سه شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۶ - ۳۰ رجب ۱۴۲۸
Tue, Aug 14, 2007
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
محيط زيست
ماجرا
كودك بادبادك
خانواده
نگاه
دارفور، دروازه ورود به آينده آفريقا
308499.jpg
استيفن گو ونز ‎/مترجم: پوراندخت مجلسى

ايالات متحده به عنوان نخستين گام براى تأمين كنترل بر ذخاير سرشار نفت در تدارك طرحى است براى فرستادن نيرو هاى حافظ صلح سازمان ملل به دارفور . كنترل آمريكا بر منابع نفت دارفور موقعيت سرمايه گذارى بسيار سود آورى را براى شركت هاى آمريكايى فراهم مى كند و باعث از بين رفتن سرمايه گذارى چين در منطقه خواهد شد. اين كار علاوه بر سود سرشار، رشد اقتصادى رقباى آمريكا را نيز كه ادامه رشد اقتصادى آنها وابسته به دسترسى مطمئن به نفت خارجى است، كند مى سازد.
واشنگتن اتهامات اغراق آميزى از نسل كشى را براى توجيه دخالت سازمان ملل متحد - كه آن را زير نفوذ خود دارد- به كار مى برد در حالى كه با طرحى مؤثر براى ايجاد صلحى كه مورد حمايت دولت سودان باشد و گسترش مأموريت نيرو هاى اتحاديه آفريقا را هم در بر داشته باشد، مخالفت مى كند.
با اين كه رئيس جمهور سودان، عمر حسن البشير به عنوان شخص يكدنده اى معرفى مى شود كه با فرستادن حافظان صلح سازمان ملل به دارفور مخالفت مى كند، سودان هم اكنون نيرو هاى اتحاديه آفريقا را پذيرفته است و حتى براى تقويت مأموريت فعلى فرستادگان اتحاديه آفريقا در سودان اصرار مى ورزد ولى چيزى كه هست با جانشين كردن آنها به وسيله نيرو هاى غربى مخالفت مى ورزد.ترس بشير اين است كه حضور نظامى غرب در سودان دائمى شود و سودان كه نخستين كشور در جنوب صحراى آفريقاست كه استقلال خود را به دست آورده است، نخستين كشورى هم باشد كه دوباره استقلال خود را از دست بدهد و به يك مستعمره تبديل شود.
براى مشكل سازان غربى اغتشاش و ناآرامى در دارفور، براى سوء استفاده، كم نيست. برخورد ها بر سر آب و زمين هايى براى چراندن دام ها بين كشاورزان و طوايف دامدار، ده ها سال است كه بيداد مى كند و اكنون نقطه انفجار تازه اى پيش آمده است و آن اين است كه چه كسى از منابع تازه يافته شده نفت در منطقه بهره بگيرد؟
به طور معمول ايالات متحده، بريتانيا، آلمان وساير قدرت هاى غربى شعله تنش و اختلاف را بين قبايل يا كشور هايى دامن مى زنند كه منابع شان يا نيروى كار ارزان شان از آنها هدف هاى جالبى ساخته است ولى سياست كلى آنها جلوگيرى از سرمايه گذارى خارجى است و تجارت با خارجى ها. برپا كردن اين اغتشاش ها اغلب به عنوان زمينه اى براى دخالت به كار مى رود، در حالى كه دلايل واقعى دخالت آنها به طور قطع ايجاد موقعيت مناسب براى سودبرى است و براى اين دخالت ها هم بدون استثنا و هميشه دلايل بشر دوستانه و نوع دوستانه اى عنوان مى شود.
از ما انتظار مى رود باور كنيم كشورى كه خدمات پزشكى را براى كليه شهروندانش فراهم نمى كند، به خاطر توسعه دموكراسى و آزادى براى كسانى كه شهروند آمريكا نيستند و در آن سوى كره زمين زندگى مى كنند ميليارد ها دلار هزينه مى كند. يوگسلاوى را در نظر بگيريم.در آنجا ايالات متحده و آلمان، جدايى طلبى را تشويق كردند و سپس برخورد هاى متعاقب آن را به عنوان توجيه استقرار و حضور دائمى ناتو به كار بردند و آنگاه دارايى هاى عمومى و در مالكيت جامعه اين فدراسيون تجزيه شده را به بخش خصوصى فروختند. در حالى كه برخورد هاى جدايى طلبان واقعى بود، در اهميت آن بسيار اغراق مى شد تا دخالت هاى خود را به عنوان انسان دوستى توجيه كنند.
واشنگتن براى برانگيختن احساسات مردم جهان عليه سودان، ادعا مى كند كه برخورد هاى دارفور نسل كشى است و يك حركت جهانى را ايجاب مى كند ولى شكى نيست كه به زودى و كم كم انگيزه هاى خود را در خواستار شدن تحريم سودان كه دولت آن نقش فراگير و نافذى را در صنايع نفتى و پتروشيمى دنبال مى كند، آشكار خواهد كرد. و آنگاه اعلام خواهد كرد كه كنترل سودان برمنابع نفت تهديدى خواهد بود براى امنيت ملى آمريكا و مصالح سياست خارجى اش.
واقعيت نشان مى دهد كه اين مصالح سياست خارجى همان منافع بانك ها، شركت هاى عظيم و موروثى خانواده هاى سرمايه دار آمريكايى است كه سياست آمريكا را در سودان شكل مى دهد، نه نسل كشى ادعايى آنها. بدون شك قتل هاى خشونت آميز زيادى در دارفور انجام گرفته است ولى نمى توان آنها را نسل كشى به حساب آورد و با اين كه نمى توان دولت سودان را در اين جنايت ها بى گناه دانست، ولى آنچه پيش آمده است همان است كه در باشگاه كشور هاى جنايتكار جنگى مانند آمريكا، بريتانيا و اسرائيل به آن ايمن سازى مى گويند. در مورد نسل كشى به رغم اتهام ها و ادعا هاى واشنگتن، نظر كميته دارفور سازمان ملل روشن است و آن اين است كه هيچ نسل كشى در دارفور رخ نداده است.آنچه پيش آمده است پاسخ يا واكنش بى تناسب و شديد به وسيله دولت خارطوم است نسبت به حمله گروه هاى شورشى به جايگاه هاى پليس و ساختمان هاى دولتى. اين واكنش ها نسبت به همه گروه ها صورت مى گيرد و نمى تواند هدفش انهدام آنها باشد.
خشونت در دارفور و مرگ هايى كه در نتيجه اين خشونت ها پيش آمده است با استاندارد هاى ساير برخورد ها در ساير نقاط آفريقا ناچيز است.گفته مى شود كه جنگ در كنگو از سال ۱۹۹۸ چهار ميليون نفر كشته بر جاى گذاشته است. ولى آيا هيچ وقت راه پيمايى براى «نجات كنگو» ، نظير راه پيمايى ها و تظاهرات براى «نجات دارفور» كه در سطح جهانى ترتيب داده شد، بر پا شده است ؟
مى توان پيش بينى كرد كه آمريكا به طور سيستماتيك كوشش هاى صلح طلبانه اتحاديه آفريقا در دارفور را تضعيف خواهد كرد.واشنگتن و اروپايى ها يك دهه پيش با اتحاديه آفريقا به توافق رسيدند كه دخالت در ناحيه هاى بحرانى آفريقا را به وسيله نيرو هاى آفريقايى تأمين كنند و هزينه ايجاد اين نيرو به وسيله آمريكا و انگليس فراهم شد ولى توافق هاى آنها هرگز به طور كامل عملى نشد.
در اواسط سال ۲۰۰۶ واشنگتن اعلام كرد كه تأمين مالى نگاهدارى نيرو هاى اتحاديه آفريقا انجام نخواهد شد و لازم است نيرو هاى قدرتمند تر سازمان ملل جاى آنها را بگيرند زيرا نيرو هاى اتحاديه آفريقا كاهش يافته اند و تعدادشان كم تر از آن است كه بتوانند مؤثر واقع شوند.اگر اين طور است چرا آمريكا و اروپا پول لازم را براى نگاهدارى يك نيروى مؤثر اتحاديه آفريقا هزينه نمى كنند و چرا پولى را كه براى ايجاد و تقويت نيرو هاى سازمان ملل به كار مى برند صرف تقويت نيرو هاى موجود اتحاديه آفريقا نمى كنند؟ استقرار نيرو هاى اتحاديه آفريقا در سودان براى دولت سودان پذيرفتنى است.دولت سودان خوشحال مى شود كه استقرار يك نيروى عظيم اتحاديه آفريقا را مورد حمايت و تأييد قرار دهد ولى از نيرو هاى سازمان ملل كه از سربازان غربى تشكيل مى شود و براى تغيير رژيم سودان به كار گرفته مى شود هراسان است زيرا اين نيرو ها سودان را زير پاشنه استعمارى غرب قرار خواهند داد.
اكنون يك بازى شطرنج در جريان است بين اعضاى موافق و مخالف تهاجم به سودان در شوراى امنيت، يعنى آمريكا و بريتانيا در يك طرف و چين در طرف ديگر و همچنين خارطوم كه بايد پيش از استقرار نيرو هاى سازمان ملل موافقتش جلب شود. از نقطه نظر خارطوم و چين مخالفت صريح و فورى با مأموريت سازمان ملل ناخوشايند است زيرا اين كار مى تواند به آمريكا و واشنگتن دستاويزى براى تشكيل يك ائتلاف از كشور هايى كه مايل به تهاجم به سودانند، بدهد.از اين جهت منافع اين دو كشور سازش در مورد حافظان صلح شوراى امنيت است تا زمانى كه بتوان سودان را زير نظر نيرو هاى اتحاديه آفريقا قرار داد.
از طرف ديگر آمريكا و بريتانيا در نظر دارند كه به نفوذ سازمان ملل تا جايى كه مى شود بيفزايند.اين ملاحظات را مى توان در عمل محتاطانه اى كه در ۱۲ ژوئن انجام شد مشاهده كرد و آن بررسى ايجاد يك نيروى جديد حافظ صلح است كه بيشتر، از نيرو هاى كشور هاى آفريقايى تشكيل شده باشد با فرماندهى اتحاديه آفريقا، ولى كلاً و در مجموع قدرت در اختيار سازمان ملل باقى مى ماند.به اين ترتيب كه فرمانده نيرو هاى اتحاديه اروپا حق تصميم گيرى داشته باشد ولى مقامات سازمان ملل، اگر موافق نباشند مى توانند آن را نپذيرند.
با مورد ملاحظه قرار دادن تاريخچه ايالات متحده در مورد تغيير حكومت سودان و تصريح اين كه كنترل سودانى ها بر صنعت نفت شان تهديدى براى مصالح سياست خارجى آمريكاست وهمچنين توجه استراتژيك به كار شكنى در مورد دسترسى چين به نفت آفريقا، چيزى نخواهد گذشت كه سازمان ملل دليلى براى عدم موافقت خود با تصميم فرماندهى اتحاديه آفريقا خواهد يافت و كنترل كامل اين مأموريت را در دست خواهد گرفت.
در واقع برگرداندن سودان به قلمرو مستعمراتى غرب با صحنه سازى در مورد نيرو هاى حافظ صلح، ريسك بزرگى است ولى استفاده از ايدئولوژى تهاجم انساندوستانه، زمينه را براى آنها فراهم خواهد كرد كه براى رسيدن به اهداف خود از نيروى نظامى استفاده كنند.
سازمان ملل به چه كار مى آيد؟
308505.jpg
جوزف ناى* ‎/ ترجمه: مهدى صفرى

سازمان ملل متحد تنها سازمان عظيم جهانى است. اين سازمان ۱۹۲ عضو دارد و دايره مسئوليت آن همه امور و شئون بشرى را در بر مى گيرد، از مسائل امنيتى گرفته تا مسائل پناهندگان و بهداشت عمومى. اما نظرسنجى هاى انجام شده در آمريكا نشان مى دهد كه دوسوم از شهروندان اين كشور معتقدند كه سازمان ملل متحد نقش خود را به خوبى ايفا نمى كند. افراد بسيار ديگرى، اين نهاد بين المللى را به علت ناتوانى در حل مشكلات بى شمار خاور نزديك ، مقصر مى دانند.
با اين وجود، اين عقايد از يك نظر منعكس كننده كم اطلاعى از واقعيت سازمان ملل است. اين سازمان گذشته از اين كه بازيگرى مستقل در سياست جهانى است ، وسيله اى براى كشورهاى عضو به شمار مى رود.
درست است كه دبيركل سازمان ملل، بان كى مون، از توانايى ايراد سخنرانى ، فراخواندن نشست و پيشنهاد دادن برخوردار است، اما نقش وى بيشتر دبيرى است تا رهبرى. وى مى تواند قدرت متقاعدكنندگى خود را به كار گيرد اما فاقد ابزارهاى اعمال قدرت اقتصادى و نظامى است. تنها نيرويى كه سازمان ملل در اختيار دارد، نيرويى است كه كشورهاى عضو با خواهش و تمنا در اختيار اين سازمان مى گذارند و در حالى كه كشورها از توافق درخصوص انجام عملكردى مشترك عاجز هستند، دشوار است كه سازمان ملل بتواند كارى انجام دهد. هزينه كل سيستم سازمان ملل متحد نزديك به ۲۰ميليارد دلار است. بخش دبيركلى سازمان تنها ۱۰درصد از اين رقم را دريافت مى كند. بعضى دانشگاههاى بزرگ بودجه اى بيشتر از سازمان ملل دارند. سازمان ملل منابع لازم را براى حل مشكلاتى جديد مانند ايدز و تغييرات آب و هوا در اختيار ندارد، اما مى تواند دولت ها را به عمل در اين زمينه وادارد. حتى در زمينه امنيت، سازمان ملل نقشى مهم دارد. مفهوم اصلى امنيت جمعى كه در سال ۱۹۴۵ مطرح شد - براساس آن كشورها آماده بودند تا براى جلوگيرى و تنبيه مهاجمان، با يكديگر متحد شوند - به علت رويارويى اتحاد جماهير شوروى و غرب در طول جنگ سرد، شكست خورد.
بعد از اين كه ائتلافى گسترده در سال ۱۹۹۱ صدام را مجبور به خروج از كويت كرد، دوره اى كوتاه به وجود آمد كه به نظر رسيد در اين دوره مفهوم قديمى امنيت جمعى به «نظم نوين جهانى» تبديل خواهد شد اما بزودى اميدها در اين خصوص به يأس تبديل شد. سازمان ملل نتوانست نه درباره كوزوو در سال ۱۹۹۹ و نه عراق در سال ۲۰۰۳ به توافق دست يابد. پس از اين مشكلات، ناظران بدبين به اين نتيجه رسيدند كه سازمان ملل اهميت خود را در زمينه امنيت از دست داده است. با اين وجود، در سال ،۲۰۰۶ وقتى اسرائيل و حزب الله در لبنان رودررو شدند و مبارزه و جنگ پايان يافت، كشورهاى عضو آمادگى فراوانى براى استقرار نيروهاى حافظ صلح اين سازمان، از خود نشان دادند.
در حال حاضر تقريباً صد هزار سرباز از كشورهاى مختلف، كلاه آبى سازمان ملل را بر سردارند. تاكنون حفظ صلح فراز و نشيب هاى خاص خود را داشته است. در دهه ۹۰ و پس از فجايع بوسنى و روآندا دبيركل وقت، كوفى عنان، براى مقابله با كشتار و قتل عام توده مردم، اصلاحاتى را پيشنهاد داد.
در سپتامبر ،۲۰۰۵ مجمع عمومى سازمان ملل، شكل گيرى «مسئوليت حمايت» از مردم آسيب پذير را پذيرفت. از نگاه سازمان ملل با اين قانون ديگر دولت ها نمى توانستند آن طور كه دوست دارند با مردم خود رفتار كنند. همچنين كميسيون جديد تحكيم صلح ايجاد شد كه هدف آن هماهنگى اقداماتى بود كه مى توانست از تكرار كشتار و نسل كشى جلوگيرى كند. سازمان ملل در جريان استقلال تى مورشرقى نقشى اساسى دارد و امروز در حال آماده كردن طرح هايى براى بروندى و سيرالئون است. در كنگو، نيروهاى صلح بان نتوانسته اند كاملاً به خشونت پايان دهند، اما به نجات جان مردم كمك كرده اند. مورد بسيار حساس كنونى، منطقه دارفور در سودان است كه تلاش هاى ديپلماتيك زيادى اكنون صورت مى گيرد تا نيروهاى حافظ صلح سازمان ملل و اتحاديه آفريقا به طور مشترك در آنجا مستقر شوند. در جو سياسى مسمومى كه سازمان ملل را از زمان حمله به عراق احاطه كرده است، چندان عجيب نيست كه موج ناخشنودى از اين سازمان گسترش يابد. بان كى مون وظيفه اى سخت در پيش دارد. اما احتمال دارد كه كشورها به جاى شك كردن به سازمان ملل، متوجه شوند كه به چنين وسيله جهانى - كه از قدرت بى بديل گرد هم آوردن و مشروعيت برخوردار است - نياز دارند. اگرچه سيستم سازمان ملل كامل و كارآمد نيست اما بدون آن جهان مكانى فقيرتر و پر از هرج و مرج خواهد شد.
* جوزف اس.ناى استاد دانشگاه هاروارد است.
نگاه
سير تغيير نگاه جهان به خاورميانه
بخش دوم
ميترا سجادى‎/ پروين زرين كلانترى

با كشف نفت در خاورميانه (ايران و عربستان و عراق و...) نقش و جايگاه اين منطقه در چارچوب منافع استعمارى انگليس مضاعف شد و لندن با قدرت و قوت بيشترى به سياست نفوذ در كشورهاى خاورميانه پرداخت.
رهبران انگلستان پس از اين اهميت خارق العاده اى براى خاورميانه و كشورهاى واقع در اين منطقه و نيز راه هاى آبى واقع در آن قائل شدند. شايد جامع ترين تعريف پيرامون جايگاه خاورميانه و خليج فارس در دوران جنگ سرد و نظام دو قطبى حاكم بر جهان را «ريچارد نيكسون» رئيس جمهور اسبق آمريكا ارائه كرده است.
وى پيش بينى كرده بود در دوران حاضر قدرت نظامى و اقتصادى هر كشور بستگى و ارتباط كامل با نفت دارد. درنتيجه منطقه خليج فارس در دهه پايان قرن حاضر (بيستم) منبع و منشأ تمام حوادث توفان زا خواهدبود. هرگاه اتحادشوروى (روسيه فعلى) قدرت بستن شيرهاى نفت خاورميانه را به دست آورد، مسلماً قدرت به زانو درآوردن ممالك صنعتى غرب را نيز خواهدداشت. براى نيل به اين مقصود، به هيچ وجه سلطه و استيلا بر ممالك منطقه مذكور مشابه اشغال خاك افغانستان ضرورتى ندارد، بلكه شوروى ها با توسل به طرق ديگر ازقبيل فشارهاى سياسى خارجى و يا ايجاد شورش و طغيان هاى داخلى به سهولت قادر خواهندبود كه غرب را از اين منابع محروم نمايند.
نيكسون با اشاره به اين كه همه گونه انرژى هاى جايگزين ممكن است تنها پاسخگوى بخشى از نيازهاى بشرى باشند، مى افزايد: درحال حاضر كه ما در «عصر نفت» زندگى مى كنيم، تا ده ها سال آينده منطقه خليج فارس همچنان از اهميت استراتژيكى بسيار شگرفى برخوردار خواهدبود.
به اين عبارت كه يكى از مناطق پرآشوب و بى ثبات و ناآرام كه بويژه در معرض شديدترين تهديدهاى توأم با محاصره مى باشد و درعين حال به صورت حياتى ترين مراكز جهانى موردتوجه قرار گرفته است، همانا منطقه خليج فارس خواهدبود.
به موازات اين كه زغال سنگ و نيروى محركه حاصل از آن جاى خود را به نفت مى داد، بريتانياى كبير يعنى نخستين قدرت بزرگ جهانى زغال سنگ جاى خود را به كشور ايالات متحده آمريكا يعنى نخستين قدرت بزرگ جهانى نفت واگذار كرد.
نخستين چاه نفت جهان در سال ۱۸۵۹ ميلادى در ايالت پنسيلوانياى آمريكا حفر گرديد و باتوجه به منابع عظيم نفتى آمريكا، اين كشور بزرگترين توليدكننده و صادركننده نفت جهان شناخته شد. پس از چندى نفت و مشتقات حاصل از آن كه باعث توليد هواپيما، كشتى، تانك و كاميون با سوخت بنزين گرديد، از ضروريات و الزامات نظامى در جهان شد. در جريان جنگ بين المللى اول ژرژكلمانسو نخست وزير فرانسه گفت: نفت مانند خون براى پيروزى در جنگ ضرورى است و سپس مارشال فوش از فرماندهان نظامى ارتش فرانسه تأكيد كرد: هرگاه نفت دراختيار نداشته باشيم، قطعاً در جنگ شكست مى خوريم و بعدها لرد كرزن وزيرخارجه اسبق بريتانيا نيز گفت: متفقين در جنگ جهانى اول و دوم تنها سوار بر موجى از نفت به سمت پيروزى پيش رفته اند.
زبيگنيو برژينسكى تئوريسين برجسته سياست خارجى آمريكا و مشاور امنيت ملى كارتر رئيس جمهور سابق آمريكا پيرامون خاورميانه و خليج فارس مى گويد: اين منطقه شبيه «زه كمانى» است كه تا انتها كشيده شده و آماده است تيرى كشنده به سوى جهان پرتاب كند. از شاخ آفريقا تا افغانستان و از ايران تا خاورنزديك زه اين كمان است. اين «زه» كانون رقابت سنگين ابرقدرت ها است و كانون پيرامونى آن نيز هر لحظه ممكن است مشتعل شود و جهان را به هيجان درآورد.
پروفسور «جورج اوون» استاد تاريخ و خاورميانه دانشگاه هاروارد درباره خاورميانه معتقد است اصطلاح خاورميانه در اصل مفهومى ژئواستراتژيك است كه براى نخستين بار درمورد منطقه اى بين خليج فارس و پاكستان به كار رفت. اين اصطلاح (خاورميانه) طى دوران جنگ جهانى دوم منطقه وسيعى از مصر تا ايران و از سوريه و عراق تا سودان را دربرمى گرفت كه تحت كنترل مركز «تأمين حفاظت منافع خاورميانه» در قاهره بود. در نيم قرن اخير مفهوم خاورميانه ابعاد تازه اى پيداكرد و به واسطه رونق روابط متقابل كشورهاى خاورميانه كه به سبب مشتركات اسلامى - عربى فزونى مى گرفت، رواج چشمگيرى يافت. رفته رفته دامنه مفهوم خاورميانه به كشورهاى غيرعربى مانند ايران، تركيه و اسرائيل هم گسترش يافت. چرا كه اين كشورها بنا به دلايل متعدد جغرافيايى، نظامى و اقتصادى (مسائل نفتى) با مجموعه كشورهاى عربى روابط نزديكى داشتند. دولت هاى مغرب (شامل الجزاير، تونس و...) ابتدا در محدوده خاورميانه نبودند، اما در دهه ۸۰ ميلادى و با ترسيم نقشه جديد اقتصاد منطقه توسط بانك جهانى و صندوق بين المللى پول خاورميانه درمورد محدوده وسيع ترى به كاررفت و افكارعمومى جهان نگرش تازه اى نسبت به اين ناحيه سوق الجيشى پيدا كردند.
منابع:
۱- فونتن، آندره: تاريخ جنگ سرد، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوى
۲- دلاژ، اليويه- كريزبك، ژرا: توفان خليج، ترجمه اسدالله مبشرى و محسن مؤيدى
۳- الهى، همايون: اهميت استراتژيكى ايران در جنگ جهانى دوم
۴- نيكسون، ريچارد: جنگ حقيقى
۵- جى مارتين، لى . نور: چهره جديد امنيت در خاورميانه، ترجمه قدير نصرى


|   شناسنامه   |   آرشيو   |