شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۶ - ۴ شعبان ۱۴۲۸
Sat, Aug 18, 2007
گزارش
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
سلامت
خانواده
قلوه سنگ يا تنديس
309255.jpg
]مهرى حقانى]

زمانى در آكادمى هنر فلورانس، ميان داوينچى و طرفدارانش از يك سو با ميكل آنژ و هواخواهانش از سويى ديگر، اين اختلاف در گرفت كه آيا بايد مجسمه در فضاى بسته باقى بماند يا مى تواند در ميدان شهر قرار گيرد. در حقيقت بحث اصلى بر سر اين نكته بود كه آيا بايد هنر ناب در موزه ها بماند و مردم را به موزه ها بكشانيم و يا نه! مى توان هنر را به صحنه عمومى زندگى مردم وارد كرد و تأثير آن را بر رفتار اجتماعى مردم ديد. با اين حال، ميكل آنژ سرسخت تر از آن بود كه تسليم شود و سرانجام مجسمه پرهيبت و سحرآميز داود در مركز شهر فلورانس نصب شد.
اما اينك شايد ديگر جدالى بر سر اين نكته نباشد كه گسترش شهرنشينى و خشونت زندگى صنعتى نيازمند مرهمى چون زيباشناسى شهرى و به كار گرفتن حجم و مجسمه در شهرهاى امروزين است. زيبايى شناسى شهرى از شتاب ديوانه وار زمان مى كاهد، لذت مكث را هديه مى دهد و روانشناسى و هنر شهرى را به معابر مى آورد. گذشته از آن كه توريسم شهرى و نمادسازى جهانى را نيز در خدمت اقتصاد شهر قرار مى دهد.

در جهان جديد شهر به معناى درگيرى صرف آسفالت و اتومبيل و ساختمان نيست. زندگى شهرى با نوعى زيبايى شناسى شهرى، معمارى شهرى، مبلمان شهرى و ادراك ديد و حتى شنيدارى شهرى گره مى خورد. بدين ترتيب است كه شهروندان تنها در تراكم حركت و ازدحام در هم پيچيده نمى شوند و البته همه چيز در زيبايى صرف خلاصه نمى شود. در حقيقت ما مى توانيم به نوعى به شهرى كه در آن زندگى مى كنيم هويت بدهيم، هويتى كه از لابه لاى فرهنگ، متون، باورها، تاريخ و شخصيت هاى آن پديد مى آيد و يا برگرفته از نيازها، دغدغه ها و تصوير كنونى زندگى انسان امروزى است.
چرا شهرها؟
مهندس حميد ارباب شيرانى معمار متخصص فضاهاى باز شهرى هدف از شهرسازى را ايجاد محيط آرام و سالمى مى داند كه آسايش و غناى زندگى ۲ اصل اساسى در ايجاد آن است. آسايش را مى توان با تأمين نيازهاى مردم به وجود آورد اما غناى زندگى هنگامى است كه معنويت هنرى در محيط هاى شهرى وارد مى شود. مجسمه ها در حقيقت به مكان هويت مى دهند. ميدان ها و فلكه ها كانون توجه شهروندان هستند. يك حجم يا مجسمه يا اثر هنرى به مكان هويت مى دهد و روحيه منحصر به فردى به فضا مى دهد. از ديدگاه جامعه شناسى نيز در حقيقت به نوعى نياز هويت قومى و ايجاد تفاهم بين اقشار مختلف ساكن در شهرهاى مدرن پاسخ مى دهد. اين فضاها مى تواند از ورودى يك ساختمان بلندمرتبه يا تقاطع چند خيابان اصلى و فرعى باشد. در يك اصل ساده تر، شهر تنها با خيابان كشى ساخته نمى شود. حتى اگر روزى هم بر اين مبنا ساخته شده باشد نيازهاى جديد شهرنشينى بايد روند گذشته را كامل كند. در حقيقت شهرها با نكات فنى و زيبايى شناسى خود هستند كه زنده مى مانند و كاركردهاى ويژه خود را مى يابند. مجسمه هاى شهرى يكى از اين نمادها هستند. آذر شعاعى مجسمه ساز در اين مورد مى گويد: «مجسمه شهرى، حجمى سه بعدى و داراى فرم و بيان هنرمندانه است كه از جهات مختلف قابل ديدن است. موضوع آن معمولاً پيكره يك انسان، حيوان، گياه يا شىء است و جزيى از مبلمان شهرى است. بنابراين از نقش برجسته كه از يك جهت قابل ديد است متفاوت است. كاركرد اصلى مجسمه تزئين، هويت بخشى يا انتقال پيامى به ناظران است و مهم ترين وجه تمايز مجسمه هاى شهرى با فضاهاى بسته آن است كه بيننده ها بيشتر و تركيب آنها متنوع تر است. بدين ترتيب حتى آنها كه سواد خواندن و نوشتن ندارند، بيننده اين حجم ها هستند. اما اين كار يك كار مشترك است كه مجسمه سازان، طراحان شهرى و مبلمان شهرى، برنامه ريزان و طراحان منظر با حمايت مديران شهرى آن را انجام مى دهند. اما مجسمه تنها اثر حجمى زينت بخش ميدان ها نيست. آثار حجمى متنوعى در فضاهاى شهرى استفاده مى شوند. بهره بردارى هوشمندانه از اين آثار مى تواند فضاهاى متنوعى را به وجود آورد.»
* شناسنامه شهرها
«طاق هاى يادمانى» معمولاً براى گراميداشت وقايع بزرگ ساخته شده اند. طاق ميدان اتوال پاريس يادآور پيروزى هاى ناپلئون است. در ايران نيز دروازه تهران نمونه چنين آثارى است. «ستون هاى يادمانى» از ديگر اين آثار است. شايد شكل تغيير يافته ستون ها هم اكنون به صورت برج ها در شهرها باشد مانند برج آزادى در تهران. اين ستونها در شهرهاى باستانى نماد هندسه گرايى، نظم و قدرت بوده است. گاهى نيز براى بيان ثبات، پايدارى و همبستگى ساخته مى شده است.
«ساعت هاى تزئينى» زينت بخش بسيارى از ميادين هستند كه در برخى شهرهاى شمالى هم در ميدان ها ديده مى شوند. برجسته ترين آنها ساعت
big ban در شهر لندن است كه نماد اين شهر در اكثر پوسترها و كادرهاست. اين ساعت ها اگر به دقت مكان يابى شوند، نشانه قوى در شهر محسوب مى شوند و تأثير ديد قوى خواهند گذاشت.
در ايران نيز تا به حال موضوعات زيادى دستمايه آرايه شهرى بوده است. مشاهير و شخصيت هاى تاريخى چون فردوسى، مبارزان چون ستارخان و باقرخان، اسطوره ها چون گرشاسب و اژدها در ميدان حر، مضامين مذهبى، يادمان هاى تاريخى، سياسى چون مجسمه فلسطين در ميدان فلسطين و يا مضامين محلى در برخى شهرهاى شمالى، همچنين مفاهيم انتزاعى و فرهنگى.
با اين حال هنگامى كه بخواهيم باوضعيتى مطلوب نسبت آرايه هاى هنرى در فضاهاى شهرى موجود را بسنجيم، شهرها خالى به نظر مى رسند. چنان كه به گفته فرهاد سلطانى، عضو انجمن معماران و شهرسازان ايران، فضاهاى شهرى به دو بخش فضاهاى خصوصى و عمومى تقسيم مى شوند. فضاهاى عمومى شامل خيابان ها، ميدان ها، پارك ها و غيره چندان كيفيت مناسبى ندارند. چنين به نظر مى رسد كه فضاهاى عمومى ما باقى مانده فضاهاى ساخته شده هستند. به اين معنى كه در شيوه شهرسازى ما، تنها به ساختن ساختمان ها فكر مى كنيم و هر چه باقى ماند، به عنوان فضاى شهرى در نظر گرفته مى شود.
در فضاى شهر دو مفهوم منظر شهرى يعنى شكل فيزيكى شهر و ديگرى سيماى شهر وجود دارد. سيماى شهر تأثير فضا بر روان آدم هاست. مجسمه يكى از عناصرى است كه در بالا بردن كيفيت فضاى شهر و القاى آرامش تأثير زيادى دارد.»
* مجسمه سازى ايرانى
مجسمه سازى در ايران، براى نخستين بار بعد از گشايش هنرستان كمال الملك به شكل آكادميك مطرح شد. ابوالحسن صديقى از نسل اول مجسمه سازها بود كه از اين هنرستان فارغ التحصيل شد. دانشگاه هنر و دانشگاه تهران تربيت نسل دوم مجسمه سازان را ادامه دادند.
در اين ميان مجسمه سازى همچنان ادامه پيدا كرد. على اكبر صنعتى همان كسى كه در ميدان توپخانه موزه اى داشت وكارهاى خود را در آنجا به نمايش مى گذاشت در جنوب شهر هم موزه كوچكى داشت كه مجسمه ستارخان و باقرخان و بزرگان ديگر را به نمايش گذاشته بود.
با اين حال خلأ رشد هنرهاى تجسمى در ايران يا كاربرد آنها تنها به نبود بسترهاى اجتماعى در سال هاى گذشته برنمى گردد، نوعى خلأ تاريخى چند صدساله در اين مورد ديده مى شود. چنانچه مهندس ارباب شيرانى اشاره مى كند نخستين عامل بازدارنده مجسمه سازى در ايران به زيرساخت هاى خردورزانه برمى گردد كه به مرور زمان به نوعى خشونت و عصبيت نسبت به بعضى شاخه هاى هنرى منجر شده است. عملاً در فضاى زيستى ايران، چه خصوصى و چه عمومى شاهد حضور حجم به عنوان يك عامل زيبايى نيستيم و چون حاميان و واردكنندگان اين محصول فرهنگى نيز حاكميت بوده است، هنوز اقتصاد مجسمه در ايران وابسته به سيستم دولتى است و نتوانسته خريدار شخصى را در خود بگنجاند. از سويى ما بايد بدانيم مخاطب از حجم چه چيزى مى خواهد كه نمى تواند آن را در نقاشى و سينما و تئاتر و موسيقى پيدا كند. مجسمه سازى نيازمند نوعى دانش است كه تنها در مراكز آكادميك به وجود نمى آيد چون دانشگاه ها نمى توانند نقاش يا عكاس يا مجسمه ساز توليد كنند، آنها تنها چارچوب فنى لازم را آموزش مى دهند.
در ضلع شمالى ميدان باهنر (نياوران) مجسمه نمادين شهدا نصب شده است، سرو شكسته اى كه ضربه خورده اما نيفتاده است. سعيد شهلاپور استاد مجسمه سازى دانشگاه هنر اين اثر را نخست در مسابقه اى با موضوع يادمان شهدا ساخته بوده است. او معتقد است تهران از نظر مجسمه هاى شهرى فقير است. در كشورهايى كه غناى آثار تجسمى هست، مجسمه هايى از سال هاى مختلف وجود دارد. مجسمه اى از هزارسال پيش در كنار مجسمه اى با شش ماه سن.
مسأله ديگرى كه برخى هنرمندان تجسمى به آن اشاره مى كنند اين نكته است كه ما بالفطره ضعيف نيستيم. آثار خوبى در اين سال ها عرضه شده اما مسأله اصلى اينجاست كه براى تهيه فرم و حجم هر اثرى به افراد خبره مراجعه نشده است. از سويى درست است كه مردم فرانسه هنردوست هستند اما اين مسئولان و مديران بوده اند كه باعث شده اند درك مردم بالا رود. اين درحالى است كه تزئين بسيارى از ميدان ها نخل هاى نئون پلاستيك، چراغ هاى رنگى، درشكه، قلوه سنگ يا درخت هاى پلاستيكى است. يا حتى برخى كالاهاى تزئينى لوكس تر كه واردات چينى هستند و در تقاطع ها و معابر شهرستان ها به وفور ديده مى شود كه با قيمت گزافى وارد شده است. يا ورودى شهر دماوند در سال هاى گذشته يك دسته گل فايبرگلاس با رنگ هاى تند بود كه براى استحكام بيشتر داخلش بتون ريخته بودند. شايد چنين روندى براى شهروند ساكن، عادى شده باشد اما توريست خارجى توقفى در تهران ندارد و نخستين كارى كه مى كند بليت اصفهان يا شيراز را رزرو مى كند. در حقيقت ما نمى توانيم به شهرها به ديد روستاهاى بزرگ يا تنها معابر شهرى نگاه كنيم. شهروندان نيازمند آرامش، نيازمند اعتلاى فكرى و لذت بصرى هستند.
چنان كه مهندس شيرانى به تجربه شهرهاى موفق دنيا اشاره مى كند: «سازمان ها و نهادهاى زيرمجموعه شهردارى ها دست اندركاران اين مسأله هستند. شوراها نيز نظر كارشناسى مى دهند. در مورد هر پيشنهاد، كميسيون شهردارى تصميم مى گيرد كه آيا اين كار با فضا متناسب است يا نه. پس از تأييد كميسيون شهردارى و شوراى شهر، پارلمان كميسيون مخصوص تشكيل مى دهد. در فرانسه يك درصد بودجه بايد صرف مجسمه شود. اين است كه در يك مجتمع فضاى سبز، حتماً يك مجسمه هست. شهردارى براى ترميم بناهاى قديمى، عوارض نمى گيرد.»
البته در سال هاى اخير حركت هاى اميدواركننده اى نيز در حوزه شهرى انجام شده اما اين روند نيازمند تقويت بيشترى است.
حضور نشانه هاى هنرى در شهرى مانند تهران يا ديگر شهرها از خشونت شهرى مى كاهد. شايد به همين دليل است كه پياده روى در شهرهاى زيبا براى آرامش و لذت بردن انجام مى شود.
در نهايت از لحاظ كارشناسى مجسمه در شهر كاركردهاى متنوعى دارد. از سويى به مكان ها هويت مى بخشد، فضاى شهر را سرزنده مى كند، آگاهى هاى عمومى و درك عام را افزايش مى دهد، به شهرها نشانه هاى نمادين مى بخشد و هنر و فرهنگ بومى را به نمايش مى گذارد.
شايد به همين دليل است كه تنديس ۵۲ مترى مادر روسيه برفراز ولگوگراد، مجسمه روح هيوستون و ۱۱ كپى از مجسمه آزادى در سراسر جهان، هر يك نماد شهرهاى خود هستند. همچنان كه اگر وارد موزه Modern Art ايتاليا شويد، مجسمه فردوسى اثر استاد ابوالحسن صديقى شما را از كشور مجسمه ها به ميدان فردوسى تهران مى برد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |