|
گفت وگو با پرويز شهدى مترجم رمان هاى فرانسوى
زمان مرا جذب مى كند ، نه تئورى
|
|
|
] زينب بردبار]
پرويز شهدى نيازى به معرفى ندارد . او با ترجمه ۵۰ رمان چهره اى شاخص در ادبيات ما به شمار مى رود. شهدى در بخش نخست اين گفت و گو از ويژگى هاى ادبيات فرانسه گفت و همچنين نيازى كه در ترجمه ادبيات ايران به فرانسه احساس مى شود . بخش دوم و پايانى مصاحبه با ايشان را در باره رويكرد ها و تئورى هاى ترجمه پى مى گيريم .
مگر جهان لپ لپى اى كه ما در آن زندگى مى كنيم عالم بامحتوايى است كه آثار هنرى برخاسته از آن بامحتوا باشد؟ متأسفانه نقطه ضعف ما هم همين جاست. تكنولوژى چيز بسيار خوبى است، اما مانند هر پديده علمى، صنعتى ديگر همانقدر كه جنبه هاى مثبت دارد نقاط منفى هم دارد. متأسفانه تكنولوژى مردم را سطحى كرده است. انسان براى اين ساخته شده تا راه رود ، تلاش كند و ياد بگيرد. ولى مردم با هيجانات بى خودى كه مضر هستند و حتى به سلامتى آنها صدمه مى زند خود را سرگرم مى كنند و همينطور از عمق به سطح مى روند. نويسنده هاى آمريكايى و فرانسوى هم از مردمشان شكايت دارند كه چرا كتاب هاى مهم را نمى خوانند و به سراغ كتاب هاى سطحى و كم مايه مى روند. بله. درست است. البته دلايل آن هم بسيار روشن است. يكى همان مسأله رسانه هاست و ديگرى زمانى است كه مردم در رفت و آمد در شهرها و محل كارشان تلف مى كنند. در اوايل قرن بيستم در فرانسه هركسى كه مغازه داشت بالاى همان مغازه هم آپارتمان داشت كه در آن زندگى مى كرد و نيازى به رفت و آمد نداشت ولى حالا اين طور نيست و طبيعى است كه اين مشكلات كم كم گرايش به كتاب خواندن را در مردم كم مى كند. كتاب جدى خواندن محتاج تمركز ذهنى و حال و هواى خاصى است تا فرد بتواند تمام متن را درك كند و مردم اغلب كتاب هاى سطحى و زودفهم را مى خوانند كه مانند برنامه هاى تلويزيونى و ماهواره اى سطحى و زودگذر باشند. به جز عده محدودى كه يا به كتاب علاقه مند هستند يا رشته تحصيلى و شغلى شان ايجاب مى كند تا به سمت كتاب هاى جدى بروند. به نظر من در ايران هنوز براى كتاب خواندن فرهنگ سازى نشده است. شما در متروهاى فرانسه كمتر كسى را مى بينيد كه بيكار باشد و اغلب درحال كتاب خواندن يا روزنامه خواندن هستند. وزارت فرهنگ بودجه اى را دراختيار ناشران قرارداده تا كتاب هايى را مخصوص كودكان با قيمت ارزان يا رايگان دراختيار مدارس و مهدكودك ها قرار دهند تا بچه ها از كودكى با كتاب خواندن مأنوس شوند. اما متأسفانه اينجا كتاب چيز نامأنوسى است. به نظر شما ما چند رويكرد تئورى درترجمه داريم؟ اصولاً ترجمه پايه هاى اوليه اى دارد كه يكى تسلط كامل مترجم به دو زبان است. اين تسلط كامل فقط دانستن زبان فارسى و مثلاً انگليسى نيست. چون خيلى ها زبان فارسى را مى دانند. ولى با ادبيات آن آشنا نيستند و بعضى لغات را نمى فهمند. كسى كه مى خواهد مترجم شود بايد مطالعات زيادى درمورد زمينه هاى دستورى، قواعد زبان نوشتارهاى قديمى و جديد و نويسنده هاى مختلف با سبك هاى متفاوت داشته باشد. البته اين برمى گردد به زمينه رشته خاصى كه براى آن ترجمه مى شود. مثلاً رشته هاى پزشكى، مهندسى و ادبيات هركدام وضعيت خاص خود را دارند. به عكس درمورد زبان مبدأ هم بايد همين طور باشد. در زبان مبدأ مشكلات بيشتر است. مثلاً آنها اصطلاحاتى به كار مى برند كه ما اصلاً نداريم و مترجم بايد معادلى برايش پيداكند كه همان منظور را در زبان فارسى برساند. ممكن است براى كلمه اى خاص در چندفرهنگنامه مختلف معانى زيادى وجودداشته باشد. اما هيچ كدام آن چيزى نيست كه در متن بايد باشد. حتى گاهى مجبور مى شود از يك زبان به زبان ديگر برود تا ببيند آنها براى آن چه معادلى به كار مى برند. دوم اين كه ترجمه ريزه كارى هايى دارد و مترجم بايد وسواس و سليقه به خرج دهد. مثلاً كتاب بالزاك را من ۸ بار بازخوانى كرده ام و هردفعه چيزهاى زيادى را اصلاح كرده ام چون دام هاى عجيب و غريبى سرراه مترجم است. بخصوص كه فرانسوى ها حرف تعريف هاى مذكر، مؤنث و مفرد دارند كه ما نداريم. يا در بعضى واژه ها جمع اش يك معنى را مى دهد و مفردش معنى اى كاملاً متفاوت دارد كه در جمله بايد مشخص شود. و سوم تجربه است كه بسيار مهم است. مترجم در هر كتاب با مسائل تازه اى برخورد مى كند. حتى خودم اگر بخواهم كتابى را كه ۲۰ سال پيش ترجمه كرده ام تجديد چاپ كنم حتماً دوباره آن را ويرايش خواهم كرد. شما نزديك ۵۰ كتاب ترجمه كرده ايد. چرا تا به حال سراغ كتاب هاى تئوريكى كه بحث ترجمه مى كنند، نرفته ايد؟ در كار ما هم مانند كارهاى ديگر رشته هاى مختلف هست. مثلاً يك نويسنده با يك منتقد با يكديگر فرق مى كنند حتى اگر در زمينه هاى بسيارى اطلاعات مشترك داشته باشند. ولى اين طور نيست كه هركس نويسنده است منتقد هم باشد و بالعكس. اگر من به سراغ اين تجربه بروم از حوزه رشته تخصصى من كه رمان و ادبيات داستانى است، خارج مى شود. رمان مرا جذب مى كند و به من شور و حال مى بخشد ولى كتاب هاى تئوريك نه. بهتر است كسى كه درآن زمينه ها تخصص، تجربه و علاقه دارد آن كارها را انجام دهد. كمى در مورد بوبن و اسپرون ۲ نويسنده جديدى كه روى آثارشان كار مى كنيد صحبت كنيد. بوبن نسبت به اسپرون جديدتر است. بوبن را مى شود در سطح «پائولو كوئيلو» دانست. كتاب هاى او زياد جنبه داستانى ندارند و چيزى ميان داستان و نوشته هاى عارفانه هستند و بيشتر در موضوعات روانشناسى، اخلاق و حكمت مى نويسد. كتاب ديوانه بازى او كه به طور تصادفى به دستم رسيد مرا دگرگون و آشفته كرد. چرا كه بسيارى از مسائل خيلى مهم را به صورت بسيار ساده اى در كتابى به عمق ۱۲۰ صفحه نوشته بود. به نظر شما چرا ما انجمن مترجمان نداريم؟ در سال هاى ۳۰ و ۴۰ تعداد مترجمان انگشت شمار بود و ترجمه ها هم كم بود ـ البته در دهه هاى ۲۰ و ۳۰ تعداد زيادى از كتاب هاى چپ كه آثار خوبى هم بودند ترجمه شود. مثل «خوشه هاى خشم» اشتاين بك يا مادر از «گوركى» ـ آن زمان انتشارات كم بود و مخاطب هم كم بود. حتى كتاب هايى هم كه چاپ مى شدند خيلى عاميانه بودند. بعد كه تعداد دانشگاه ها و باسوادها بيشتر شد عده اى تلاش كردند و كارهاى بزرگ دنيا را به ما شناساندند مانند برادران كاراموازف، ابله، جنايت و مكافات، زنگ ها براى كه به صدا درمى آيند، وداع با اسلحه، جنگ و صلح و غيره كه هنوز ترجمه نشده بودند. بعد در دهه ۴۰ و ۵۰ ترجمه دوباره به خاطر سانسورها متوقف ماند تا سال هاى اوايل انقلاب كه دوباره رشد بزرگى كرد. حالا دوباره ناهماهنگى ها و ناهنجارى هايى به وجود آمده كه ترجمه را ضعيف مى كند. يكى اين كه تعداد ناشران ۵ برابر كتابفروشى هاست. اگر دقت كنيد فقط حدود ۲۰۰ تا از اين ناشران جدى كار مى كنند وكتاب هاى خوب منتشر مى كنند. سؤال اينجاست كه چند تا از اين ۴۰ هزار تيتر تازه كه در سال توليد مى شود ارزش سرمايه گذارى ناشران و وقت گذاشتن مخاطبان براى خوانده شدن را دارند. ديگر اين كه به نظر من مشكل مردم گران بودن كتاب نيست بلكه اهميت ندادن به كتاب خواندن است. از نظر من وجود انجمن مترجمان در مسائل جانبى نمى تواند زياد مؤثر باشد. خوبى اى كه اين انجمن مى تواند داشته باشد اين است كه ضابطه اى ايجاد شود و جايى باشد كه مترجم به آن رجوع كند و كتاب در حال ترجمه اش را ثبت كند تا مترجم ديگرى وقت خودش را براى ترجمه آن كتاب نگذارد تا شايد از اين طريق يك كتاب ۴ يا ۵ بار ترجمه نشود. البته به نظر من انجمن هاى ديگرى هم كه وجود دارند زياد خوب كار نمى كنند. مثلاً من به انجمن هايى مثل انجمن نويسندگان خيلى كم سر مى زنم چون آنجا چيزهايى مى بينم و مى شنوم كه به نظر من دون شأن كسانى است كه قلم به دست مى گيرند. فرض كنيد در نقد و بررسى يك كتاب ترجمه شده به جاى نقد هاى اصولى و توجه به كليت كتاب ترجمه شده و اين كه آيا مترجم كتاب را در زبان اصلى خوب فهميده و خوب ترجمه كرده است تا خواننده هم به همان مقدار لذت ببرد و آيا در ترجمه امانتدارى كرده است يا خير مى پردازند به يك كلمه كه در حروفچينى و چاپ اشتباه چاپ شده است. اگر انجمن مترجمان روى اصول درستى پايه گذارى و عمل شود بسيار خوب است. به نظر شما مترجمان بايد مورد حمايت دولت قرار بگيرند؟ حتماً. نه تنها مترجم بلكه نويسنده، محقق و پژوهشگر نيز بايد مورد حمايت دولت باشد، چرا كه شكوفا بودن يك كشور به نفع دولت هم خواهد بود. البته حمايت با دخالت فرق مى كند. دخالت دست و پاى مترجم و نويسنده را مى بندد اما ايجاد تسهيلات و برگزارى مسابقات و دادن جوايز آنها را تشويق مى كند. آيا در حال حاضر مسابقاتى براى ترجمه گذاشته مى شود و جوايز خاصى وجود دارد، و به نظر شما اين كار لازم است؟ تا آنجا كه من اطلاع دارم خير و اين ضعف اساسى است و حتماً بايد چنين جايى باشد. تعداد نويسنده هايى كه به زبان فارسى مى نويسند نسبت به تعداد كل نويسنده هاى دنيا بسيار كم است و لازم است كه ما بدانيم در ادبيات ديگر كشورها چه اتفاقى مى افتد پس نقش مترجم خيلى مهم است. حتى به نظر بنده نقش مترجم از نويسنده مهم تر است. البته تعداد مترجم ها هم در كشور ما بيشتر از تعداد نويسنده هاست و ما در همه رشته ها مترجم داريم. اگر اين مترجم ها فعاليت نكنند آن دانشجو، محقق و محصول چطور مى تواند همه كتاب ها را به زبان اصلى بخواند و با افكار ديگران آشنا شود. من پيشنهاد جايزه و تشويق مترجم ها را داده ام ولى متأسفانه كسى توجهى نكرد. آنها مى گويند ما مى خواهيم از نويسنده هاى ايرانى حمايت كنيم. اين كار خوبى است ولى نبايد نقش مترجم ها هم فراموش شود. در حال حاضر درصد بالايى از كتاب هاى منتشر شده تأليف نيستند بلكه ترجمه هستند در همه رشته ها. حتى درصدشان با هم قابل مقايسه هم نيست و اصلاً نبايد به اين موضوع بى توجهى شود البته اميدواريم در آينده وضع بهترى ايجاد شود.
|