يكشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۶ - ۲۱ رجب ۱۴۲۸
Sun, Aug 5, 2007
رودررو
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
رودررو
خانواده
جلوه هايى از سلوك معنوى آيت الله مشكينى در گفت وگوى «ايران»
با حجت الاسلام والمسلمين محمدحسن رحيميان
بودنش روح را زنده مى كرد...
شخصيت و سلوك اخلاقى و معنوى بسيارى از بزرگان عرصه دين و علم، در موارد فراوانى در سايه تجليل هاى تكرارى و گاه بى محتوا، پوشيده مى ماند و آن گونه كه شايسته و بايسته كرامت و ارجمندى آنان است، بيان نمى شود.
در مصاحبه حاضر تلاش ها بر آن بوده است تا در بسترى از خاطرات ماندگار و شيرين حجت الاسلام والمسلمين محمدحسن رحيميان، مرورى هرچند مختصر بر جنبه هاى عرفانى و سلوك معنوى عالم جليل القدر، مرحوم آيت الله مشكينى داشته باشيم.

* پيشينه آشنايى شما با مرحوم آيت الله مشكينى به كدام مقطع زمانى بازمى گردد؟
از همان ابتداى ورود به قم و از آغاز نهضت، آيت الله مشكينى را به عنوان يكى از فضلا و يكى از مدرسين برجسته اى كه حامى انقلاب و خط امام(ره) بود، شناختيم. ايشان به عنوان يك مدرس شاخص، بيش از ۵۰ سال مطرح بودند و مشخصاً درس مكاسب ايشان در قم، درس ممتازى شناخته مى شد و ما هم در نجف اشرف در دورانى كه ايشان آنجا بودند، مدتى درس مكاسب را در خدمت ايشان بوديم، ولى بعد ديگرى كه از ايشان از همان آغاز شناخت هر كسى نسبت به وى تجلى مى كرد، بعد زهد، تقوا، وارستگى و تجسم اخلاقى ايشان بود كه البته اين بعد در درس هاى اخلاق ايشان هم كاملاً متجلى بود و به تصور من يكى از بهترين مدرسين اخلاق در قم و شايد هم مى توان گفت بهترين و شناخته شده ترين مدرس درس اخلاق در طول ۵۰ سال اخير بود. نكته جالى كه در شخصيت ايشان وجود داشت، ذوق در تبيين قرآن و احاديث اهل بيت بود. سخنان ايشان پيوسته آميخته با احاديث و روايات و يا سراپا اين چنين بود، مخصوصاً اين ويژگى در زمينه هاى اخلاقى و تربيتى، بارزتر بود. درس هاى اخلاق ايشان بسيار تأثيرگذار بودند، زيرا ايشان تجسم عينى همان مضامينى بود كه بيان مى كرد. پس از عزيمت حضرت امام(ره) از تركيه به نجف، آقاى مشكينى هم در همان ماه هاى اول، به صورت مخفيانه به آنجا آمدند.
* چرامخفيانه؟
306720.jpg
دقيقاً علتش را يادم نيست، ولى يادم هست كه به صورت فرار آمدند و مدتى هم در نجف بودند و بعد هم ظاهراً از داخل ايران اقدام هايى شده بود تا ايشان بتوانند به ايران برگردند.
*چه مدت نجف بودند؟
گمانم ۷ ماهى شد. يكى از خوشبختى هاى بنده در زندگى اين است كه وقتى ايشان به نجف آمدند، جزو دو، سه نفرى بودم كه بيشترين انس را با ايشان داشتم. مرحوم اصغر آقاكنى، هم مباحثه و رفيق صميمى ايشان بودند كه در نجف بودند و ما هم بيشترين صميميت و رفاقت را با ايشان داشتيم. آقاى مشكينى در نجف به حجره ايشان در مدرسه آخوند وارد شدند و محل بيرونى حجره ايشان، محل پذيرايى آقاى مشكينى بود، گرچه خود ايشان در مدرسه آيت الله بروجردى، حجره اى داشتند، اما فقط براى مطالعه و خواب به آنجا مى رفتند و براى شام و ناهار عمدتاً در حجره اصغرآقا كنى در مدرسه آخوند بودند و ما هم به دليلى كه با اصغر آقا از قبل صميميت و آشنايى داشتيم، طبعاً در حجره ايشان با آقاى مشكينى انس و الفتى داشتيم. در همان ايام آقاى رى شهرى هم به جمع ما ملحق شدند و جمع ۴ نفره اى را تشكيل داديم. آقاى رى شهرى هم بر اصغر آقاى كنى وارد شده و با ايشان هم حجره بودند. در همان ايام هم مرحوم آقاى مشكينى كه خانواده شان ايران بودند، با پيشنهاد اصغرآقا مسأله ازدواجشان با فرزند آقاى مشكينى مطرح شد و بعد كه به ايران برگشتند، اين مسأله محقق شد.
* شناخت حوزه نجف از آيت الله مشكينى چگونه بود و به هنگام ورود ايشان چه جايگاهى برايشان قائل شد؟
حوزه نجف به صورت عام در ابتدا شناخت خاصى نسبت به ايشان نداشتند، مگر عده اى از دوستان ايشان از اردبيلى ها و از آقايان آذربايجان كه قبلاً از ايشان شناخت و در آنجا هم با ايشان رفت و آمد داشتند. كلاً فضاى نجف به گونه اى نبود كه به اين گونه افراد كششى داشته باشند، اما در ظرف آن مدت چندين علت سبب شد كه شناخت نسبتاً وسيعى نسبت به آقاى مشكينى شكل گرفت. يكى از دلايل اين بود كه در ماه مبارك رمضان، پس از نماز ظهر حضرت امام(ره)، آقاى مشكينى منبر مى رفتند و منبرهاى اخلاقى آكنده از احاديث و آيات قرآن ايشان، بسيار جلب توجه كرد و علاقه مندان فراوانى را گرد آورد. البته در نجف مرسوم نبود كه علما منبر بروند. از آقايان تعداد انگشت شمارى منبر مى رفتند. در نجف كه اصولاً منبر رفتن براى علما و مدرسين رسم نبود، ۲ نفر بودند كه منبر مى رفتند و منبرهاى بسيار نافذ و مؤثرى هم داشتند. يكى شهيد آيت الله مدنى بود و يكى هم مرحوم آيت الله مشكينى. اين ۲ از نظر وارستگى، زهد و تقوا، منبرهاى گيرا و سرشار از نكات معنوى و اشرافشان نسبت به احاديث و آيات قرآنى، بسيار به هم شبيه بودند. به هر حال منبرهاى آقاى مشكينى در ماه رمضان در نجف براى ايشان بازتاب بسيار گسترده اى داشت. ايشان در نجف درس مكاسب را هم شروع كردند و ما هم توفيق داشتيم كه در محضرشان باشيم. آقاى رى شهرى هم مى آمدند و در مقطعى هم كه مباحثه بوديم.
* پس درس مكاسب و منبرهاى ماه رمضان موجب شهرت ايشان شد.
بله، شايد اين ۲ در بيشتر شناخته شدن ايشان نقش عمده را داشت. بيشترين بهره و حظى كه خود ما از حضور ايشان داشتيم، غير از درس و منابر كه تقريباً در تمام آنها شركت مى كرديم، استفاده از محضر ايشان در جلسات خصوصى در فاصله شام و ناهار يا سفرهايى بود كه با ايشان مى رفتيم. گاهى اوقات هنگامى كه انسان در جلسات خصوصى يا سفر به افرادى نزديك مى شود، جنبه ثبوتى آنها پائين تر از جنبه اثباتى آنهاست و شخصيت بيرونى آنها با شخصيت درونى و خصوصياتشان تفاوت دارد، ولى آقاى مشكينى برعكس بود، يعنى هر چه انسان با ايشان انس و نزديكى بيشترى پيدا مى كرد، ارادت و اعتقادش نسبت به او بيشتر مى شد. در طول آن چند ماه، چندصدبارى كه بر سر سفره ايشان نشستيم و مسافرت هاى متعددى كه با هم به كوفه و مسجد سهله داشتيم و پياده روى هاى فراوانى كه كنار شط داشتيم، از ايشان درس هاى بى شمارى آموختيم. هر چند به بسيارى از آن درس ها نتوانستيم عمل كنيم، اما آن دوران از بعد معنوى، دوارن طلايى زندگى ما بود. هيچ جلسه اى با ايشان نبود كه سرشار از نكات و ظرايف ادبى و تربيتى يا آشنايى با احاديث و قرآن كريم نباشد. وقتى كه با هم با ماشين به كوفه و از آنجا پياده به مسجد سهله و كنار شط مى رفتيم، در اين مسير طولانى بنا بر ذوق جوانى دوست داشتم كه با توجه به تسلط ايشان بر ادبيات با ايشان مشاعره كنم، ولى ايشان مى گفتند بياييد آيات قرآن را بخوانيم و در واقع با حرف آخر آيه اى كه يكى از ما مى گفت، ديگرى آيه اى را پاسخ مى داد، كارى شبيه به مشاعره. گاهى اوقات ۲ ، ۳ ساعت مسير را با خواندن قرآن طى مى كرديم و هر جا هم كه گير مى كرديم، خود ايشان كمك مى كرد و همين خواندن و تكرار ايشان باعث مى شد كه آياتى را هم كه حفظ نبوديم، حفظ شويم و خلاصه محضر ايشان حتى در حال پياده روى هم باعث شد كه ما انس زيادى با آيات قرآن كريم پيدا كنيم. اما مهم تر از همه اينها، آن روحيه زهد و تقوا و وارستگى ايشان بود. الآن كه منش و شيوه ايشان را مرور مى كنم، مى بينم حرام و مكروه كه هيچ مباح هم در اعمال ايشان نبود. آنچه كه ايشان مى گفت يا واجب بود يا مستحب. همه شان جنبه مثبت داشت. جلسات ايشان آميخته به اخلاق، معنويت و تقوا بود. واقعاً مصداق همان حديثى بود كه از حضرت مسيح(ع) سؤال شد كه «من نجالس» با چه كسى بايد مجالست كرد، فرمودند: «كسى كه با ديدن او ياد خدا بيفتيد و او بر علم و ايمان شما بيفزايد و شما را به ياد آخرت بيندازد.» واقعاً محضر ايشان دقيقاً و بلااستثنا و همه لحظاتش مشحون از اين نكات بود. رؤيت ايشان، همنشينى با ايشان، جلسات ايشان، انسان را به ياد خدا، قيامت، حقيقت زندگى و پشت پرده زندگى مى انداخت و بر علم و بر بينش انسان مى افزود، چه گفتارش و چه رفتار و عملش. هرگز نديديم كه لحظه اى از عمر ايشان، بيهوده تلف شود. شام و ناهار هم كه مى خورديم، ايشان تا زمانى مى نشست كه حديثى و روايتى و نكته مهمى بود، همين كه ختم مى شد، از جا برمى خاست و عزم رفتن مى كرد، معمولاً هم بعد از شام از مدرسه آقاى آخوند به طرف مدرسه آقاى بروجردى كه نزديك صحن بود مى آمديم و قبل از رفتن به حجره، چندبارى دور فلكه اطراف صحن حضرت امير(ع) مى چرخيديم. ايشان تند هم راه مى رفت و من به ناچار مى دويدم و باز هم به ايشان نمى رسيدم. سرعت عجيبى در حركت و قدم زدن داشتند و در همان مسير هم باز توجه به خداوند بود و زيارت بود و عبادت بود و ذكرى. اگر هم جمله اى و گفت وگويى بود، باز از وحى بود و قرآن كريم و حديث.
ايشان در عين حال آدم بسيار باذوقى بود. جالب اينجاست كه به رغم برخوردارى از زهد و تقوا و وارستگى و بى توجهى مطلق به دنيا و زرق و برق آن و اجتناب از حتى يك عمل مكروه، بسيار خوش ذوق و هنر دوست بودند. خط بسيار خوبى داشتند و به خط خوب هم علاقه بسيار داشتند. يكى از دلايل انس ويژه اى كه ايشان به من داشتند، به خاطر خوشنويسى من بود. علاقه داشتند كه من مطالبى را برايشان بنويسم. گاهى بعضى چيزها را مى دادند و من برايشان مى نوشتم. تعبير زيبايى هم داشتند و مى گفتند «ع» در حروف الفبا، مثل چشم در صورت انسان است. عين در زبان عربى به معناى چشم هم هست. ايشان با اين ايهامى كه به كار مى بردند، به هر دو مورد اشاره داشتند، يعنى همان قدر كه چشم در زيبايى صورت نقش دارد، «ع» هم درميان حروف الفبا، همين نقش را دارد؛ مخصوصاً در خطوط ثلث و نستعليق و «عين» هايى كه مى نوشتم بسيار علاقه مند بودند. فوق العاده خوش ذوق بودند. صداى خوب را هم خيلى دوست مى داشتند و گمان هم مى كردند كه من صداى خوبى دارم. هميشه موقعى كه كنار شط كوفه راه مى رفتيم، مى گفتند برايم بخوان. من به دو دليل نمى خواندم، يكى اين كه در محضر ايشان شرم داشتم كه بخوانم، يكى هم زرنگى مى كردم و مى گفتم صدايم خيلى خوب نيست كه ايشان تصور كنند دارم تعارف مى كنم و به اين ترتيب اين خيال شيرين را براى هميشه حفظ كنم كه ايشان هميشه به من بگويند بخوان. ايشان مى گفتند دوستى كه صدايش خوب باشد و براى من نخواند، به من جفا كرده است.
ايشان خيلى زيبا حرف مى زدند، اما نگارششان زيباتر و اديبانه تر بود. با خط زيبايى كه داشتند همراه با نگارش زيبا و اديبانه و مؤدبانه و در عين حال گاهى مسجع و آميخته با نكات اخلاقى، بسيار جالب بود. ايشان از نجف كه برگشتند، ما تلفن عادى هم نداشتيم كه از ايشان خبر بگيريم و نگران بوديم كه كجا هستند، آيا دستگيرشان كردند، كجا هستند، بعد از مدتى نامه اى از ايشان از مشهد براى ما به نجف رسيد. در آن زمان موقعى كه مى خواستم نامه را به ايران بياورم، «على مشكينى» پائين نامه را بناچار محو كردم، ولى آن نامه موجود است و سواى خط و شيوه نگارش، سرشار است از مضامين و تعابير بكرى مثل «من مسمى به وجود» كه نشان مى دهد ايشان اساساً وجودى براى خودش قائل نبود. من هم در آن زمان نامه اى را به شعر براى ايشان فرستادم. مى دانستم كه ايشان به شعر علاقه دارند و من هم بسيار به ايشان علاقه داشتم و احساس خودم را به صورت مثنوى در نامه مفصلى به ايشان بيان كردم كه در حال حاضر شايد فقط چند بيت يادم مانده باشد.
306714.jpg
۱۴ شوال ۸۷
السلام على الرفيق الصميم و رحمة الله در ۱۳ شوال المكرم، دستخط شريف زيارت شد و رهين الطاف و در گرو مراحم آن جناب واقع شدم. مدت ها بود درصدد بودم كه بفهمم در نجف مشرفيد يا در ايرانيد، ولى نمى دانستم، و الا مسلماً قبل از آن جناب، با ۲ كلمه، قبلاً عرض ارادت و ادب مى شد و بارها تسليمات خالصه را توسط آقاى طاهرى اهدا كردم، ولى متأسفانه ايشان از آن جناب چيزى به حقير مرقوم نداشتند، چنانچه شما نيز از ايشان نامى نبرده ايد و اين مطلب، انسان را راجع به انجام وظايف الفت بين رفقا ظنين مى كند. اميد است كه پيوسته از اخلاق نيك رفقا و انجام مراسم اخوت طرفين متمتع گردند.
بارى فعلاً كه مشرفيد، اين عدم شبيه به وجود را فراموش نفرماييد و اگر همه وقت هم نباشد، اقلاً گاهى در حرم هاى مطهره از طرف ما فقط عرض كردن يك سلام را مضايقه نداريد. قربان مهر و مودت و فداى قدمت و ديگر از خط عربى شما خيلى حظ كردم و........ خط سابق شما درباره اسم كتاب حقير كه بنا بود چاپ كنم، موجود است و آن بسم الله الرحمن الرحيم كه مرقوم داشته بودند، آن را هم نگه داشته ام، شايد براى كليشه كتابى به درد بخورد. ضمناً در تحصيل علم و كمالات اخلاقى و ترقى و تكامل روح خويش در آن محيط مستعد بيشتر بكوشيد و رابطه خود را با خداى خود و ارواح مقدسه ائمه (ع) كامل تر نماييد و اوقات خود را در آنجا بسى پرارزش بشماريد. آن كنيد كه خدا مى خواهد و آن خواهيد كه خدا مى كند. در خلوات و ادبار صلوات، از خالق جهان براى خود و دوستانتان، حوائج لازمه را بگيريد و اين ناقص و نپخته را از دعا فراموش نفرماييد.
قربان وجودت من مسمى به وجود

نامه آيت الله مشكينى به حجت الاسلام و المسلمين رحيميان ـ ۱۳۴۵
* از همكارى مداوم ايشان با نشريه پاسدار اسلام چه خاطراتى داريد؟
بعد از انقلاب هم طبعاً ارتباط ما خفظ شد و ارادتمان همچنان عمق بيشترى پيدا كرد، چون ايشان در فراز و نشيب هاى بى شمار قبل از انقلاب و پس از آن، همچنان بر مواضع اصولى خود پايدار ماند و هرگز لغزش پيدا نكرد، چه بسا آزمون هاى پس از انقلاب، از جمله قضيه خلق مسلمان، براى ايشان كه آذرى زبان بود، بسيار دشوارتر و سنگين تر از علماى شهرهاى ديگر بود. ايشان در آن ماجرا هم موضع مستقيم، استوار و حقى را در قبال نظام و انقلاب اتخاذ كرد. در جريانات نزديك به ارتحال حضرت امام(ره) از جمله قضيه آقاى منتظرى، به رغم آشنايى و همراهى ديرين با ايشان، باز هم با وقار و محكم و مبتنى بر اصول و احكام و خط امام(ره) حركت كرد و ذره اى دچار ترديد نشد و در عين حال وقار و چارچوب هاى اخلاقى خود را دقيقاً حفظ كرد. بعد از رحلت حضرت امام(ره) باز در مسير انقلاب و خط و راه امام حركت كرد. به رغم برخوردارى از فضيلت و علم و سابقه علمى و جايگاه جهادى كه داشت، شاخص هاى اصلى خط امام يعنى مسأله عدم جدايى دين از سياست، حفظ نظام اسلامى و بالاتر از همه حمايت از اصل ولايت فقيه و ولى فقيه كه مصداق اين اصل است، تلاش هاى مجدانه كرد و در هر ۲ بعد، سنگ تمام گذاشت و راه امام(ره) را بدرستى و به كمال و با همه وجود و مخلصانه ادامه داد و قطعاً در تحليل نظام اسلامى و اصول خط امام، خالصانه ترين، اصولى ترين و قاطع ترين نقش را ايفا كرد.
اما در مجله پاسدار اسلام، مقالات اخلاقى آقاى مشكينى در صدر مقالات قرار داشت. براى دريافت اين درس ها، شخصاً خدمت ايشان مى رفتم. بيان مى كردند و ما ضبط مى كرديم. طبق نظر ايشان پياده و ويرايش مى كرديم و به صورت سلسله مقالات چندين ساله آقاى مشكينى در زمينه اخلاق و تربيت اسلام در مجله پاسدار اسلام چاپ مى كرديم. يكى از عرصه هايى كه ابعاد شخصيتى و بعد اخلاقى ايشان به شايستگى مطرح شد، اوراق پاسدار اسلام بود، مخصوصاً در دفاع مقدس كه بيشترين مشترى اين مقاله هاى اخلاقى، رزمنده ها و بسيجى ها و اهل جبهه و پشت جبهه بودند. در آن زمان تيراژ مجله حدود ۹۵‎/۰۰۰ بود كه بيشترين حضور نشريات در جبهه ها و حتى خط مقدم هم با پاسدار اسلام بود و آن را مى شد در خاكريزها هم مشاهده كرد و يكى از جاذبه هاى مهم مجله براى رزمنده ها، درس هاى اخلاق آيت الله مشكينى بود.
* شخصيت خود را چقدر متأثر و الهام گرفته از منش و سيره ايشان مى دانيد؟
البته ما در بعد اخلاقى و معنوى، از اين كاروان بسيار جا مانده ايم، ولى اگر هم نكته اى در وجود ما باشد، بى ترديد يكى از شخصيت هايى كه بيشترين نقش و تأثير را بخصوص در دوران جوانى و نوجوانى كه دوران لغزش هاست، در حيات معنوى من داشتند، ايشان بودند. خداوند را سپاس مى گويم كه در نوجوانى و جوانى، عشق امام(ره) را در دل ما قرار داد، عشق به معناى واقعى، عشقى كه به نام امام و ياد امام اشك مى ريختيم. همين حالا هم اگر من بخواهم معناى عشق را تصور و تفسير كنم، جز در عشق به امام و محبت مشتعل، فروزان و سوزنده اى كه اشك انسان را در مى آورد و دل انسان را مى لرزاند، ياد اوست كه قلب را به تپش در مى آورد و بى اختيار، شب و روز، فكر و ذكر و روح انسان را به خودش مشغول مى كند، عشق به امام است و در راستاى عشق به امام، عشق به هركسى كه در راستاى امام بود شاگرد و دوستدار امام بود، مخصوصاً چهره هايى كه از جهات مختلف، مخصوصاً در بعد اخلاقى به امام شباهت داشتند. ما البته درس هاى اخلاق حضرت امام را كه مربوط به قبل از ده سالگى ما و مربوط به دوره آقاى بروجردى بود، درك نكرديم، هرچند درس هاى اخلاقى ايشان را كه با عنوان جهاد اكبر چاپ شد، در نجف همه را حضور داشتم، ولى آنها يكى دو جلسه در سال، بيشتر نبود، اما بيشترين بهره را از درس هاى اخلاق آقاى مشكينى برديم و بالاتر از درس هاى ايشان، از منش و رفتار ايشان درس مى گرفتيم، در چند سال پس از انقلاب، غير از آن چندماه، هرگاه به محضر ايشان مى رسيديم، واقعاً چهره ايشان، حركات و سكنات ايشان، زندگى ايشان، برخورد و تواضع و وارستگى ايشان براى ما درس بود، روح انسان را زنده مى كرد، تغذيه مى كرد، به انسان جان مى داد، نگاه انسان را نسبت به زندگى، نسبت به بسيارى از شاخص هايى كه امروز در جامعه مطرح هستند، دگرگون مى كرد، مخصوصاً تقوا و معنويت ايشان كه واقعاً جزو برجستگان از الگوها و سرمشق هاى امروز جامعه ما بود و يقيناً از اين به بعد، جاى ايشان را بشدت در جامعه و نظاممان خالى مى بينيم. حقيقتاً، «اذامات العالم، ثلم فى الاسلام ثلمه» گوهرگرانبهايى را از دست داديم كه به اين سادگى جانشينى نخواهد داشت.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |