|
فرصت تفاهم ميان روسيه و غرب رو به اتمام است
تغيير آرايش امنيتى در اوراسيا
|
|
|
ريانووستى / ترجمه: آزاده حاج اسفنديارى
زمان چندانى تا پايان ضرب الاجلى كه كرملين براى غرب تعيين كرده، نمانده است. پوتين رئيس جمهور روسيه ـ دستور تعليق يكى از پيمان هاى مهم امنيتى با اروپا موسوم به پيمان تسليحات متعارف در اروپا (CFE) توسط روسيه را صادر كرده است و در صورتى كه تا ۱۵۰ روز ديگر كليه كشورهاى عضو ناتو پيمان تسليحات متعارف در اروپا را تصويب و اجرا نكنند روسيه را از اين معاهده خارج خواهد كرد. اين اقدام مسكو نگرانى عميق غرب را به دنبال داشته است. بدون ترديد نااميدى روسيه از همكارى غرب كاملاً واقعى بوده، زيرا در عالم سياست منطقى نيست كه گروهى از كشورها بتوانند براى چند دهه يكى از اعضاى پيمان نامه خود را به اجراى پيمانى متعهد كنند كه خود به آن تن نمى دهند بنابراين هنگامى كه عضو اغفال شده پيمان پى به حقيقت ببرد، اظهار نااميدى او كاملاً طبيعى است. تصميم امروز پوتين در قطع همكارى با غرب ريشه در اين منطق دارد. بهتر است در اينجا نگاهى اجمالى به تاريخچه پيمان نيروهاى متعارف در اروپا بيندازيم. اين پيمان كه در سال ۱۹۹۰ ميلادى ـ يك سال پيش از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى سوسياليستى ـ در پاريس منعقد شد، در سال ۱۹۹۹ ميلادى و با در نظر گرفتن حقايق ژئوپلتيك جهان در استانبول تركيه اصلاح شد و فقط كشورهاى روسيه، بلاروس، قزاقستان و اوكراين آن را تأييد كردند. در حالى كه كشورهاى حوزه درياى بالتيك آن را تصويب نكردند و مقامات دو كشور گرجستان و مولداوى نيز با رد آن، خواستار خروج نيروهاى روسيه از كشورهاى خود شدند. ممانعت از پيوستن كشورهاى عضو ناتو به اين معاهده، بهانه و دستاويزى بيش نيست. با اين فرض كه نيروهاى روسيه پيشتر و طبق موافقتنامه تصريح شده استانبول از گرجستان خارج شده و جمهورى خودخوانده «ترانسد نستر» در مولداوى حداقل نيروهاى لازم براى حفظ صلح در منطقه را در اختيار داشته باشد، در آن صورت اين بهانه بى معنى خواهد بود. از سوى ديگر، كشورهاى غربى در چند دهه اخير اقدام به انعقاد و برهم زدن پيمان هاى امنيتى كرده اند؛از تجزيه يوگسلاوى و استقرار پايگاه هاى ناتو و آمريكا در نزديكى مرزهاى روسيه گرفته تا مسلح نمودن كشورهاى حوزه درياى بالتيك و نقض منشور سازمان ملل خصوصاً در عراق، و اخيراً نيز كه پيشنهاد استقرار سپر دفاع موشكى آمريكا را درست در نزديكى مرزهاى روسيه داده اند. نيازى به اطلاعات و دانش كافى درخصوص مسائل سياسى نيست تا بتوان فهميد كه يك جاى سياست امنيتى غرب مى لنگد. اين ايده و ادعاى غرب كه CFE (پيمان نيروهاى متعارف در اروپا) درواقع شبيه پيمان potemkin است، تغيير چندانى در شرايط فعلى ايجاد نمى كند. هرچند كه اروپا اغلب با غرور از آن به عنوان «پايه و اساس امنيت اروپايى» ياد مى كند. سرگئى كاراگانوف (karaganov) يكى از كارشناسان برجسته روسى درخصوص مسائل اروپا مى گويد: «به اعتقاد من اين معاهده نيز به زباله دان تاريخ خواهد پيوست و شرش از سر ما كم خواهد شد.» معاون مؤسسه تحقيقات اروپايى در آكادمى علوم روسيه مى گويد: «در حال حاضر خاطر ما كاملاً آسوده است و از سوى ديگر نگرانى غربى ها كاملاً رياكارانه است.» اما هر كسى مى داند كه اين معاهده نقطه شروع خوبى نبوده و فقط براى بهره بردن از ضعف هاى روسيه در دهه ۱۹۹۰ ميلادى مورد استفاده قرار گرفته است. از لحاظ تئوريك، ضرب الاجل تعيين شده از سوى مسكو اين فرصت را به سياستمداران غربى داده تا در سياست خود تجديدنظر كنند. اما شانس اندكى براى احياى همكارى هاى امنيتى اروپا و روسيه وجود دارد زيرا كليه سياست ها در نهايت مغلوب فضاى بى تحركى و سكون حاكم بر روابط روسيه و غرب مى شود. بنابراين به نظر مى رسد كه جهان تحقق آن افق روشنى كه در واپسين روزهاى سده گذشته (قرن بيست و يكم) وعده داده شده بود را به كلى فراموش كرده است زيرا خوشبينى درباره بهبود روابط امنيتى غرب و روسيه، به سرعت جنجال هاى هزاره اخير رنگ باخته است و كاملاً مشخص است كه قرن بيست و يكم در تحقق كليه اميدهاى بسته شده، ناكام شده است. سياستمداران اين دوره غرب با هوش تر از نسل هاى قبلى خود نيستند. اين سياستمداران تمايلى به توجه به منافع شركاى خود ندارند و قادر نيستند كه از خطاهاى گذشته درس بگيرند. افزايش تعداد بروكرات هاى اروپايى كه در زمينه حيات سياسى اين قاره تصميم مى گيرند هيچ دستاورد مثبتى براى اتحاديه اروپا نداشته است. آنها به جاى آن كه از فرصت هايى كه بعد از فروپاشى نظام سوسياليست شوروى به وجود آمد استفاده كنند و مسكو را به خاطر برداشتن ديوار آهنين و ساختن يك پل تفاهم به جمع و جرگه ائتلاف خود راه دهند، تا توانستند بر گسترش ناتو افزودند، با روسيه پيمان ناعادلانه نيروهاى متعارف (CFE) را بستند، تجهيزات نظامى را تا نزديكى مرزهاى روسيه بردند و تسهيلات موشكى آمريكا را در لهستان و جمهورى چك (اروپاى شرقى) مستقر كردند. اروپا كه به خاطر غرق شدن در غرور ناشى از قرن ليبراليسم چشم خود را بر روى بسيارى از حقايق بسته بود، ناگهان با بازكردن چشم هاى خود متوجه شد كه اين روسيه، روسيه تنهاى دوره يلتسين نيست، بلكه روسيه جديد ـ روسيه پوتين ـ بسيار هدفمند شده است و سياستمداران اروپا اين احتمال را از نظر دور داشتند كه غرب به واسطه اشتباهات عمده مربوط به سياست خارجى خود، به جاى مرزهاى آرام شرقى ممكن است با توپخانه هاى سنگين، نيروهاى زرهى و موشك هاى هسته اى روسى روبه رو شوند. به نظر مى آيد كه آرايش امنيتى آينده جهان غير از اين هم نخواهد بود. پافشارى مسكو بر حفظ حريم هاى امنيتش آن هم در چارچوب اختياراتش نه فقط به اين دليل است كه اين كشور خواهان مسلح شدن دوباره است بلكه بيشتر از اين جهت است كه كاندوليزا رايس و خاوير سولانا و ساير همقطاران غربى آنها ديگر هيچ حق انتخاب و چاره اى براى روسيه باقى نگذاشته اند. هر بحران جهانى همانند يك سنگ بزرگ لغزان است كه بر اثر برخورد يك سنگ كوچكتر با آن به سرعت به حركت درمى آيد. در اروپاى امروز مناقشاتى مانند سپر موشكى، كوزوو و پيمان نيروهاى متعارف هر كدام به مثابه نيرومحركه اى هستند و كافى است كه يك سياستمدار در تصميم اشتباه خود فقط يك تلنگر كوچك به يكى از آنها بزند.
|