|
مرورى بر وقايع ۳۰ تير ۱۳۳۱ تا كودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در ميز گرد « ايران » با حضور حسن گرامى و مرتضى رسولى پور
ماجراهاى قيام تا كودتا
|
|
|
يوسف ناصرى
قيام ۳۰ تير ۱۳۳۱ ش يكى از وقايع بسيار مهم تاريخ معاصر ايران است. در روز ۲۵ تير ماه همان سال دكتر محمد مصدق نخست وزير وقت ايران از قدرت كناره گرفت و احمد قوام نخست وزير شد. يكى از مخالفان سرسخت نخست وزيرى قوام در آن هنگام آيت الله كاشانى بود. در ۲۷ تير قوام اعلاميه اى صادر كرد كه در آن از عوامفريبى سياسى و ريا اظهار بيزارى كرد و وعده تشكيل محاكم انقلابى رابه مخالفان داد و به زعم خود مى خواست عموم را به اطاعت از حكومت امر كند. قوام دستور توقيف آيت الله كاشانى را صادر كرد و در مقابل، ايشان نيز اعلاميه شديداللحنى خطاب به شاه صادر كرد و هشدار داد، اگر قوام عزل نشود اعلام جهاد مى كند. در نهايت در قيامى كه رخ داد حدود ۴۰ نفر كشته شدند و قوام از كار بركنار شد. از ۳۰ تير ۱۳۳۰ تا ۲۵ مرداد ۱۳۳۱ كه شاه فرمان عزل دكتر مصدق را صادر كرد و سپس با كودتاى نظامى آمريكا در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دوره نخست وزيرى وى به سر آمد حوادث متعددى رخ داد . برخى صاحبنظران معتقدند تحليل وقايع ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بدون بررسى قيام تير ۱۳۳۱ امكان پذير نيست . در ميزگرد پيش رو آقاى حسن گرامى داماد آيت الله كاشانى و آقاى مرتضى رسولى پور مسئول بخش تاريخ شفاهى مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران حضور يافتند.
قيام ۳۰ تير ماه ۱۳۳۱ شمسى از وقايع سرنوشت ساز كشور ما در دوران معاصر است و تحليل علل وقوع آن نيازمند بررسى حوادث قبل از آن است. در ۱۵ اسفند ،۱۳۲۹ رزم آرا نخست وزير شاه ترور شد. در ۲۴ و ۲۹ همان ماه قانون ملى شدن صنعت نفت ايران به تصويب مجلس شوراى ملى و مجلس سنا رسيد. در ۶ ارديبهشت ۱۳۳۰ ، حسين علاء كه ناتوان از يافتن راهكارى براى اجراى آن قانون بود، كناره گرفت و فرداى آن روز دكتر محمد مصدق با ۲ شعار اصلاح قانون انتخابات و قانون ملى شدن نفت نخست وزير شد. دكتر مصدق در ۲۵ تير ماه ۱۳۳۱ خواستار تصدى وزارت جنگ شد كه شاه نپذيرفت. دكتر مصدق در همان روز استعفا داد و احمد قوام نخست وزير شد و در نهايت بعد از اعلام جهاد آيت الله كاشانى، قيام ۳۰ تير رخ داد و قوام از نخست وزيرى بركنار شد و مجدداً دكتر مصدق نخست وزيرى را به عهده گرفت. به نظر شما چرا دكتر مصدق بدون اطلاع همكارانش و آيت الله كاشانى كه تا آن موقع روابط شان عادى بود، استعفا كرد و به خانه اش در احمدآباد رفت؟ گرامى: بعد از كشته شدن رزم آرا، حسين علاء نخست وزير شد ولى مدتى بعد ، از اين سمت كنار رفت. در همان زمان آقاى جمال امامى پيشنهاد نخست وزيرى را به دكتر مصدق مى دهد و سرانجام ايشان نخست وزير شد. آقاى دكتر مصدق هم خيلى تلاش كرد تا مشكل ملى شدن صنعت نفت را حل كند ولى اجرا كردن قانون آن به آسانى ممكن نبود. پيشنهادهايى از طرف انگليسى ها مطرح شد ولى دكتر مصدق هيچ كدام از آنها را نپذيرفت. بنابراين ايشان در اجراى ملى كردن صنعت نفت موفقيتى حاصل نكرد. در آن دوران تلاش بر اين بود كه ديگر دكتر مصدق را كنار بگذارند و دكتر مصدق هم از وضع پيش آمده، عاجز شده بود. در آن سال ها هر وقت دكتر مصدق به عنوان نماينده مى خواست در مجلس سخنرانى كند، در ابتدا معمولاً اعلاميه اى از آيت الله كاشانى قرائت كرده و بعد صحبت هاى خود را شروع مى كرد. در اوايل تير ماه سال ۱۳۳۱ كه دكتر مصدق از جلسه ديوان دادگسترى بين المللى لاهه برگشت، تقاضاى اختيارات ويژه كرد تا دولت لوايح مورد نظر خودش را تهيه و به صورت موقت اجرا كند. در ابتدا بيشتر نمايندگان مجلس با اعطاى اين اختيارات مخالفت كردند ولى وقتى كه مردم از خواسته دكتر مصدق حمايت كردند، بحث ها ادامه داشت و دكتر مصدق هم سماجت اش كم نبود و مى گفت آن اختيارات را به من بدهيد. چون مجلس هفدهم شوراى ملى به تازگى گشايش يافته بود و دكتر مصدق بايد دوباره رأى اعتماد مى گرفت ، نمايندگان مجلس مى گفتند شما اول كابينه را تشكيل بدهيد، بعد تقاضاى اختيارات كنيد. اما از آن جهت كه شايد وزرا با اين خواسته دكتر مصدق مخالفت كنند و تقاضاى اختيارات ويژه را غيرقانونى بدانند، نزد شاه مى رود و تصدى وزارت جنگ را درخواست مى كند. شاه طبعاً نمى توانست با اين درخواست موافقت كند. حتى شاه به دكتر مصدق گفته بود كه «پس من وسايلم را جمع كنم و از كشور بروم؟» سرانجام دكتر مصدق از سمت نخست وزيرى استعفا داد ولى دكتر مصدق تمايل داشت با نامى نيك كنار برود. يعنى در مجموع ملى شدن نفت به نام ايشان بود و ديگران هم زحمت كشيده بودند. با اين حال دكتر مصدق مى خواست وجهه اش خدشه ناپذير باشد. دكتر مصدق به سرلشكر علوى مقدم فرماندار نظامى تهران هم كه گفته بود چه تكليفى دارد، مى گويد اگر مشكلى پيش آمد هوايى تيراندازى كنيد. وقتى دكتر مصدق استعفا كرد، افراد جبهه ملى از آن كار دكتر مصدق فوق العاده ناراحت شدند و همه بلاتكليف بودند. در آن ايام، دكتر مصدق در اوج قدرت و معروفيت بود و ديگر نمى توانست توفيقى داشته باشد. چون انتخابات مجلس را به صورت ناتمام اجرا كرد و در همه دوران نخست وزيرى اش، حكومت نظامى برقرار بود. در قضيه ملى كردن صنعت نفت هم نمى توانست موفق باشد. چون افرادى كه براى اين كار تعيين شدند افراد مطلع واقعى نبودند. از جمله اين ها مهندس حسيبى كه آدمى خوب و دانشمند بود ولى در مورد مسائل نفتى سررشته نداشت و احساساتى هم بودند. تازه دكتر مصدق، اين افراد را قبول نداشت و به طور كامل به آنها اعتماد نمى كرد. توقعات مردم هم خيلى بالا رفته بود و حتى اگر دكتر مصدق كار فوق العاده اى انجام مى داد، مردم قبول نمى كردند. هر وقت دولت با انگليسى ها مذاكره مى كرد، توده اى ها نيز به سرعت موضع مى گرفتند و برضد دولت دكتر مصدق صحبت مى كردند. همه اين مسائل موجب شد كه دكتر مصدق بخواهد كنار برود. در آن زمان منزل ما، در دروازه شميران بود و نسبت به منزل پدرى آقاى كاشانى كه در پامنار بود وسعت و جاى بيشترى داشت. به همين دليل آقاى كاشانى در بين سال هاى ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۲ در منزل ما بودند و وزرا و سفرا به آنجا مى آمدند و با ايشان ملاقات داشتند. بعد از استعفاى دكتر مصدق، آقاى كاشانى، چندين بار آقاى حسين علاء وزير دربار را به منزل دعوت كردند و گوشزد كردند كه «غير از آقاى دكتر مصدق، نه به صلاح شاه است و نه به صلاح مردم. اين مشكل را بايد شخص دكتر مصدق حل كند.» رسولى پور: اصولاً حرف زدن درباره اين دوره خيلى مشكل است. يكى اين كه نسبت به اين وقايع حساسيت هاى عاطفى وجود دارد و كمتر به جنبه هاى عقلانى اين قضايا توجه مى شود. نكته دوم اين است كه در مورد اين دوره، ما با كثرت منابع، اسناد و مدارك روبه رو هستيم و كثرت منابع و مدارك، كار داورى در اين زمينه را مشكل مى كند. در مورد سؤال شما مى توانم بگويم كه هدف دكتر مصدق از برخورد با «شركت نفت ايران و انگليس» تنها يك مناقشه اقتصادى نبود، بلكه اين كار، وسيله اى براى كسب استقلال سياسى ايران بود. به همين دليل در شروع نهضت، يك نوع وحدت تمام عيار ميان نخبگان آن دوره از جمله اعضاى جبهه ملى، شخص آيت الله كاشانى و دكتر مصدق وجود داشت. اما يك مشكل عمده دكتر مصدق اين بود كه نتوانست وفاق كاملى ميان اعضاى هيأت خلع يد از شركت نفت ايران و انگليس برقرار كند. در ميان آنها آقاى متين دفترى سوابق سياسى زيادى داشت، حقوقدان بود، زبان انگليسى را مى دانست و مى توانست با رئيس شركت نفت ايران و انگليس مذاكره كند. همچنين سابقه يك دوره نخست وزيرى هم داشت. او خودش را يك سر و گردن بالاتر از ديگر اعضاى هيأت مى دانست. آقاى حسين مكى لقب سرباز فداكار وطن را داشت و نمى توانست يكه تازى هاى متين دفترى را تحمل كند. اين نوع كشمكش ها و مناقشه ها بر سر مديريت شركت نفت ناشى از حسادت ها و كوته فكرى هاى برخى اعضاى هيأت خلع يد بود. اين يكى از مشكلات اساسى دكتر مصدق بود. از طرف ديگر، دكتر مصدق پيشنهادهاى انگليسى ها را نپذيرفت. مخالفان آقاى دكتر مصدق معتقد بودند كه دكتر مصدق وجاهت خودش را بر مصالح ملى ترجيح مى دهد. موافقان هم مى گفتند اگر دكتر مصدق با انگليسى ها به توافق مى رسيد همان مخالفان مى گفتند چرا به توافق رسيديد و به همين دليل دكتر مصدق به هيچ توافقى نرسيد. همچنين به نظر من، مشاورين دكتر مصدق افراد برجسته اى نبودند و نسبت به دموكراسى آمريكا و مسائل نفتى، نگاه واقع بينانه نداشتند. كسانى همچون مهندس حسيبى و دكتر فاطمى با نگاهى مبتنى بر واقعيت به دموكراسى آمريكا نگاه نمى كردند. نوع تلقى آنها از دموكراسى آمريكا يك نگاه رمانتيكى بود و نگاه آمريكايى ها به دموكراسى را نگاهى اصيل مى دانستند. بنابراين تصور مى كردند آمريكايى ها براى حفظ دموكراسى موجود در ايران حاضرند از برخى منافع اقتصادى چشم بپوشند. اين نگاه، نگاه صحيحى نبود. افزون بر اين، مشاوران دكتر مصدق فكر مى كردند انگليسى ها و غربى ها به نفت ما بيشتر احتياج دارند. در صورتى كه ما بيشتر به پول نفت احتياج داشتيم و انگليسى ها در عراق و كويت منابع نفتى عظيمى كشف كردند و شركت هاى نفتى آمريكايى در عربستان و ونزوئلا براى استخراج نفت به توافقاتى رسيده بودند. مشاوران دكتر مصدق، نوع نگاهشان مثل ماركسيست هاى قرن نوزدهم بود و تصور مى كردند نيروى جديدى جايگزين دولت انگلستان مى شود و دولت انگليس رو به افول رفته است. اما انگليسى ها بعد از جنگ جهانى دوم و در حين جنگ با آمريكايى ها به توافقاتى در سطح بين المللى دست يافته بودند. در سرمقاله ۱۹ آذر ۱۳۳۰ روزنامه« ايران ما» كه زير نظر جهانگير تفضلى چاپ مى شد، آمده بود كه وجود دكتر مصدق را در مجلس، مفيد و با اطلاعاتى كه از طرز تفكر ايشان داشتيم در رأس دولت بى فايده دانستيم. در زمان نخست وزيرى رزم آرا، شاه با مزاح به دكتر فاطمى گفته كه خوب است كشور را به دكتر مصدق بسپاريم كه آن را متلاشى كند. شخص دكتر مصدق هم اظهار داشته كه اگر جمال امامى مى دانست جواب من مثبت است، پيشنهاد پذيرش نخست وزيرى را در ارديبهشت ۱۳۳۰ به من نمى داد. گويا به نوعى از قبل احساس مى شده كه دكتر مصدق نمى تواند در تشكيل دولت موفق باشد؟ با توجه به اين كه كشور براى اجراى برنامه اول عمرانى (۳۴-۱۳۲۷) به درآمد نفت نيازداشت، بدون تعيين تكليف مسأله نفت اجراى اين برنامه عملى هم نبود اما گويا از اول رسيدن به بن بست قطعى بوده است؟ گرامى: شاه به دكتر مصدق در همان روز ۲۵ تير ۱۳۳۰ گفته بود تا ساعت ۸ شب منتظر بمان اگر من قبول نكردم استعفا كن. دكتر مصدق در اين جريان رودست خورد و استعفا كرد. اگر وضعى پيش نيامده بود كه حادثه ۳۰ تير رخ دهد، موضوع نخست وزيرى مجدد ايشان منتفى شده بود. چون قوام، نخست وزير شد و شروع به كار كرد. من آن زمان در جريان امور بودم. بهت همه مملكت را فرا گرفته بود و اعضاى جبهه ملى نمى دانستند چه كار كنند. تنها كسى كه از همان دقيقه اول تصميم خودش را گرفت، آقاى كاشانى بود و در اعلاميه اى مخالفت خود را با نخست وزيرى قوام و عزل دكتر مصدق اعلام كرد. وزير دربار، چندبار نزد آقاى كاشانى آمد. شاه پيغام داده بود كه دكتر مصدق خودش استعفا كرده من كارى از دستم برنمى آيد. اما آقاى كاشانى گفتند من با تمام قدرتى كه دارم مخالفت مى كنم و مردم هم اجازه نمى دهند غير از دكتر مصدق كس ديگرى نخست وزير باشد. رسولى پور: بيشتر نمايندگان مجلس شانزدهم شوراى ملى (۳۰- ۱۳۲۸) نمى خواستند دكتر مصدق نخست وزير شود و تصور مى كردند ايشان مانند دفعات قبل اين پيشنهاد را نمى پذيرند. غير از مواردى كه بيان كردم يك مشكل اصلى دكتر مصدق هم اين بود: قانون ۹ ماده اى ملى شدن نفت كه دكتر مصدق اجراى آن را بر عهده گرفت، در ابتدا وسيله اى براى احقاق حقوق ايران بود ولى متأسفانه بعداً تبديل به هدف شد و هر پيشنهادى كه به آقاى دكتر مصدق داده مى شد مى گفتند منافى با اصول ۹ ماده اى ملى شدن نفت است. در صورتى كه سياست، هنر بهره گيرى از امكانات است و در عالم سياست بايد آرزوها و توقعات متناسب با امكانات باشد. در آن دوره حدود چند دهه انگليسى ها بر حوزه هاى نفتى ما تسلط داشتند و ما نمى توانستيم سطح منازعه خودمان را با انگلستان فراتر از آن چيزى كه بود، ببريم. بعد از اين كه دكتر مصدق از جلسه شوراى امنيت دست خالى به كشور بازگشت، زمزمه هاى استعفايش مطرح شد و موضوع نخست وزيرى اللهيار صالح و يا جواد بوشهرى مطرح بود. شاه اعتقاد داشت كه بعد از دكتر مصدق، دولت در اختيار يكى از دوستان ايشان در جبهه ملى باشد. اما به هر حال شاه تحت تأثير سفارت انگلستان، سفارت آمريكا، خواهران و مادر خودش قرار داشت و آنها اصرار داشتند كه شاه، دكتر مصدق را كنار بزند. كنار رفتن دكتر مصدق، زمينه هاى واقعه ۳۰ تير را فراهم آورد. قوام در سال۱۳۲۸ با صراحت نسبت به افزايش اختيارات شاه در انحلال مجلس هشدار داده بود و حتى اين اختيارات را به ضرر سلطنت دانسته بود. در حالى كه مجلس مؤسسان اختيار انحلال مجلس را به شاه داد و شاه مايل به پذيرش اين اختيار بود. به نظر شما چرا قوام بعد از دكتر مصدق، مأموريت تشكيل كابينه را پذيرفت؟ گرامى: قوام آدم ، سياستمدار و مغرورى بود كه توانست مسأله آذربايجان را به نفع شاه حل كند. اوچند دفعه هم با تندى با شاه رفتار كرده بود و اصلاً به شاه اعتنا نمى كرد. در آن زمان بعد از مصدق، كسى قدرتش به اندازه قوام نبود و تنها در او مى ديدند كه بتواند بحران موجود در جامعه را كنترل كند. وقتى كه قرار شد قوام نخست وزير بشود، آقاى كاشانى، وزير دربار را خواست و ايشان كه آمد گفت ما هيچ راه حل ديگرى نداريم چون مجلس نسبت به نخست وزيرى قوام اظهار تمايل كرده است. موقعى كه قوام از طرف شاه به نخست وزيرى برگزيده شد، آقاى كاشانى آن اعلاميه را صادر كردند و مورد استقبال مردم قرار گرفت. حتى توده اى ها نيز از اين اعلاميه حمايت كردند. جالب اين است كه حسن ارسنجانى معاون قوام به آقاى كاشانى گفت شما اختيار انتخاب ۶ وزير كابينه را داشته باشيد. ارسنجانى مى گفت آقاى كاشانى به شما اطمينان مى دهم كه ما مسأله نفت را آن طورى كه ملت ايران و شما بخواهيد حل مى كنيم. اما آقاى كاشانى با همه اين احوال مخالفت كرد. در روز ۲۷ تيرماه آقاى قوام اعلاميه « كشتيبان را سياستى دگر آمد » صادر كرد. بعد هم كه آقاى كاشانى تمكين نكردند، دستور توقيف ايشان از سوى قوام صادر شد. در روز ۳۰ تير، ۴ تا تانك جلو خانه ما مستقر كردند كه هم آقاى كاشانى را توقيف كنند و هم اجازه ندهند تجمعى صورت گيرد. رسولى پور: در آن زمان گزينه هاى مختلفى مطرح بود. البته شاه نسبت به قوام نظر مساعدى نداشت. چون قوام، نامه هاى سرگشاده به شاه نوشته بود. شاه هم لقب «جناب اشرف» را از او گرفته بود. اصولاً شاه آدم هاى ضعيف را مى پسنديد تا حالت نوكرصفتى داشته باشند. هندرسن سفيركبير آمريكا در ايران در روز ۲۲ خرداد سال ۱۳۳۱ با شاه ملاقات مى كند و درآن جلسه موضوع انتخاب جانشين دكتر مصدق مطرح مى شود. هندرسن مى گويد به نظر شاه براى جانشينى دكتر مصدق بايد ۳ گروه را موردتوجه قرارداد: گروه نخست افرادى از اعضاى جبهه ملى بودند كه در رأس آنها اللهيار صالح قرار داشت. هندرسن گفته به نظر شاه، صالح آدم عاقلى است و اگر از مسير منحرف شود به راحتى مى توان او را كنارگذاشت. هندرسن گفته شاه، جواد بوشهرى وزير راه كابينه اول دكتر مصدق را در اين گروه قرارمى داد و مى گفت او آدمى فرصت طلب است و تحت نفوذ كاشانى. گروه دوم افرادى همچون على منصور بودند. على منصور هم تجربه نخست وزيرى را داشت و سياستمدار و زيرك بود. منصور كسى بود كه مى توانست با جبهه ملى همكارى كند و احترام رجال ديگر را داشته باشد. هندرسن مى گويد: گروه سوم ازنظر شاه رجال قديمى مثل حكيم الملك و قوام السلطنه بودند. اين افراد مورداحترام رجال بودند و حسن شهرت داشتند و اگر به قدرت مى رسيدند مى توانستند افراد شاخصى را به كابينه شان بياورند تا كشور از شرايط بحرانى عبور كند. هندرسن توضيح مى دهد كه درآن جلسه اين موضوع مطرح شد كه اگر رجال قديمى به قدرت برسند مليون و حزب توده، آنها را متهم به ارتجاع و واپسگرايى مى كنند و با آن به مخالفت برمى خيزند. درمقابل دولت هم براى اعاده نظم به خشونت متوسل مى شود. اين بحث هايى بوده كه ميان هندرسن و شاه رد و بدل شده است. البته قوام هم كه آمد متوسل به رويه خشن شد و اتفاقات ۳۰ تير رخ داد. اما شخص شاه مى خواست يكى از اعضاى جبهه ملى مثلاً اللهيار صالح نخست وزير شود و البته به نخست وزيرى منصور نيز تمايل داشت. طبق گفته آقاى حسين مكى، شاه پيشنهاد نخست وزيرى را به او و صالح داده است. اما مكى گفته است تا وقتى دكتر مصدق باشد كسى جرأت پذيرش پست نخست وزيرى را در جبهه ملى ندارد. شخصيت هاى ديگر هم زيربار اين مسئوليت نمى رفتند. سندى دردست نيست ولى گفته شده كه اشرف پهلوى با قوام مناسباتى ايجاد مى كند و رضايت او را براى پذيرش نخست وزيرى جلب مى كند. دكتر بقايى و حسين مكى معتقد بودند كه دكتر مصدق با رأى مردم آمده و بايد با رأى مردم كنار برود. به نوعى بقايى و مكى مى خواستند يا دكتر مصدق مسأله نفت را حل كند يا مفتضح شود و كنار برود. در آن دوره بحرانى دو شخصيت بودند كه احياناً مى توانست مشكل نفت را حل كنند. يكى سيدضياءالدين طباطبايى و ديگرى احمد قوام. اما شاه باشخصيت سيدضياء آشنا بود. معروف است كه سيدضياء در زمان نخست وزيرى اش درحضور احمدشاه هم سيگار مى كشيد و حتى وقتى احمدشاه دستور داده بود صندلى هاى اتاقش را بيرون ببرند تا سيدضياء مجبور شود به صورت ايستاده در حضور احمدشاه صحبت كند، سيد ضياء رفته بود روى لبه پنجره نشسته بود. سيدضياء بعد از نخست وزيرى به فلسطين رفت و دركار كشاورزى موفق شد. مدتى بعد رئيس كنگره مسلمانان كشورهاى اسلامى شد. معروف است كه درهمان نوار غزه اراضى زيادى را از اعراب مى خريد و به انگليسى ها و يهودى ها مى فروخت. در سال ۱۳۲۱ شمسى مظفر فيروز به فلسطين رفت و با او مصاحبه مطبوعاتى كرد. سيدضياء پس از مدتى به ايران بازگشت و نماينده دوره چهاردهم مجلس شوراى ملى شد. او آدمى باتجربه و مرتبط انگليسى ها بود. آدمى جاه طلب و قدرتمدار بود و مى توانست در منازعه با انگليسى ها به توافق برسد. البته شاه مى ترسيد كه سيدضياء با انگليسى ها تبانى كند و حكومت پهلوى ساقط شود. چون درواقع كودتاى ۳ اسفند ۱۲۹۹ شمسى به رهبرى سيدضياء و با حمايت انگليس انجام شد و همان كودتا موجب سست شدن سلطنت قاجاريه بود. قوام هم تجربه تاريخى و سوابق سياسى زيادى داشت. او آدم بسيارتوانمندى در مذاكره با خارجى ها بود. اما قوام سال ۱۳۳۲ پيرتر از آن بود كه بتواند كارى بكند. او دراين زمان آسيب پذير شده بود و حتى نتوانست آيت الله كاشانى را دستگيركند. اين نشانه ناتوانى قوام بود. شاه در شرايط بحرانى كشور حاضر شد نخست وزيرى قوام را بپذيرد ولى با اين حال مى خواست كه قوام مفتضح شود و كنار برود و چون قوام در سال ۲۵-۱۳۲۴ شاه را تحقير كرده بود، درنهايت قوام با شرط انحلال مجلس، نخست وزيرى را پذيرفت. چون فكر مى كرد براى اعاده نظم در كشور نياز است تعدادى از نمايندگان مجلس ازجمله آقاى كاشانى دستگيرشوند. اما اينها مصونيت پارلمانى داشتند. قوام قانون شكنى كرد و با قدرت مى خواست آيت الله كاشانى را دستگيركند. به نظر من در اعلاميه قوام، تعريضى نسبت به دكترمصدق نشده بود. در آنجا قوام گفته بود كه دكتر مصدق كفايت لازم را درمذاكرات ندارد اما گفته بود كه من با عوامفريبى مخالفم و سياست را به دور از ديانت قرارمى دهم و مخالف خرافات هستم. دراينجا قوام به آقاى كاشانى تعريض داشته است. البته قوام به مشاوران و نزديكانش هم نگفته بود كه مى خواهد دستور دستگيرى آقاى كاشانى را صادر كند. قوام اعتقاد داشت كه آيت الله كاشانى منشأ آشوب است. به اعتقاد من وقتى قوام دستور توقيف آقاى كاشانى را صادر مى كند شكست قطعى اش شروع مى شود. نقش درجه اول را در قيام ۳۰ تير بدون ترديد آقاى كاشانى به عهده داشت و بس و معتقد بودند كه در آن شرايط بحرانى تنها دكتر مصدق است كه مى تواند مسأله نفت را حل كند. دكتر مصدق از ارديبهشت ۱۳۳۰ تا تيرماه ۱۳۳۱ نتوانسته بودباانگليسى ها در مورد ملى شدن صنعت نفت ايران به توافق برسد. چرا اصرار بر نخست وزيرى دكتر مصدق وجود داشت؟ البته دكتر مصدق، ضد انگليسى بود و آقاى كاشانى در قيام ۱۹۲۰ مردم عراق بر ضد انگليس نقش داشت ولى آيا دكتر مصدق مى توانست مذاكرات نفت را به سرانجام برساند؟ گرامى: وقتى افرادى شاخص شوند ديگران نمى توانند جايگزين آنها شوند. اعلاميه اى كه آقاى كاشانى صادر كرد شايد شديد ترين اعلاميه اى است كه در دنيا پخش شده باشد. در آنجا آيت الله كاشانى به شاه هشدار داده كه اگر قوام ساقط نشود لبه تيز حمله را به طرف دربار مى كشانم و كفن مى پوشم و به ميدان مى آيم. وقتى آقاى كاشانى مى گفت دكتر مصدق مجدداً نخست وزير شود هيچ كس توانايى آن را نداشت كه بخواهد در خواست نخست وزيرى داشته باشد. حتى دكتر بقايى هم مى دانست كه با پذيرش سمت نخست وزيرى چقدر صدمه مى بيند. در چنين شرايطى بود كه سرانجام شاه فرمان نخست وزيرى دكتر مصدق را دوباره صادر كرد. رسولى پور: يك عده معتقد بودند كه دكتر مصدق آغاز گر جريان ملى شدن نفت بوده است و مسئوليت اين كار را متوجه شخص ايشان مى دانست. برخى هم مى گويند طرفدارى آقاى كاشانى از دكتر مصدق به خاطر مخالفت آقاى كاشانى با قوام بوده است. چون قوام سابقه خوبى با ايشان نداشت و وقتى اعلاميه «كشتيبان را سياستى دگر آمد» قوام از راديو پخش شد، آيت الله كاشانى بيشتر تحريك شد و به طور جدى تر از نخست وزيرى مجدد دكتر مصدق حمايت كرد. آيت الله كاشانى مى دانست دكتر مصدق متحدش است و جسارت اين را ندارد كه او را دستگير كند. باقيام ۳۰ تير حيات سياسى احمد قوام سياستمدار برجسته ايران پايان مى يابد. در بعد ازظهر آن روز كه خبر عزلش از نخست وزيرى را به وسيله شاه مى شنود با صراحت مى گويد: «شاه ... خورد». چند روز بعد از آن قيام و انتصاب مجدد دكتر مصدق به نخست وزيرى، مجلس وقت، قوام را مفسد فى الارض اعلام كرده و دستور توقيف و مصادره اموال او را صادر مى كند. در نظامى كه لائيك بود چرا بحث افساد فى الارض مطرح مى شود؟ گرامى: قوام سياستمدار قدرتمندى بود كه حاضر نبود افراد متنفذ را تحمل كند. به همين دليل حتى در سال هاى ۲۶-۱۳۲۵ چندين بار موجب توهين وتوقيف آيت الله كاشانى شد ولى بعد از قيام ۳۰ تير، جرأت مخالفت با آيت الله كاشانى را نداشت. در آن زمان همه وحشت كرده بودند. قوام گفته بود كه مسجد را روى سر كاشانى خراب مى كنم. وقتى كه اعلاميه جهاد آقاى كاشانى صادر شد كفن پوشان زيادى به طرف تهران آمدند. در ضمن آيت الله كاشانى حاضر نبود از گفته خودش برگردد. اگر شاه، قوام را بر كنار نمى كرد حتماً كشت و كشتار زيادى راه مى افتاد. رسولى پور: مجلس مى خواست آخرين حد مجازات را براى قوام در نظر بگيرد و گرنه بحث اجراى احكام اسلامى مطرح نبود. اعلام مفسد بودن قوام و حبس و مصادره اموال در راستاى هتك حرمت او صورت مى گرفت و اين هتك حرمت به معناى اسلامى آن نبود. در اين خصوص دكتر بقايى نقش عمده اى داشت . مرحوم دكتر بقايى هم مثل ديگران خدماتى انجام داد ولى معايبى هم داشت. او عنصرى لايق و بدون كمترين آلودگى مالى بود ولى متأسفانه در عصر روز ۳۰ تير اعلاميه اى صادر كرد و گفت افسران و خانواده هاى آنها را به بى رحمانه ترين شكل بكشيد و حتى گفته بود كه به بچه هاى آنها هم رحم نكنيد. به نظر من اين اعلاميه قابل دفاع نيست ولى متعاقب ان آيت الله كاشانى اطلاعيه اى صادر مى كند و مى گويند «به عموم برادران عزيز توصيه مى كنم از اهانت به سربازان و افسران خوددارى نمايند». دكتر بقايى استاد اخلاق دانشگاه و همچنين يك ناطق زبر دست بود ولى اهل فتنه انگيزى و بشدت از مخالفش انتقام مى گرفت. گرامى: آقاى دكتر بقايى، آدمى يكدنده بود ولى در كارهاى دولت دخالت نمى كرد و سفارش نمى داد. اگر قيام ۳۰ تير رخ نمى داد و قوام با آن وضع افتضاح آميز از صحنه سياسى كشور كنار گذاشته نمى شد احياناً مى توانست اجرايى شدن قانون ملى شدن صنعت نفت ايران را به سرانجام خوشى برساند؟ گرامى: اگر مردم از آيت الله كاشانى حمايت نمى كردند، قيام ۳۰ تير روى نمى داد، شايد قوام مى توانست با سياستى كه داشت مشكلات را حل كند. اما صدارت، هم حافظه فكرى قوى مى خواست كه قوام در آن سالها بسيار ضعيف شده بود اگرچه ما بعداً ديديم وقتى دكتر مصدق مجدد نخست وزير شد كارى از پيش نبرد و سرانجام كودتاى ۲۸مرداد ۱۳۳۲ رخ داد. به نظر من مردم هم پرتوقع شده بودند و اگر قوام هم موفق مى شد كه قرارداد نفت به نفع ملت ايران امضا كند، مورد پذيرش مردم قرار نمى گرفت. چون ملى كردن نفت به معناى واقعى كلمه بسيار مشكل بود. رسولى پور: ما تنها مى توانيم وقايعى را كه رخ داده است بررسى كنيم. قوام به مصلحتش نبود كه نخست وزيرى را بپذيرد ولى با اين كارش نسبت به خواست مردم بى توجهى نشان داد. حتى شخص شاه هم جرأت نمى كرد بيرون از مدار جبهه ملى، كس ديگرى را نخست وزير كند. اما به توصيه خواهرش ، نخست وزيرى قوام را پذيرفت. قوام از قاجارها بود و اساساً براى حكومت پهلوى هم مشروعيت قائل نبود. او در مذاكرات باخارجى ها انعطاف نشان مى داد ولى نگاه تندى به حكومت پهلوى ها داشت. قوام مى خواست با نخست وزير شدن در سال ۱۳۳۱ انتقام خودش را از شاه بگيرد. اما در نهايت اين شاه بود كه موفق شد وقايع ۳۰ تير را گردن قوام السلطنه بيندازد. قوام هم در دوره كهولت قرار داشت و ديگر تدبيرهاى گذشته را از او نمى بينيم. حتى ديگر به حرف مشاورانش گوش نمى كرد. در دوم مرداد ۱۳۳۱ مجلس شوراى ملى وقت، قيام ۳۰ تير را «قيام مقدس ملى» اعلام كرد و شهداى آن روز را «شهداى ملى» خواند. به نظر شما آن قيام يك قيام سراسرى و ملى بود؟ آقاى گرامى شما كه در آن زمان در كوران حوادث بوديد، آن وقايع را چگونه ديديد؟ گرامى: اجتماع مردم در منزل ما و خيابان هاى اطراف آن به حدى بود كه كسى جرأت نمى كرد دستور قوام را اجرا كرده و آيت الله كاشانى را دستگير كند. در واقع انگار منزل ما ستاد شده بود. در آن زمان ما دو خط تلفن ثابت درمنزل داشتيم و چند خط تلفن از همسايه ها گرفته بوديم و سيم كشى كرده بودند به داخل خانه ما. به طور مرتب از شهرستان ها زنگ مى زدند و كسب تكليف مى كردند. شمارى از كفن پوشان كرمانشاه در كاروانسراى سنگى نزديكى كرج به دستور سرلشكر وثوق كشته شدند و مردم شهرستان هاى مختلف با توجه به اعلاميه جهاد آيت الله كاشانى به سمت تهران مى آمدند. به قول معروف دوطرف شمشيرها را از رو بسته بودند و مردم هم گوش به فرمان آقاى كاشانى آماده هرگونه مبارزه بودند و اگر شاه ، قوام را بركنار نمى كرد اوضاع جامعه وخيم تر مى شد. جلو منزل ما هم هرچقدر جمعيت بيشتر مى شد، نظاميان بيشتر وحشت مى كردند و عقب نشينى تدريجى نظاميان موجب تحريك بيش از پيش مردم مى شد. به اعتقاد من قيام ۳۰ تير، قيامى بود كه با اعلاميه آيت الله كاشانى شروع شد و بزرگ ترين ظلمى كه به آقاى كاشانى شد اين بود كه گفتند اين جريان خودجوش بوده است. اصلاً اين طور نبود و اگر آقاى كاشانى مخالفت نمى كردند قوام همچنان نخست وزير مى ماند. اما بعداز ۳۰تير اختلافاتى ميان دكتر مصدق و آيت الله كاشانى پيش آمد كه مشكل ساز شد. براى مثال آقاى كاشانى نسبت به انتخاب سرلشكر وثوق به سمت وزارت جنگ مخالف بود . اين وثوق همان است كه دستور تيراندازى به سمت كفن پوشان را داده بود و شمارى هم از آنها كشته شدند. آقاى كاشانى مى گفت بعد از اين همه جانفشانى ها، شايسته نيست كه چنين اشخاصى در كابينه قرار گيرند. رسولى پور: بدون ترديد اگر اعلاميه آيت الله كاشانى نبود حضور بسيار گسترده مردم در سراسر كشور اتفاق نمى افتاد. شخص دكتر مصدق هم هميشه از ۳۰ تير به عنوان قيام ياد مى كرد. اما اى كاش اختلافات به وجود نمى آمد و انتصابات دولت مقدارى معتدل تر بود و نظر آقاى كاشانى هم رعايت مى شد. شايد ما سرنوشت ديگرى پيدا مى كرديم و كودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ رخ نمى داد.
|