سه شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۶ - ۳۰ رجب ۱۴۲۸
Tue, Aug 14, 2007
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
محيط زيست
ماجرا
كودك بادبادك
خانواده
كارشناسان هشدار مى دهند: شيادان در كمين دختران
كارشناسان هشدار مى دهند: شيادان در كمين دختران
دام هاى شيطانى براى نوجوانان
308457.jpg
حميده گودرزى

به رغم اعلام هشدارهاى كارشناسان مسائل اجتماعى، خانوادگى، پليسى و دستگاه قضايى هر روز زنان و دخترانى را در راهروهاى محاكم دادگسترى مى بينيم كه فريب چرب زبانى هاى افراد كلاهبردار و سودجو را خورده و ناخواسته در دام هاى شيطانى آنها گرفتار شده اند.
برخلاف نظر برخى كارشناسان كه معتقدند يكى از مهم ترين انگيزه هاى اغفال دختران ريشه در فقر مالى و فرهنگى خانواده هاى قربانيان دارد، اما با اندكى تأمل در پرونده هاى موجود در دادسراها و محاكم به روشنى مى توان دريافت كه اغفالگران هميشه به دنبال دختران و زنان فقير نيستند، بلكه آنان با شگردهاى تازه براى به دست آوردن پول بيشتر در كمين دختران ثروتمند نيز نشسته اند.
* شكايت ۷ دختر
در يكى از پرونده هايى كه هم اكنون تحت رسيدگى است ۷ دختر دانش آموز كه از سوى ۴ نفر از خوانندگان مجالس اغفال و مورد اخاذى قرار گرفته بودند، با مراجعه به دادسراى جنايى تهران از آنها شكايت كردند.
اين ۴ نفر با كمين مقابل مدارس راهنمايى و دبيرستان ها در شمال تهران، به بهانه پخش و فروش سى دى خوانندگان معروف، قربانيان خود را انتخاب مى كردند.
راز اقدام هاى تبهكارانه اين ۴ نفر از چندى قبل با شكايت مادر يك دختر ۱۳ ساله به نام ياسمن فاش شد.
اين زن به جعفرى معاون دادستان تهران گفته بود : چند روز قبل به رفتارهاى دخترم مشكوك شدم. او در حالى كه هراسان بود، سعى مى كرد به هر شكل ممكن ۱۰۰هزارتومان پول تهيه كند.
من كه نگران شده بودم، بلافاصله شوهرم را در جريان قرار دادم و تصميم گرفتيم تا علت احتياج دخترمان به اين مبلغ پول را بدانيم.
براى همين، چند روز رفتار و حركات او را كنترل كرديم اما به نتيجه اى نرسيديم. بنابراين از او خواستيم موضوع را براى ما توضيح بدهد كه او گفت: در يكى از روزهاى ارديبهشت با ۴ پسر خواننده هنگام اجراى برنامه اى آشنا شدم. آنها پايان برنامه نيز سى دى تازه ترين آهنگ هاى خود را به من و چند نفر از دوستانم داده و مدعى شدند كه از معروف ترين خوانندگان هستند. از اين رو به بهانه اين كه در برنامه هاى بعدى خود از ما استفاده خواهند كرد، با من و دوستانم طرح دوستى ريختند و بعد از مدتى اظهار داشتند، چنانچه مايل باشيم كه به نام ما ترانه بخوانند، بايستى هركدام مبلغ ۵۰هزارتومان به آنها بدهيم. ما نيز اين كار را كرديم اما بعد از چند هفته آنها دوباره از ما خواستند تا ۱۰۰ هزارتومان ديگر به آنها بدهيم در غير اين صورت موضوع را به والدين ما خواهند گفت.
وقتى من سى دى اهدايى پسران شياد به دخترم را بازبينى كردم، متوجه شدم كه سى دى ها متعلق به گروه موسيقى يك خواننده معروف است و پسران شياد تحت اين عنوان دخترمان و دوستانش را اغفال كرده و بعد هم از آنها اخاذى كرده اند.
با شكايت اين زن، قاضى جعفرى پرونده اين ماجرا را براى شناسايى ۴ پسر جوان در اختيار كارآگاهان اداره آگاهى تهران قرار داد.
در حالى كه بررسى هاى كارآگاهان درباره اين پرونده آغاز شده بود، والدين ۶ دختر جوان ديگر كه در مدارس غيرانتفاعى راهنمايى و دبيرستان شمال شهر تهران تحصيل مى كنند به پليس آگاهى تهران مراجعه كرده و از ۴ جوان كه با اين شگرد مورد اخاذى قرار گرفته بودند، شكايت كردند.
* زنان فريبكار در كمين دخترها
البته زنان شيادى هم هستند كه با كمين مقابل مدارس كشور با اغفال دختران دانش آموز آنان را به فساد مى كشانند. مهناز ۳۲ ساله نمونه ديگرى از اين افراد است كه از سوى دادگاه مجرم شناخته شده و مى بايستى ۲ سال در زندان بماند.
اين زن ۳۲ ساله همراه پسر جوانى مقابل مدرسه دخترانه كمين كرده و با پخش سى دى هاى مبتذل دانش آموزان را تشويق به دوستى با پسران جوان مى كرد. وى كه به مدت ۲ سال تحت تعقيب قضايى قرار داشت هنگامى كه براى پيگيرى پرونده اش به شعبه چهارم اجراى احكام مجتمع قضايى بعثت رفته بود، شناسايى و دستگير شد.
براساس اوراق موجود در پرونده متهم فرارى، اواخر سال ۸۴ مسئولان يكى از مدارس جنوب تهران، با تسليم شكايتى به مأموران كلانترى خزانه اعلام كردند، از طريق چند نفر از دانش آموزان مدرسه متوجه شدند، زن جوانى به نام مهناز همراه پسر جوانى مقابل مدرسه كمين كرده و با دانش آموزان طرح دوستى ريخته است. بعد از مدتى مهناز و دوستش با در اختيار قرار دادن چند سى دى مبتذل، آنان را تشويق به ارتباط با پسران جوان كرده اند. همچنين اين زن به دانش آموزان گفته كه قادر است آنها را با چند پسرجوان آشنا كند. مأموران با شنيدن اين موضوع بلافاصله با تحت نظر قرار دادن محل تردد «مهناز» و دوستش، آنان را طى عمليات ضربتى دستگير كردند كه دانش آموزان در مواجهه حضورى آنان را شناسايى كردند.
اين دو پرونده تنها بخشى از د ه ها پرونده مشابهى است كه در مراكز انتظامى و قضايى كشور تحت رسيدگى است.
* علل وقوع
راستى علل وقوع اين گونه جرائم چيست و تنها راهكار مناسب براى مقابله با اين مشكل كه امروز به صورت معضلى در جامعه ما در حال رشد است، چيست؟
دكتر فربد فدايى روانپزشك و دانشيار دانشگاه علوم بهزيستى و توانبخشى، معتقد است بزهكارى پديده گسترده اى است اما در برخى از سنين نمود بيشترى دارد. معمولاً نوجوانى و جوانى زمانى است كه خطر بزهكارى و بزه ديدگى، بيش از ساير زمان ها در كمين افراد است.
در اين سن نوجوانان به علت كنجكاوى ذاتى خود، نسبت به مسائل تازه كشش دارند. از سويى ديگر كم تجربگى و ناآگاهى شان باعث مى شود كه گاهى مواقع اين تازه جويى عواقب ناخوشايندى برايشان همراه داشته باشد. حال آن كه براى تعديل تازه جويى و كم تجربگى نوجوانان چند راهكار وجود دارد.
* گام نخست
پدر و مادر بكوشند، با برقرارى رابطه نزديك با فرزندان خود به عنوان دوست و مشاور فرزندان در جريان مسائل روزمره زندگى آنان قرار گيرند و در صورت لزوم راهنمايى ها يا كمك هاى لازم را انجام دهند.
* نقش مربيان مدرسه
مربيان مدارس علاوه بر آموزش و درس هاى مصوب، مدرسه و دبيرستان را به عنوان آموزشگاه مسائل اجتماعى نيز فرض كنند و با توجه به نفوذ كلامى كه در نوجوانان دارند، درس هاى زندگى را به آنها بياموزند.
* تأثير رسانه ها
از طريق رسانه هاى گروهى نيز مى توانند نوجوانان و جوانان در معرض انواع خطرها را از دام هاى پيش رو مطلع نمايند و هشدارهاى لازم را نيز در اين باره اعلام كنند. به اعتقاد دكتر فدايى متأسفانه نوجوانان عموماً روزنامه نمى خوانند. از اين رو، گسترش فرهنگ مطالعه روزنامه در خانه و مدرسه ضرورت دارد. البته راديو و تلويزيون نيز مى توانند نقش بسزايى داشته باشند. بنابراين از آنجايى كه نوجوانان تلويزيون را براى سرگرمى مى بينند، مسائل آموزشى، تلويزيونى، مورد توجه آنان قرار نمى گيرد. مگر آن كه مخاطرات در كمين نشسته به صورت نمايش ها و فيلم هاى جذاب و با زبان و ادبيات خودشان به جوانان ارائه شود.
اما بايستى يادآور شد كه اين كار بسيار پيچيده است و چنانچه اين برنامه ها با توجه به نظريات كارشناسان و روانپزشكان تهيه نشود حتى مى تواند باعث گسترش فرهنگ قانون شكنى و بدآموزى و شيوع جرائم نيز گردد كه خوشبختانه به نظر مى رسد اين موضوع در سال هاى اخير، مورد توجه مسئولان صداوسيما قرار گرفته است.
از اين رو مى بينيم كه مانند هر رفتار اجتماعى ديگر عوامل پيچيده ديگرى در اغفال نوجوانان و به ويژه دختران وجود دارد. دانشيار دانشگاه علوم بهزيستى و توانبخشى با تأكيد بر نظارت والدين بر رفتار فرزندان خود اظهار داشت: بازهم در اين جا لازم است كه هم پدران و مادران و اولياى مدرسه اين واقعيت را بدانند كه كنجكاوى هاى نوجوانان را به صورت مناسب پاسخ دهند و انرژى فراوان آنان را به سمت فعاليت هاى هنرى و ورزشى هدايت كنند تا آن كه سرانجام امكان ازدواج براى آنها فراهم شود.
* مجازات اغفالگران
اميراسماعيل رضوانفر، حقوقدان و داديار شعبه چهارم دادسراى جنايى تهران، درباره مجازات هاى تعيين شده براى اغفالگران مى گويد: در قانون مجازات مشخصى براى اغفال دختران يا پسران وجود ندارد. اما طبق بند «ب» ماده قانون ۶۳۹ فرد يا افرادى كه به هر شكلى دختران را به كانون هاى فساد راهنمايى كنند و يا با ايجاد رابطه هاى دوستانه باعث شوند تا آنان از خانه و كاشانه فرارى شوند و به نوعى آنان را تشويق به فساد كنند، از نظر دادگاه مجرم شناخته شده و از ۱ تا ۱۰ سال زندان در انتظارشان خواهد بود.
وى با هشدار به والدين تصريح كرد: خانواده ها بايد با دقت نظر و دانش بيشترى در تربيت فرزندان خود كوشا باشند چرا كه امروزه تلفن همراه، اينترنت، ماهواره و روابط با برخى از دوستان زمينه اغفال دختران و پسران جوان را فراهم مى كند.
* پرونده هاى اغفال و فرار
براساس اعلام نظر كارشناسان، موضوع اغفال دختران و فرار آنان از سال ۷۸ تاكنون رو به ازدياد بوده است. طبق آمار به دست آمده در سال ۷۸ كشور ما تنها داراى ۹ مركز جمع آورى دختران فرارى بود اما امروزه بيش از ۱۸۰ كانون و مراكز وابسته به بهزيستى از اين دختران و زنان فرارى نگهدارى مى كنند.
دكتر امان الله قرايى مقدم، جامعه شناس و استاد دانشگاه تربيت معلم، درباره علل اغفال و فرار دختران جوان، مى گويد: متأسفانه برخى نوجوانان و جوانان زود تحت تأثير حرف ها و چرب زبانى هاى افراد شياد قرار مى گيرند و جذب آنها مى شوند حال آن كه زمانى متوجه فريبكارى آنها مى شوند كه خيلى دير است.
به گفته وى، متأسفانه به دليل پخش سى دى هاى مستهجن، دسترسى آسان جوانان به برنامه هاى ماهواره اى، توزيع عكس ها و پوسترهاى مختلف در سطح جامعه، بخش قابل توجهى از جوانان امروزه تمايل زيادى به بيرون از خانه دارند. به همين دليل هنگام مواجهه با پرخاشگرى يا توبيخ از سوى والدين در راه مدرسه و بيرون از خانه اغفال شده و درصدد فرار از خانه برمى آيند.
البته افراد شياد تنها در راه مدرسه و دانشگاه جوانان قرار نمى گيرند، بلكه طبق برخى شواهد به دست آمده گروهى از زنان شياد به بهانه اين كه مكانى براى زندگى كردن ندارند، به مراكز نگهدارى دختران فرارى رفته و آنها را اغفال مى كنند كه بايد به اين نكته نيز توجه ويژه داشت.
دكتر قرايى مقدم نقش خانواده ها و زرق و برق هاى ظاهرى به نمايش گذاشته در بيرون از خانه را از ديگر عوامل اغفال دختران خواند و گفت: وقتى والدين با فرزند خود برخورد منطقى و مناسب ندارند، زرق و برق هايى همچون ماشين مدل بالا، خانه هاى اعيانى، لباس هاى مد روز و موارد مشابه كه در جامعه وجود دارد، باعث مى شود تا نوجوان با نخستين صحبت محبت آميزى و شنيدن وعده هاى واهى اغفال گردد.
دكتر قرايى مقدم همچنين عامل بى اعتقادى و كم رنگ شدن نقش و جايگاه دين و آموزه هاى دينى را از عوامل ديگر اغفال دانسته و اظهار مى دارد: ايجاد اخلال در اعتقادات دينى و مذهبى نيز در فريب دختران نقش بسزايى دارد.
خانواده ها نيز به جاى آن كه به زور اعتقادات دينى را به فرزندان خود القا كنند، بهتر است با رفتارهاى درست خود و رعايت اصول ديندارى مسائل مختلف را به فرزندانشان آموزش دهند.
به اعتقاد اين جامعه شناس و استاد دانشگاه تربيت معلم، برخى از محروميت ها و محدوديت ها نيز از جمله عواملى هستند كه دختران جوان را در اوج سن بلوغ دچار احساس خودشيفتگى مى كند و بنابراين آنها با كوچكترين در باغ سبزى به راحتى فريب خورده و اغفال مى شوند.
وى تصريح مى كند: «از نظر من زنان و مردانى كه اقدام به اغفال نوجوانان مى كنند از اراذل و اوباش هستند به همين خاطر نيز مستحق اعدام هستند.»
ماه عسل تلخ
308454.jpg
پارسا فرزين

تندباد پائيزى ميان ديوارهاى بلند زندان مى پيچيد و زوزه اى غمگين بر فضا طنين انداخته بود و دختر جوان به تصور اين كه هنوز استوار است ، خميده خميده در ميان ۲ مأمور زن به سوى ايستگاه مرگ حركت كرد. نگاه او به نقطه اى خيره شده بود و شايد در ميان دانه دانه بلوك هايى كه روى هم چيده تا ديوارى از غربت بسازند نگاهش را به خشت سبز بخت دوخته بود و از پشت ديوار كوتاه كاخ آرزوهاى بلندش سرك مى كشيد تا دوباره مرورى بر سپيدى و سياهى گذشته اش داشته باشد. مأموران زندان براى زدودن غم از چهره اين مسافر مرگ بغض خود را فرو مى خوردند و هم آغوش با قدم هاى لرزان او به سوى درياى پرتلاطم محوطه اى مى رفتند كه تنها خطيبش سكوت بود و يك طناب و يك حلقه دار. سخت ترين واژه هاى يك توصيف، قدم هاى لرزانى بود كه پله هاى ايستگاه متروك مرگ را يكى يكى با ضرباهنگى سست مى سرود و اين كه آخرين تلاش هاى جمعى مسئولان زندان براى توقف اجراى اين حكم از سوى اولياى دم سودى نمى بخشيد و پيرمرد همچنان مصرانه بر قصاص قاتل پا مى فشرد. لحظاتى بعد رقص سرد جسد بى جان دختر جوان بود كه با موسيقى سكوت هم آهنگ شده تا دفتر عمرش در ناباورى و ابتداى جوانى و سپردن ۲۳ بهار زندگى به آغوش تلخ تاريخ بسته شود. به يكباره خاطره مصاحبه با رؤيا در همهمه روزمرگى زندانيان، در ذهنم مرور شد. او با قدى استوارتر از امروز آهسته و بى صدا مقابلم نشست و به موشكافى يك جنايت هولناك پرداخت. زردى صورتش كه زير خروارها ندامت و پشيمانى مخفى شده بود تنها نقطه اى بود كه غير از دستانش مى شد ديد و حالات و روحياتش را تخمين زد. دخترى كه با ۲ خواهر بزرگتر و برادر كوچكترش در خانواده اى متوسط زندگى مى كرد و همچون هزاران همنوع ديگر در گرداگرد سرنوشت خود غوطه ور بود. صدايش بريده بريده بود و به سختى متوجه صحبت هايش مى شدم. دختر جوان گفت: ۱۹ ساله بودم كه به رغم ميل پدر و مادرم در صفحات نيازمندى روزنامه ها به دنبال كار مى گشتم تا شرافتمندانه چند ساعتى را بيرون از خانه بگذرانم. پس از گشت و گذارى ۲ ماهه نهايتاً موفق شدم. بعد هم قرار شد به عنوان منشى مديرعامل يك شركت در دفترى مشغول كار شوم. روزهاى اول با مهربانى و عطوفت مديرعامل جوان، روبه رو شدم. نمى دانم از چه زمان متوجه نگاه هاى غيرمتعارف او شدم كه اين اجازه را داده بود تا او را به اسم كوچك صدا كنم اما آنقدر يادم هست كه عاشقانه ترين واژه ها در كوتاه ترين زمان ممكن ميان من و مسعود رد و بدل شد. زمانى به خود آمدم كه متوجه بى شرمانه ترين درخواست مديرعامل جوان شدم. هر روز كه مى گذشت فاصله هاى ميان من و او بيشتر مى شد و فقط نگاه هاى از سر دلسوزى محمد ـ كارمند شركت ـ بود كه حس خوبى به من مى داد. چيزى نگذشت كه قصر وعده هاى مسعود بر سرم فروريخت و همچون يك دستمال كثيف به گوشه اى پرتاب شدم. در اين ميان دلدارى هاى محمد التيام بخش زخم هاى دلم مى شد. با آن كه او از روابط ميان من و مسعود باخبر بود و مى دانست عكس هاى زيادى پيش او دارم در اتاق ۳ در ۴ شركت از من خواستگارى كرد. دوباره به رغم ميل پدر و مادرم و بدون توجه به مجرد بودن ۲ خواهر بزرگتر از خودم مقدمات ازدواج من و محمد فراهم شد و چيزى نگذشت كه چمدان هايم را بستم و با محمد به شيراز رفتم تا با دورى از شهر خاطرات ناخوشم، لختى بياسايم ؛ خانه اى كوچك اما مالامال عشق و علاقه و سرشار از آينده اى خاكسترى كه سايه شرم همچون بختك بر سر من تاريك مى نمود. چرخ هاى زندگى به خوبى مى چرخيد تا اين كه در يك تصميم ۲ نفرى بر آن شديم تا سراغ مسعود برويم و فيلم ها و عكس هاى من را از او بگيريم. براى ديدن پدر و مادر دوباره به اصفهان آمديم. بعد هم با محمد سراغ مسعود رفتيم.
با باز شدن در خانه به يكباره تارنمايى از گذشته از ذهنم گذشت. ابتدا محمد و پس از آن نيز من وارد خانه مسعود شدم.
مسعود وقتى شنيد براى گرفتن عكس ها سراغش رفته ايم با رفتارى مستانه و خنده هاى تلخ و با واژه هايى نامربوط محمد را به بازى گرفت خروش خشم در چشمان محمد مشخص بود و اين خروش گلاويز شدن آن ۲ نفر را در پى داشت. همان موقع محمد، مديرعامل مست را با مشت و لگد به حمام كشاند و تشت آبى را پر كرد و سر مهندس را در آن فرو برد. شدت نفرت در من نيز به اوج رسيد و باعث شد تا به كمك همسرم بشتابم و كار را تمام كنيم. بعد از آن دستان او را از پشت بستيم كه وانمود كنيم او در جريان سرقت به قتل رسيده است بعد هم مقدارى از وسايل خانه را به هم ريختيم. رؤيا در حالى كه ابراز پشيمانى مى كرد، ادامه داد: خانه او را گشتيم اما از عكس ها خبرى نبود. با توجه به اين كه پدر و مادرم ازدواج مرا با محمد از فاميل مخفى مى كردند و مدعى شده بودند من به خارج از كشور رفته ام بلافاصله به شيراز بازگشتيم. اما پس از كشف جسد، پليس از روى فندك محمد كه در صحنه جنايت به جا مانده بود موفق به شناسايى و دستگيرى ما شد...
وقتى به خود آمدم حكم اعدام رؤيا و محمد اجرا شده بود و لحظاتى بعد ۲ سرباز در حالى كه دو طرف «برانكارد» حامل جسد رؤيا را در دست داشتند از مقابلم گذشتند. با نگاهم آنها را تعقيب نمودم تا اين كه به آمبولانس پزشكى قانونى رسيدم. در عقب آمبولانس كه باز شد جسد رؤيا نيز آرام كنار او جاى گرفت تا زن و شوهر با هم به خاك سپرده شوند. بدين ترتيب همزمان با طلوع آفتاب، زندگى زوج جوان هم براى هميشه غروب كرد و روى پرونده ديگرى نيز مهر «مختومه» ثبت شد.
پرونده اى كه در پى رسيدن به يك خواسته شيطانى رخ داد و زندگى ۳ جوان را به تباهى و نابودى كشاند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |