|
معامله نظامى ۶۳ ميليارد دلارى، سنگ بناى روابط جديد اعراب و آمريكا
سكان ديپلماسى در دستان رايس - گيتس
|
|
|
سليمان دعويسرا
قرار داد ۶۳ ميلياردى آمريكا و اعراب در زرورق سياستى پيچيده است كه دو عضو ارشد كاخ سفيد آن را طراحى كرده اند.اميتاز اين قرارداد به نام كاندوليزا رايس و رابرت گيتس ثبت است تا حدى كه مى توان از آن به نام ارمغان مشترك رايس - گيتس در خاورميانه ياد كرد. گيتس ورايس هر چند با دو گرايش سياسى متفاوت در داخل آمريكا شناخته مى شوند اما اكنون آنها در حوزه مسائل خاورميانه بويژه اعراب و ايران اشتراك نظر پيدا كرده اند چنان كه گزارش رسانه هاى ايالات متحده حكايت از آن دارد كه در دوره پايانى حكومت نو محافظه كاران و در ايامى كه بسيارى از نخبگان سياسى كابينه بوش را ترك كرده اند كارگردانى سياست خارجى بويژه رتق وفتق امور خاورميانه به دست اين دو عنصر امنيتى - ديپلماتيك افتاده است. دستپخت رايس - گيتس درقرارداد نظامى ۶۳ ميلياردى ماهيتاً حاوى يك راه حل يا يك نسخه علاج براى بن بست بزرگى است كه سياست خاورميانه اى بوش درآن گرفتار شده است.در واقع آنها در محاسبات خود از ميان چند گزينه اى كه در فضاى فاجعه آميز منطقه پيش روى بوش قرار دارد راه حل نهايى را دراين ديده اند كه اعراب ومتحدان سنتى آمريكا را بارديگر درپيمانى نظامى واستراتژيك گردآورند. ازاين نظر تصميم اخير رايس و گيتس را بايد نقطه پايانى بر بحثى طولانى وپر كشمكش درباره خاورميانه درهيأت حاكمه آمريكا به حساب آورد واين نتيجه گيرى را كرد كه ائتلاف رايس - گيتس توانسته است رأى خود را بر كرسى بنشاند.ايده اين دو نفر با عنوان پيمان بزرگ نظامى، اكنون جايگزين طرح هاى ناكام ديگرى مانند نقشه راه يا خاورميانه جديد دوره رامسفلد وپاول شده است. در دو طرح پيشين آمريكاى بوش بنا بود با دو رشته حركت ديپلماتيك و نظامى شكاف ميان اعراب و اسرائيل پر شود. رامسفلد سوداى آن را داشت كه از سكوى پيروزى درجنگ عراق، خاورميانه را درقبضه نومحافظه كاران قراردهد و پاول نيز با روش مذاكره وچانه زنى كوشيد اعراب واسرائيل را به هم رساند اما اكنون به نظرمى آيد رايس وگيتس درنقش جانشينان اين دو تن به راه سومى روى آورده اند كه همانا بالابردن سطح توان تسليحاتى متحدانشان درحدى كه وظيفه مهار نيروها وجنبش هاى مخالف آمريكا در خاورميانه از ارتش آمريكا به ارتش متحدان آمريكا كه مجهزبه سلاح هاى جديد آمريكايى شده اند سپرده مى شود. بنابراين اكنون با اوضاع واحوالى كه سياست خارجى آمريكا در خاورميانه دارد مى توان حدس زد كه اين قرارداد وپيمان تسليحاتى داراى چه كاركردى است و اين تجارت ۶۳ميلياردى درپى گشودن كدامين راه هاى بسته پيش روى كاخ سفيد است؛ * سياستى با نگاه به فرداى كاخ سفيد رقم ومدت قرار داد به صراحت مى گويد كه اين طرح براى امروز وامسال نوشته نشده است.به باور بسيارى از ناظران بوش و دو دستيارش در بستن اين قرارداد در عين حال كه در پى ثبت يك موفقيت به نام خويش هستند اما بيش از آن براى حفظ سياست خود در دوره دولت آينده مى انديشند. آنها در اين حركت فرصت و زمان را براى تغيير دراين منطقه از دست رفته مى بينند و در تلاش براى يافتن راه هاى ميانبر براى نفوذ به قلب سياست خاورميانه هستند واين قرارداد مى تواند يكى ازآن راه هاى ميانبر باشد. رايس وگيتس با به امضا رساندن اين قرارداد دو هدف تسليحاتى را در داخل آمريكا نشانه رفته اند؛ نخست اينكه كنگره ودموكرات ها را كه براى طراحى سياست جديد درخاورميانه خيز برداشته اند غافلگير سازند، دوم جانشين بوش را با سياستى از پيش طراحى شده در عرصه خاورميانه روبروكنند يا به عبارت ديگرخاورميانه پس از۲۰۰۸ را زير چتر نفوذ جمهوريخواهان نگه دارند.اما دركنار اين دو دستاورد كه اين قرارداد برترى جناح بوش را در اختلاف وچالش با كنگره ودموكراتها تضمين مى كند طراحان آن به يك دستاورد نامحسوس هم دراين معامله چشم دوخته اند و آن جلب حمايت صاحبان سرمايه و بخش صنايع نظامى آمريكا است.حوزه اى كه به طور سنتى نقش مؤثرى در معادلات سياسى وايام انتخابات رياست جمهورى دارد.دولت بوش با اين قرارداد يك پاداش تاريخى به سرمايه گذاران اين كشور ارزانى داشت. * قلاب نجات متحدان منطقه اى آمريكا شگفتى بزرگ كار رايس وگيتس دراين بود كه آنها در بحرانى ترين روزهاى روابط آمريكا واعراب با اين قرارداد يك پل جديد دوستى برپاكردند. خبر امضاى قرارداد روزى در منطقه پيچيد كه از هر سو صداى نارضايتى واعتراض مقام هاى آمريكا بويژه عليه عربستان به گوش مى رسيد وبوش براى حفظ اين رابطه با شديدترين فشارها روبرو بود. سفيرآمريكا درسازمان ملل ازنقش رياض درهدايت شبكه ترورهاى عراق گلايه سرمى داد، نمايندگان كنگره با يافتن اسناد ارتباطات مالى وايدئولوژيك شاخه هاى جهانى القاعده با اين كشور لايحه مجازات رياض را آماده كرده بودند ودست آخر پنتاگون درسند محرمانه خود از نااميدى ارتش آمريكا دربازداشتن سلفى هاى اعزامى عربستان به بغداد خبرداده بود. با اين اوصاف مى توان اين قرار داد را نسخه نجات عربستان به حساب آورد . اين قرارداد به همه ترديدها وتهديدها در باره رويارويى احتمالى آمريكا با شركاى متهم و متمردش در خاورميانه پايان داد. اگر از ناحيه كاخ سفيد كسانى چون رايس وگيتس طراحى اين تجارت بزرگ را برعهده داشتند دراين سو شاهزادگان پر تجربه و در رأس شان بندربن سلطان سررشته دار امور هستند.سعودى ها نشان داده اند كه متخصص اينگونه تجارت هاى بزرگ هستند.اين قرارداد نشان داد كه مناسبات رياض وواشنگتن پيچيده تر از آن است كه تصورمى شد با تند باد ۱۱سپتامبريا بحران عراق دچار تلاطم شود و سكان سياست عربستان هنوز هم دردست كسانى است كه شالوده هم پيمانى با آمريكا را درساليان دور ريخته اند. بوش با اين قرارداد در واقع امتياز مهم نوسازى وسازماندهى ارتش كشورهاى منطقه را در دست گرفت وكسى كه چنين فرصتى را درچنگ مى آورد به راحتى قادراست كه مأموريت هاى نظاميان آن كشور را نيز رقم بزند.گفته هاى صريح رايس درباره كاركردهاى سياسى اين قرارداد و اين نكته كه آمريكا واعراب باتكيه براين قرارداد درآينده مأموريت هاى همسان پيش خواهند برد گوياى همين واقعيت است.اما اين مأموريت هاى همسان چه مى تواند باشد؟ * يك سپر دفاعى براى خاورميانه و اعراب مى توان در سيماى اين قرارداد خطوط مدل ديگرى از خاورميانه جديد را ديد كه رايس وگيتس به اتفاق شاهزادگان سعودى طراحى كرده اند. دراين طرح هيچ سخنى از فضاى باز سياسى يا اصلاح و رفرم حكومتى در ميان نيست بلكه دو طرف به حفظ موقعيت خويش در باتلاق خاورميانه مى انديشند موقعيتى كه با چند شوك سنگين درعراق ولبنان وفلسطين به شدت تضعيف وسست شده است. آمريكا دراين مرحله به عبور از بحران مى انديشد و اينكه چگونه به اصطلاح نظام هاى مخالف وناهمخوان را با خود همراه سازد و از شر عراق وموج گروه هاى شورشى گريبان خود را رها كند.اعراب منطقه نيز به نوعى ديگر خود را بازنده همه بازيهاى استراتژيك درعراق ولبنان و فلسطين مى بينند. رايس وگيتس در حالى لوح زرين اين قرارداد را پيش روى سعوديها گشودند كه همه تلاش ها وطرح هاى شاهزادگان سعودى بويژه در ۳ حوزه عراق، لبنان وفلسطين نتايج معكوس درپى داشته است.درعراق سلاح، ايدئولوژى وموج نيروهاى سلفى با وجود همه عمليات خشونت بارى كه به انگيزه ساقط كردن دولت مخالف سعوديها خلق كردند، كارى از پيش نبرد. حركت رايس وگيتس بخشى از آن چيزى است كه تحرك يا تهاجم ديپلماتيك به خاورميانه نام نهاده اند، اگر به نقشه ديپلماتيك خاورميانه دراين چند روز نگاه افكنيد ابعاد اين تحرك ديپلماتيك رابه وضوح لمس خواهيد كرد، آنها چند كار را همزمان با هم پيش مى برند. پس درچنين فضايى چاره اى جز اين نيست كه رايس وگيتس به حكم همان تئورى سياست ميانبر، ديپلمات ها و فرستادگان را مأمور كارهاى محيرالعقول كنند، كارهايى حتى در ديپلماسى گذشته «گام به گام» خانم رايس پيش بينى نشده بود. از زمره اين كارهاى محيرالعقول اين است كه درحالى كه در دوران اولمرت اعراب با تيره ترين نگاه از سوى صهيونيست ها روبرو بوده اند اما دو وزير خارجه عربى راهى را كه در اجلاس مادريد و اسلو ۱۰ساله طى نشد را بايد يك روزه طى كنند يا در اتفاق عجيب ديگر از طريق نهاد كميته چهارجانبه طرح دولت جديد فلسطين برمحور اراده اقليت فتح طراحى وبه مذاكره گذاشته شود. يا دراوج خشونتها ونزاعها، بوش رفيق ديروز خود بلر را مأموريافتن نقشه صلح مى كند. اينها همگى در يك تصميم ريشه دارد وآن اينكه آمريكا همه ابزارهاى آشكار وپنهان را فعال كرده كه ائتلافى از جناح عربى به اتحاد سياسى تازه با اسرائيل تن دهد.بنابراين دراين وضعيت حتى اگر خبر ديدار مصالحه شاهزادگان سعودى با اسرائيلى ها را شنيديد، چندان تعجب نكنيد. اگر تا ديروز مشكل تل آويو با قاهره يا رياض اين بود كه آمريكا عدالت را در برقرارى روابط بويژه كمك هاى نظامى رعايت نمى كند اين باردو طراح هوشيار پنتاگون ووزارت خارجه قرارداد نظامى ۶۳ ميلياردى تدارك ديده اند كه بالسويه ميان اسرائيل واعراب تقسيم شده است. اگر طرح خاورميانه سابق آمريكا امكان داشت اعراب و اسرائيل را رو در روى هم قرار دهد، در خاورميانه جديد، رايس مى خواهد آنها را به دليل وجود دشمن مشتركى به نام اسلام گرايى، متحد استراتژيك نگه دارد. اگر درماجراى سپر موشكى بوش براى شرق اروپا كسى سخن فريبنده بوش را كه مى گفت اين سپرها براى بازداشتن موشكهاى ايران وكره است كسى باور نكرد اما اين بار خانم رايس تلاش دارد كه قرارداد ۶۳ ميلياردى را بر شالوده دشمن فرضى ايران استواركند و به تبع اوشاهزادگان عرب دست كم دراين پيمان نشان دادند كه به تهديد فرضى ايران بيش از تهديد عينى اسرائيل مى انديشند. جالب است كه ايران هيچ گاه ازعادت ديرين اعراب براى مسلح شدن و خريدهاى سرسام آور سلاح، هراس به خود راه نداده است. اگر بخواهيم يكى از موضوعات كم اهميت را درنگاه ديپلماسى تهران برشماريم نخستين اش همين بازار خريدهاى نظامى اعراب است.آن چنان كه در واكنش اين هفته وزارت خارجه ديده شد حداكثر واكنشى كه تهران دربرابر قراردادهاى سنگين نظامى اعراب نشان داده توصيه ونصيحت كردن آنها بوده است. نصيحت به اينكه اسلحه بيشتر امنيت نمى آورد و منطقه را از كشاندن به ميادين رقابت تسليحاتى حفظ كنيد يا آن كه پول نفت وسرمايه ملى خود را به آسانى در جيب كمپانى هاى سودجوى غرب واريز نكنيد./ بخش پايانى
|