سه شنبه ۶ شهريور ۱۳۸۶ - ۱۴ شعبان ۱۴۲۸
Tue, Aug 28, 2007
فرهنگ و پايدارى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
محيط زيست
قاب عكس۱
قاب عكس۲
كودك بادبادك
داستان شهدا
جايگاه ادبيات داستانى
دفاع مقدس
311190.jpg
كاوه بهمن

آن چه از منظر گرامى تان خواهد گذشت، آخرين بخش از مقاله بلند «فراملى شدن ادبيات داستانى دفاع مقدس و ويژگى هاى جهانى شدن» است كه بخش هاى پيشين آن را در هفته هاى گذشته تقديم حضورتان كرده ايم. همان گونه كه پيش تر نيز اشاره شد، بحث جهانى شدن داستان نويسى جنگ، از جمله مباحث مهم و كليدى ادبيات امروز ايران است و از همين رو، كارشناسان و صاحبنظران عرصه ادبيات در كشورمان، تاكنون آراى متعدد و متنوعى را در اين خصوص ارائه كرده اند. صفحه ادب و فرهنگ پايدارى نيز از كارشناسان، نويسندگان و منتقدان اين عرصه دعوت مى كند تا آرا و انديشه هاى خود را به صورت مقالات پژوهشى و يادداشت هاى انتقادى براى ما ارسال كنند.

ماهيت و كيفيت ادبيات داستانى دفاع مقدس
براى ورود به مبحث فراملى شدن ادبيات داستانى دفاع مقدس، همچنين بايد جايگاه مقوله يادشده را در كل مجموعه ادبيات فارسى - و خاصه در عرصه ادبيات داستانى ايران - روشن كنيم. يعنى براى مثال، بايد بدانيم كه داستان نويسى دفاع مقدس، اساساً در كل مجموعه ادبيات داستان نويسى ايران، چه مقام و مأوايى دارد و به طور روشن تر، آثارى كه تا به امروز در انواع داستانى - از داستان كوتاه گرفته تا رمان هاى كوتاه و بلند - و با درونمايه وقايع دوران جنگ هشت ساله به رشته تحرير درآمده اند، در نسبت با داستان هايى كه با درونمايه هاى ديگر نوشته شده اند، از چه ارزش و اعتبارى برخوردار مى توانند بود؛ آيا آثار ياد شده، به لحاظ كيفى، از آن چنان وزن و فخامتى برخوردار هستند تا كه راه يافتن شان را به عرصه هاى جهانى آرزومند باشيم و در اين زمينه فعاليتى انجام دهيم؟ آيا اين دسته از داستان ها در صورتى كه به زبان هاى ديگر ترجمه شوند و به سطوح جهانى ادبيات راه يابند، خواهند توانست نمايندگان شايسته و آبرومندى براى كل جريان روبه كمال داستان نويسى ايران باشند؟
پرسش طرح شده دراين بخش، در واقع پرسشى است درخصوص ماهيت و كيفيت ادبيات داستان نويسى جنگ؛ اين كه آيا متون داستانى نويسندگان ايرانى و در واقع آن آثارى كه داستان نويسان ما با موضوع شگرف جنگ هشت ساله ايران و عراق به رشته تحرير درآورده اند، اساساً و ماهيتاً شاخصه هاى كيفى لازم را جهت راهيابى به سطوح بالاى ادبيات داستانى جهان دارند يا خير. به تعبير ديگر و دست كم از اين منظر كه بتوان موضوع خاص داستان نويسى جنگ را از بحث عام تر ادبيات داستان نويسى فارسى دراين نوشتار متمايز ساخت و تمايز يافته نگريست، آيا داستان هاى جنگى خلق شده در ادبيات فارسى، براى سبقت گرفتن از داستان هايى كه تاكنون با موضوعات عام تر نگاشته شده اند و رسيدن به عرصه هاى بين المللى برترى هاى لازم را داشته اند؟
بى ترديد نويسندگان، منتقدان و صاحبنظران مختلف، درخصوص اين پرسش آراى متفاوتى ارائه خواهند داد. از جمله بسيارى براين عقيده اند كه درميان انبوهى از داستان هاى نگاشته شده با موضوع دفاع مقدس، آثار بى ارزش و كم ارزش فراوانى به چشم مى خورد، ليكن، اگرچه منكر بى ارزش بودن بسيارى از آثار يادشده نيز نمى توان بود، اما به گمان صاحب اين قلم، تا به امروز آثار برجسته و ارزشمند بسيارى نيز دراين عرصه از داستان نويسى كشورمان به رشته تحرير درآمده است. به شكلى كه به گمانم، ادبيات داستانى امروز ايران، اگر در يكى - دو دهه اخير، وزن و اعتبارى كسب كرده باشد، بى شك آن را مديون داستان نويسان عمدتاً جوانى است كه در نگارش داستان هاى دفاع مقدس، دستانى بسيار چيره و قلم هايى بسيار توانمند داشته اند و به ويژه در يك دهه اخير، با مدد گرفتن از وقايع شگفت انگيز جنگ تحميلى، برجسته ترين داستان هاى تمام دوران داستان نويسى كشورمان را آفريده اند.
لذا به نظر مى رسد كه داستان هاى دفاع مقدس، چنانچه به زبان هاى ديگر ترجمه شوندو در ساير كشورهاى جهان انتشار يابند، يقيناً خواهند توانست نمايندگان شايسته اى براى جريان روبه رشد ادبيات داستانى ايران به شمار آيند.
در آن چه تا به اكنون موردبحث قرار گرفته است، نكته اى نه آمارى، كه بحثى كيفى و ارزش مدارانه نهفته است ؛ اين كه داستان هاى جنگى نويسندگان ما به لحاظ غناى صناعتى و ارزش هاى ساختارى در هنر داستان نويسى ايران، حقيقتاً به آن چنان برترى هايى دست يافته اند تا بتوان راهيابى اين دسته آثار را به عرصه هاى جهانى، جداى از ادبيات داستانى فارسى در عرصه هاى كلى تر آن، مورد بررسى قرار داد. در حقيقت، صاحب اين قلم اگر به واسطه عدم اقبال داستان هاى نويسندگان ايرانى درميان مخاطبان جهانى و عدم انتشار رمان ها و داستان هاى كوتاه فارسى به زبان هاى بيگانه تأسفى اندك احساس كرده باشد، اين بى اقبالى را در باب ادبيات داستانى دفاع مقدس - و خاصه داستان هاى كوتاهى كه تا به امروز از تراوش قلم داستان نويسان ايرانى آفريده شده اند - نه تأسفبار كه واقعه اى قرين فاجعه تصور مى كند. احساسى كه مطلقاً برآمده از احساسات ملى گرايانه و ناسيوناليستى نگارنده نيست.
انواع داستان هاى دفاع مقدس در راه جهانى شدن
پرسش اين است كه آيا نويسندگان عرصه ادبيات دفاع مقدس، تاكنون در نگارش رمان موفق تر بوده اند يا داستان كوتاه؟ علاوه براين، پرسش فوق را به شكل كاربردى ترى نيز مى توان مطرح كرد. اين كه در شرايط كنونى، سرمايه گذارى در امر ترجمه و نشر كدام يك از اين دو نوع داستانى در آن سوى مرزهاى كشورمان صرفه آميزتر به نظر مى رسد؟
به گمان صاحب اين قلم، برخلاف آن چه در ظاهر امر به نظر مى رسد، تصميم گيرى دراين مورد، اهميت بسيارى دارد. اولاً اين كه به نظر مى رسد، نويسندگان عرصه ادبيات داستانى دفاع مقدس، تا به امروز داستان هاى كوتاه نسبتاً جذاب تر و باكيفيت ترى را به رشته تحرير درآورده اند. يعنى ماحصل كار نويسندگان ايرانى نشان مى دهدكه اساساً در نگارش داستان هاى كوتاه چيره دستانه تر از خلق رمان عمل كرده اند. كه البته اين تمايز كيفى، در شاخه داستان نويسى دفاع مقدس نيز كاملاً مشهود است. از طرفى، ترديدى نيست كه خاصه در كوتاه مدت، ترجمه و نشر مجموعه هايى به هم برآمده از داستان هاى كوتاه، به مراتب عملى تر از رمان خواهد بود.
لذا در ادامه آنچه در بخش چهارم نوشتار حاضر مطرح شد، انتشار مجموعه هايى برگزيده از بهترين داستان هاى كوتاه جنگ - البته درصورتى كه گزينش آثار به دور از حب و بغض ها و مصلحت سنجى هاى رابطه اى و گزينش هاى غيرادبى انجام شده باشد - و ارائه آن به بنگاه هاى نشر ياد شده، در كوتاه مدت نيز مى تواند يك راهكار كاملاً عملى باشد. [۱]
داستان شهدا
رنگ شهادت
براساس خاطره اى از شهيد محمدجواد صديقى
311208.jpg
مريم عرفانيان

پيرمرد روى صندلى چوبى نشست. تابلو تمام شده را روى سه پايه گذاشت و به كيسه هاى پراز شنى كه ديگر كسى روى آنها ننشسته بود چشم دوخت . جاى او روى كيسه هاى شن خالى بود. به روزهاى گذشته فكر كرد. به روزى كه تابلوش ناتمام بود و او ساكت و آرام روى كيسه هاى پر از شن نشسته بود.
پيرمرد نگاه از چشم هاى تصوير توى تابلو برداشت و به او نگريست . قلم مو رادر رنگ چرخاند؛ بار ديگر به او چشم دوخت كه بى حركت نشسته بود و هيچ نمى گفت و پلك نمى زد!
خنديد و گفت: چرا حرف نمى زنى؟
او در حالى كه سعى مى كرد تكان نخورد، لب از لب گشود و آرام پاسخ داد:«مى ترسم نقاشى تون خراب بشه.»
پيرمرد قلم مو را روى بوم كشيد و گفت: «كار اولم كه نيست. عكس بيشتر بچه هاى گردان رو من كشيدم!» حتى اون هايى كه جاشون خاليه و حالا پيش خدا هستن...»
او كه همچنان سعى مى كرد تكان نخورد، ميان حرف پيرمرد دويد و گفت:«پس اين يكى بايد از همه شون بهتر باشه!»
پيرمرد هنوز مشغول رنگ آميزى چشم هاى تصوير بود. به او نگريست و گفت: «ولى چشم هاى تو يه جورى ين. با رنگ نمى شه اون ها رو ساخت. حالت غريبى دارن. رنگ شهادت تو نگاهت موج مى زنه...»
او به آرامى خنديد و گفت: «گرفتى ما رو حاجى؟ ما حالا حالاها تو جبهه كار داريم...»
پيرمرد قلم مو را روى سياهى موهاى تصوير چرخاند وادامه داد: «نگاهت رو با هيچ رنگى نمى شه كشيد. به تو كه چشم مى دوزم، قلبم مى لرزه و ديگه قلمم روى بوم نمى چرخه...»
او بى آن كه تكانى به خودش بدهد، گفت :«حتماً خبراييه... شايد رفتنى هستيم...»
نگاه پيرمرد از پشت شيشه هاى عينك به دنبال قلم مو دويد و ادامه داد: «دلم گواهى مى ده محمد جواد... دلم گواهى مى ده كه تا ۱۰ روز ديگه اين چشم ها، مولاى خودشون رو مى بينن...»
با اين حرف، محمدجواد خودش را روى كيسه هاى پر از شن جا به جا كرد و در حالى كه لبخندى بر لب داشت، گفت: «خدا از دلت بشنوه حاجى. شايد تكليف مون مشخص بشه. شايد يه روزى اين نقاشى تنها يادگارى من از جبهه براى خانواده ام باشه!»
حالا ۱۰ روز گذشته بود، و جاى او روى كيسه هاى پر از شن ، ميان قاب نگاه پيرمرد خالى بود. دست نقاش قلم مو را در رنگ چرخاند و دامن قلم مو ميان رنگ سرخ غلتيد.
پيرمرد نگاه از جاى خالى محمدجوادگرفت و به تابلوى تمام شده اش چشم دوخت؛ آخرين حرف هاى او در ذهنش تكرار شد و در حالى كه مبهوت رنگ چشم هاى تصويرشده بود ، آن بالا ، گوشه چپ تابلو را با نوك قلم مو سرخ كرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |