چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۶ - ۲۴ رجب ۱۴۲۸
Wed, Aug 8, 2007
خانواده
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
ماجرا
سلامت
خانواده
كمتراز ۱۸ ساله ها نخوانند
معجزه «ما» شدن
307506.jpg
سياوش تليانى

بسيارى از زوج هاى جوان لازم است تا در همان بدو ازدواج براى تسلط بر گرامر يك زبان جديد ناآشنا تلاش كنند و آن همان «ازدواج» است، اما استفاده از اين ادبيات زبانى و به كارگيرى واژه هايى چون «ما» و يا «با هم» به جاى «من» يا «خودم» چندان آسان نخواهد بود. به نظر مى رسد «ما شدن» براى زوج هاى تازه ازدواج كرده يك امر توافقى است. شما مقدمات عروسى را با يكديگر فراهم مى كنيد، با يكديگر عروسى مى كنيد و قباله ازدواج را نيزكه ثابت مى كند شما قانوناً هويت يكديگر هستيد ، دريافت مى كنيد،اما براى تحكيم و افزايش اين حس وحدت و حفظ آن، تلاش مشترك از سوى زوجين بسيار مهم است. به عبارت ديگر ايجاد اين اتحاد جديد و مجزا براى زوجين بسيار اهميت دارد. اما شوهرها و زن هاى بسيارى هستند كه بعد از ازدواج هرگز رابطه زناشويى شان را در اولويت قرار نمى دهند و همچنان در رابطه با خانواده خود تنيده اند و بيشتر به كمرنگ نشدن ارتباط شان با والدين و خواهر و برادرشان فكر مى كنند يا موارد بسيارى وجود دارد كه زوج يا زوجه ماهيت ازدواج را درك نكرده است و نمى خواهد بپذيرد كه پس از اين، دوستان، شغل يا ديگر علائق اش در اولويت نيستند. شما بايد بتوانيد بگوييد «اول همسرم». بله، شما پدر و مادرتان را دوست داريد و به آنها احترام مى گذاريد. اما اين رابطه شما با همسرتان است كه تكيه گاه شما در زندگى خواهد بود؛ پس اگر بتوانيد آن را در همان ابتداى ازدواج برقرار كنيد، زمانى كه زندگى به مراحل دشوار خود برسد، خيلى راحت تر خواهيد توانست به آن تكيه كنيد. دگرگونى ذهنى از «من» به «ما» شايد شگفت انگيز باشد. وقتى از زندگى خسته ايد و نياز به چند روز آرامش داريد، ديگر نمى توانيد بدون اطلاع همسرتان به خانه پدرى تان يا اتاق دوران كودكى تان برويد يا با دوستان تان به رستوران يا مسافرت برويد. شما ديگر عضو يك گروه هستيد و در قبال فردى جديد در زندگى تان مسئوليد. براساس جديدترين مطالعه دانشگاه «مينه سوتا» از ۱۰ هزار زوج جوان، ۹۷ درصد زوج هاى خوشبخت، «همدلى» را اولويت اصلى خود مى دانند، در حالى كه ميان زوج هاى ناراضى، اين ميزان تنها ۲۸ درصد است. همچنين ۹۷ درصد زوج هاى خوشبخت از گذراندن اوقات فراغت شان در كنار يكديگر لذت مى برند، اما فقط ۴۳ درصد مردان و زنان ناراضى از اين كار لذت مى برند. جالب است بدانيد زوج هاى خوشبخت تقريباً ۲ برابر بيشتر از زوج هاى ناراضى، تصميم هاى زندگى شان را به طور مشترك گرفته اند. آمارها همچنين حاكى است كه دوستان و والدين همسران ۸۱ درصد زوج هاى خوشبخت خيلى به ندرت درباره تصميم گيرى هاى آنها دخالت دارند. البته براى زوج هاى ناراضى اين ميزان ۳۸ درصد است.
ايجاد يك محدوده سالم به دور همبستگى تان هميشه آسان نيست. براى بيشتر زوج هاى تازه ازدواج كرده، مشكلات با خانواده زن يا شوهر از اهميتى يكسان در مقايسه با مشكلات مالى يا رفتار و حالات همسر برخوردار است.
* يك نظام جديد
زمانى كه شما ازدواج مى كنيد، يك نظام جديد به وجود مى آيد كه نياز به مراقبت و تغذيه دارد. ما معمولاً تعريف درستى از «ما» نداريم و بيشتر با خودمختارى و استقلال شخصى آشنا هستيم. اما معنى همبستگى واقعى، برداشتن گام هاى بعدى و اولويت بخشيدن به رابطه با همسران مان است. سعى كنيد آداب ويژه اى براى زندگى تان ايجاد كنيد؛ يعنى براى پيوند بيشتر با همسرتان برنامه داشته باشيد؛ مثلاً قبل از خواب حتماً ۱۰ دقيقه اى با هم صحبت كنيد. صبحانه را هر روز حتماً كنار هم بخوريد و يا آخر هفته به رستوران برويد. برنامه صحبت روزانه تنظيم كنيد؛ كارشناسان امور زناشويى پيشنهاد مى كنند كه زوج ها مانند كارفرمايانى عمل كنند كه براى ايجاد فضاى شاد و بهره ورى بيشتر در كارگران، سياست هايى را اتخاذ مى كنند.
* جلسات دائمى «صحبت» داشته باشيد
براى شروع بهتر است بابت تلاش روزانه همسرتان ابتدا از او تشكر كنيد. در ادامه از آنچه در طول روز براى تان اتفاق افتاده تعريف كنيد. از همسرتان بخواهيد تا اگر مسأله اى او را آزار داده است، درباره اش توضيح بدهد. مواردى كه برايتان اهميت دارد، در قالب درخواست بدون اعتراض مطرح كنيد و در آخر بهتر است نسبت به برنامه هاى آينده تان با ابراز اميدوارى و خوش بينى صحبت كنيد.
اگر در زندگى تان به مرحله تصميم گيرى مهمى رسيديد، صرفاً نپرسيد آيا اين تصميم براى من يا همسرم مناسب خواهد بود يا خير، بلكه آن را به موضوعى براى مشورت و گفت وگو تبديل كنيد و ببينيد آيا براى «زندگى تان» مناسب خواهد بود.
* مشكلات و دغدغه هاى روزانه
پيوندهاى زناشويى نياز به مرزهاى «نيمه نفوذپذير» دارند كه به دوستان و خانواده زوجه اين امكان را مى دهد تا با او در ارتباط باشند، اما اين امر با برنامه ها و خواسته هاى شما تداخل پيدا نمى كند؛ هرچند خانواده زن يا شوهر شايد از اين مسأله گله مند باشند..ازدواج شما نوعى «دوره گذار» براى والدين تان است. رابطه تان را با آنها قطع نكنيد؛ شما به حمايت و مهربانى آنان نياز داريد و در تصميم گيرى هايتان، به شكل مهربانانه و ملايم با آنان رفتار كنيد.
كلمه رمز براى ابراز علاقه تان به همسرتان درست كنيد كه فقط شما و او متوجه آن شويد. اين كار زمانى كه شما در محيط شلوغى هستيد، به كمك شما خواهد آمد.
مجموعه اين عوامل به شما كمك مى كند تا بتوانيد به يك حس و زبان مشترك براى سريع تر رسيدن به همان «ما» دست يابيد و محيطى سرشار از آرامش در زندگى خود فراهم كنيد.
كمتراز ۱۸ ساله ها نخوانند
اوقات فراغتى كه خوب به سرشد
تهمينه مهربانى

يعنى كه چه عذاب اليمى بود مدرسه رفتن، مخصوصاً روزهايى كه درس حساب داشتم. درست ساعت ۷ صبح كه قرار بود راه بيفتم و از يك كوچه پيچ در پيچ، خودم را به دبستان برسانم، دل پيچه و حالت تهوع و افت فشار و هر جور دردى به سراغم مى آمد. هميشه اعداد و ارقام برايم حكم ملك الموت را داشته اند و هنوز هم بعد از چهل سال و اندى كه از سال هاى دبستان مى گذرد، وقتى چشمم به چهار تا رقم مى افتد، «قطعاً» اشتباه مى كنم!
همه شوق من اين بود كه زودتر سال تحصيلى تمام شود و من كنار مادرم با حداقل امكانات، بپلكم و او برايم از ادبيات و شعر و هنر و دين بگويد كه آن قدر دوست داشتم و آن قدر با تشنگى كويرى در انتظار باران، تك تك واژه هايش را با تمام وجودم مى مكيدم. تحصيل من و آموختن حقيقى من دقيقاً در لحظاتى صورت مى گرفت كه ديگران به آن «وقت فراغت» مى گفتند و سرنوشت آينده من، درست در جايى رقم مى خورد كه «هيچ» اجبارى مرا وادار به آموختن نمى كرد. من ادبيات فارسى را در كنج آشپزخانه امن و در كنار مادرى آموختم كه خانواده پرجمعيتى را اداره مى كرد، اما كلامش و لحنش، سرشار از عطوفت بود. او فهم و درك بالايى از ادبيات داشت.
بعدها ديدم كه اتفاقاً بسيارى از افراد، در حرفه هايى كارآمد و موفق هستند كه آنها را در اوقات فراغت آموخته اند، زيرا مهم ترين عامل در فرآيند يادگيرى، شوق ياد گرفتن است و اين موتور محركه بسيار قوى، معمولاً در چارچوب دروس خشك و يكنواخت و همراه با اضطراب نمره و رقابت ناسالم و مدرك و كنكور، به كلى از كار مى افتد و جاى خود را به مانع عظيمى به نام «ترس از عقب ماندن» (معلوم نيست عقب ماندن از كى و از چى كه بالاخره هر جا كه باشى و هر كس كه باشى از يك عده اى عقب هستى و مگر اين مهم است؟) مى دهد.
اوقات فراغت مثل هر اصطلاح ديگرى، آن قدر مطرح و گفته شده كه دارد كم كم به غولى شبيه بيكارى، اعتياد و امثالهم تبديل مى شود، در حالى كه «يادگيرى آنچه دوست داريم» و «آنچه ديگران دوست دارند ما ياد بگيريم» به قدرى با هم متناقض هستند كه هدايت نوجوانان و جوانان در مسير «يادگيرى اوقات فراغت» نه تنها وقتى نمى برد و كارى ندارد كه آنها خودشان پيشاپيش آماده اند. اين سنين دوره اى است كه انسان بيش از هر زمان ديگرى دوست دارد «خودى نشان بدهد» و «لياقت هاى خود را اثبات كند». كافى است باور كنيم كه بخش اعظم كارها را خود آنها مى توانند انجام دهند. شايد ايجاد يك زمين فوتبال، در فرآيند بوروكراسى و دالان هاى صعب العبور ادارى ـ دولتى، نه به عمر اين نسل كه به سه، چهار نسل بعدى هم وصال ندهد. آيا در اين فاصله بايد دست روى دست گذاشت تا فرجى شود؟ مسطح كردن يك زمين خاكى و راه انداختن بازى در آن، با كمى همت مردمى ميسر است. طرح «نبود امكانات» فقط كار را دشوارتر مى كند. اين امكانات (كه بالاخره ما نفهميديم جن است يا پرى) به دليلى (يا دلايلى) يك جاهايى گير مى كنند و پشت ترافيك مى مانند يا تابلوى سر چهارراه را اشتباه مى فهمند و سر از ينگه دنيا درمى آورند. آيا بايد بنشينيم تا جوان ترها در حسرت امكانات بمانند و بدتر از آن افسرده و ناتوان شوند؟ در زمان هاى نه چندان دور كه اصلاً كسى امكانات را حق مردم نمى دانست در آن روزها بچه ها با بستن يك طناب يا تور و چهار تا توپ پلاستيكى، واليبال بازى مى كردند و طرفه اين كه از همان ها كسانى به تيم ملى واليبال رفتند و تيم واليبال ايران براى خودش سرى هم توى سرها درآورد. بدبختى اينجاست كه ما اصل ورزش را كه تخليه صحيح هيجانات و شامانى و همدلى است، فراموش كرده ايم و دائم به «ليگ برتر!» فكر مى كنيم. جوانان و نوجوانان ما، بخصوص دخترها، در اثر بى تحركى گرفتار درد جسمى و روحى شده اند و ما نشسته ايم تا كى سالن و زمين مناسب ايجاد شود.
مردم خودشان مى دانند چه بايد بكنند. بچه ها خودشان مى دانند چه كارهايى را دوست دارند و چه درس هايى را فقط براى نمره و معدل مى خوانند. تا نظام آموزشى ما مبتنى بر «زوركى انتخاب درس كردن» و «زوركى درس خواندن» است، چاره اى نداريم جز اين كه براى آموزش عميق و كارآمد همراه با شادى فرزندانمان، بر اوقات فراغت تكيه كنيم. فقط كافى است بپذيريم كه مردم، خودشان كارشان را بلدند، به شرط آن كه به يادشان بياوريم كه اين، آنها هستند كه بايد دست دولت را بگيرند و به او بگويند «چه كارى از دستمان برمى آيد»، وگرنه دولت كه با اين هيكل حجيم، خودش را هم نمى تواند تكان بدهد، چه رسد به ديگران را! بپذيريم كه اوقات فراغت، بهترين فرصت براى شادى، يادگيرى و تعمق است. به سلايق و استعدادهاى بچه ها احترام بگذاريم و «زور گفتن» را دست كم براى ايام تابستان تعطيل كنيم و مهم تر از همه، ظرف آجيل و تلويزيون را با هم از پنجره بيندازيم بيرون تا بچه ها از جا بلند شوند و بدوند! تماشاى زياد تلويزيون كه به صورت يك بيمارى مزمن، يقه جامعه را گرفته، موضوعى بسيار جدى است كه كشورهاى درست و درمانى كه همه كارشان حساب و كتاب دارد، حسابى در مورد آن مطالعه و اقدام كرده اند. نشود كه در اين مورد هم سى سال بگذرد و فقط «اى داد بيداد» و «حالا چه كار كنيم» برايمان بماند!
چشم درچشم مادربراى يادگيرى
307485.jpg
هليا خرم

نوزاد از لحظه تولد آماده يادگيرى است و از لحظه اى كه چشمانش را باز مى كند حس هاى او براى شناسايى محيط اطرافش كاملاً فعال هستند.
مغز نوزاد در دو ماهه اول زندگى سريع تر از هر زمان ديگرى رشد مى كند و تمام تشويق ها و محبت هايى كه با او مى شود مى تواند به يادگيرى بيشتر او كمك كند. شما به فعال شدن ميليونها جزء عصبى او كه «سيناپس» ناميده مى شود و با هم مرتبط هستند، كمك مى كنيد تا قدرت يادگيرى و لذت بردن او از زندگى افزايش يابد. براى اين كار به كار پيچيده اى نياز نيست. او به تنها چيزى كه نياز دارد، توجه و عشق زياد و بيش از حد است. براى اين منظور راهكارهاى ساده اى وجود دارد.
* صحبت كردن و برقرارى ارتباط
بهترين كارى كه مى توان براى كمك به يادگيرى نوزاد انجام داد، ارتباط هاى چشمى و صحبت كردن با او است. بايد با حركات متفاوت چشم سعى كرد حالت هاى مختلف را به نوزاد ياد داد. نوزادهاى خيلى كوچك هم قادرند تون هاى مختلف صدا را از هم تشخيص دهند و اطلاعات را ذخيره كنند حتى الگوهاى مختلف گفتارى را ذخيره مى كنند و بعداً هنگام صحبت كردن از آن استفاده مى كنند. هنگام صحبت كردن با نوزاد بين حرف هاى خود از مكث هاى كوتاه استفاده كنيد. شما با اين كار نحوه صحبت و مكالمه را به نوزاد خود ياد مى دهيد و او هنگام سكوت شما، با لبخند به شما پاسخ مى دهد. نوزاد گوش دادن به آهنگ ها و شعرهايى را كه شما با تون صداهاى مختلف برايش مى خوانيد ، بسيار دوست دارد.
زمانى كه شما به طور همزمان با نوزاد خود صحبت مى كنيد و سعى مى كنيد به صداهاى او گوش دهيد، نوزاد اين حقيقت را درمى يابد كه شما براى او زمان مى گذاريد و از بودن با او لذت مى بريد و اين نكته اى است كه باعث رشد اعتماد به نفس و اطمينان خاطر او مى شود.
* نوزاد را بغل كنيد و در آغوش بگيريد
همان طور كه مى دانيم گريه كردن نوزاد امرى طبيعى است. اما مسلماً نه شما و نه خود نوزاد از آن لذت نمى بريد. بنابراين هنگامى كه نوزاد گريه مى كند، احساس ناتوانى و بيچارگى مى كند، و اگر شما او را از روى زمين يا گهواره بلند كنيد و براى مدت كوتاهى در آغوش بگيريد و نوازش كنيد، نوزاد سريع ياد مى گيرد كه موقع ناراحتى و مصيبت كسى را داردكه نوازشش كند، كمكش كند. چنانچه پس از آرام كردن او كنارش بنشينيد، او احساس امنيت و آرامش را سريع تر ياد مى گيرد.
* اسباب بازى هاى مناسب براى او انتخاب كنيد
اين نكته حائز اهميت است كه اسباب بازى هاى متناسب با مراحل تحول و رشد نوزاد، برايش خريدارى شود. براى مثال نوزاد ۵ ماهه، عروسك هايى را كه از بافت هاى نرم و متفاوت درست شده باشد دوست دارد.
* نگاه كردن به تصاوير كتاب ها
حتى نوزادان خيلى كوچك نيز از اين كه همراه شما به تصاوير مختلف كتاب ها نگاه كنند، لذت مى برند. آنها به مرور زمان، هر روز چيز تازه اى از خلال كتاب ها ياد مى گيرند. كتاب هايى كه تصاوير برجسته داشته باشند، براى يادگيرى نوزادان مؤثرترند.
* تجربه كردن چيزهاى جديد
هر روز مقدارى از وقت خود را به بيرون رفتن همراه نوزاد خود اختصاص دهيد. مثلاً به پارك يا فروشگاه ها و منزل دوستان و اقوام خود برويد حتى زمانى را به پياده روى اختصاص دهيد و او را همراهتان ببريد. تغييرات مكانى و موقعيت ها براى يادگيرى نوزاد بسيار مؤثر و مفيد است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |