يكشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۶ - ۲۱ رجب ۱۴۲۸
Sun, Aug 5, 2007
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
رودررو
خانواده
نگاهى به سوئيت سمفونى رسول عشق
و اميد به رهبرى لوريس چكناواريان
به انگيزه مرگ اينگمار برگمن، فيلمساز افسانه اى سينما
نگاهى به سوئيت سمفونى رسول عشق
و اميد به رهبرى لوريس چكناواريان
روايت موسيقايى
فرشتگان از پيامبر(ص)
سميه قاضى زاده
306666.jpg
چند روز ديگر يعنى دقيقاً از ۱۹مردادماه به مناسبت روز مبعث، كنسرت موسيقى «رسول عشق و اميد» توسط اركستر سمفونيك تهران به رهبرى «لوريس چكناواريان» به مدت ۱۰ شب در تالار وحدت برگزار مى شود.
پيش از اين قرار بود اين اثر موسيقى كه با همكارى مركز هنرهاى نمايشى، دفتر امور موسيقى و شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى و بنياد رودكى اجرا مى شود، طى ۵ روز به صحنه برود، اما استقبال مخاطبان از پيش فروش بليت ها باعث شد كه اين اجرا ۵ روز ديگر نيز تمديد شود. در اين اثر كه تلفيقى از موسيقى،حركات موزون، نور، افكت هاى صوتى و تصويرى است ۱۶۰ نفر از هنرمندان، روى صحنه هنرنمايى خواهند كرد.
«لوريس چكناواريان» در نظر دارد ۲۰ قطعه از آثار خود را كه ۱۲ قطعه آن از ساخته هاى جديد است و مقاطعى از زندگانى پيامبران و امامان را به تصوير مى كشد، در اين سمفونى اجرا كند كه اين آثار شامل وفات و مبعث پيامبر اكرم(ص)، تولد حضرت مسيح(ع)، عيدغدير خم و ازدواج و شهادت حضرت على (ع) قبل و بعد از واقعه كربلا هستند.
در جريان برگزارى بيست و دومين جشنواره موسيقى فجر كه در بهمن ماه در تالار وحدت برگزار شد، داستان اين سمفونى يك ساعت و نيمه اجرا شد. داستانى كه توسط «سيدمهدى شجاعى» نوشته شده بود و ژاله صادقيان و داريوش كاردان راويان اين كار يك و نيم ساعته بودند. در شب هاى برگزارى اين سمفونى، اركستر فيلارمونيك ارمنستان با ۶۰نوازنده به همراه گروه كر نورى به سرپرستى عليرضا شفقى نژاد قطعات «هاله لويا» ساخته هندل، «آوه ماريا» ساخته «باخ - گونو»، «دزيره» و «لاكريموزا» ساخته هاى «موتزارت»، «تولد حضرت محمد (ص)» ساخته چكناواريان، ۳ قطعه محمد رسول الله (ص) از موريس ژار، «پيوند حضرت على(ع) و حضرت زهرا(س)»، «عيد غدير»، «رحلت پيامبر(ص)»، «محمد رسول الله»، «جنگ»، «عاشورا»، «پس از عاشورا با اسيران»، «دعا به درگاه خدا»، «در انتظار فرج» از ساخته هاى چكناواريان و امام على (ع) ساخته فرهاد فخرالدينى را اجرا كردند. بايد منتظر ماند و ديد در اجراى آينده اين قطعات چند دقيقه خواهند بود و داستان هاى موسيقايى را كه خود چكناواريان نوشته است، در مقايسه با آثار قبلى كه او در سمفونى اش استفاده كرده بود چگونه اند؟
چكناواريان پيش از اين هم تجربه اجراهاى اين چنينى را در تالار وحدت داشت كه از جمله آنها مى توان به اجراى قطعاتى چون ليلى و مجنون، خسرو و شيرين و فرهاد و شيرين اشاره كرد كه همه آنها با دكلمه ژاله صادقيان و اجراى اركستر فيلارمونيك ارمنستان اجرا شدند.
«لوريس چكناواريان» آهنگساز و رهبر اين سمفونى كه در حال حاضر رهبرى اركستر سمفونيك ارمنستان را نيز به عهده دارد، در مورد ويژگى هاى اين اثر مى گويد: «سمفونى عشق و اميد» در برگيرنده ۲۰ قطعه جديد از سروده هاى سيد مهدى شجاعى با آهنگسازى خودم است كه با فرمى جديد و با نورپردازى هاى متناسب با حال و هواى هريك از قطعات اجرا مى شود. داستان سمفونى «رسول عشق و اميد» با حفظ چارچوب كلى، از جهت محتوا دچار تغييرات اساسى در شيوه آهنگسازى شده است و با اجراهاى گذشته گروه ارمنستان در جشنواره موسيقى فجر كاملاً متفاوت است. به عنوان نمونه قطعه «امام على» با آهنگسازى فرهاد فخرالدينى كه در گذشته اجرا شده بود در اين كنسرت حذف و قطعه جديدى با آهنگسازى خودم درباره امام على(ع) نوشته شده است. در مجموع «رسول عشق و اميد» كه بهمن ماه در جشنواره موسيقى فجر اجرا كرديم شامل قطعاتى از ساخته هاى من و چند آهنگساز ديگر بود، اما اين بار تمام آهنگ ها از ساخته هاى خودم و تقريباً مخصوص اين برنامه است. سمفونى «رسول عشق و اميد» درباره به مبعث رسيدن حضرت رسول(ص) و همچنين ارتباط حضرت محمد(ص) با حضرت على(ع) و به ترتيب ساير بزرگان دين است كه به شيوه جديدى تعريف شده است همچنين قرار است قطعاتى چون «آوه ماريا»، «دزيره» و «لاكريموزا» اجرا شود.
اين رهبر اركستر در خصوص دكلمه خوانى در اين اجرا گفت: از آنجايى كه اين اجرا متفاوت خواهد بود، ممكن است دكلمه خوانى نيز از برنامه حذف شود، اما هنوز چيزى مشخص نشده است. اين آهنگساز بيان داشت:«رسول عشق و اميد» به زندگى حضرت محمد (ص)،حضرت على (ع) و امام حسين (ع) و ديگر امامان مى پردازد و از آنجايى كه از كودكى داستانهاى زندگى اين بزرگواران را مى دانستم و با احترامى كه براى ايشان قائل بودم اقدام به ساخت چنين قطعه اى كردم. همچنين در اين سمفونى به وقايعى چون واقعه غدير خم و عاشورا و در آخر به غيبت امام زمان (عج) پرداخته خواهد شد.
لوريس چكناواريان «رسول عشق و اميد» را يك سمفونى صرف با چارچوب هاى مشخص و كلاسيك يك سمفونى نمى داند بلكه آن را سوئيت سمفونى مى خواند چرا كه اين اثر داستانى را تعريف مى كند و با داشتن حركات موزون ريتم خاصى را به وجود مى آورد به همين دليل عنوان سمفونى براى اين اجرا صحيح نيست. به هر حال اساس موسيقى اين برنامه را ملى و مذهبى مى دانم و برداشت شخصى خودم را در ساخت آن داشته ام و رنگ آميزى موسيقى شخصى است؛ قطعات پشت سر هم اجرا مى شوند و پرده اى در بين آن وجود ندارد. همچنين يك راوى در فهم و انتقال موضوع داستان به مخاطب كمك خواهد كرد.
سيد مهدى شجاعى نويسنده متن سوئيت سمفونى رسول عشق و اميد در مورد روند ساخت سرودن داستان ها و اشعار اين سمفونى مى گويد: آقاى چكناواريان پيشنهاد داد تا يك سمفونى همراه با كلام در ارتباط با شخصيت پيامبر اكرم(ص) ساخته شود. اين اتفاق غيرمنتظره را هديه اى از چكناواريان به هموطنان مسلمان مى دانم.
شايد براى خيلى ها جالب باشد كه آهنگسازى مسيحى چون چكناواريان ساخت قطعه اى در مورد زندگى پيامبر مسلمانان را سرلوحه كار خود قرار داده اما او خودش معتقد است كه كارش دور از ذهن نبوده و هميشه تصميم داشته كه چنين كارى را انجام دهد. او مى گويد: «من در وهله نخست ايرانى ام، با فرهنگ و سنت ملى كشور خود بزرگ شده و از آغاز كودكى توجه بسيارى به موسيقى مذهبى داشته ام. در فعاليت هاى گذشته ام خصوصاً در ساخت اپراى رستم و سهراب و تشييع جنازه سهراب از قطعات مذهبى استفاده كردم و هميشه قصد داشتم تا مفاهيم مذهبى ايران را با كسب موسيقى كلاسيك، به زبان بين المللى با ريتم و سنت خود بسازم، به گونه اى كه همه دنيا حرف ما را بفهمند. من ايرانى ام و از بچگى با اين پيامبر بزرگ و همچنين دين اسلام آشنا بوده و هستم. كلاس عربى رفته ام، با مسلمانان زندگى كرده ام، از جاهاى مختلف وصف پيامبر(ص) را شنيده ام و بايد بگويم كه اسلام را مى شناسم، اما اعضاى گروه فيلارمونيك ارمنستان نمى شناختند كه فكر مى كنم آنها هم با برنامه اى كه در جشنواره برگزار شد و به واسطه شركت در اين اجرا با شخصيت پيامبر(ص) آشنا شدند. بايد بگويم كه اين مراسم و اين آهنگ ايرانى هست و منشأ ايرانى دارد. بنابراين شك نكنيد كه در تمامى اين آهنگ ها نقش ايرانى و ايرانى بودن بسيار پررنگ است. ضمن آنكه در پايان اين كنسرت از ايران هم سخن مى گوييم و در شكوه اين كشور بزرگ زبان به نغمه پردازى مى گشاييم.»
آهنگساز تصميم دارد كه در صورت موفقيت، اجراى اين اثر در داخل و خارج از كشور نيز آن را تكرار كند. به گفته او ۳۰ نفر اجراى حركات موزون را زير نظر نادر رجب پور به عهده خواهند داشت و ۸۰ نفر اركستر و ۶۰ نفر گروه كر اين برنامه را اجرا مى كنند. چكناواريان كه به همت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى توانست اين سمفونى را به صحنه ببرد، مى گويد: «اين وزارتخانه كمك بزرگى به ما كرد و كشور ارمنستان هم با فرستادن اين اركستر برادرى خودش را با ملت ايران ثابت كرد. آقاى دكتر ايمانى نيز در اين راه بسيار زحمت كشيد و پشتيبان واقعى ما براى اجراى اين برنامه بود و بدون او امكان نداشت بتوانيم اجراى اين برنامه را به سرانجام برسانيم.»
«سيد مهدى شجاعى» نويسنده و شاعر كه كتاب هايى چون «كشتى پهلوگرفته» را تأليف كرده است، و در اين سمفونى نقش طراح و شاعر را به عهده دارد، مى گويد: هر شاخه اى از هنر، يكى از حواس مخاطب را درگير مى كند و پس از آن تلاش مى كند تا بر انديشه او نيز اثر بگذارد، حال اگر هنرمند تلاش كند تا هنرهاى مختلف را با يكديگر تركيب كرده به گونه اى كه بتواند ضميرهاى مختلف مخاطب را درگير كند، از توفيق بيشترى برخوردار خواهد بود. اين كارى بود كه ما در اين اثر دست به اجراى آن زديم. اساس اين كار بر كلام و موسيقى است كه براى ارتباط بيشتر با مخاطب از حركات موزون، جلوه هاى ويژه، نور، افكت هاى مختلف و تصاوير سينمايى و نمايشى نيز استفاده شده است و تصور مى شود كه به عنوان گام نخست اين حركات بتوانند در جهت تعامل ژانرهاى مختلف هنرى گام نوينى باشند. تنها پرداختن به حضرت رسول (ص) كه يك كادر بسته بدون نشان دادن چهره جهانى و عالم گير آن حضرت تمامى آنچه را كه قصد انتقال آن را داشتيم، بيان نمى كرد. بنابراين تصميم گرفتيم از ابتداى خلقت و هدف از آن شروع كنيم و پس از آن به سير نزولى كه تاريخ تا زمان ظهور منجى آخر زمان طى مى كند، بپردازيم كه در اين زاويه سيماى حضرت رسول (ص) قابل ترسيم تر خواهد بود. در اين اثر فرشتگان راوى هستند و تاريخ را روايت خواهند كرد. اسكلت اين روايت مانند يك رمان است كه به محور يك شخصيت اصلى، در اين جا حضرت محمد مصطفى (ص)، مى پردازد و اگر با آن در قالب ادبيات روبه رو شويم تنها كلامى است كه با موسيقى همراه شده است و اگر موسيقى را از آن حذف كنيم بسيارى از ابزارهاى بيانى نيز حذف مى شوند و داستان كاملى نخواهيم داشت.
به اعتقاد كارشناسان و آنهايى كه اجراى ابتدايى اين سمفونى را در بيست و دومين جشنواره موسيقى فجر ديدند، اين سمفونى رسول عشق و اميد اثرى است تركيبى از موسيقى، نمايش، كلام يا يك نوع «موسيقى- نمايش».
«سيدمهدى شجاعى» طراح و شاعر اين سمفونى در مورد شيوه اجراى اين اثر معتقد است: از آنجا كه تلفيق و تركيب هنرى از اجزاى مختلفى مثل رهبرى و گروه اركستر، كلام و راوى، نمايش سايه، نور و افكت نسبتاً بديع و بى سابقه است، اسامى موجود و تركيب هاى پيشين نمى توانست معرف كامل اثر باشد. به همين دليل با تبادل نظر و مشورت هاى تخصصى به عنوانى كه اكنون به عنوان نتيجه يا جمع بندى نهايى در آمد، همان موسيقى- نمايش كه معادل Musical-Play است. البته از آن موسيقى- نمايش آنچه هم اكنون در بيست و دومين جشنواره موسيقى فجر ارائه مى شود مى تواند عنوان سوئيت سمفونى داشته باشد؛ به دليل انتخابى كه از سمفونى هاى برجسته جهانى صورت گرفته و در كنار اثر خلاقه آقاى چكناواريان توسط گروه اركستر اجرا مى شود. اين رويداد بى نظير قطعاً با استقبال زيادى مواجه مى شود. وقتى نام پيامبر به ميان مى آيد، طبيعى است دست آدم به كم نمى رود و دلش به كاستى رضايت نمى دهد.
انسان دوست دارد تمام همت و تلاش خود را در طبق اخلاص بگذارد اما در نهايت چاره اى جز اقرار و اعتراف به عجز و ناتوانى در مقابل خدا و پيامبر نداشته باشد. ولى آنچه مايه دلخوشى است و به اعتقاد من مهم ترين اتفاق در اين اثر تلقى مى شود، آهنگى است كه آقاى چكناواريان اختصاصى براى پيامبر ساخته و آن قدر اين ملودى شيرين و دلنشين است كه به گمان من هر كس از اين پس آن را بشنود، ياد رسول الله در ذهن و دلش تداعى مى شود. اين سمفونى كه مراحل مختلف تولد، مبعث پيامبر، فتح مكه، حجة الوداع و رحلت پيامبر را با روايت هايى از عاشورا و ظهور موعود پيوند مى دهد.
306672.jpg
«شجاعى» درباره محتواى اين سمفونى مى گويد: سوئيت «سمفونى رسول عشق و اميد» اتفاق تازه اى در حوزه موسيقى است چراكه اين اثر ابتدا حس مخاطب را درگير مى كند و پس از درگير شدن اين حس بر انديشه او تأثير مى گذارد در واقع سوئيت سمفونى رسول عشق و اميد مانند رمانى است كه واقعه تاريخى و مذهبى را به بيانى تازه با موسيقى مطرح مى كند و در پى آن است كه افق جديدى از اين حوادث پى درپى تاريخى را پيش روى مخاطب بگذارد. چيدمان اين اثر بر مبناى كلام و موسيقى استوار است كه با فضاسازى هاى مناسب مانند استفاده از حركات موزون، جلوه هاى ويژه، نورپردازى و افكت هاى هماهنگ با داستان كلى مى تواند حس خوبى را در مخاطب ايجاد كند در واقع با به كارگيرى مجموعه اى از اين عوامل ماندگارى اثر در ذهن و روح مخاطب را بيشتر از يك اجراى معمولى با قطعاتى از پيش تعيين شده كرده ايم و گمان مى كنم اين حركت در جهت تعامل در ژانرهاى مختلف هنرى مى تواند مفيد واقع شود. احساس كردم در قبال ارادتى كه آقاى چكناواريان به پيامبر اسلام دارد لازم است كه داستان سوئيت سمفونى «رسول عشق و اميد» را با حضرت عيسى شروع كنم. استخوان بندى اثر برمبناى يك رمان شخصيت محور با بيان زندگى حضرت محمد(ص) است كه در قالب ادبيات داستانى همراه با موسيقى ارائه شده است. در واقع بيان تاريخى چگونگى خلقت انسان است كه با داستان حضرت عيسى شروع مى شود و با بيان شيوه زندگى حضرت محمد (ص) و امامان به پايان مى رسد.
براى بسيارى از خوانندگان آثار شجاعى كه نام او را بر جلد كتاب، بروشور نمايشنامه و تيتراژ فيلم هاى سينمايى ديده اند، حضور وى در عرصه موسيقى شگفت انگيز است. خودش مى گويد: «پيوند من با ادبيات به مفهوم عام و داستان به طور خاص، انفصال ناپذير است. گرايش به نمايشنامه و فيلمنامه هم از همين پيوند با داستان سرچشمه مى گيرد كه به هر حال اساس همه آثار دراماتيك است، ولى كلاً موسيقى را ناب تر و مجردتر از هنرهاى ديگر تلقى مى كنم و به دليل همين طرز تلقى، پيش از اين هم با آن بيگانه نبوده ام. ولى به هر حال سهم من در اين اثر تازه را بايد به حساب تمرين و سياه مشق گذاشت. راه پيش رو قطعاً طولانى تر از راه طى شده است و معدل همه آثار، چيزى بيشتر از تمرين و سياه مشق و آزمون و خطا نيست. ولى خب دلمشغولى ام به اين است كه مشق ليلى مى كنيم.»
در جريان برگزارى بيست و دومين جشنواره موسيقى فجر و نخستين اجراى سمفونى خبرنگار الجزيره براى گفت و گويى با چكناواريان در جشنواره حاضر شده بود و از او كه دينى جز اسلام دارد، دليل ساخت سمفونى «رسول عشق و اميد» را جويا شده بود. چكناواريان هم به اين خبرنگار پاسخ داده بود: «هدف از اجراى اين برنامه گفت وگو ميان اديان بود و مى خواستم به جهانيان بگويم كه همه ما بندگان يك خداييم و چه بهتر كه با صلح و دوستى در كنار هم زندگى كنيم و بدانيم كه هر يك از پيامبران نماينده شايسته اى از سوى خداوند هستند. من كه يك اقليت دينى هستم و با برادران و خواهران مسلمان بزرگ شده ام، خواسته ام بگويم كه نسبت به آنان عشق و علاقه خاصى دارم و دوست دارم كه به اتفاق هم سال پيامبر اعظم(ص) را جشن بگيريم. من خيلى دلم مى خواست در سال پيامبر اعظم(ص) با برنامه اى خاص شركت كنم و حرف تازه اى را در اين مورد بيان كنم و سرآغاز هر هدف و راهى، انديشه اى است كه آن انديشه، انگيزه پيمودن راه است. بيشترين انگيزه ام اين بود كه احترام خود و اقليت ارامنه و برادران و خواهران مسيحى را از طريق اين كار ثابت كنم و بگويم كه چقدر به برادران و خواهران مسلمان ارادت و علاقه دارم. چون معتقدم كه همه ما از يك پدر هستيم و تمام اديان از يك ريشه مستحكم برخوردارند و چه بهتر كه اعتقادات يكديگر را بيشتر بشناسيم و با رهبرى اين اثر، خودم بهتر پيامبر بزرگ اسلام(ص) را شناخته ام و فكر مى كنم توانسته ام اين شخصيت بزرگوار را به هم كيشان خود و حتى خود مسلمانان بيشتر بشناسانم. فكر مى كنم كه مذاهب بزرگ و اديان الهى بهتر است كه از راه موسيقى به ملت ها و اقوام ديگر شناسانده شود و پيش بينى ام اين است كه همكاران من و آهنگسازان ديگر هم در راه بازشناساندن اديان و پيامبران بزرگ گام هاى بلندى برخواهند داشت، چون اعتقاد دارم كه موسيقى زبان خداوند است و هيچ مذهب و دينى بدون موسيقى نمى تواند اوج بگيرد و به خداوند برسد.
او در مورد اين كه تا چه اندازه ساخت اين سمفونى به بيشتر شدن شناختش از پيامبر كمك كرده است، گفت: «خداوند پيامبران خود را به تمام نقاط دنيا فرستاده و در زمان هاى گوناگون و زبان هاى متفاوت، هر يك از آنان حرف هاى خداوند را به گوش بشر رسانده اند و پيامبر بزرگ اسلام هم در زمان خود و هم طى قرن هاى متمادى حرف هاى مهم و ارزشمندى را بيان كرده و پيام خداوند را به گوش ما رسانده است و اين نكته براى من بسيار مهم است كه ما انسان ها در كنار هم و با هم باشيم و بتوانيم يكديگر را بهتر بشناسيم، چون مذهب و دين هر انسانى هدف و شخصيت او را نمايان مى كند. بر اين اساس من هم درباره زندگى پيامبر بزرگ اسلام(ص) تحقيق كردم و نكته هاى ارزشمندى را آموختم. به نظر من تنها تفاوتى كه ميان انسان ها وجود دارد، زبان و تمدن و فرهنگ است و در عين حال هيچ يك از اين موارد نمى تواند باعث ارجحيت كسى بر ديگرى شود، پيامى كه از زبان پيامبر اسلام هم بازگو شده است. پس چون خداوند يكى است، همه ما نيز با هم برابريم.»
«مصطفى كمال پورتراب» پيشكسوت و استاد عرصه موسيقى كه اجراى اين سمفونى را به صورت زنده در جشنواره موسيقى فجر ديده بود، «رسول عشق و اميد» را اثرموسيقايى جامعى مى داند و مى گويد: «اين سمفونى مايه افتخار كشورمان است و اگر بزرگان دين اسلام اين اثر را بشنوند، نظر و ديد مثبت ترى نسبت به موسيقى پيدا مى كنند.»
پور تراب مديريت كار آمد لوريس چكناواريان را يكى از مهم ترين نقاط قوت اين كار مى داند و معتقد است: «مديريت اين اثر كه شامل انتخاب و تنظيم قطعات، انتخاب افراد براى دكلمه متن و كلام و نظم بخشيدن به آنها است، به خوبى انجام شده و اين نتيجه تجربيات پر بار گذشته چكناواريان است. وى سمفونى رسول عشق و اميد را شاهكارى خواند كه در ايران سابقه ندارد و گفت: موسيقى اين اثر كه حالت شرقى و ايرانى دارد و متناسب با كلام ساخته و انتخاب شده است، در روح مردم ايران اثر مطلوبى دارد و مخاطبان با شنيدن اين اثر به سمت و سوى ايده هاى اسلامى سوق پيدا مى كنند.»
پور تراب مجموعه رسول عشق واميد را حساب شده، دقيق و عالى مى داند و از طرف خودش به چكناواريان نمره ۲۰ مى دهد. او مى گويد: «به مديريت چكناواريان در اين اثر نمره عالى مى دهم».
بايد چند روز باقى مانده را هم منتظر ماند و ديد كه چكناواريان و شجاعى چه كرده اند. چكناواريان درطول اين سال ها با حضور پيوسته و پر رنگش در موسيقى ايران ثابت كرده است كه در سن ۷۰ سالگى همچنان پر انرژى است و تا توان دارد آماده كار كردن روى موسيقى است. چكناواريان اين روزها مشغول جمع كردن آثارش است. او تصميم گرفته تمامى آثارش را از نزد ۶ ناشر مختلف خود در كشورهايى چون آلمان، انگليس، آمريكا، اتريش و ارمنستان جمع آورى كرده تا آنها را در يك مجموعه واحد در آبان ماه امسال چاپ كند اگرچه هنوز براى اين كار حامى مالى پيدا نكرده، اما اميدوار است تا مسئولان عرصه هنرى كشور اين پيشنهاد را به او دهند تا آثارش را به چاپ برساند تا در آينده اين مجموعه را به كتابخانه ملى و يا كتابخانه مجلس اهدا كند. چكناواريان ۷۰ ساله كه از نخستين آهنگسازان موسيقى فيلم در ايران به شمار مى رود، متولد بروجرد است و با رتبه اول از آكادمى موسيقى وين در رشته آهنگسازى فارغ التحصيل شده است. او بيش از ۷۵ اثر مختلف از جمله ۵ سمفونى، ۲ باله، ۵ كنسرتو و تعداد زيادى آثار مجلسى دارد.
به انگيزه مرگ اينگمار برگمن، فيلمساز افسانه اى سينما
تصويرگر ماهرزندگى هاى سرد
306654.jpg
وصال روحانى

فقدان اينگمار برگمن كه به تازگى در ۸۹ سالگى دار فانى را وداع گفته، بدون شك يك ضايعه بزرگ براى سينما است، زيرا اين كارگردان افسانه اى سوئد از بزرگترين نمادهاى سينماى موج نوى اروپا طى ۶۰ سال گذشته محسوب مى شد و به رغم محدود و كم شمار شدن كارهايش از ۱۹۹۰ به بعد و دورى جستن وى از كارگردانى از سال مذكور و اكتفاى او به نوشتن چند سناريوى پنهان براى سايرين و رويكرد به تئاتر، سينما و سينمادوستان اصيل هرگز وى را از ياد نبرده بودند.
طى ۶ دهه حضور در صحنه هنر، برگمن چند كار كلاسيك از خود به جاى نهاد كه «فريادها و نجواها» ، «توت فرنگى هاى وحشى »، «پرسونا» و «مهر هفتم» از آن قبيل بودند. برخى مى توانند تا ابد به سردى ايده هاى او و زندگى كند و بيش از حد سرد مخلوقات او بر پرده سينما ايراد بگيرند اما اين تصويرى بود كه استاد هميشه مايل بود از جريان زندگى در دوران معاصر ارائه دهد و اين سردى و تأمل ملالت بار، فقط به طبيعت و خلق و خوى او به عنوان يكى از اهالى اسكانديناوى مربوط نمى شد و ريشه در افكار مردى داشت كه زندگى هاى كنونى راچنين مى ديد و رفتار ناقص انسان ها را پايه گذار عدم تفاهم ها مى دانست و آثار هنرى اش به نمايش درآورنده همين خصلت هاى مسأله ساز در اجتماع بودند.
برگمن چنان از مردم و حتى سينمادوستان جدا شده بود كه سالها در جزاير متروك سوئد و يا جزاير فارو مى زيست و فقط براى كارهاى تئاترى اش به استكهلم مى آمد و عزلت نشينى كه در جوانى برگمن هم جزيى از وجود وى بود، از اواخر دهه ۸۰ در وى نضج بيشترى يافت و در ۲۰ سال آخر حياتش خيلى ها او را اصلاً نمى ديدند.
توجيهى كه برگمن از عزلت گرايى اش مى داد، اين بودكه او جزاير موجود در درياى بالتيك و بخصوص شبه جزيره هاى سوئد را بهترين مكان و لوكيشن براى تهيه فيلم هاى خود مى انگاشت ، اما «استاد» حتى قبل از رويكرد به چنان مناطق و جزايرى نيز از چنان تصاوير و مناطق و تجسم هايى براى رساندن منظور خود سود مى جست و براى بيان حرف هايش نيازى به جزيره نشينى نداشت. لااقل سوئدى ها قدر او را مى دانستند. درست است كه دراين كشور كم سكنه و سرد نيز نسل جوان قادر به برقرارى ارتباط با افكار بيش از حد غيرمتعارف برگمن نشده اند و تمايل چشمگيرى به ديدن كارهاى او نشان نمى دهند، اما دولت سوئد و نسل مسن تر از گراميداشت كارهاى وى بازنمانده اند و از چند سال پيش يك بنياد براى بزرگداشت وى و به نام خود برگمن به راه افتاده است كه وظيفه اين نهاد از فرداى روز مرگ استاد، تلاش براى معرفى هرچه بيشتر انديشه ها و نگرش سينمايى او به نسل هاى بعدى توصيف شده است.
اما برگمن واقعاً كه بود و افكارش از كدام قبيل بودند؟ تشريح ايده ها و ترسيم جهان بينى ويژه او به رغم وجود داشتن بيش از ۵۰ فيلم بلند از وى و سرزدن او به چند ژانر و تنوع كارهاى او باز هم سخت مى نمايد و اين به سبب سردى و نااميدى او از روابط انسانى بود كه در جاى جاى كارهايش ريشه دوانده بود. در اين موردخاص بين سوئدى ها و جامعه سينماى اروپا يك نوع تفاهم و هم نظرى كامل وجوددارد. استريد ويدينگ رئيس بنياد برگمن مى گويد: «حسن اصلى استاد، جامعه شناسى ويژه او بود و با وجود اين نمى توان او را يك روايتگر عوام توصيف كرد.
برگمن نوع خاصى از جامعه شناسى را دستمايه كارش قرارداده بود ولى دركارهايش حس سرد يك زندگى كم حاصل هميشه جارى بود و او يك نقاش هنرمند در جزاير متروك زندگى بود.»
كن راسل فيلمساز قديمى بريتانيايى ضمن زدن مهر تأييد بر حرف هاى ويدينگ و تصديق طرز نگرشى كه گفتيم، اظهارداشته است: «برگمن بيش از حد محزون بود و شايد هم كارهايش چنين احساسى را مى رساندند، اما مهم اين بود كه روايت زندگى كاراكترهاى او معمولاً دردهاى نهفته بسيارى از مردمان را دربرداشتند و حتى مردمى را كه به ظاهر شاد بودند و مشكل روحى - اجتماعى نداشتند.» ترديدى نيست كه آثار برگمان ضد كليشه هاليوود وفاقد شاخصه هايى بودند كه در فيلم هاى عوام پسند آن جا وجوددارد و اين بدان معنا است كه كارهاى او نبايد در آمريكا فروش مى كردند. مشكل بزرگى كه آكادمى علوم سينمايى و هنرهاى تصويرى يعنى نهاد اهداكننده اسكار با اين مسأله داشت، اين بود كه چگونه به رغم آگاهى از اين واقعيت كارهاى او كه مهرتأييد موج نويى هاى اروپا را بر خود داشتند، مورد تقدير و سپاسگزارى ويژه خود قرار دهد. سران آكادمى دائماً با اين مسأله و سؤال كلنجار مى رفتند كه چگونه جايزه اسكار را به فيلم هايى بدهند كه ضدكليشه «سرگرم كننده بودن» هستند و معمولاً قشر بسيار اندكى را به سالن ها مى كشانند. يكى از نخستين شروط (بعضاً اعلام نشده) اهدا و دريافت اسكار اين است كه حتماً فيلم مطروحه قادر به برقرارى ارتباط با قشر عوام و مردم عادى باشد و تعداد زيادى را به سالن هاى سينما كشانده و فروش زيادى كرده باشد و در اكثر سالها از اهداى جوايز اصلى اسكار به كارها و آثارى بجز اين خوددارى شده است.
باوجود اين ميزان تأثيرگذارى برگمن و مهارت و استادى او در تكوين و ارائه زندگى مردم كه از زندگى در يك دنياى بى جان، به تنگ آمده اند آكادمى را واداشت كه استاد و كارهاى او را طى سال هاى ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۴ كانديداى ۹ جايزه اسكار كند و درنهايت ۳ جايزه برترين فيلم خارجى سال طى دهه ۶۰ را به وى بدهد.
اما برگمن چه مى گفت؟ مصاحبه هاى اندكى از او در دست است. درست است كه استنلى كوبريك به واقع حتى يك مصاحبه هم طى ۳۰ سال آخر عمرش انجام نداد اما گفت وگوهاى برگمن با ارباب جرايد نيز آن قدر كم بود كه براساس همان دفعات معدود نمى شد از ايده هاى او سردرآورد و يا وى را برخلاف طبيعت وجودى اش مردى خونگرم و صاحب حس خوشبينى به زندگى و اجتماع توصيف كرد. كن لوچ ديگر فيلمساز معروف بريتانيايى گفته است: «چند بار از زبان برگمن شنيدم كه گفت اصلاً حاضر نيست فيلم هاى خودش را ببيند، زيرا به وى حس بسيار بدى را مى دهند و او نوعى از ركود به تصوير كشيده شده در كارهايش را لااقل بر پرده سينما غيرقابل تحمل مى ديد. حتى اگر اين فرضيه برگمن را در ارتباط با برخى كارهاى وى بپذيريم، اصلاً نمى توانم قبول كنم كه تلخى تصاوير وى، تمامى ۵۰ فيلم وى را پوشش دهد و اين كه ادعا شود اين تعداد فيلم از جانب او غيرقابل تماشا و تحمل بوده است، واقعاً عجيب است. اين كه ازايده هاى خودتان اين قدر بدتان بيايد اما فيلم هايى بسازيد كه بعضى شان شاهكار است و برخى ديگر آثار نيمه كلاسيكى كه در سينما به جاى خواهند ماند و به اين زودى ها از ياد نخواهند رفت، جاى حيرت و تحسين دارد.»
در پاسخ به سؤالى كه پيشتر مطرح كرديم و نه كن راسل و نه كن لوچ و نه حتى مايك لى جوابى به آن نداده اند، بايد متذكر شد كه تم مشترك بسيارى از كارهاى برگمن روابط به بحران كشيده شده خانواده ها و بخصوص زن و شوهرهايى بود كه ديگر يك نقطه مشترك و واحد در زندگى خويش نمى يابند و ادامه دادن به يك زندگى مشترك سرد و فاقد مفهوم، برايشان غيرممكن شده است. حتى تصاوير برگمن از اين موضوع نيز سردى عجيبى دارند و گاهى خونسردى زياد او در فريم بندى تصاويرى ساكن و ايستا كه حس آشكارى از زندگى در آنها نيست و صبر و تأمل مفرط وى در ايجاد يك حركت و جارى كردن نوعى تنوع در كنش ها و واكنش كاراكترهاى آثارش، تماشگران عامى را پس مى زند، اما اين روش و طريقى بود كه برگمن آگاهانه در پيش مى گرفت و دقيقاً چنين خواستى داشت. خود او در يكى از معدود مصاحبه هايش گفت: «هر چه از من بر پرده سينما و به عنوان بخشى از فيلم هايم مى بينيد، جزيى از افكار من هستند و هميشه نيز چنين بوده است و اين كه مى گويم، تمام خصلت ها و عادات و رفتارها را در من دربر مى گيرد. از دلتنگى گرفته تا خوشبينى و از بى تفاوتى گرفته تا خشونت.»
اما خصلت آخر (خشم) چيزى بود كه كمتر در آثار برگمن رؤيت مى شد. آدم هاى او گاه در نهايت نااميدى به يكديگر و به روبه رو خيره مى شوند و گاهى حس و توان خشونت هم ندارند. اين خصلت بخصوص در فيلم هاى وى از ۱۹۵۵ به بعد عموميت و رواج دارد، ولى در فيلم هاى نخست او برخورد و خشونت كم نيست. آن زمان، دوره اى بود كه هنوز ايده آل گرايى سرد و منفى در وجود برگمن نشست نكرده و او پا به ميانسالى نگذاشته بود.
پس از آن اعتدال و قانع بودن به آن چه سرنوشت در مسير زندگى آدم ها قرار داده و حتى راضى بودن از عدم تفاهم با همسر و خانواده، تم حاكم اكثر فيلم هاى برگمن شد. در نگاه سرد و خيره كاراكترها او مى شد نارضايتى را به وضوح ديد اما به ندرت راه حلى براى آنان يافت مى شد. نوعى تسليم بودن در برابر تقدير و زمان در حركات و حرف هاى كاراكترهاى آثار برگمن موجود و محسوس بود. خود او دوست نداشت به اين قضيه اعتراف كند، اما بسيارى از كاراكترهاى آثار او يك نوع وارياسون از روى شخصيت هاى آثار قبلى وى بودند.
او مدعى بود اين افكار و برداشت ها، به گونه اى به وى الهام و القا مى شود. «نمى دانم، گاهى تصاويرى از گذشته به سراغم مى آيند و سپس از امروز ايده و خط مى گيرم. نمى توانم آنها را از يكديگر تفكيك كنم. درست مثل كل زندگى كه بسيار بعيد و سخت است كه خوب و بد و شادى و غم آن را براى مدتى طولانى از يكديگر جدا كنيد.»
چند روز پيش از مرگ برگمن، وى هشتاد و نهمين سالگرد تولدش را جشن گرفته بود، اما اين روايتى است كه برخى نزديكان وى رد كرده اند. به اعتقاد آنها، برگمن در روزهاى آخر عمرش خسته تر و بيمارتر از آن بود كه در يك جشن شركت كند. يكى از آخرين دفعاتى كه وى در اجتماع ديده شده بود، مربوط به ۳ هفته قبل از مرگش مى شد. در آن تاريخ وى در مراسمى كه براى بزرگداشت او و آثارش در جزاير فارو برپا شد، در ميان حضار و سينما دوستان و مجريان مراسم ظاهر گشته بود. او روى صندلى چرخدار نشسته بود و چهره اش بسيار خسته نشان مى داد. حرف هاى زيادى نيز در آن روز از زبان وى شنيده نشده بود.
وابستگان برگمن حتى حاضر نشده اند دلايل مرگ وى را به صراحت بگويند ولى تبعات كهولت و برخى بيماريها در اين ارتباط دخيل بوده اند. آن چه مشخص است سيل تحسين و تمجيدى است كه در روزهاى پس از مرگ برگمن شامل حال او شده و بزرگان سينما يك بار ديگر به تجليل از وى پرداخته اند. آن كس كه در اين زمينه از همه فراتر رفته، وودى آلن است. سينماگر معروف آمريكايى كه ۶۹ ساله شده و پس از سال ها كميك سازى از اوايل دهه ۸۰ با آرزوى تبديل شدن به چيزى شبيه به برگمن شروع به ساخت آثار تقريباً تيره اجتماعى خود كرد و از اين طريق «زنى ديگر»، «جنايات و خلاف ها» و «سپتامبر» را ارائه داد و هميشه از مريدان برگمن بوده، او را برترين هنرمند سينما در تاريخ اين شاخه هنرى خوانده و گفته است: «اگر همه چيز را جمع ببنديد و از ديدگاه هاى مختلف به موضوع بنگريد، فكر نمى كنم كسى بالاتر از برگمن در اين حرفه ظهور كرده باشد.»
همان طور كه پيشتر نيز گفتيم تم مشترك اكثر كارهاى برگمن تضاد روحى، عذاب رفتارى و ناآرامى اجتماعى كاراكترهايى است كه رنج برده اند، اما معمولاً فرياد خشم سر نداده اند. اين تم در سال هاى دو دهه ۶۰ و ۷۰ كاملاً بر فيلم هاى وى حاكميت يافتند و به همين سبب بود كه كودكى شاد و پراحساس و واكنش هاى نهفته و آشكار در فيلم «فانى والكساندر» آخرين اثر بزرگ استاد، يك نوع تضاد آشكارا با كارهاى قبلى وى ايجاد مى كرد و وجوه تمايز آن با كارهاى قبلى برگمن بسيار محسوس بود. «فانى و الكساندر» كه برنده ۴ جايزه اسكار ۱۹۸۲ شد، به گونه اى نگاه به كودكى خود برگمن بود و يك خانوار بزرگ و عادات و تفريحات و مشكلات شان را به تصوير مى كشيد و شايد ما عمو و عمه و دايى اينگمار در دوران كودكى وى را به چشم مى ديديم. محل وقوع اتفاقات شهرى به نام اپسالا در سوئد و زمان آن قبل از جنگ جهانى اول است. دو قصه گو و كاراكتر اصلى كه خردسالانى با نام هاى فانى و الكساندر هستند، مورد ظلم ناپدرى خود قرار دارند. آنها كه به برگمن نزديك بوده اند، مى گويند اين ناپدرى كاملاً مشابه با پدر حقيقى خود اين فيلمساز بوده و از روى وى الگوبردارى شده است. مهم نيست كه آن چه در سكانس هاى پايانى فيلم شكل مى گيرد و طى آن الكساندر با بهره گيرى از توان هاى غيرمتعارف و قواى ماوراءالطبيعه از ناپدرى خود انتقام مى گيرد، آيا واقعاً رخ داده است يا خير و مهم تر ترسيم جذاب زندگى يك خانواده پرشمار و سرخوش در آستانه جنگ و هجوم مشكلات به سمت آنها است. اگر حس زندگى در «فانى و الكساندر» جوششى بيش از ساير كارهاى برگمن دارد، بايد اعتراف كرد حسى كه بيشتر از فيلم هاى او متصاعد شده، نه زندگى بلكه مرگ بوده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |