] آزاده شهريارى [
حبيب الله عسگراولادى امروز به واسطه دبير كلى جبهه پيروان خط امام(ره) و رهبرى متشكل از ۱۴ تشكل اصولگرا و نقش و سابقه اش در تأسيس و فعاليت حزب مؤتلفه اسلامى، يك چهره مؤثر و شناخته شده محسوب مى شود.
او كه متولد ۱۳۱۲ در تهران است از ۱۵ سالگى وارد فعاليتهاى سياسى شده و در مبارزات مردم پايتخت عليه رژيم طاغوت كه بخشى از آن در خيابان ايران - محل سكونت فعلى وى - رقم خورد به ايفاى نقش پرداخته و پس از پيروزى انقلاب اسلامى و در مدت ۱۵ سال فعاليتش به عنوان نخستين دبيركل حزب مؤتلفه اسلامى در كنار ديگر فعالان اين حزب، تلاش كرد كه مدلى بومى از تحزب در ايران ارائه كند و شايد اين رمز ماندگارى اين حزب و يدك كشيدن عنوان قديمى ترين حزب فعال در كشور باشد.
اطرافيان عسگراولادى وى را اين گونه شناخته اند: « او خيلى كم عصبانى مى شود، حتى اگر با او وارد چالش شويد نمى توانيد آرامش او را به هم بزنيد و ديگر اين كه اهل كار كردن بدون هياهو است.» موضوعى كه به كرات در مصاحبه با وى نشانه هاى آن را دريافتيم. عسگراولادى هم اينك در سن ۷۴ سالگى از جوانگرايى در حزب مؤتلفه اسلامى سخن مى گويد. گفت و گوى «ايران» با وى را مى خوانيد:
آقاى عسگر اولادى ! از دوران كودكى و نوجوانى و پدر و مادر خود برايمان بگوييد.
بسم الله الرحمن الرحيم. لاحول ولا قوة الا بالله العلى العظيم. با سلام و صلوات به محضر ولى عصر (عج) و با درخواست علو درجات براى امام راحل و شهداى انقلاب اسلامى و عرض سلام و عرض ادب به محضر ولى امر مسلمين و تمامى ايثارگران.
من حبيب الله عسگراولادى مسلمان هستم. از پدر و مادرى دماوندى در تهران و در كوى امامزاده يحيى متولد شدم. ۶ سال اول زندگى ام را در تهران گذراندم و از سال ششم پدر و مادرم به دماوند بازگشتند كه من نيز همراه آنها رفتم. تحصيلات ۶ كلاس ابتدايى را در دماوند به اتمام رساندم، سپس به تهران آمدم. در محيطى مذهبى، در منزل دايى ام مرحوم عبدالله توسلى كه مرد بسيار مذهبى و خيرى بود، ساكن شدم؛ لذا ضمن آشنايى با قشرهاى مذهبى اطراف امامزاده يحيى و بازارچه حمام نواب در آنجا رشد كردم. بنده به دنبال درس هاى كلاسيك نرفتم و اشتياق زيادى به تحصيل طلبگى داشتم. به اين خاطر آن سال ها به دنبال درس هاى حوزوى رفتم. شب ها درس مى خواندم و روزها را در بازار كار مى كردم. همين موقع بود كه پدر و مادرم به تهران مراجعت كردند و من به خدمت آنها رفتم. در مسير طلبگى به محضر مرحوم شيخ محمدحسين زاهد در مسجد امين الدوله بازار و مسجد جامع تهران هدايت شدم. ادبيات عرب، صرف و نحو، منطق و فلسفه را در اين مدت گذراندم و در محضر مفسر گرانقدر، آيت الله سيد محمد مصطفوى حدود هفت سال شبانه حاضر شدم. در ضمن از تفسير مرحوم آيت الله سيد مرتضى شبسترى هم بهره هاى چندى بردم .
ورود شما به مسائل سياسى و مبارزات از چه وقت شروع شد ؟
نخستين مرحله ورودم به مسائل سياسى در اجابت دعوت آيت الله كاشانى براى اعتراض به غصب فلسطين بود. براى نخستين بار در بهمن ماه ۱۳۲۷ دستگير شدم. آن موقع حدوداً ۱۵ ساله بودم. در مبارزات ملى شدن صنعت نفت به دعوت آيت الله كاشانى همراه مجموعه اى كه دكتر مصدق هم در مجلس در رأس فعاليت هاى آنها بود و در ۱/۵ سال اول دوران حكومت ملى دكتر مصدق، در فعاليت هاى دولت ملى حضور داشتم. اختلافى كه ميان اين دو قطب در جبهه ملى افتاد، موجب شد دشمنان با كودتايى آمريكايى، دكتر مصدق را سرنگون كنند كه با اين كودتا هم حساب دكتر مصدق و هم حساب آيت الله كاشانى و طرفدارانشان را رسيدند! پس از ماجراى كودتا و به شهادت رساندن شهيد بزرگوار نواب صفوى و همراهان در سال ،۱۳۳۴ مثل تعداد زيادى از جوانان متدين فعال، از صحنه سياست كنار رفتم. در واقع از اين كه كارى مى شود كرد، مأيوس شديم، زيرا اين اختلاف ها به صورت بسيار زشت و زننده اى از سوى برخى طرفداران پيش مى رفت كه براى ما قابل تحمل نبود. ما جوانان به تعبيرى نا اميد و سرخورده هيأتى تشكيل داديم به نام هيأت مؤيد. پرچمى هم داشتيم كه در ذيل آن اين آيه شريفه نوشته شده بود: «والله يؤيد بنصره من يشاء». حدود ۵۰ جوان دور هم جمع شديم و به اين هيأت سامانى داديم كه ضمن اين ساماندهى به دو كار ديگر نيز هدايت شديم: ۱- تأسيس شركتى براى كارهاى خير و عام المنفعه به نام شركت مؤيد كه روزانه هر كدام از ما ۱۰ ريال در صندوق اين شركت پس انداز مى كرديم. ۲- تشكيل خيريه اى براى امور اجتماعى كه هر كدام از ما روزى ۵ ريال در صندوق آن پس انداز مى كرديم. فعاليت هاى ما به اين صورت و دور از مسائل سياسى ادامه پيدا كرد، حتى به دور از مسائل عرف مذهبى. ما در درون خودمان چند معلم و طلبه داشتيم كه قرارمان اين بود، مطالعه كنيم و جلساتمان را با مطالعه و تحقيق ادامه دهيم. تا اين كه در سال ۱۳۳۹ روحانى مسجد ما، آيت الله ميرزا عبدالكريم حق شناس كه به جاى مرحوم شيخ محمدحسين زاهد آمده بود و از شاگردان حاج آقا روح الله خمينى در قم بود، در مسجد و در منبر از ايشان خيلى تعريف مى كرد. حاج آقا روح الله خمينى كه بعدها امام خمينى (ره) لقب گرفتند ، تابستان ها به تهران مى آمدند و در امامزاده قاسم بالاى تجريش در منزل آيت الله رسولى كه فرزند برومند مرحوم رسولى بودند، ساكن مى شدند.
ما با حاج آقا روح الله به وسيله روحانى مسجد، آقاى حق شناس آشنا شديم. گهگاه به واسطه وجوهاتى كه آقاى حق شناس خدمت حاج آقا روح الله از طريق ما به قم مى فرستادند و يا كتاب هايى كه از او مى خوانديم، آشنايى نزديك ترى با ايشان پيدا كرديم. در فروردين سال ۱۳۴۰ آيت الله العظمى بروجردى به رحمت خدا رفتند. در تجليل از ايشان مردم از سراسر كشور همتى كردند كه عمده اسلام شناسان به اين نتيجه رسيدند از قدرت ايمانى مردم استفاده نشده است و اگر استفاده مى شد، رژيم پهلوى نمى توانست ادامه حيات بدهد. فوت آقاى بروجردى و تجليل از ايشان اسباب اين شد كه اسلام شناسان برجسته و دانشگاهيان فاضل به اين نتيجه برسند بايد حركتى را آغاز كنند. نخستين حركتى كه صورت گرفت، انتشار كتابى در قم توسط چند دانشمند دانشگاهى بود به نام «امامت و مرجعيت» . آن كتاب آگاهى هايى به نسل جوان داد كه آنها را به تدريج وارد اين صحنه كرد.
در اواخر سال ۱۳۴۰ آيت الله كاشانى به رحمت خدا رفتند، در عرض يك سال در اول آن آيت الله بروجردى و در آخر آن آيت الله كاشانى از دنيا رفتند.
محمدرضاى خائن كه اين دو مرجع را مانع خودش مى ديد ، هنگام رحلت آيت الله بروجردى به آيت الله حكيم در نجف تسليت گفت، با اين انگيزه كه بتواند مركز مرجعيت را از قم و ايران به نجف منتقل كند كه دسترسى مرجعيت به داخل كشور كمتر باشد. در خلأ وجودى اين دو مرجع برجسته و اسلام شناس، محمدرضا به فكر رفرم هايى افتاد كه بلكه با اين رفرم ها و اصلاحات بتواند اسلاميت نظام را كه پدرش مى خواست آن را از بين ببرد، نابود سازد. (رضاخان با آتاتورك در اين زمينه همكارى داشت. آتاتورك در تركيه موفق شد، ولى رضاخان در ايران به دليل مقاومت مرجعيت، روحانيت و متدينين، موفق به انجام اين امر نشد) به اين خاطر با دستور محمدرضا و توسط دولت اسدالله اعلم مجلس مصوبه اى را به تصويب رساند. اين مصوبه مربوط به انجمن هاى ايالتى و ولايتى بود. براى توضيح به نسل جوان بايد عرض كنم كه اين شوراى اسلامى استان و شهر و روستاى فعلى در قانون اساسى دوران مشروطيت به نام انجمن هاى ايالتى و ولايتى مشهور بود.
ده ها سال مى شد كه به آن عمل نكرده بودند و مردم همچنان كه يك مجلس كشورى داشتند، يك مجلس استانى و شهرستانى هم مى خواستند. شاه در آنجا به وسيله دولتش وعده داد مى خواهيم انتخابات انجمن هاى ايالتى و ولايتى را شروع كنيم، منتها در آن دو، سه تغييرپديد آورد :
۱- نخستين تغيير اين بود كه شركت كنندگان در انتخابات بايد داراى يكى از چهار دين و مذهب رسمى كشور باشند. اسلام، مسيحيت، يهوديت و زرتشتى و اين تقريباً رشوه اى به اديان ديگر بود و كشور ما را از اين حالت كه كشور اسلامى بر اساس تشيع است، خارج مى كرد. ۲- سوگند به كلام الله مجيد را به سوگند خوردن به كتب آسمانى تبديل كرد. ۳- به خانم ها حق رأى داد كه هم انتخاب كنند و هم انتخاب بشوند. در قوانين مدنى و انتخاباتى ما چنين حقى تا آن روز وجود نداشت. در اثر نيرنگى كه او زد، بسيارى را در كشور طرفدار خودش كرد، ولى حوزه هاى علميه و مراجع تقليد و متدينين را در مقابل خودش قرار داد. لذا مبارزه براى لغو اين مصوبه آغاز شد. نخستين تلگراف ها از طرف مراجع تقليد به جانب شاه و دولتش سرازير شد، متن تلگراف حاج آقا روح الله خمينى براى نسل جوان خيلى جا باز كرد. اين مبارزه حدود ۲ ماه طول كشيد و فعاليت هاى فوق العاده اى براى آگاهى مردم و بويژه نسل جوان انجام شد تا بالاخره با مقاومت مراجع بويژه حاج آقا روح الله و يارانش به لغو مصوبه انجاميد. اين لغو شدن، دو، سه عكس العمل در پى داشت. بعضى ها خيال كردند، اين امر، پيروزى است، پس اعلام كردند در مشهد مقدس اطراف صحن را چراغانى كنند و در قم هم بعضى ها سفارش كردند اطراف حرم حضرت معصومه(س) را چراغانى كنند. از اين جا بود كه ديد حضرت امام(ره) آشكارتر شد. ايشان وقتى كه اين خبر را شنيدند با بيت يكى از بزرگان كه درباره اين جشن سفارش كرده بود، تماس گرفتند كه «شما فرموديد كه جشن بگيرند؟ جشن براى چه؟! اين ها به صورت رسمى مصوبه اى را اعلام كردند كه اسلام و مذهب تشيع را لغو مى كرد. به صورت خصوصى در گوش شما آمدند و گفته اند كه منصرف شديم و از طرف ديگر (اين جمله را دقت داشته باشيد!) مردم ما سال هاست كه براى مبارزه براى احقاق حق دنبال بهانه مى گردند اين بهانه به دست آمده، نبايد شما فكر كنيد كه اين يك پيروزى است و جشن بگيريد ، كدام پيروزى ؟! اين سخنان در روشنفكران و نسل جوان آثارى را بر جاى گذاشت كه نتيجه اش اين بود كه اين روحانى با بقيه تفاوت دارد و حضور وى در صحنه بسيار جدى است و توجه ها و گرايش ها به جانب ايشان بيشتر شد. اين خبر كه منتشر شد رژيم در ظرف چند روز بعد رسماً اعلام كرد ما از مصوبه انجمن هاى ايالتى و ولايتى منصرف شده ايم و آن را لغو كرده ايم. تعدادى از ما كه به دعوت حضرت امام(ره) به منزل ايشان مى رفتيم بعد از لغو اين مصوبه خدمت ايشان رسيديم. ايشان فرمودند: «اينها به ظاهر عقب نشسته اند اما در واقع دنبال اجرا كردن نقشه ها و نيرنگ هاى ديگرى هستند. شما بايد بيش از پيش آماده باشيد كه نيرنگ جديد را بشناسيد . »
بد نيست اين جا به رفراندوم قلابى شاه و ۶ ماده اى انقلاب سفيد اشاره كنم . شاه پس از اين كه از مصوبه انجمن هاى ايالتى و ولايتى مأيوس شد آمد و طرح ۶ ماده براى رفراندوم را ريخت كه غير از شركت بانوان در رابطه با انتخابات، سهيم كردن كارگران در سود كارخانجات را نيز در آن گنجانده بود. فروش كارخانجات دولتى و فرستادن دانشجويان به اعماق كشور به عنوان سپاه دانش و چند موضوع ديگر را در ۶ ماده به صورت مستقيم و غيرمستقيم گنجاند كه اين مى توانست براى روشنفكرانى كه مذهبى نيستند چراغ سبزى باشد و آنها را دعوت كند. او نام اين اصلاحات را انقلاب سفيد گذاشت. ۲ نكته ديگر را هم بايد متذكر شوم كه وقتى در رابطه با لايحه انجمن هاى ايالتى و ولايتى حضور خانم ها را در انتخاب كردن و انتخاب شدن مطرح كرد، نظرات مراجع در اين رابطه مختلف بود، بعضى معتقد بودند خانم ها اصلاً نبايد در انتخابات شركت كنند و بعضى ديگر اعتقاد داشتند اگر هم شركت كنند و رأى بدهند نبايد انتخاب بشوند.
|
|
|
امام(ره) در اين جا يك برخورد بسيار حساب شده اى از خود نشان دادند كه بعداً هم در نظام مقدس جمهورى اسلامى و حتى در انقلاب اسلامى توجه خودشان را به نيروى عظيم بانوان معطوف داشتند. در آنجا ايشان در يك سخنرانى كه يادم مى آيد فرمودند: «زنان دانشمند ما آگاه تر از اين هستند كه رژيم بتواند آنها را فريب دهد. مگر در ايران مردها در انتخاب كردن و انتخاب شدن آزاد هستند كه اينها اين فريب را به راه انداخته اند. زنان ما مى دانند كه مردانشان براى انتخاب شدن و حتى براى انتخاب كردن هم آزاد نيستند. چطور او مى خواهد در اين باره به خانم ها اجازه شركت در انتخابات را بدهد». يعنى اصل موضوع شركت را ايشان نفى نكردند، بلكه گفتند اين فريب است. آنها حتى به مردان هم اجازه نمى دهند، چه برسد به زنان. نكته ديگرى كه مى خواهم عرض كنم اين كه جبهه ملى و حزب توده و بعضى از روشنفكران چپگراى غيرتوده اى و غيرجبهه ملى فريب خوردند. بالاى در دانشگاه از طرف جبهه ملى، حزب توده و ديگر احزاب شعارهايى نوشته بودند مبنى بر اين كه «اصلاحات آرى، ديكتاتورى خير» يعنى اينها
۶ ماده اصلاحات يا اصلاحات شاهانه را مثبت تلقى كردند اما گفتند كه شاه نبايد ديكتاتورى كند. جبهه ملى مى گفت شاه بايد سلطنت كند نه حكومت. امام(ره) در اين جا مطلبى درباره همين شعار سر در دانشگاه دارند و آن اين كه چرا روشنفكران ما بايد فريب بخورند؟ كه اصلاحات كند؟ (چه كسى اصلاحات كند؟!) كسى كه ريشه تمام مفاسد در كشور به او منتهى مى شود؟ او اصلاحات كند؟ چرا روشنفكران و بعضى از دانشگاهيان فريب حرف هاى ظاهر فريب او را خورده اند و خيال مى كنند كه اينها اصلاحات و او اهل اصلاحات است.
اين دو نكته را از اين نظر عرض كردم كه نسل جوان ما بداند تيزبينى، ريزبينى، عمق و آينده نگرى ذهن حضرت امام(ره) از همان روزهاى اول نهضت به چه صورت بوده است.
شما از باسابقه ترين و قديمى ترين زندانيان سياسى كشور هستيد. اولين بار چگونه دستگير شديد ؟
خاطره اى كه مى گويم مربوط به بهمن ۱۳۲۷ زمانى است كه دستگير شدم. آن زمان فلسطين با همكارى انگليس و آمريكا و شوروى غصب و موجوديت رژيم غاصب فلسطين به نام اسرائيل اعلام شد. در كشورمان آيت الله كاشانى تنها مرجع و شخصيتى بود كه گفت ما بايد با تمام وجود به اين مسأله اعتراض كنيم. سپس ايشان اعلام راهپيمايى كرد. اين راهپيمايى از چند نقطه شهر بخصوص محله پامنار شروع شد. ما جلوى مدرسه عالى شهيد مطهرى امروز و مدرسه عالى سپهسالار آن زمان جمع مى شديم و به طرف مجلس مى رفتيم كه مورد حمله قرار گرفتيم. چند نفر مجروح و چند نفر هم شهيد شدند. سپس مردم را متفرق كردند منتهى آنها چهره هايى را كه هنگام متفرق كردن، فرار كرده بودند شناختند و آنها را پس از چند روز تعقيب دستگير كردند.
اين موجب شد آيت الله كاشانى را تبعيد كنند. اول ايشان را به اراك و كرمانشاه و براى مدتى مديد هم به لبنان و بيروت تبعيد كردند.
نقد كلى شما به تاريخ نويسى دوران مبارزاتى آيت الله كاشانى و دكتر مصدق چيست ؟
در رابطه با تاريخى كه طرفداران متعصب دكتر مصدق و آيت الله كاشانى نوشته اند، بايد بگويم هر كدام از زاويه ديد و سليقه خودشان اين رويدادها را نوشته اند. تاريخى را كه حزب توده و چهره هاى چپ غيرتوده اى نوشته اند تاريخى را كه طرفداران رژيم پهلوى نوشته اند، اينها همه تنها بخشى از واقعيت است و اين تعصب در تاريخ به چشم مى خورد. به همين جهت بعد از قضيه ۲۸ مرداد هيچ كدام از اين چند دسته موفق نشدند مردم را حركت بدهند. نه مصدقى ها، نه كاشانى ها، نه توده اى ها و نه روشنفكران ديگر كه بعدها اين روشنفكران به صورت نهضت آزادى در دهه چهارم فعاليت و موجوديت اين نهضت را اعلام كردند. آنها هم جز در كنار مراجع نتوانستند براى خودشان فرمولى داشته باشند. علت عدم توفيق مصدقى ها و كاشانى ها و توده اى ها و روشنفكران ديگر اين بود كه هر كدام از اينها خود را حق و ديگران را باطل مى دانستند. در صورتى كه قضاوت مردم غير از تفكر اين چهار گروه بود. آنها دور خودشان ديوارى كشيده بودند و فكر مى كردند حق باخودشان است اما مردم چيزى غير از اينها بودند. آنها نتوانستند مردم را به معناى واقعى به سمت نهضت براندازى حركت بدهند. امام راحل در سال ۱۳۴۱ بعد از اين تصويب نامه و بعد از رفراندوم ۶ ماده اى شاه مبارزه را در متن مردم آغاز كرد. تعبير من براى نسل جوان اين است كه امام مردم شناس ترين اسلام شناس و بلكه روشنفكر در كشور بود و مردم دوست ترين و نزديك ترين رهبر به مردم بود كه از آنها پيام مى گرفت و به مردم پيام مى داد، لذا نهضتى كه ايشان آغاز كرد از جانب مردم بااستقبالى غيرقابل پيش بينى مواجه شد.
حزب مؤتلفه از قديمى ترين احزاب موجود در ايران است. ا خيراً يك جوانگرايى در اين حزب صورت گرفت . لطفاً برنامه هايى را كه براى جوانگرايى در حزب داريد و همچنين انگيزه هايى كه منجر به اتخاذ اين تصميم شده است براى ما بفرماييد.
من ناگزير هستم از شروع تشكيل مؤتلفه صحبت كنم. فعاليت مؤتلفه در ابتدا به دعوت حضرت امام(ره) از هيأت هاى دينى آغاز شد و اين كه از ما مى شنويد كه امام(ره) خودشان در تأسيس مؤتلفه اسلامى نقش بنيانگذار داشته اند به همين دليل است كه ايشان هيأت هاى مذهبى موجود را واقعاً پايه گذارى كردند و بعد خواستند اين هيأت ها با قم در تماس باشند. پس از اين در همان هيأت مؤيدى كه اشاره كردم هنگامى كه ايشان دعوت كردند به قم بياييد، ما هم يك جلسه رفتيم؛ از ۵۰ نفر هيأت، من ۲۶ نفر را دعوت كردم و گفتم مرجع تقليد در قم مى فرمايد كه هيأت ها با قم در تماس باشند. دو نفر را انتخاب كنيد كه آنها با مرجع تقليد در قم تماس داشته باشند. مرحوم آقاى حبيب الله شفيق - كه سال گذشته مرحوم شد - و بنده را انتخاب كردند كه رابط اين هيأت با مرجع تقليد باشيم. ما در يك روز جمعه از جانب هيأت رفتيم. از هيأت هاى ديگر هم آمدند و چند نفرى شديم. امام(ره) فرمودند كه در آن اتاق بمانيد تا من بيايم. وقتى كه رفتيم در اتاق و نشستيم، ديديم كه چند تا از برادران متدين مربوط به هيأت ها هم آنجا نشسته اند. امام(ره) تشريف آوردند و پس از مقدمه اى فرمودند خداى همه شما، پيغمبرتان، قرآن تان، قيامت تان و امامتان يكى است. چرا جداى از هم فعاليت مى كنيد. از حالا به بعد بياييد و با هم كار كنيد. يعنى نخستين پايه ائتلاف را در آنجا گذاشتند. وقتى كه ما به تهران برگشتيم روحيه اى خاص پيدا كرده بوديم البته درباره روحيه برادران خودمان و ديگر برادران كه دعوت شده بودند بايد صحبت كنم اما نمى رسم و فرصت كم است. بالاخره به اين نتيجه رسيديم كه ما با هم فعاليت را شروع كنيم. نمى خواستيم به نام حزب شروع كنيم چون گفتيم كه حزب شرايطى دارد و ما آن شرايط را نداريم. نمى خواستيم به نام ائتلاف شروع كنيم چون ائتلاف شرايطى دارد كه ما نداشتيم زيرا تازه به هم رسيده بوديم پس نام خودمان را « جبهه مسلمانان آزاده» گذاشتيم و اگر در آرشيوها اين امضا را در زير بعضى از اعلاميه ها در صدر نهضت مى بينيد مربوط به همين است. جبهه مسلمانان آزاده در واقع نخستين مجموعه اى است كه امام(ره) از اين نهضت ها تشكيل دادند. ايشان نامگذارى نكردند ولى خود مجموعه چنين نامى را گذاشت. مدتى فعاليت كرديم تا اين كه نزديك ۱۵ خرداد، امام(ره) باز جلسه اى تشكيل دادند. در اين جلسه كه خدمت ايشان رسيديم به جاى ۲ نفر اوليه، ۴ نفر خدمت ايشان رسيديم كه يكى از آنها شهيد عراقى و ديگر مرحوم رحمانى بودند. ما ۴ نفرنماينده جبهه مسلمانان آزاده بوديم كه نزد امام(ره) رفتيم. امام(ره) در اين جلسه هم پس از آن كه مى خواستيم بيرون بياييم فرمودند در آن اتاق بمانيد. رفتيم در آن اتاق نشستيم و ديديم چند نفر در اتاق هستند. ايشان مجدداً تشريف آوردند و ما را به هم معرفى كردند و همان حرف هاى جلسه قبل را تكرار فرمودند. در آن جلسه ما تقريباً ۴ جمعيت بوديم. يكى از گروه ها حاضر به همكارى نشد و ۳ گروه ديگر با هم همكارى را شروع كرديم. از اينجا بود كه نام ما مؤتلفه اسلامى شد. البته با واقعيت تطبيق مى كرد.در واقع هيأت هاى مؤتلفه اسلامى بود. بعضى از اين هيأت ها، هيأت هاى رسمى كشور و تهران بودند كه نمايندگانشان در آنجا شركت داشتند و بعضى ديگر از هيأت هايى بود كه امام(ره) توصيه فرموده و تأسيس شده بود. براى اين كه اين سكويى براى جوانگرايى باشد بايد عرض كنم كه آن روز سن ما بين ۲۵ تا ۴۰ سال بود كه ميانگين آن ۳۰ سال مى شد. در جريان ۱۵ خرداد و زندان و حصر و تبعيد امام(ره) و هجرت مراجع تقليد به تهران بعد از ۱۵ خرداد، مؤتلفه اسلامى فعاليت هاى بسيار چشمگيرى داشت اما نيرو جوان بود. بعد از اين كه حزب جمهورى اسلامى تأسيس شد بنده به عنوان نماينده مؤتلفه اسلامى به خدمت امام(ره) رسيدم و عرض كردم ۵ روحانى، تشكيل حزب جمهورى اسلامى را اعلام كردند در صورتى كه قرار بود همه با هم تشريك مساعى داشته باشيم. امام(ره) فرمودند الان وقت گلايه نيست. آقايان ناچار بودند اعلام كنند وگرنه دير مى شد و شايد مشكلات ديگرى پيش مى آمد. پس حضورشان عرض كردم برادران مؤتلفه مى گويند اگر شما فتوا بدهيد ما به حزب برويم ما مؤتلفه را فراموش مى كنيم و به حزب مى رويم. فرمودند اين كار را بكنيد و مؤتلفه اسلامى با تصويب و فتواى حضرت امام(ره) فرداى آن روز فعاليت براى ادغام در حزب جمهورى اسلامى را آغاز كرد و خودش را در حزب جمهورى اسلامى ذوب كرد. آخرين روزهايى كه حزب جمهورى اسلامى روى شمعك مى رفت از امام(ره) اجازه خواسته شد اگر اجازه بدهيد ما يك انسجامى در نيروهاى مؤتلفه داشته باشيم. گفتند اين كار را بكنيد. با كمى فاصله خدمت ايشان رفتيم و گفتيم اگر اجازه بدهيد ما از جوان هاى خودمان ثبت نام كنيم (چون ثبت نام ما با اجازه امام(ره) بود). فرمودند آنها كه لياقت دارند مانعى ندارد. كمى جلوتر آمديم خدمت ايشان عرض كرديم اگر اجازه بدهيد ما از جوان هايى كه با هم در دستگاه ها و وزارتخانه ها و انقلاب و دفاع كار كرده ايم هم ثبت نام كنيم كه فرمودند اين كار را بكنيد. آخرين روزهاى حيات امام(ره) بود كه ثبت نام احزاب و جمعيت ها از طرف وزارت كشور اعلام و گفته شده بود كه تا پايان سال اگر ثبت نام نكنيد ديگر رسميت نخواهيد داشت. از حضرتشان پرسيدم آيا ما ثبت كنيم؟ فرمودند ثبت نام كنيد. پس با دستور ايشان رفتيم و جمعيت مؤتلفه اسلامى را ثبت كرديم.
|
|
|
چيزى كه مى خواستم از اين صحبت ها نتيجه بگيرم اين بود كه در اين شرايط جوانگرايى انجام شد، يعنى در اين انسجام تشكيلاتى تازه جوانگرايى مدنظر بود و شايد شوراهاى مركزى كه تأسيس مى شد در ابتدا يك ثلث شان جوان بودند، بعد نصف آن را جوانان تشكيل مى دادند و به تدريج كار به جايى رسيد كه شايد الان دو ثلث شوراى مركزى حزب ما را جوانان به خود اختصاص داده اند و كوشش هم بر اين است كه به صورت طبيعى جوان ها با فعاليت خودشان به صحنه بيايند نه اين كه تصنعى آنها را دعوت كنيم و به آنها سمت و سو بدهيم. الان تقريباً يك ششم اعضاى شوراى مركزى را خواهران (كه تعداد آنها ۵ نفر است) تشكيل مى دهند كه آنها هم نسبتاً جوان هستند. اين جوانان كه آمدند بنده اصرار كردم دبيركلى حزب بايد به جوان ترها سپرده شود. اصرار من براى كناره گيرى از سمت دبيركلى حزب مؤتلفه اسلامى به اين خاطر بود كه اگر پشت ميز دبيركلى بميرم، اين سمت مادام العمرى مى شود و كس ديگرى هم كه بعداً مى آيد مى خواهد تا آخر بماند در صورتى كه دبيركل بايد انتخابى باشد. در ادامه اين جوانگرايى برخى از اعضاى شوراى مركزى از جوانان استان ها انتخاب شدند و بعضى ديگر از مركز كشور. درباره دبيركل من پيشنهاد كردم اگر شماها حاضر باشيد ۱۰ سال سن دبيركل را پائين بياوريد ما چهار نفر داريم، اگر ۲۰ سال پائين بياوريد ۸-۷ نفر داريم و اگر ۳۰ سال پائين بياوريد ما باز ۸-۷ را نفر داريم كه مى توانند دبير كل بشوند. حضور جوانان در شوراى مركزى بسيار جدى است. بالاخره به اين نتيجه رسيدند دبير كل ديگرى انتخاب شود. وقتى خدمت مقام معظم رهبرى گزارش مى كردم گفتم علت استعفا و كناره گيرى من اين بود كه اين سمت مادام العمرى نشود و به جانب جوانان برود. در هر صورت جوانگرايى كه اشاره فرموديد در حزب درست از زمان روى شمعك رفتن حزب جمهورى اسلامى آغاز شد و اكنون هم در استان ها و شهرستان هاى ما اين نيروهاى جوان هستند كه امور را با مشاوره بزرگترهايى كه در آنجا حضور دارند، اداره مى كنند.
رابطه شما با مقام معظم رهبرى، رابطه اى صميمى و تاحدودى دلدادگى است.
رابطه مريد و مراد است.
اما اگر مايل باشيد كمى در اين رابطه و احساسى كه نسبت به ايشان داريد براى ما صحبت كنيد.
بله بنده در دوره ۸ سال رياست جمهورى ايشان كه دبير كل خوب حزب جمهورى اسلامى هم بودند، هفته اى دو ساعت به صورت مستقيم در خدمتشان بودم. ايشان در مديريت خود در جمهورى اسلامى به عنوان رئيس جمهور و مديريتشان در حزب جمهورى يك مدير عاصم دار (نگاهدار) و مراقب خويشتن و اطرافيان و گوش به زنگ وظيفه بود. من ۲ نكته را درباره حزب جمهورى اسلامى عرض كنم: ايشان در دوره دوم رياست جمهورى كه نامزد شدند، بنده هم به عنوان رقيب ثبت نام كرده و نامزد رياست جمهورى بودم اما در دوره قبل با آقاى رجايى هم ثبت نام كرده بودم و هر كسى كه از من مى پرسيد به چه كسى رأى بدهيم مى گفتم من به رجايى رأى مى دهم. مى گفتند آخر تو نامزد هستى. مى گفتم من نامزد رزرو هستم كه اگر اتفاقى بيفتد اين طور نشود كه كسى ثبت نام نكرده باشد. در طول مدت مرحله دوم انتخابات رياست جمهورى از نزديك شاهد بودم ايشان عاصم داشتنش طورى بود كه از درون خودش را كنترل مى كند كه از امكانات دولتى و بيت المال و امكانات وجوهاتى در اين باره مصرف نكند. يك حادثه اى هم اتفاق افتاد كه شايد برايتان جالب باشد. در جلسه شوراى مركزى حزب جمهورى اسلامى در همان دوره دوم نامزدى رياست جمهورى ايشان در خدمتشان بوديم. يكى از ائمه جماعات كشور در را باز كرد و وارد شد و همين طور ايستاد. در حالى كه شوراى مركزى حزب است و او عضو نبود. آمدند، وارد شدند و خطاب كردند: «بعضى ها به من مى گويند كه بيا و نامزد رياست جمهورى شو اما اگر يك ميليون تومان هم شما به من بدهيد حاضر نيستم رياست جمهورى را بپذيرم.» آقا فرمودند «بفرماييد بنشينيد. مى دانيد كه اينجا جلسه شوراى مركزى حزب است و الآن جلسه در حال تشكيل است؟» او گفت: «من نماز نخواندم. مى روم نماز مى خوانم و برمى گردم.» اين مثال را از اين جا به بعد مى گويم كه به محض اين كه ايشان از در رفت بيرون ، اعضا نوبت گرفتند. شايد از حدود ۸-۲۷ نفرى كه حضور داشتند نزديك ۲۰ نفر نوبت خواستند آقا به اولى كه اجازه صحبت دادند، او خواست درباره اين شخص حرف بزند. آقا فرمودند« ايشان نيست. تا نيامده درباره او صحبت نكنيد.» اين تلقى غيبت مى شود و من نبايد اجازه دهم كه غيبتى انجام شود. شما مى دانيد الآن هر كجا بحث سياسى مى شود پشت سر همه حرف مى زنند و مى گويند ما داريم بحث سياسى مى كنيم.
شوراى مركزى حزب يكى از جاهايى است كه بسيار جاى بحث درباره ديگران در آن وجود دارد. من مى توانم به شما كه نماينده نسل جوان هستيد عرض كنم در طول ۸ سال ايشان اجازه يك غيبت را در جلسات حزب نداد. مطلب ديگرى را هم عرض كنم: ايشان پس از اين كه انتخاب شدند درباره انتخاب نخست وزير نظر داشتند اما امام (ره) فرمودند نظر من اين است نخست وزير عوض نشود. ايشان گفتند امام (ره) در درس هايشان به ما آموخته است اگر فتوا بدهند بايد اطاعت كنيم و اگر حكم هم بدهند بايد اطاعت كنيم اما اگر بگويند «نظر من»، اين استدلال مى خواهد و همان جريان و بحران به وجود مى آمد. شايد در اين مورد مطالعه كرده باشيد اما بالاخره گره اين موضوع به وسيله آسيد احمد آقا باز شد و ايشان با يادگارى كه از خودشان گذاشتند اين مسأله را حل كردند. بحث دوم درباره وزرا بود. حالا جناب آقاى مهندس موسوى مجدداً نخست وزير است ولى درباره وزرا آقا يك نظر و ايشان نظر ديگرى دارند. ما ۳ نفر (آقاى پرورش، آقاى دكتر توكلى و بنده) از وزراى دوره قبل آقاى موسوى بوديم و قصد نداشتيم اگر در دوره جديد دعوت بشويم شركت كنيم هر چند ايشان هم خودش ما را دعوت نمى كرد. با هم فكر كرديم واقعاً خوب است كه برويم با آقاى مهندس موسوى و آيت الله خامنه اى صحبت كنيم تا به صورتى روى اين فهرست تفاهم كنند، پس آقاى پرورش به آقاى موسوى زنگ زدند و ما هم رفتيم نزد ايشان و نشستيم و صحبت كرديم. از آن جا به آقا زنگ زدند و خدمت ايشان رفتيم. طول و تفصيل آن را عرض نمى كنم اما پس از اين كه از آقا خواستيم كه «يك صبحانه اى، عصرانه اى يا شامى ۲ نفرى بنشينيد و فهرستى درست كنيد و برايشان مثال زدم كه الآن تلويزيون روبه روى ماست اگر امام(ره) ببينند كه شما دو نفر يك پوشه زيربغلتان است و با هم تفاهم كرده ايد چقدر خوشحال مى شوند و دعايتان مى كنند. شما مدد بفرماييد». آقا جمله اى فرمودند: «من از شما تعجب مى كنم چنين نظرى داريد. وزرا در كشور بار مسئوليت را بايد به دوش بكشند.» من از قيامتم مى ترسم. نمى توانم. شما نبايد از من توقعى داشته باشيد كه من در قيامت لعن باشم.» گفته شد: «خوب الآن مثل قضيه نخست وزير مسأله اى پيش مى آيد كه شما ناگزير مى شويد حكميت را بپذيريد و همان گونه كه آقاى موسوى را پذيرفتيد وزرا را هم بپذيريد». ايشان گفتند اگر چنين كارى بشود، امام (ره) خودش مسئوليت پذيرفته و من ديگر مسئوليت قيامتى ندارم.» و اين يعنى دين باورى به معناى واقعى كلمه. خاطره اى هم در رابطه با كميته امداد بگويم: شايد در دو سه سال آخر رياست جمهورى ايشان بود كه در امداد دچار مشكل شديم. دولت نمى توانست اعتبارات ما را بدهد و ما ۲ ، ۳ ماه مستمرى به افراد زيرپوشش نداده بوديم و حقوق پرسنل هم پرداخت نشده بود. شوراى مركزى كميته تصويب كرد كه خدمت آقا برويم ما هم رفتيم و خدمت آقا عرض كرديم وضع ما به اين صورت است و سفارشى بكنند كه به ما پول بدهند. پولى كه تصويب شده است به ما نمى دهند تا بتوانيم هزينه هايمان را پرداخت كنيم. آقا پس از اين كه حرف هاى ما را شنيدند، متأثر شدند و فرمودند من تذكر مى دهم اما ممكن است كه وضع دولت هم الآن جورى نباشد كه بتواند اين مبلغ را بپردازد.
شما چيزى نداريد كه بفروشيد؟ عرض كردم چرا؟ يك چيزهايى داريم كه بفروشيم. فرمودند چرا نمى فروشيد؟ (چون من سخنگو بودم) عرض كردم الآن خوب نمى خرند مى خواهيم بگذاريم كه بهار و تابستان شود كه بهتر بفروشيم. يك مرتبه ديدم اشك از چشمان ايشان سرازير شد و با تأثرى جدى فرمودند آخر اينها فرزندان من هستند. من نگران آنها هستم. اگر شما فرزندتان دچار بيمارى شود و فرشى داشته باشيد كه بفروشيد، مى گوييد الآن خوب نمى خرند، تابستان مى فروشم و بچه را رها مى كنيد.
اين سه مطلبى كه به عنوان خاطره گفتم، سه بعد وجودى ايشان است و خدمت شما براى رفع بدهى ام به نسل جوان بايد بگويم كه خدمت امام (ره) كه مى رفتيم با توجه به سوابقى كه داشتند و غيره از همه ، سر بودند اما نشده كه يك نفره، دو نفره، ۵ نفره، ۳۰ نفره خدمت ايشان برويم و آن چيزى كه ايشان دارد نسبت به ما فوق العاده نباشد يعنى مدد خداوند را آدم نسبت به ايشان مى بيند. در هر كدام از سخنرانى هاى اخير ايشان كه براى شوراى اسلامى، براى پارلمان، كارگران و... ايراد كردند اگر دقت كنيد، مى بينيد ايشان در همه اين زمينه ها مسلط تر از تمام كسانى است كه در اين زمينه به ايشان گزارش داده اند. ما واقعاً اين را مددى الهى به فقيه عادل زمان مى بينيم. منتها خود فرد بايد صلاحيت گيرندگى داشته باشد. اما اين كه از اين رابطه به مراد و مريد تعبير كردم، مقلد و مرجع، من مقلد هستم و ايشان مرجع تقليد. من واقعاً مريد طولانى مدت ايشان هستم و ايشان مراد من به عنوان نايب حضرت ولى عصر(عج) هستند.
مى خواستم نظرتان را درباره آقاى احمدى نژاد، فعاليت هايى كه تا به حال انجام داده اند و دولت ايشان بدانم.
آقاى احمدى نژاد و دولتشان نسبت به شرايط موفق هستند. كس ديگرى را نمى توانستم ببينم بيايد و از ايشان موفق تر باشد، زيرا او به منبع اصلى نيروها در كشور يعنى مردم متكى است. سفرهاى ايشان به اقصى نقاط كشور بسيار مؤثر است، زيرا ما كه در زيج كميته امداد نشسته ايم بهتر مى توانيم ببينيم مردم نسبت به ايشان و ايشان نسبت به مردم چه احساسى دارند. رمز توفيق رهبرى ما مردم شناسى و ارتباط با مردم است. ايشان به تمام كشور رفته و تاكنون چنين استقبالى از هيچ شخصيتى نشده است. اين نشان دهنده اين است مردم شناسى و ارتباط ايشان با مردم تا چه حد است. البته اهداف سياسى و جناح ها و جريان ها دقت هاى خاص خودشان را دارند، اما مردم حضورى دارند كه با حضورشان مسائل را مى گويند. به نظر بنده آقاى احمدى نژاد در شرايط كنونى موفق است. توفيق هايى كه آقاى هاشمى داشتند و توفيق هايى كه حجت الاسلام والمسلمين خاتمى در دولت هايشان داشتند را منكر نمى شوم. آنها در شرايط خودشان موفق بودند، اما در شرايط كنونى و حداقل در ۴ ماه اخير، ۲ قطعنامه عليه ما صادر شد كه مجموعه اى از محدوديت ها را براى ما فراهم كردند. دولت ما با نشاط در حال فعاليت است و هيچ جا هم كوتاه نيامده است. البته سياست خارجى ما بر اساس قانون اساسى زير نظر مقام معظم رهبرى است و حضور حضرت ايشان در سياست خارجى ما پررنگ و شفاف است. اما مجرى هم اگر توان مقاومت نداشت رهبرى بايد فكر ديگرى بكنند كه بحمدالله دولت توان مقاومت دارد. البته نمى خواهم بگويم تمام كسانى كه با ايشان كار مى كنند معصوم هستند و تمام چيزهايى كه ايشان مى گويد وحى منزل است، نه! اما در مجموع عملكردشان مثبت است.