سه شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۸۶ - ۷ شعبان ۱۴۲۸
Tue, Aug 21, 2007
كودك بادبادك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
محيط زيست
ماجرا
قاب عكس
كودك بادبادك
خانواده
از من بپرس
گنجشك ها خوبند
309891.jpg
]ناصر كشاورز]

پروازشان زيباست
يك عالمه آواز
توى دل آنهاست
با شعر جيك و جيك
آواز مى خوانند
پر مى زنند آنها
يك جا نمى مانند
يا توى باغ و شهر
يا در سفر هستند
شايد از آدم ها
خوشحال تر هستند
دل هاى آنها نيست
با غصه ها نزديك
شادند و مى خوانند
آواز جيك وجيك
روزى كه با مامان قهر كردم
309861.jpg
]آفاق ملكى]

احساس مى كردم ازش متنفرم. روزى كه به خانه آمد تمام روزهاى خوش مرا از بين برد. نى نى كوچولوى بى ادب كه فقط بلد بود گريه كند و جايش را خيس كند حالا تو بغل مامان خوابيده بود و جاى من را در خانه تنگ كرده بود.
حتى مامان يكى دوبار به خاطر او سر من داد كشيد و از آن روز به بعد نى نى كوچولوى مزاحم دشمن خونى من شد.
جريان از اين قرار بود كه يك بار ديدم مامان از يك پودر سفيد رنگ كه اسمش پودر بچه بود روى تن نى نى ماليد. من كه از دور مراقب اوضاع بودم وقتى مامان به آشپزخانه رفت خواستم كار مامان را تكرار كنم اما مامان قوطى پودر را روى كمد گذاشته بود و دست من به آن نمى رسيد به خاطر همين فوراً به آشپزخانه رفتم و به محض اين كه ديدم سر مامان به شستن ظرف ها گرم است نمكدان را برداشتم و به سراغ نى نى رفتم.
خلاصه با دقت تمام كلى نمك روى سر و صورت نى نى ريختم. نى نى نق نقو كه تازه از خواب بيدار شده بود با مشت هاى كوچكش به جان چشمهايش افتاد و شروع به ماليدن آنها كرد. ناگهان نمك هايى كه من روى صورتش ريخته بودم داخل چشمهايش رفت و جيغ نى نى بلند شد. مامان در حالى كه دستكش در دست داشت، ظرفها را نيمه كاره رها كرد و با عجله از آشپزخانه بيرون آمد و وقتى اين صحنه را ديد جيغ بلندى كشيد و سراغ نى نى رفت . او كه مامان را نگران ديده بود چنان كولى بازى از خودش درمى آورد كه بيا و ببين.
احساس مى كردم دل او هم مثل من شكسته و هيچ كس او را دوست ندارد. در همين فكرها بودم كه ناگهان زنگ خانه به صدا درآمد.
وقتى صداى مامان بزرگ را شنيدم كه با ورودش به خانه مرا صدا مى زد از خوشحالى پردرآوردم. احساس كردم هنوز هم يك نفر در اين دنيا هست كه مرا بيشتر از نى نى دوست داشته باشد. با خوشحالى خودم را در آغوش مامان بزرگ انداختم و به او گفتم: «چقدر خوب شد آمدى، موقع رفتن من هم مى يام خونه شما، ديگه اين خونه را دوست ندارم» .
مادربزرگ كه انگار از همه چيز خبردار بود گفت: «نه عزيزم. كجا بياى؟ اينجا خونه توئه. قبل از اين كه نى نى به اين خونه بياد، اينجا فقط مال تو بود اما حالا كه اون اومد. اگر تو دوست داشته باشى يك جاى كوچولو بهش مى ديم تا كنار ما زندگى كنه. اون مهمون توئه و تو صاحب خونه اى.»
وقتى مامان بزرگ اين حرف را زد احساس كردم خيلى با مهمون كوچولوم بدرفتارى كردم. يك بار كه خوابيده بود يواشكى نيشگونش گرفتم و نى نى بيچاره توى خواب زد زير گريه، يك بار كه تو بغل بابا خوابيده بود از روى مبل پريدم تو بغل بابا كه اگه بابا جا خالى نداده بود نى نى بيچاره له مى شد. تازه يك بارم روى لباس هاى نوى نى نى كه توى كمد بود چاى ريختم. يك بار هم پاى عروسكش را با دندان كندم. تازه فكر مى كردم او مزاحم من شده است در حالى كه من دائم براى او مزاحمت ايجاد مى كردم. وقتى به اشتباهاتم فكر كردم از خودم خجالت كشيدم و تصميم گرفتم نى نى بيچاره را اين قدر اذيت نكنم و به مامان كمك كنم تا اين قدر از دست من و نى نى حرص نخورد.
حالا نى نى كوچولوى ما هم بزرگتر شده و چهار دست و پا راه مى رود. من هم خيلى مواظبم كه ميهمان كوچولوى خانه ما هر چيزى كه دم دستش است داخل دهانش نكند. او هم من را خيلى دوست دارد و امروز براى نخستين بار مرا بوسيد و من ياد گرفتم كه از اين به بعد همه نى نى كوچولوها را دوست داشته باشم.
از من بپرس
چرا اگر سيب كال بخوريم
تند تند به دستشويى مى رويم؟!
309846.jpg
با خوردن يك سيب كال اين اتفاق نمى افتد. ميوه ها قندهاى مختلفى مانند گلوكز، فراكتوز و سوكروز دارند. سيب كال يا رسيده و گلابى سرشار از فراكتوز است. اگرمقدار زيادى از اين ميوه ها به سرعت وارد روده شما شود، روده نمى تواند با آنها كنار بيايد. به همين علت ميوه هاى نيمه هضم شده را زود به قسمت دوم روده مى فرستد. در اين صورت ممكن است دل درد بگيريد و زود به دستشويى برويد. دليل ديگر اين تأثير اين است كه سيب از جمله مواد فيبردار (داراى الياف طبيعى زياد) است به همين دليل هم به سرعت از لوله هاى گوارشى شما رد مى شود.
در قديم سيب را در فصل رسيدن اين ميوه مى خوردند. وقتى سيب به بازار مى آمد بعضى خودشان را خفه مى كردند و يك دفعه مقدار زيادى از اين ميوه مى خوردند و البته دل دردش را تحمل مى كردند.
هميشه رأى با اكثريت نيست!
309864.jpg
]تهمينه مهربانى]

يكى بود يكى نبود، روزى روزگارى بزرگ ترها تصميم گرفتند در تعطيلات تابستان، اهميت رأى اكثريت را به بچه ها ياد بدهند و از همان كودكى به آنها بياموزند كه بايد به رأى اكثريت احترام گذاشت. براى همين تصميم گرفتند براى يك هفته تمام، ناهار و شام را براساس رأى اكثريت تهيه كنند تا همه راضى و شاد باشند. با توجه به اين كه «هميشه» تعداد بچه ها بيشتر از بزرگ ترهاست، هربار كه رأى گرفتند، بچه ها رأى آوردند و بزرگ ترها طبق قولى كه داده بودند، به ناچار به رأى اكثريت تمكين كردند.
بچه ها كه تكليفشان معلوم است و عاشق چيزهايى هستند كه توى بسته بندى هاى پر زرق و برق و رنگى پيچيده شده اند. آنان هرروز به بازار رفتند و كلى چيپس و پفك و شكلات و نوشابه خريدند.
* نتيجه اخلاقى
بعد از دو، سه روز، بزرگ ترها ديدند اين احترام به اكثريت، دارد به قيمت جان خودشان و بچه هايشان تمام مى شود و تنها كسانى كه اين وسط دارند ذوق مى كنند، توليدكنندگان پفك و شكلات و چيپس و نوشابه هستند!
كباب فورى
309876.jpg
]اشرف پورمند]

براى ۲ تا ۳ نفر - زمان تهيه ۱۰ دقيقه
* مواد لازم:
گوجه فرنگى ۱ عدد، ژامبون نوارى ۳ قطعه، فلفل دلمه اى رنگى ۶ برش، قارچ دكمه اى ۶ عدد، سوسيس كوكتل ۶ عدد، سس كچاپ ۲ قاشق غذاخورى، روغن ۲قاشق غذاخورى، ماكارونى فرمى براى سرو
* طرز تهيه
گريل فر را روشن كنيد.
گوجه فرنگى را به ۶ قسمت برش بزنيد.
ژامبون را نوارى ببريد و دور سوسيس ها بپيچيد و با چوب خلال آنها را ثابت كنيد.
فلفل هاى رنگى و قارچ ها را بشوييد و خشك كنيد.
سوسيس، قارچ، يك برش فلفل و گوجه فرنگى را در يك سيخ بكشيد و يا روى يك فويل به رديف بچينيد.
از مخلوط سس كچاپ و روغن روى همه كبابها بماليد و داخل فر بگذاريد.
زمان را روى ۱۰ دقيقه تنظيم كنيد و طى اين مدت سيخ ها را پشت و رو كنيد ، عصاره خارج شده را دوباره روى كباب ها بماليد تا كاملاً بپزد.
كباب ها را با ماكارونى فرمى پخته و سرو كنيد.
فصل شيرين داستان زندگى
309870.jpg
]شهناز سلطانى]

مى گويند، بازى يك فصل شيرين، زيبا و جذاب از داستان زندگى است. همه فعاليت هاى زندگى را مى توان با بازى تجربه كرد و به وسيله آن شور و شادى را افزايش داد. در بازى شور وشوق، ميل و رغبت، رضايت و خشنودى و موفقيت و پيروزى هست. همچنان كه در بازى بى علاقگى، سستى و تنبلى، ناخشنودى و شكست هست. هر چقدر پيروزى ها و لذت بردن هاى ما از بازى هايى كه مى كنيم بيشتر باشد، رضايت و پيروزى ما هم بالاتر مى رود و زندگى را زيباتر و روشن تر مى بينيم. فرهنگسراى تفكر براى بچه هاى ۴ الى ۷ ساله مرحله اول جشنواره بازى هاى خلاق را به عنوان يكى از شيوه هاى پرورش فكر برگزار كرده است.
محمد شاكر طراح جشنواره بازى هاى خلاق و كارشناس خلاقيت درباره بازى بچه مى گويد: بازى شغل بچه هاست. وقتى خوب بازى مى كنند، يعنى از عهده بازى زندگى هم به خوبى برمى آيند. هر چقدر بچه ها در بازى موفق باشند، در زندگى هم موفق مى شوند.
او مى گويد: پدر و مادرها بايد بچه ها و بازى آن ها را به رسميت بشناسند و فضاى خانه را براى بازى فرزندانشان آماده كنند تا بچه ها خوب تربيت شوند.
شاكر وجود نشانه هاى كودكى در بزرگسالى را نشانه سلامت افراد مى داند، يعنى اگر پدر و مادرها و يا خواهر و برادر بزرگتر بعضى وقت ها مثل بچه ها رفتار مى كنند، آدم هاى سالمى هستند.
كارشناس خلاقيت مى گويد: بچه ها سرمايه هاى هر كشور هستند، اگر خوب بازى كنند واگر خوب تربيت شوند ، مى توانند به پيشرفت كشورشان كمك كنند.
شاكر درباره بازى هايى كه بچه ها در اين جشنواره انجام مى دهند مى گويد: اين بازى ها طبق نظريه هوش چند گانه يعنى هوش رياضى- منطقى، هوش زبانى- كلامى، هوش فضايى، هوش جسمى- حركتى، هوش ميانى فردى، هوش درون فردى، هوش هيجانى، هوش موسيقايى وهوش طبيعت گرايى طراحى شده است.
بچه ها با بازى هاى خلاق كه بر طبق اين نظريه ها طراحى شده است با اين بازى ها پدر و مادرها مى فهمند بر فرزندشان چه هوشى غالب است و براساس آن وعلاقه مندى بچه ها آنها را به سمت علاقه هايشان و رسيدن به موفقيت هدايت مى كنند. مثلاً هوش زبانى- كلامى نشان مى دهد ممكن است نويسنده شويم.
او مى گويد: پدر و مادرها اگر نسبت به بچه ها وهوش وعلاقه آن ها آگاه باشند، بچه ها هم خود آگاه مى شوند. پس هر فعاليتى ارزشمند تلقى مى شود و بچه ها راحت تر و بهتر مى توانند بازى و استعدادهاى خود را شكوفا كنند.
شاكر مى گويد: براى آن كه هر كس هوش غالب خود را كشف كند بايد طى ۳۰ جلسه و در طول يك سال در بازى هاى خلاق شركت كند.در اين بازى ها مادرها هم شركت مى كنند تا توانايى خود را بشناسند و سطح توقعات خود را درباره بچه ها خيلى بالا برند چون بچه ها هم مثل خودشان توانايى هاى خاصى دارند و نبايد درباره هر چيزى از آن انتظار داشت. مادرها بايد بدانند روى هوش وتوانايى بچه هايشان، ژنتيك، شرايط اجتماعى و محيط خانوادگى اثر مى گذارد.
او معتقد است به تعداد دانش آموزان، شاگرد خوب داريم اما هر كسى در يك زمينه خاص توانايى و استعداد دارد و مى تواند خوب باشد.
آموزش و پرورش و چگونگى تدريس براى بچه ها در بروز خلاقيت و استعدادهايشان اهميت دارد. بايد از روش هاى نوين آموزشى در كنار بازى ها استفاده كرد.
او مى گويد: بچه ها را طورى هدايت كنيم تا به شهروند خوب تبديل شوند، آن وقت مى توانيم همه در كنار هم خوب زندگى كنيم و بهره ورى را در جامعه خود بالا ببريم. در انتخاب همبازى براى بچه ها هم سعى كنيم آنها همسن بچه ها باشند نه همسن مربى ها، در اين حالت اعتماد به نفس بچه ها افزايش پيدا مى كند. يكى از بازى هايى كه در جشنواره بازى هاى خلاق بچه ها انجام مى دهند بازى «ببين و بگو» است. در اين بازى حافظه ديدارى سنجيده مى شود. در بازى ببين و بگو ۲۰ شىء مختلف روى ميز چيده مى شود. از داوطلب بازى مى خواهيم به مدت ۱۰ ثانيه به آن ها نگاه كند ونام آن ها را به خاطر بسپارد. بعد با يك پارچه روى آنها را مى پوشانيم و داوطلب اشيايى را كه در ذهنش مانده نام مى برد. به تعداد هر شىء يك امتياز به او مى دهيم به اين ترتيب مربى مى تواند حافظه او را اندازه گيرى كند.
آيناز كه ۵ سال دارد، اين بازى را انجام مى دهد. او مى گويد: الآن يك بازى را ياد گرفتم و مى توانم با دوستانم و مامانم «ببين و بگو» بازى كنم.
«برداشتن دانه با پنس» هم يكى ديگر از بازى هاست كه به وسيله آن هوش جسمى- حركتى و سرعت عمل داوطلب سنجيده مى شود. براى اين بازى بايد مقدارى حبوبات مختلف مثل عدس، لوبيا و نخود آماده كنيم و آن ها را درون يك ظرف بريزيم. داوطلب در مدت ۵۰ ثانيه فرصت دارد براساس آنچه مربى مى گويد يكى از انواع حبوبات را با پنس جدا كند و هر چقدر حبوبات بيشترى را درست انتخاب كند و امتياز بيشترى مى گيرد و مى فهميم كه هوش جسمى- حركتى و سرعت عمل او بالاست.
سپهر كه ۶ سال دارد در مسابقه «برداشتن دانه با پنس» شركت كرده است. با خوشحالى مى گويد: «خيلى كيف مى دهد دلم مى خواهد مامان و بابا هم از اين بازى با من بكنند.»
«برج بازى» هم يكى از بازى هاى خلاق است كه هوش فيزيكى و سرعت عمل بچه هايى را كه بازى مى كنند مى سنجد. براى اين بازى داوطلب در مدت ۱۰ثانيه استوانه هاى چوبى را روى هم مى چيند و يك برج مى سازد. اگر استوانه ها نيفتند امتياز مى گيرند و هر كس استوانه هاى بيشتر روى هم بگذارد امتياز بيشتر گرفته و برنده مى شود. آن وقت مى فهميم او هوش فيزيكى بالايى دارد و مى تواند از آن براى شكوفايى استعدادهايش استفاده كند.
امير محمد ۷ سال دارد و برج بازى مى كند. ۵ استوانه چوبى را روى هم گذاشته است با خوشحالى از اين كه امتياز بالايى گرفته مى گويد: «دلم مى خواهد هميشه با دوستانم از اين بازى ها، كنيم. آن وقت مى فهميم به چه بازى هايى علاقه داريم همه مى توانند با اين استوانه هاى چوبى در خانه بازى كنند.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |