چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۶ - ۲۴ رجب ۱۴۲۸
Wed, Aug 8, 2007
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
ماجرا
سلامت
خانواده
آنالوطيقا(۱۶)‎/ فلسفه علم
كتاب انديشه
آنالوطيقا(۱۶)‎/ فلسفه علم
دلايل «علمى» گزينش نظريه ها
انسانى در برابر «علمى»
ياسر خوشنويس

فلاسفه علم در نيمه اول قرن بيستم معتقد بودند كه روش واحدى براى انتخاب ميان نظريه هاى علمى رقيب وجود دارد و همه دانشمندان بايد فارغ از افكار و گرايش هاى خود از اين روش واحد پيروى كنند. پوزيتيويست هايى مانند كارناپ تأكيد داشتند كه هر نظريه اى كه تأييد تجربى بيشترى به دست آورد، بايد ترجيح داده شود. در مقابل، ابطالگرايان مانند پوپر معتقد بودند كه هر نظريه اى كه بتواند در مقابل آزمايش هايى كه به منظور ابطال كردن آن طراحى مى شود، مقاومت بيشترى كند، نظريه بهترى است. با وجود اين اختلاف نظر، هم پوزيتيويست ها و هم ابطالگرايان بر اين نكته توافق داشتند كه روش يگانه اى براى انتخاب ميان نظريه هاى علمى وجود دارد كه در طى زمان تغيير نمى كند و همه دانشمندان بايد از آن پيروى كنند؛ آنها فقط در مورد اين كه اين روش يگانه و پايدار چيست، با هم اختلاف داشتند.
307491.jpg
اما به مرور از اواخر دهه ۱۹۴۰ فلاسفه علم نسبت به اين ديدگاه ابراز ترديد كردند. خصوصاً مقالات و كتاب هايى كه با پشتوانه تحقيقات در تاريخ علم انجام مى شد، نشان مى داد كه روش علمى واحدى براى انتخاب ميان نظريه ها در طول تاريخ علم وجود نداشته است. براى نمونه، فيليپ فرانك، فيزيكدان و فيلسوف علم آلمانى در مقاله «انواع دلايل دانشمندان براى پذيرش نظريه هاى علمى»مورد تاريخى مطرح شدن نظريه خورشيدمركزى كپرنيك را بررسى كرد. هنگامى كه كپرنيك نظريه خود را در ۱۵۳۲ ميلادى منتشر كرد، اكثريت قاطع ستاره شناسان پيرو نظريه زمين مركزى بطلميوسى بودند. اين نظريه بيشتر از ۱۳۰۰ سال نظريه نجومى مورد توافق دانشمندان بود و توانايى بسيار خوبى در تبيين پديدارها و پيش بينى رويدادهاى نجومى مانند كسوف و خسوف داشت. كپرنيك در دفاع از نظريه اش مى گفت كه مدل نجومى وى به لحاظ رياضى ساده تر از مدل پيچيده بطلميوس است، اما مخالفان دلايل متعددى براى رد نظريه او داشتند.
* توافق با متون مقدس و فلسفى
اولين دليل مخالفان، ناسازگارى سيستم كپرنيك با تفسير سنتى از انجيل بود. در كتاب يوشع بن نون آمده است كه يوشع دعا كرد كه خورشيد از حركت بايستد تا روز بيشتر طول بكشد و بنى اسرائيل در جنگ پيروز شوند و خدا نيز خورشيد را متوقف كرد. اگر اين آيات را به صورت تحت اللفظى معنا كنيم، حركت خورشيد تناقضى آشكار با نظريه كوپرنيك دارد. البته مى توان متن را تفسير كرد و توضيح داد توقف خورشيد به معنى توقف حركت نسبى خورشيد و زمين است. ولى پرسش مهم اين بود كه آيا بايد متن دينى را در مقابل يك نظريه رياضى ساده تر تأويل كرد يا بايد سادگى رياضى را در مقابل تفسير ظاهرى متن مقدس ناديده گرفت.
مسأله ديگر اين بود كه نظريه زمين مركزى بطلميوس به صورت بسيار خوبى با فيزيك و متافيزيك ارسطو مانند نظريه حركت طبيعى، نظريه افلاك و نظريه قوه و فعل تطابق داشت. در صورتى كه دانشمندى كه نظريه كپرنيك را مى پذيرفت، بايد جايگزين مناسبى براى فيزيك و متافيزيك كيهان نيز ارائه مى داد. كارى كه عملاً بيشتر از ۱۵۰ سال بعد توسط نيوتن در سال ۱۶۸۷ انجام شد.
* توافق با فهم عرفى
فرانسيس بيكن يكى از مخالفان نظريه كپرنيك بود. او بر مبناى فهم عرفى از كيهان عليه كپرنيك استدلال مى كرد. بيكن معتقد بود كه يك نگاه اجمالى به زمين از يك سو و كرات آسمانى از سوى ديگر، بخوبى به ما نشان مى دهد كه زمين و آسمان با يكديگر تفاوت بسيار زيادى دارند. زمين داراى پستى و بلندى بسيار است، درخشان نيست و در جنب و جوش مداوم است، در حالى كه كرات آسمانى مدور و يك دست هستند، مى درخشند و در سكون و آرامش به نظر مى رسند. بنابراين، چنانچه قرار باشد كه كيهان مركزى داشته باشد، زمين به علت تفاوت هاى بسيارش نسبت به اجرام آسمانى براى مركز بودن اولويت دارد.
* توافق با داده هاى تجربى
از اواخر قرون وسطى برخى از ستاره شناسان مانند اورسِم و نيكلاى كوزايى ايده حركت زمين را مطرح و بررسى كرده بودند. اما همواره پرسش هايى مطرح مى شد كه آنان را از تأييد حركت زمين برحذر مى داشت. به ويژه اين پرسش كه اگر زمين حركت چرخشى داشته باشد، بايد همواره باد شديدى از جهت مخالف چرخش در حال وزيدن باشد. مخالفان حركت زمين استدلال مى كردند كه چون چنين بادى وجود ندارد، زمين ساكن است. علاوه براين، يكى از نتايج نظريه كپرنيك اين بود كه اندازه سياره هاى زهره و عطارد بايد در طول سال تغيير كند، اما چنين تغييرى مشاهده نمى شد. بنابراين نظريه كپرنيك در بدو مطرح شدنش حتى از مزيت تطابق تأييد تجربى بيشتر نيز بى بهره بود. در عمل، تغيير اندازه زهره ۷۰ سال بعد از طرح نظريه كپرنيك توسط گاليله مشاهده شد.
بدين ترتيب اگر دانشمندان از روش ابطال گرايى پوپر تبعيت مى كردند، بايد نظريه كپرنيك را در همان روزهاى اوليه مطرح شدنش ابطال شده مى دانستند و كنار مى گذاشتند. اما دانشمندان چنين نكردند. از سوى ديگر، دانشمندانى كه از عدم توافق نظريه كپرنيك با متن مقدس و متون فلسفى ارسطو و نيز از عدم توافق با فهم عرفى صحبت مى كردند، نه از روش شناسى پوزيتيويستى پيروى مى كردند و نه از روش ابطالگرايانه. فرانك از اين بررسى تاريخى چنين نتيجه گرفت كه دلايل بسيار متنوعى مانند تأييد تجربى، سازگارى با متون فراعلمى، سادگى و سازگارى با فهم عرفى در پذيرش يا طرد نظريه هاى علمى تأثير دارد.
* فلسفه علم توصيفى
توماس كوهن در كتاب «ساختار انقلاب هاى علمى» فرايند انتخاب ميان نظريه هاى رقيب را در موردكاوى هاى تاريخى ديگرى مانند رقابت نظريه فلوژيستون و نظريه اكسيژن، مكانيك گاليله و مكانيك ارسطو، مكانيك نيوتنى و نظريه نسبيت بررسى كرد. وى سرانجام نتيجه گرفت كه «براى گزينش نظريه، الگوريتم خنثى و روش عمل نظام مندى وجود ندارد كه اگر به طور مناسب به كار گرفته شود، همه افراد جامعه علمى را به تصميم واحدى راهبرى كند.» وى معتقد بود كه در چنين مواردى هيچ معيارى فراتر از توافق اعضاى جامعه علمى در مورد نظريه برتر وجود ندارد.
پل فايرآبند نيز در مقالات خود و خصوصاً در اثر مشهورش «برضد روش» (۱۹۸۰) تأكيد كرد كه ايده وجود روش يگانه براى انتخاب ميان نظريه ها ساخته دست فلاسفه علم است. به نظر او ما بايد دست دانشمندان را باز بگذاريم كه هرگونه كه خود صلاح مى بينند، دست به انتخاب بزنند؛ همچنان كه در طول تاريخ علم نيز همين گونه بوده است. به نظر فايرآبند در فرايند فعاليت علمى «هر چيزى ممكن است.» وى تز خود را روش شناسى «نظم گريزانه (آنارشيستى)» ناميد.
* از فلسفه علم به جامعه شناسى علم
ديدگاه هاى كوهن و فايرآبند رويكردهاى تاريخى و جامعه شناختى را در مطالعات علم تقويت كرد. در اين رويكردها سعى مى شود كه با مطالعه دقيق تاريخ علم، دلايل و انگيزه هاى دانشمندان در رد يا قبول نظريه هاى رقيب تشخيص داده شود. برخلاف فلاسفه علم نيمه اول قرن بيستم، جامعه شناسان علم معتقدند كه دانشمندان براى رد يا قبول يك نظريه دلايل و انگيزه هايى دارند كه صرفاً از مشاهدات تجربى نشأت نمى گيرد؛ دانشمندان ممكن است دلايل و انگيزه هاى سياسى، اقتصادى، مذهبى يا صنفى داشته باشند و كار جامعه شناسان علم تشخيص و بررسى همين انگيزه ها و نحوه تأثير آنها بر رفتار دانشمندان است. به عبارت ديگر، دانشمندان، ديگر موجوداتى فراانسانى تلقى نمى شوند كه هيچ تأثيرى از محيط خود نمى پذيرند، آنها نيز مانند ديگر اصناف جامعه انسان هايى با نيازها، تعلقات و اهداف خاص خود هستند.

* درباره فيليپ فرانك
307467.jpg
فيليپ فرانك (۱۹۶۶-۱۸۸۴) در رشته فيزيك در دانشگاه وين تحصيل كرد. در سال ۱۹۱۲ جانشين اينشتين در كرسى استادى فيزيك در دانشگاه پراگ شد. در ۱۹۳۸ به هاروارد رفت و به تدريس فيزيك و فلسفه علم پرداخت. وى مقالات متعددى در مورد مبانى فلسفى عليت و تعبير نظريه نسبيت و مكانيك كوانتوم دارد. تأكيد فرانك بر بررسى روش شناسى علمى اى كه در عمل از سوى دانشمندان پى گيرى مى شود، از شاخصه هاى مطالعات او است. از آثار او مى توان به «فلسفه علم» (۱۹۵۷)، «زندگى و زمانه اينشتين» (۱۹۴۷) و «مبانى فيزيك» (۱۹۴۶) اشاره كرد.
* براى مطالعه بيشتر
مقاله فيليپ فرانك ترجمه نشده است. از كتاب كوهن ۲ ترجمه به فارسى موجود است و ترجمه آقاى عباس طاهرى كه از سوى نشر قصه منتشر شده است، بهتر به نظر مى رسد. كتاب فايرآبند نيز به قلم مهدى قوام صفرى به فارسى ترجمه شده است ولى ترجمه آن ناياب است. براى اطلاع بيشتر از ديدگاه هاى موجود در جامعه شناسى علم نگاه كنيد به: «معرفت شناسى اجتماعى» از سعيد زيباكلام و «علم و جامعه شناسى معرفت» از مايكل مولكى، ترجمه حسين كچوئيان.
كتاب انديشه
علم علم و تأمل پذيرى
307425.jpg
پير بورديو ‎/ ترجمه: يحيى امامى

امروزه علم در خطر است و به همين دليل در حال تبديل به امرى خطرناك است. پير بورديو، مؤلف اين اثر معتقد است كه يك حركت قهقرايى جدى جهان علم را تهديد مى كند. خود آئينى اى كه علم به تدريج در برابر قدرت هاى دينى، سياسى يا حتى اقتصادى و حداقل تا حدودى در برابر ديوانسالارى هاى دولتى به دست آورده بود و حداقل شرايط لازم را براى استقلالش تضمين مى كرد، به شدت تضعيف شده است.بورديو در اين اثر خود، «علم» را در معرض تجزيه و تحليل تاريخى و جامعه شناختى قرار مى دهد. او مدعى است كه تجزيه و تحليل او به هيچ وجه به دنبال نسبى كردن معرفت علمى از طريق مرتبط كردن و تقليل آن به شرايط تاريخى و از اين رو به شرايط زمانى و موقعيتى اش نيست. او تلاش دارد تا كسانى را كه به علم ورزى مشغول هستند قادر سازد تا فهم بهترى از سازوكارهاى اجتماعى اى داشته باشند كه فعاليت علمى را هدايت مى كنند تا خودشان را «اربابان و مالكان» نه فقط - «طبيعت» برحسب بلندپروازى قديمى دكارتى - بلكه جهان اجتماعى اى كنند كه دانش طبيعت در آن توليد مى شود.پرسش محورى اى كه مباحث كتاب حول پاسخ به آن شكل مى گيرد اين است كه آيا علم اجتماعى مى تواند به حل مسأله اى كمك كند كه خودش آن را پديد آورده است؟ مسأله اى كه سنت منطقى همواره با آن روبرو بوده و «ماجراى سوكال» به آن پژواك تازه اى داده است.
بورديو سعى دارد به اين پرسش و ديگر پرسش هاى پژوهشى خود در ۳ بخش «موقعيت پرسش»، «جهانى مجزا» و «چرا علوم اجتماعى بايد خودشان را به عنوان ابژه شان اتخاذ كنند» پاسخ گويد و در قالب اين ۳ فصل به طرح مباحث خود بپردازد.‎/ انتشارات مركز تحقيقات سياست علمى كشور.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |