جهانى سازى مبتنى بر عدالت و فضيلت هاى بشرى است كه در آن حقوق همه ملت ها، اقليت ها، اديان، نژادها و ... تأمين شود و همه در سايه حكومت جهانى و بازگشت دوباره به فطرت و معنويت كه نتيجه اش همانا حكومت وعده داده شده مهدوى است، زندگى مسالمت آميز و با سعادتى داشته باشند.
متأسفانه بايدگفت: كمال و سعادت بشرى در روندى كه آمريكا سردمدار آن شده به فراموشى سپرده شده است و در ميان خواست هاى ماترياليستى و سكولاريستى اربابان زر و زور و تزوير، اين مهم مغفول مانده است. تنها راه مطمئنى كه فرا روى انسان حقيقت جو و كمال طلب باقى مى ماند، پناه بردن به دامان دين و وصل شدن به قدرت لايزال و مطلق الهى است تا بلكه در دوران پر از ظلم و تبعيض و فساد، آرمان هاى بشريت به فراموشى محض تبديل نگردد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |