سه شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۸۶ - ۷ شعبان ۱۴۲۸
Tue, Aug 21, 2007
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
محيط زيست
ماجرا
قاب عكس
كودك بادبادك
خانواده
نگاهى به قوانين پرداخت نفقه به فرزندان پس از جدايى والدين
آرزوى خاكسترى
دلش مى خواهد به جاى دورى سفر كند. به ايستگاه اتوبوس مثلاً آنجا بنشيند و ساعت ها فكر كند. احساس مى كند اندوه غريبى گريبانش را گرفته و عنقريب خفه اش مى كند.
آدم ها از مقابلش عبور مى كنند. كسى اعتنايى به زن تنهايى كه در ايستگاه اتوبوس نشسته ندارد. فكر مى كند آرزوى چندين ساله اش تماماً سرابى بيش نبوده است و ديگر اميدى براى جست وجو ندارد.
ديگر مثل گذشته جوان نيست. حالا سنى از او گذشته و توان سابق را ندارد. حتى تجربه هم ثابت كرده زمان، اميدها و آرزوهاى آدم ها را كمرنگ مى كند.
آهسته پلك مى زند و با خود فكر مى كند. از آن روز سرد زمستان ۴۶ سال گذشته است. در اين سال ها چه اتفاق هايى كه رخ نداده است. سيب سرنوشت چندين بار چرخ خورده و هر بار او را در برابر بازى هاى خود غافلگير كرده است.
اما يك چيز دراين سال هاى دراز در او تغيير نكرده بود. يك چرا، يك پرسش، يك ابهام ...
سر راهش گذاشته بودند. همان قصه تكرارى هميشگى. فقر يا تعدد فرزندان، هر چه بود از خانواده جدايش كرده بودند. در همان روزهاى سرد زمستانى در حالى كه ۲ ماه بيشتر نداشت از سوى مأمور كلانترى ۴ عباس آباد مثل ديگر كودكان بى سرپرست به شيرخوارگاه سپرده شد. وقتى هم يك ساله شد به خانه نمونه كودكان منتقل شد.
از آن گذشته نامعلوم و گنگ تنها يك نام و يك «وان يكاد» بر سينه به يادگار داشت. در خانه نمونه تا وقتى كه بود آزاده صدايش مى كردند. سرنوشت تمام كودكانى كه در پرورشگاه بزرگ مى شوند تقريباً مشابه هم است. هر يك بالاخره قسمت خانواده اى مى شوند كه لابد از داشتن فرزند محرومند. درست مثل خود او كه فرزند بلقيس و سلمان شد. از آن روز به بعد هم خاطره صدايش زدند.
زن هنوز در ايستگاه اتوبوس جا خوش كرده و تكان نمى خورد. باز هم گذشته مثل يك فيلم سينمايى مقابل چشمانش رژه مى رود و او را در خود فرو برده است. از وقتى بزرگ تر شده بود صحنه ها برايش پررنگ تر به نظر مى رسيدند. بخصوص آن صحنه اى كه به هنگام كودكى در خاطره اش به شكلى عجيب حك شده بود.
زنى براى بردنش آمده بود كه ادعا مى كرد مادرش است. مادرخوانده زن را كتك زده و از مقابل خانه دورش كرده بود. سال ها با خود مى انديشيد آيا او واقعاً مادر بود كه به دنبالم آمده بود! چطور! بعد از اين همه سال؟ اصلاً چرا سر راهم گذاشته بود كه حالا ...
آهسته پلك مى زند. اشك در چشم هايش پر مى شود. نبايد گريه كند. حالا سال هاى بيشترى گذشته. باز هم فصل تازه اى در زندگى اش رقم خورده است. ازدواج كرده و ۳ دختر بزرگ دارد. حالا ديگر خودش هم مادر است. گرچه هنوز برايش قابل لمس نيست كه چرا مادرش او را سر راه گذاشت!
سعى كرده طى اين سال ها همسر و مادر خوبى باشد. هر چند مادرخوانده نيز سال هاست به رحمت ايزدى رفته و پدرخوانده او را از خود رانده است. نگاهى به ساعتش مى اندازد. چند ساعتى است كه اينجا نشسته! چند سال است كه دائم به اين ايستگاه اتوبوس دور از خانه سفر مى كند تا خاطراتش را در خلوت خود مرور كند... نمى داند.
بلند مى شود و گره روسرى اش را محكم مى كند. در راه خانه همان طور كه در سكوت قدم مى زند از تجسم تحقق رؤياى يك جست وجو آن هم بعد از اين همه سال چهار ستون بدنش يخ مى زند. بى اختيار لبخند محوى روى لب هايش نقش مى بندد. شايد اميد يك بار ديگر كار خودش را كرده و در قلبش بارقه كمرنگى را روشن ساخته...
او همچنان منتظر است. مى خواهد پدر و مادر و خانواده اش را در آغوش بگيرد و ساعت هاى متمادى از خاطرات تلخ و شيرين روزها و شب هاى دورى بگويد و بشنود. با اين كه سال هاست مادر شده اما همچنان دلتنگ لالايى هاى مادر و دستان نوازشگر پدر است.
او همچنان منتظر است و اميدوار. شايد آن روز همين نزديكى ها باشد. اگر سراغى از خانواده و يا زندگى رازآلودش داريد تلفن را برداريد و با گروه جويندگان عاطفه ۸۸۷۶۱۶۲۱ تماس بگيريد.
نگاهى به قوانين پرداخت نفقه به فرزندان پس از جدايى والدين
بچه هاى فراموش شده!
309903.jpg
[خسرو مبشر]

زن نگاهى به دستهايش انداخت. دستهايى كه عمرى عشق را نثار مردى كرده بود كه حتى معناى عشق و محبت را هم نمى دانست. اكنون پس از ۲۲ سال زندگى مشترك بايد به خاطر نفقه پسر و دخترش در راهروهاى دادگاه خانواده، از اين اتاق به آن اتاق برود، تا بتواند مبلغى را به عنوان نفقه بچه هايش از شوهر سابقش بگيرد.
زن كه از سر اجبار هرچند ماه يكبار مجبور به پيمودن اين مسير است با صدايى بغض آلود مى گويد از دوندگى در راهروهاى دادگسترى خسته و كلافه شده است. اما چاره اى ندارد. او براى تأمين مخارج زندگى فرزندانش مجبور به دريافت چندرغاز از مردى است كه همه چيز را از بچه هايش دريغ كرده است.
زن در راهروى مجتمع قضايى خانواده - ونك - به همراه دختر ۱۰ ساله و پسر ۱۴ ساله اش بى صبرانه منتظر است كه ازسوى منشى دادگاه به داخل فراخوانده شود. او نگاهى به بچه هايش - پويا و پريسا - انداخت و به ياد آورد كه پس از ۶سال نذر و نياز و انجام آزمايش هاى مختلف و مراجعه به پزشكان متخصص نازايى، خداوند پويا را به آنان عطا كرد و پس از ۴ سال نيز پريسا به دنيا آمد.
منيژه آهى كشيد، بغض گلويش را مى فشرد. همه چيز ازيك ميهمانى شروع شد. منيژه خانواده متوسطى داشت. اما به رغم مخالفت پدرش كه مى گفت سروش صلاحيت دامادى خانواده را ندارد، سر سفره عقد نشست و با مهريه ۵۵۰ سكه طلا با او پيوند زناشويى بست.
۲ سال از ازدواج شان گذشته بود. سروش كه در يك شركت خصوصى مشغول كار بود به عنوان كارمند نمونه شناخته شد و با اين انتخاب موقعيت شغلى و جايگاه وى در شركت تغيير كرد و به عنوان مديربخش خارجى منصوب شد و درآمدش هم چندبرابر افزايش يافت. در همين ايام بود كه خانواده سروش اصرار كردند كه آنها بايد بچه دار شوند. اما پس از مدتى مشخص شد كه سروش به دليل مشكلات هورمونى نمى تواند بچه دار شود. بنابراين از همان زمان معالجه هاى پزشكى شروع شد.
حدود يك سال به همين شكل گذشت تا اين كه سروش از سوى محل كارش مأموريت يافت براى انجام كارهاى شركت به فرانسه سفر كند. از آنجا كه اين مأموريت طولانى بود بنابراين همسرش منيژه را نيز با خود برد.
سروش در پاريس به معالجه خود ادامه داد و سرانجام پس از ۶ سال صاحب پسرى به نام «پويا» شدند. اما سروش به دليل اقامت و زندگى در پاريس كاملاً عوض شده بود. درحقيقت او ظرفيت پولدار شدن را نداشت و بيشتر وقتش را به خوشگذرانى و ميهمانى هاى آنچنانى مى گذراند كه منيژه از اين برنامه ها متنفر بود.
زن جوان فكر مى كرد اگر به ايران بازگردند، شوهرش از خوشگذرانى هايش دست برمى دارد و آرامش دوباره به زندگى شان بازمى گردد.
اما او اشتباه مى كرد. چرا كه مدتى پس از بازگشت به ايران او دوباره مأموريت پيداكرد تا به آلمان برود، درحالى كه پريسا دومين فرزندشان متولدشده بود. منيژه اين بار به خاطر ۲ بچه خردسالش از سروش خواست كه مأموريت خارج از كشور را فراموش كند.
اما همسرش بناى ناسازگارى گذاشت. منيژه هم از آنجا كه مى دانست اين مرد ديگر به درد زندگى با او نمى خورد ناچار رضايت داد تا با بخشيدن مهريه ۵۵۰ سكه طلا از او طلاق بگيرد. چرا كه با خود مى گفت جدايى بهتر از زندگى با مردى هوسران و خوشگذران است.
از سوى ديگر منيژه در دادگاه تلاش بسيارى كرد تا حضانت بچه هايش را برعهده بگيرد اما موفق نشد و دادگاه طبق قانون حضانت پسر و دختر را به پدرشان سپرد.
سروش هم درجلسه رسيدگى دادگاه با حالتى بغض آلود به قاضى دادگاه گفت: اگر بچه ها كنارم نباشند، يك لحظه هم نمى توانم به زندگى ادامه دهم. اين درحالى بود كه منيژه مى دانست حرف هاى شوهرش كاملاً دروغ است.
سرانجام پس از پايان جلسه دادگاه زن غمگين و به تنهايى به خانه بازگشت، درحالى كه اشك هاى بچه هايش بدرقه راه او بودند.
۱۰ روز از اين ماجراى تلخ گذشت. منيژه تازه از خريد روزانه به خانه آمده بود كه زنگ در آپارتمان به صدا درآمد.
او منتظر كسى نبود. اما وقتى در آپارتمان را بازكرد با تعجب پويا و پريسا را پشت در ديد. از خوشحالى در پوست خود نمى گنجيد.
- شما اينجا چه مى كنيد؟
بابا ما را آورد و گفت چند روزى پيش مادرتون بمانيد.
زن مى دانست كه شوهرش با گرفتن حضانت، قصد ندارد نفقه بچه ها را بپردازد. بنابراين چند روز بعد دوباره پايش به دادگاه خانواده باز شد. موقع بازگشايى مدرسه ها رسيده بود، پسرش بايد به مدرس مى رفت. اما مرد اصلاً كمكى نمى كرد.
سرانجام پس از چند ماه دوندگى با رأى دادگاه سروش موظف به پرداخت نفقه به بچه هايش شد. اما او مردى نبود كه پول براى بچه هايش بدهد.
بدين ترتيب زن پس از چند ماه دوندگى و جدال با شوهر سابقش به خاطر ناكامى از دريافت نفقه بچه ها، ناتوان و خسته موضوع را رها كرد.
بنابراين براى تأمين مخارج زندگى خود و دو فرزندش در يك شركت خصوصى مشغول كار شد. هر چند حقوق كم و كارمندى او كفاف يك زندگى راحت و آسوده را نمى داد اما هر چه بود، براى ۲فرزندش كفايت مى كرد. او با همين حقوق اندك سرپرستى دو بچه اش را به عهده گرفت و آنها را به مدرسه فرستاد. مادر براى اين كه بچه هايش كمبودى احساس نكنند، شب ها نيز با ساخت گل هاى مصنوعى و پخت شيرينى و مربا سعى مى كرد درآمد بيشترى كسب كند. اما همزمان با بزرگ شدن بچه ها تأمين هزينه هاى زندگى برايش دشوارتر مى شد. بنابراين براى چندمين بار براى دريافت نفقه بچه ها به دادگاه مراجعه كرد تا اين كه پس از حدود يك سال رفت و آمد سروش مجبور به پرداخت نفقه بچه هايش شد و قرار شد هر ماه مبلغى را به بچه هايش به عنوان نفقه و مخارج تحصيل آنان بپردازد. او چند ماه نفقه تعيين شده را پرداخت اما ناگهان بدون اطلاع قبلى به خارج از كشور سفر كرد. اكنون ۳ سال از رفتن او مى گذرد. در حالى كه او اموال بسيارى در تهران و شهرستان دارد با اين وجود فرزندانش با سختى هاى فراوانى مواجه اند.
* اظهار نظر كارشناسى
جواد صادقى سرپرست مجتمع قضايى خانواده شماره ۲ تهران در اين باره مى گويد: همه ما مى دانيم فرزند هسته اصلى خانواده و محور مهم آن است. از سوى ديگر موضوع حضانت و پرداخت نفقه به فرزندان از مسائل مهم حقوقى و اجتماعى محسوب شده و وظيفه حقوق و قانون آن است كه از اين مسأله به طور جدى حمايت كند. ناگفته نماند كه حضانت و نفقه طفل هم حق است و هم تكليف اما اين حق مطلق نيست و از نظر دادگاه به مصلحت فرزندان بستگى دارد. بنابراين دوران حضانت در رابطه با پسر و دختر تا ۷ سالگى با مادر است و در صورتى كه فرزندان به سن بلوغ برسند مى توانند به اختيار و انتخاب خود يكى از والدين را براى ادامه زندگى انتخاب نمايند؛ كه در اين صورت پرداخت نفقه فرزندان برعهده پدر است. حال آن كه در صورت فوت يكى از والدين حضانت فرزند با زوج ديگر خواهد بود.
از سوى ديگر به استناد ماده ۱۹۹۹ قانون مدنى پرداخت و تأمين نفقه اولاد برعهده پدر است و در صورتى كه پدر فوت كرده باشد و يا قادر به پرداخت نفقه فرزندان نباشد، پرداخت نفقه بر عهده پدربزرگ خواهد بود و در صورتى كه جد پدرى هم زنده نباشد يا نتواند نفقه بپردازد تأمين هزينه ها برعهده مادر خواهد بود و در صورتى كه مادر هم نباشد و يا خودش مشكلات معيشتى داشته باشد به عهده اجداد پدرى و اجداد مادر يعنى مادربزرگ پدرى و يا مادربزرگ مادرى خواهد بود. بنابراين نفقه فرزندان به ترتيب ابتدا برعهده پدر، دوم پدربزرگ پدرى، سوم مادر، چهارم مادر بزرگ پدرى و هم مادربزرگ مادرى و پدربزرگ مادرى خواهد بود.
همچنين پدر علاوه بر پرداخت نفقه اولاد، تكاليف ديگرى نيز نسبت به فرزندان خود دارد. پدر و مادر موظفند در تثبيت مبانى خانواده و تربيت اولاد خود به يكديگر كمك نمايند و نبايد آنها را رها كرده و يا به حال خود واگذارند. بنابراين پدر نمى تواند به صرف پرداخت مخارج اولاد اكتفا كند بلكه بايد در تربيت فرزندانش كوشا باشد. رها كردن زن و فرزند و سركشى و مراقبت نكردن نسبت به آنها از مصاديق بارز تخلف مرد نسبت به همسر وفرزندانش است.
به گفته سرپرست مجتمع قضايى خانواده اگر پدرى با دارابودن امكانات مالى از پرداخت نفقه فرزندان خود امتناع كند اين مسأله بار كيفرى دارد و فرزندان و يا فردى كه مسئوليت سرپرستى و نگهدارى فرزندان را برعهده دارد، مى تواند عليه او در اين رابطه دادخواست دهد.
همچنين در صورتى كه پدر داراى اموال و دارايى هايى باشد، اما از پرداخت نفقه به فرزندان خود امتناع كند، آنها مى توانند با ارائه دادخواست به دادگاه و دريافت رأى قطعى به ميزان نفقه تعيين شده اموال و دارايى پدر را به نفع خود توقيف كنند.
صادقى درباره محبت نسبت به فرزندان طلاق مى گويد: در مجتمع هاى قضايى خانواده پرونده هايى وجود دارد كه زوج ها پس از طلاق، فرزندان خود را فراموش مى كنند. در حقيقت هركدام به راه خود مى روند. درحالى كه فرزندان در اين شرايط خاص به محبت، آرامش و سرپرستى ويژه اى نياز دارند. گاهى اوقات نيز بچه هايى از اين قبيل خانواده ها به دادگاه مراجعه مى كنند و سراغ پدرشان را از دادگاه مى گيرند كه قاضى دادگاه پس از شنيدن درد دل اين گونه بچه ها به حال اين گونه افراد و خانواده هايشان تأسف مى خورد اما چاره اى جز گوش كردن به درد دل بچه هاى طلاق ندارد. گاهى نيز مشاهده مى شود كه فرزندان خردسال به همراه سرپرست موقت و يا كسى كه حضانت آنها را برعهده گرفته براى دريافت نفقه از پدرشان به دادگاه مراجعه مى كنند و در حالى كه پدر از اوضاع مالى خوبى برخوردار است، اما توجهى به بچه هاى خود ندارد.
بنابراين از پدران و مادران مى خواهم قبل از جدايى به آينده و سعادت بچه هايشان هم فكر كنند و با سرنوشت آنها به همين راحتى بازى نكنند.
بسته هاى پوچ
309855.jpg
[حسين خانى]

كلاهبرداران هر روز شگردهاى تازه اى براى سركيسه كردن مردم ابداع مى كنند.
در حالى كه تلاش كارآگاهان براى كشف يك شيوه با دستگيرى عاملان شبكه اى به پايان مى رسد و ماجراى بازداشت چند كلاهبردار در روزنامه ها منتشر مى شود، گروهى ديگر طرحى نو اجرا مى كنند.
به رغم ارائه هشدارهاى بسيار از سوى پليس، باز هم شاهد گرفتار شدن تعدادى از شهروندان در تله كلاهبرداران هستيم. هنوز مدت زيادى از چاپ گزارش هاى مربوط به كلاهبردارى از طريق فرستادن نامه هاى الكترونيكى نمى گذرد. در اين شيوه، آنان با تحريك حس زياده خواهى و افزون طلبى مخاطبان خود آنها را در تارهاى عنكبوتى خود گرفتار مى ساختند. در حالى كه تعداد قربانيان اين گونه دام ها هنوز از تعداد انگشتان دست ها فراتر نرفته بود، پليس و مسئولان مربوطه با ارائه هشدارهايى مردم را از نيت شيطانى كلاهبرداران آگاه ساختند. هر چند كه تعقيب قضايى و پليسى اين بزهكاران به لحاظ انجام عمليات كلاهبردارى در فضاى مجازى و اينترنت تقريباً محال و غيرممكن مى نمود اما همين كه كاربران از نيات فرستندگان نامه ها آگاهى پيدا كردند، تير آنان به سنگ خورد.
اما اين بار كلاهبرداران ديگر عمليات پيچيده اى را در نقشه هاى تبهكارانه خود انتخاب نكرده اند. آنها در تازه ترين روش خود به ساده ترين شيوه طعمه هاى خود را شكار كرده و به دام انداخته اند.
يكى از اين مالباختگان بازرس جوانى است كه در يكى از نهادهاى دولتى مشغول به فعاليت است.
او مى گويد: از اتفاقى كه برايم رخ داد حيرت زده ام. چرا كه هميشه نكات هشدارى براى رعايت ايمنى را به خانواده ام و ديگران گوشزد مى كنم اما در مواجهه با اين شگرد متعجب شدم.
مادرم چند ماه قبل فوت كرد. بنابراين دوستان و همكارانم در نهادها و سازمان هاى مختلف پارچه نوشته هايى براى تسليت و همدردى را در مقابل خانه ام نصب كردند. مشخصات كامل من هم روى پارچه ها نوشته شده بود.
حدود ۲۰ روزى از برگزارى مراسم عزاى مادرم مى گذشت كه همسرم طى تماس با من خبر داد: پيك موتور سوارى با ارائه بسته اى به خانه ام، خود را فرستاده يكى از بانك ها معرفى كرده و اعلام كرده به دليل خوش حسابى از سوى بانك موردنظر برنده خوش شانس يك سكه بهار آزادى شده ام.
همسرم نيز هزينه پيك را كه ۳ هزار تومان بود به او پرداخت كرده بود. وقتى به خانه برگشتم به اتفاق همسرم در پاكت را باز كرديم تا محتويات داخل آن را بررسى كنيم. روى نامه اى كه مهر و امضاى بانك را داشت، مشخصات كامل من درج شده بود. در آن خواسته شده بود براى دريافت سكه چند روز بعد مراجعه كنم. روز موردنظر وقتى به محل موردنظر مراجعه كردم، متوجه شدم اصلاً بانكى در آن منطقه وجود ندارد و پيك مراجعه كننده تنها براى كلاهبردارى ۳ هزار تومانى آن پاركت را آورده است.
چون مبلغ پرداخت شده بسيار ناچيز بود، بى اعتنا از كنارش گذشتم تا اين كه چند روز قبل مشابه اين اتفاق براى يكى از همكارانم رخ داد.
براى او نيز بسته اى آورده بودند. همسرش وقتى از زبان آورنده پاكت در جريان برنده شدن ۳ سكه بهار آزادى شوهرش قرار گرفته بود، از خوشحالى ۵ هزار تومان به پيك داده بود.
آنها نيز با باز كردن در پاكت با نوشته هايى روبه رو شده بودند كه طبق مندرجات ورقه بايد در تاريخ مشخص براى دريافت سكه ها به نهادى مراجعه مى كردند. ولى مرد زمان مراجعه متوجه شده بود كه همه اين ها كلاهبردارى بوده است.
اين مرد مى افزايد: با شنيدن داستان اين اتفاق از زبان همكارم به ذهنم رسيد كه اين كلاهبرداران از چه روش ساده اى براى رسيدن به مقصود خلافكارانه شان استفاده مى كنند.
در دو نمونه ديگر از اين اتفاقات، حاملان پيام برنده شدن سكه هاى بهار آزادى، از زاويه مذهبى وارد شده بودند.
در اين دو مورد نيز، پاكت هايى به در خانه ها آورده شده و پيك پس از دريافت ۳ تا ۴ هزار تومان و اخذ رسيد محل را ترك كرده بود.
در هر ۲ نامه مشخصات كامل صاحبخانه درج شده و از آنها به لحاظ فعاليت هاى مثبت مذهبى و شركت در مراسم هاى مختلف خواسته شده بود تا به رسم پاسداشت اين فعاليت ها براى دريافت هديه اى به يك نشانى مراجعه كنند. ولى در هر دو مورد مشخص شد هدف كلاهبردارى بوده و تنها آورنده مى خواسته مبلغى هرچند اندك از صاحبخانه ها كلاهبردارى كند.
شايد در وهله اول اينگونه به نظر برسد كه پيگيرى موضوع كلاهبردارى ۵ هزار تومانى، ارزش ندارد و شخص از آن به سادگى بگذرد، اما اينگونه كه برمى آيد، كلاهبرداران روزانه اين نامه ها را براى تعداد زيادى از خانه ها برده و از هركدام اين مبالغ را دريافت مى كنند. جالب است بدانيد كه بعضى از اين افراد به رغم اين كه با بانك يا نهاد فرستنده نامه اصلاً هيچ گونه مراوده مالى يا معنوى نداشته اند و صرفاً به دليل اين كه نام شان در فهرست برندگان قرار گرفته است، بى آن كه لحظه اى به اين قضيه بينديشند، به سرعت پول پيك را با رضايت خاطر پرداخته اند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |