مصائب وزير بودن، در ايران، فصل پر برگى است در برابر باد. خط مى زنند، دوره مى كنند و پيش از قضاوت قاضى، حكم مى دهند. اين يك رويه است.
مصائب وزير فرهنگ بودن بسيار بيش از اين است. قضاوت مى كنند پيش از آن كه دوره كنند، خط مى زنند پيش از آن كه، خطى بخوانند. وزير بودن سخت است و سخت تر آن كه هر آنچه با دل مى نويسند به خط تو و قصه اى مى شود در برابر تاريخ!
تاريخ نطفه اش از همين حوزه بسته مى شود، همين يعنى ايستادن در برابر باد. مواظب باش برگ تاريخ را باد ورق نزند! آقاى وزير. مواظب باش اما نگاه نكن كه نگاه، قلم مورخ را سنگين مى كند اين هم از مصائب وزير هنر بودن است.
پيش از آن كه تاريخ را ورق بزنى دو وزير در فرهنگ رژه مى روند در مقام صدراعظمى، بزرگمهر و امير كبير. ديگران هم بوده اند اما اكنون توى ذهن كم آمدو شد دارند. هر دو اهل فرهنگ. گويى هر دو شان وزير فرهنگ و هنر بوده اند!
*
آرام بود چنان كه بايد باشد، اصول را انكار نمى كرد چنانكه بر نياشفت از نقد كه مى دانست پشت ميزى نشسته است كه امانت است و خاطره اى كه مى ماند، خودِ خود اوست.
*
مصائب وزير بودن زياد است اما تلخ نيست. شرنگ نيست.
وقتى حاجى ها مى روند به سمت لبيك. وقتى سينما قلبش مى تپد وقتى صحنه ،تئاتر را زيارت مى كند وقتى نواى نى به گوش مى رسد. سخت است تلخ نيست.
روز گرم آقاى وزير كه همه سرد و گرم ها را چشيده است به زلف سؤالهاى گفته شده و نشده ما گره خورد تا آنجا گفت كه وقت بود و فرصت تنگ را علاجى نبود، بقيه سؤالهاى ما و پاسخ ها ماند براى فرصتى ديگر... نگفته نگذاريم مهم ترين تفاوت وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى با ديگر وزرا اين است كه وقتى حرف مى زند كارى انجام مى شود اينجا حرف ، داربست كار است...
جليل اكبرى صحت ـ رامتين شهبازى
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى گستره وسيعى دارد. شما بايد سينماى كشور،تئاتر كشور،موسيقى كشور، حج، اوقاف، كتاب، مطبوعات و... را مديريت كنيد. شما تقريباً با تمام اركان كشور در ارتباط هستيد و شايد كمتر از بيرون اين گونه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ديده شده باشد. كار سختى نيست؟
در يك معنا همين طور است. گاهى كه با مسئولان هم رديف خود در كشور هاى ديگر ديدار مى كنم، مى بينم آنها پاره اى از وظايف ما را بر عهده دارند. در برخى از كشورها وظيفه اى كه بر عهده ماست ۴ وزير جداگانه دارد. وزارت اوقاف دارند. وزارت اطلاع رسانى، وزارت فرهنگ وهنر و حج و زيارت هم دارند. ممكن است برخى كشورها يك يا دو وزارتخانه را با هم آميخته باشند اما كمتر ديده ام همگى يك جا جمع باشند. البته در كشور ما سازمان هاى اوقاف و حج و زيارت تا حدود زيادى مستقل عمل مى كنند. سازمان هاى وابسته به ما هستند اما مديريت جدا دارند و خوب هم كار مى كنند.
به هر حال دردسر هايشان نصيب شما مى شود؟
عملكرد دوستان خوب بوده و خوشبختانه خوبى هاى آنان را پاى ما مى نويسند. اما اگر بخواهيم به بحث اول بازگرديم كار در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى سخت نيست. ما معاونان كار آمدى را در كنار خود داريم كه به كار خود آگاهند. با وجود آنان من بسيار اطمينان خاطر دارم و كارها نيز به خوبى پيش مى رود.
در كارنامه شما آمده كه خود اهل تئاتر بوده ايد و سينما را هم دوست داشته ايد...
من از دوران جوانى و دانشگاه سينما را دوست داشتم. دوستانى داشتم كه مرا با وجوه مختلفى از هنر آشنا مى كردند. اين آشنايى ها امروز بسيار زياد براى من كار آيى دارد.
به طور مشخص به تجربه هاى تئاترى تان اشاره مى كنيد؟
من با تئاتر به صورت جدى در حسينيه ارشاد آشنا شدم. البته در مدرسه هم كار نمايش مى كردم.
به آراى بچه هاى نمايش حسينيه ارشاد كه رجوع مى كنيم، متوجه مى شويم آنها تئاتر را بسيار تفكر ساز مى ديدند و چندان به وجوه سرگرمى آن فكر نمى كردند. شما هم تئاتر را عرصه تفكر مى بينيد؟
پيوستن به همان گروه در حسينيه ارشاد كافى بود تا ما دريابيم تئاتر تفنن نيست. حسينيه ارشاد در آن دوره خود پاتوقى بود براى يك طرز تفكر. طرز تفكرى مبتنى بر اين كه دين و اسلامى كه ما به آن معتقد هستيم ظرفيت اداره جامعه را دارد. البته نمايش هاى محدودى در آن زمان كار شد. اما من خودم در نمايش معروف ابوذر كار مى كردم و در تمرين ها هم حضور داشتم ولى نتوانستم در اجرا دوستان را همراهى كنم. يا در تئاتر هيأت هم حضور داشتم. اصولاً بخشى از اين نمايش در منزل ما تمرين مى شد.
منزل بزرگى داشتيد؟
مرحوم پدرم طبقه دوم منزل ما را براى برگزارى هيأت و مجالس مذهبى اين گونه درست كرده بود و دوستانم علاقه داشتند كه در آنجا تمرين كنند.
بد نيست با همين بحث وارد مقوله تئاتر شويم. تئاتر در ايران در طول زمان داراى مشكلات فراوانى بوده و تمامى وزرا نيز در دولت هاى مختلف در گير آن بوده اند. پول بخشى از آن است. اما بخشى ديگر به فقدان تفكر در آن باز مى گردد. بخشى از تئاتر ما فارغ از تنى چند كه به كار جدى مشغول هستند فقط اداى تئاتر را در مى آورند. شخص شما به عنوان وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى تا چه اندازه از وضعيت موجود تئاتر راضى هستيد؟
من مى گويم بيچاره سخنرانى كه شنونده نداشته باشد. مشكل بزرگ تئاتر ما در مقاطعى اين بوده كه تعداد بازيگران روى صحنه از تماشاگران بيشتر بوده و امروز هم گاهى اين وضعيت را مى بينيم. البته هستند افرادى كه اين مسأله را ايراد نمى بينند. اين افراد تئاتر را براى دل خودشان مى خواهند نه براى جامعه. اين نگاه تنها معطوف به تئاتر هم نيست و مى توان آن را به تمامى عرصه هاى هنرى تعميم داد. اين نگاه در برخورد با جامعه شكست مى خورد. من هم قبول دارم كه تئاتر ما با جايگاهى كه بايد داشته باشد فاصله فراوانى دارد. برخى ما را به گذشته ارجاع مى دهند كه تئاتر ما در گذشته اين جايگاه را داشته است. اما من فكر نمى كنم. تئاتر در كشور ما هيچ گاه در جايى كه بايد نايستاده است. امروز اتفاقا ًمردم با تئاتر بيشتر آشنا شده اند و اگر مى گوييم در نقطه مطلوبى نيستيم منظور اين نيست كه پس رفته ايم. ما هيچ گاه به اين سؤال پاسخ نداده ايم كه تئاتر را به چه منظورى مى خواهيم. آيا چون همه دنيا تئاتر دارند ما هم مى بايد تئاتر داشته باشيم. يا بايد با الهام از گذشته خود دنبال اين پيش فرض برويم. تئاتر در كشور ما گونه هاى مختلفى داشته كه معروف ترين آن تئاتر سنتى و دينى تعزيه است. بسيار هم در طول تاريخ جذاب بوده است. يا هنر نقالى ما گونه اى از نمايش است كه متكى به فرد است اما همان فرد يك نفره جمعى را مجذوب خود مى كند. پس ما در عرصه نمايش زبردست بوده ايم. پس تئاتر در رگ و ريشه مردم ماست. تعزيه ها در خيابان ها شكل گرفته و شكل دولتى آن به جايى همانند تكيه دولت رفته است.
فكر مى كنم منظور شما اين باشد كه ما نتوانسته ايم تئاتر سنتى خود را به تئاتر مدرن پيوند بزنيم.
در واقع ما نتوانسته ايم از آن زمينه استفاده كنيم. گيرم كه اين دو اصولاً به هم پيوند هم نخورند. اگرچه به مدد حضور برخى هنرمندان پيوند هايى برقرار شده است. اين پيوند هم به نفع تئاتر نوين ما بوده و هم كارهاى سنتى ما. ما اگر مى توانستيم بين هنرمند و مخاطب پل ارتباطى را برقرار مى كرديم كافى بود براى اين كه در تئاتر به موفقيت برسيم. در هجوم تجدد نخستين حركتى كه صورت گرفته خشك كردن ريشه هاى قبل بوده است. گذشته را كه حذف كنيم هويت خود را از بين برده ايم و اين بهترين موقعيت است براى تهاجم. تئاتر بى پيشينه روى صحنه مى رود اما هيچ كس از او استقبال نمى كند. آنگاه سازنده اش مردم را متهم مى كند كه مردم از هنر تئاتر بهره اى نبرده اند،بى سليقه هستند و...
به اين نكته فكر كرده ايد كه تئاتر مدرن مارا به كجا مى برد؟
برداشت من اين است كه دستاوردهاى بشرى حاصل تفكر بشر در طول تاريخ بوده است. هيچ كس نبايد درهاى خانه اش را به روى اين دستاوردها ببندد. البته درباره رويكرد آن حرف داريم. نبايد اجازه دهيم كه هر مهمانى بى پروا به خانه ما نزديك شود. زيرا ناگهان چشم باز مى كنيم كه خانه در تسخير دشمن است. ما بايد مهمان را كنترل كنيم. در واقع به عبارتى ديگر خودمان مهمان را انتخاب كنيم تا آنكه بهترين است داخل منزل ما بيايد. دومين حالت تعامل سنجيده ما با تمدن خواهد بود. حالت اول به همان تهاجم و شبيخون معروف است. آنكه «آقا» از آن به عنوان شبيخون فرهنگى ياد كردند. نبايد مقهور تجدد شويم.
با تمام اين تعاريف تئاتر امروز ما در چه جايگاهى قرار دارد؟
من معتقدم هرچقدر پول بدهيد همانقدر آش مى خوريد. ما هرچقدر سعى كنيم خانه را از حضور اغيار پاك كنيم و خودى را در آن جاى دهيم اين مى شود فرهنگ ملى ،آئينى و دينى ما. خروجى چنين آثارى براى ما قابل قبول و ارزشمند است. ولى هر اندازه كه از اين مسأله فاصله بگيريم احساس خسران خواهيم كرد. مدتى است حركتى در تئاتر شروع شده كه به قبل از دولت نهم هم باز مى گردد. توجهى به تئاتر هاى آئينى شروع شده كه اين نمايش ها مورد اقبال عموم نيز قرار گرفته است. پاى مخاطبانى به تالار ها باز شده كه در عمرشان به تئاتر نيامده بودند. تئاترى كه با اعتقاد مردم همراه باشد آنها را به سالن ها مى كشاند. براى برخى تئاتر در اين زمانه موضوع شده است.
اين مخاطبان دوست دارند چه نوع نمايشى را ببينند؟
بيشتر روايتى از كربلا كه به شكل نمايشى عرضه مى شود. ممكن است اين هم نباشد اما كارى موفق است كه با عواطف مذهبى و ملى مردم در ارتباط باشد. ما درزمينه چنين نمايش هايى موفق بوده ايم. گاهى صحنه هاى ما در اختيار چنين آثارى بوده و استقبال از آن بى سابقه بوده است. جالب اين كه هر سال اين نمايش اجرا مى شود و مخاطبانش سال به سال افزايش مى يابد. حالا برخى مى گويند اين نمايش ها روضه خوانى است. اسمش هرچه مى خواهد باشد اما وقتى مخاطب به سالن مى آيد با يك نمايش طرف مى شود. روضه خوانى در اين مملكت كم نيست و مى توانست به جاى ديگرى برود اما او سالن نمايش را انتخاب كرده است. چرا مى گوييم اين تئاتر نيست. تئاتر يعنى چه؟ مگر نه اين كه تئاتر يعنى برشى هنرمندانه از زندگى. آيا بيان هنرمندانه برشى از تاريخ مذهبى ما نمى تواند نمايش باشد. حتماً بايد ترجمه اى از يك متن خارجى يا يك رمان ايرانى باشد كه هيچ تعاملى با علائق مذهبى مردم ندارد. حتماً بايد بر زبان بازيگر الفاظ ركيك بنشيند تا ما بگوييم طرف يك تئاتر آوانگارد را اجرا كرده است. چه كسى اين خط كشى ها را انجام داده و ارزش و ضد ارزش را مشخص كرده است. جالب كه هنرمندان هم با نظر ما موافق هستند. عده اى اهل هياهو منتسب به هنر بر نظرات ما خرده مى گيرند كه خود هنرمند نيستند.
بنابراين سياست هاى تصويب متن و امكان اجرا به سوى چنين نمايش هايى سوق پيدا خواهد كرد؟
من گفته ام كه ما كارهاى مدل ارائه مى دهيم. اما تنها مدل نيست. ما بايد به گونه هاى مختلف تئاتر فكر كنيم و آنها را در برنامه كارى خود قرار دهيم. تئاتر ما نبايد طنز و فكاهى را فراموش كند. تئاتر طنز اگر از دايره ادب عمومى خارج نشود براى جامعه بسيار لازم است. مردم نياز به خنده دارند. تئاتر
رو حوضى ما اگر به شكل امروزى در آيد مى تواند در جذب مخاطب تأثير بسيار داشته باشد. ما در عرصه تئاتر جدى شده ايم. زيادى جدى شدن در هنر، مخاطب عام را روى گردان مى كند. براى هنرمند هم سوء تفاهم پيش مى آيد. در اين صورت هنرمند فكر مى كند جزيره اى تك افتاده است كه مردم ياراى همراهى با او را ندارند.
اين نكته به صورت فردى بد نيست. اما اگر تبديل به جريان شود خطرناك خواهد بود.
همين طور است. يادم مى آيد
دكتر شريعتى مى گفتند اين كه آمده دى شيخ با چراغ همى گشت گرد شهر كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست. چون يك نفر اين كار را كرده بود به
ضرب المثلى به ياد ماندنى تبديل شد. حالا فرض كنيد همه شهر بخواهند چراغ به دست دنبال انسان بگردند. خب مى گويند اهالى شهر ديوانه شده اند. حالا مى گوييم يك نفر ادعا مى كند كسى او را درك نمى كند، قبول. اما زمانى كه همه اين ادعا را كردند بايد در عبارت شك كرد.
من فكر مى كنم براى جامعه مى بايست حرمت قائل بود. سابق مدعى بودند كه توده مردم درك درستى از هنر ندارند و. . . اما امروز بايد بگوييم سرجمع اين عقل جمعى قابل احترام است. ممكن است در جايى اشتباهى حاصل شود اما جماعت مسلمين در كل اشتباه نمى كنند بخصوص جامعه اى كه در حال رشد است. جامعه امروز ما بلوغ در جمع را تجربه مى كند.
داستان بى پولى تئاتر چطور؟حل مى شود؟
من بارها به دوستان گفته ام اين قضيه به همين راحتى است كه ما درباره اش صحبت مى كنيم. جلوه اى از تئاتر واقعى را نشان دهيد، آنگاه متوجه مى شويد درهاى رحمت به سوى شما گشوده خواهد شد. يعنى زمانى كه ما مسئولان را دعوت مى كنيم و مى آيند تئاتر مى بينند و در آن به هويت ايرانى،مرز هاى عقيدتى، تاريخ ايران توهين نشده،كار موجب نشاط جامعه مى شود، مقام مسئول را ترغيب مى كند تا به تئاتر در تخصيص بودجه كمك كند.
آقاى وزير چقدر سينما مى رويد؟
اگر منظور شما ديدن فيلم باشد به هرحال كم و بيش فيلم مى بينم. اما توفيق چندانى حاصل نمى شود. شايد سالى ۲۰ تا ۳۰ فيلم را ببينم. بسيار دوست دارم فيلم ها را در سينما ببينم اما زمان زيادى نصيب نمى شود كه به اين كار بپردازم.
قبل تر چطور؟
طبيعى است كه قبل تر بيشتر بود و سالى شايد ۵۰ فيلم را مى ديدم. اكنون بخشى از سينما را با توجه به يافته هاى مشاورانم تجزيه و تحليل مى كنم.
امروز شما خودتان بزرگترين منتقد سينما هستيد. خبرها اين را به ما مى گويند. شما در نطق اخذ رأى از نمايندگان مجلس گفتيد كه مى خواهيد به بحث ارشاد و هويت برسيد كه خلأ آن را حس مى كنيد. شما علاقه منديد برخى از گونه هاى سينمايى را بيشتر كمك كنيد تا احيا شوند. ديدار شما از پشت صحنه فيلم اخراجى ها يك بازديد ساده نيست. شما با اين حركت قصد داريد بگوييد كه ما به گونه اى خاص از سينماى كمدى نياز داريم. شما به مدير كل نظارت و ارزشيابى خود حقوق مى دهيد اما در نهايت خودتان درباره نمايش يا عدم نمايش يك فيلم اظهار نظر مى كنيد. البته مى دانم كه شما طبق آئين نامه اين حق را داريد. با توجه به اين نكات مى گويم شما بزرگ ترين منتقد سينماى ايرانيد!
|
|
|
اين نوع نگاه از شدت علاقه من به سينما ناشى مى شود. ما به سينما به عنوان جذاب ترين هنر امروز نگاه مى كنيم. البته بايد بگويم سينما در دستان ما به شكلى حرام مى شود. من براى تمامى اهل هنر و دست اندركاران سينما احترام قائلم. سينماگران ما امروز سخت افزار قابل توجهى در اختيار ندارند اما با جديت كار خود را ادامه مى دهند. من خودم را موظف مى دانم كه ابزار لازم را براى اهالى سينما تهيه كنم. براى اين كار خيز برداشته ام و جدى آن را پى گيرى مى كنم. قصد جدى دارم كه از اين شرمندگى بيرون بيايم. با اين توجه در برخى اوقات زبان ما نزد سينماگران بند مى آيد. آنها ممكن است بگويند شما از ابزار چه به ما داده ايد كه انتظار داريد جواب فيلم۳۰۰ را با سرعت و به همان شكل خود فيلم بدهيم. يا سؤال مى كنند آيا براى اين تعداد فيلمى كه ما در سال مى سازيم سالن نمايش داريد؟ ما كارگزاران نظام از گذشته در اين باره مديون اهالى سينما بوده و هستيم. البته ما اين مشكلات را به ارث برده ايم. سعى كرده ايم آنها را مرتفع كنيم. زمانيكه ما شروع كرديم ۲۴۵ سينما در كشور فعال بود. اما امروز ۲۸۵ سينماى فعال در كشور داريم. ۴۰ سالن جديد به سينما هاى ما اضافه شده است. مؤسسه سينما شهر ما سراغ سالن هاى بزرگ رفت و آنها را به چند سالن تبديل كرد. يك سوم سينما هاى ما با هزينه اى بالغ بر ۵۰۰ ميليون تومان بازسازى شده است. اين اتفاق در طول ۳۰ سال گذشته رخ نداده بود. نمى خواهم منتى بر سينماگران و مردم بگذارم. منظورم از آمار اين است كه ما بنا بر ضرورت ها حركت كرده ايم. تحقيقات ما نشان مى دهد كه وقتى دو سالن قديمى و بازسازى شده در محل كه يك فيلم را نمايش مى دهند، در آمد سالن بازسازى شده ۱۵ برابر شده است. آن وقت ما عزا گرفته بوديم چرا سينما ها خوب كار نمى كنند. استقبال مردم از سالن هاى بازسازى شده بسيار خوب بود كه جز اين هم انتظار نمى رفت.
مطلوب ما در سالن هاى سينما چند سالن است؟
حداقل بايد به ۲ برابر وضع موجود دست پيدا كنيم. اما بدنيست به اين نكته هم اشاره كنيم كه ما اين تعداد سالن را در كشور داريم ولى آنها در اختيار نهاد هاى مختلف هستند كه كاركرد استفاده نمايشى ندارند. اگر نهاد ها آمادگى داشته باشند مى توانيم آنها را بازسازى كنيم و به بهره بردارى برسانيم. اين كوچك ترين قدمى بود كه ما براى سينما برداشته ايم. در اين مدت فيلم هاى خوبى ساخته شده كه نسبت اقشار مختلف را با سينما حفظ كرده است. از متدين ترين و انقلابى ترين افراد فيلم دلخواه خود را دارند تا روشنفكر ترين آدم ها. اما حرف من اين است كه آيا اين سينما درخور ملت مسلمان ما ست؟ بله من از اين زاويه منتقد بزرگ سينما هستم.
نقاط آسيب پذير را كجا مى بينيد؟
نسبت آنها كه انقلاب كردند با سينما بسيار ضعيف بود. تصوير سينماى قبل و بعد از انقلاب تفاوت مشرق و مغرب بود. سينماى ايران از نو متولد شد با ابعادى تازه و نوين. حركت هاى خوبى در حوزه هنرى صورت گرفت و همانگونه كه در ابعاد سياسى و اجتماعى انقلاب شد در زمينه سينما هم با يك انقلاب بزرگ مواجه شديم. بچه هاى حوزه هنرى هم با افت و خيز هايى مواجه شدند و بنابر اين هويت و حركت ثابتى براى آن ديده نشد.
به حوزه كتاب وارد شويم. در زمينه كتاب آسيب پذيرى هاى ما كجاست؟ چاپ،كاغذ و نظارت يا توليد محتوايى؟
|
|
|
در عرصه كتاب ما مشكل سينما را نداريم. كتاب براى ما يك هنر وارداتى و نوين نيست. هنرى سنتى است كه ما خود در آن يد طولايى داريم. كتابخانه هاى دنيا پراز نسخى است كه در ايران توليد شده است. ما مى توانيم اين نكته را پيش رو بگذاريم و خودمان توليد كننده كتاب باشيم. متأسفانه ما در اين دوران به كتاب سازى دچار شده ايم كه گاه به آن باليده و از آن به عنوان نقطه افتخار ياد كرده ايم. افراد در اين آثار به جاى اين كه توليد كننده باشند تأليف كننده بوده اند. ما به اين دليل نبايد چندان از وضع توليد راضى باشيم. البته يكسره توليد را نفى نمى كنم. آثار قابل توجهى هم بوده كه نبايد از آنها بگذريم. در حوزه نشر ما ناشر حرفه اى آن گونه كه بايد نداريم. برخى تنها به نشر روى آورده اند كه از مواهب ناشر بودن استفاده كنند. اما آن گونه كه بايد حق نشر را به جا نياورده اند. ما امروز ۸ هزار ناشر داريم كه مجوز دارند اما مثلاً ۵۰۰ ناشر فعال نداريم. پس ناشران ديگر كجا هستند. فقط مى خواهند كاغذ دولتى بگيرند؟ ما شكل يارانه را به همين دليل عوض كرديم. مى خواهيم ناشرانى باقى بمانند كه واقعاً ناشر باشند. شرايط توزيع هم خوب نيست. ما توزيع كننده بسيار كم داريم و آنها هم كه هستند روش مناسبى براى توزيع ندارند؛ يكى از كارهايى كه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى بايد براى آن تمهيدى بينديشد. ما در اين راه نمايشگاه هاى استانى را گسترش داديم. در سال يك تا دو نمايشگاه برگزار مى كنيم. اين نمايشگاه ها بسيار مايه اميدوارى است. در اين نمايشگاه ها گاه صدها ميليون تومان در يك استان فروش كتاب داشته ايم.
زمانى كه دولت نهم سر كار آمد شمارى از مخالفان معتقد بودند فرهنگ زيرو زبر خواهد شد. امروز وضع بعد از گذشت ۲ سال چگونه است؟چه پاسخى به صاحبان اين عبارت مى توان داد؟
من فكر مى كنم آنها كه مى گفتند فلانى اگر بيايد فرهنگ را زيرو رو مى كند يا فرهنگ را نمى شناختند يا با آن ارزيابى هايى كه آنها دارند تحول فرهنگى تعريف ديگرى دارد. من مى گويم آن كارى كه يك شبه مى توان انجام داد تخريب فرهنگى است. براى رسيدن به يك ثبات در زمينه فرهنگ بايد زمينه چينى هاى بسيارى صورت پذيرد. امروز ما به ميزان بسيارى موفق شده ايم. گزارشى را خواندم كه عده اى در بررسى جشنواره هاى مختلف فيلم فجر نتايج سال گذشته را با سال هاى پيش تر مقايسه كرده بودند. نتيجه اين بود كه در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى تحولاتى رخ داده است. اين گزارش بسيار براى آنها كه دنبال تحول آنى هستند آموزنده بود. آنها مى فهمند كه تحول در عرصه فرهنگ تدريجى است. بايد كاملاً صبورانه وارد ميدان شد. بايد آمادگى قبول ريسك داشته باشيد. ما توانستيم وضع گذشته را مهار كنيم. براى ساختن دوره تازه موفق بوديم. ممكن است خروجى ما كند بوده باشد اما زمانى كه به استمرار برسد اين حس نيز از بين مى رود. من در زمينه ساخت و ساز فرهنگى به سينما اشاره كردم اما بايد بگويم كتابخانه ها،مجتمع هاى فرهنگى هنرى و... بسيارى نيز ساخته شده است. من در سفرهاى استانى نكات بسيارى را دريافتم. چقدر امكان كار وجود داشته و گام هايى نيز برداشته شده اما در نيمه راه رها شده است. فرق اين دولت با دولت هاى ديگر اين است كه وقتى مى گويد كارى را مى خواهد انجام دهد با تمام قوا سراغش مى رود. من به كرج رفتم تا طرحى را كه سال ۷۶ آغاز شده بود گشايش كنم. اين طرح مى توانست در ۱۵ ماه به پايان برسد اما ۱۰ سال زمان صرف آن شد. جالب اينجاست كه طرح در ۸ سال ۸۰ درصد پيشرفت داشته است. ما سال گذشته به دليل مشكل با پيمانكار نتوانستيم كار را دست بگيريم اما امسال در عرض ۳ ماه ۲۰، درصد باقيمانده به پايان رسيد. قرار بود ۶ ماهه تمام شود كه زودتر به پايان رسيد. اين مسأله در نقاط ديگر نيز ديده شده است. طرحى داشته ايم كه در ۱۱ سال ۱۵ درصد پيشرفت كرده بوده، اما بچه هاى ما ظرف ۹ ماه آن را كامل كرده اند. با اين حركت ما در هفته دولت ۷۶ طرح فرهنگى را به بهره بردارى رسانديم. تازه اين ها براى هفته دولت آماده نشده بودند به طور تدريجى به اين زمان رسيده اند. در نيمه دوم سال هم به همين اندازه يا كمى بيشتر مى توانيم دستاورد داشته باشيم. حجم ريالى طرح هاى انجام شده نيز ۶۲ ميليارد تومان است. مى خواهم بگويم در اين دولت مفهوم كارآمدى را مى توان با دو دوتا چهارتا به منتقدان ثابت كرد. چطور ممكن است كارى در ۱۵ سال ۴۰ درصد پيشرفت داشته باشد و در ۱۲ يا ۱۴ ماه ۴۰ درصد. معناى حركت اين است كه اگر كار از اول دست ما بود در ۱۸ ماه به پايان مى رسيد. آنها كه نتوانستند نسبت به اين كه توانسته ناكارآمد هستند. اين يك نتيجه منطقى است.
|
|
|
در نقدى كه به دولت نهم مى شود مى گويند كه دولت ارتباطش با نخبگان كم است. آيا اين گونه است؟ البته حوزه صنايع و اقتصادى را عرض نمى كنم و بيشتر حوزه كارى جنابعالى را عرض مى كنم. اين نياز تا چه اندازه در دولت حس مى شود و براى انجام آن چه اقدام هايى انجام شده است؟
در اين زمينه تكليف وزارت ارشاد را از دولت جدا مى كنم. ما به اعتبار شغلمان كه للگى اهالى هنر را بر عهده داريم با نخبگان جامعه در ارتباط هستيم. منت آنها را مى كشيم. مى دانم نگاه اهالى هنر هم به ما نظرى مثبت و قابل اعتماد است. اما اگر در مورد دولت بخواهيم صحبت كنيم دليل تفاوت مى كند. نخبگان كشور ما در قبال سر كار آمدن اين دولت حالتى تدافعى داشتند. بسيارى متحد شده بودند كه احمدى نژاد رئيس جمهور نشود. اما به هر حال ايشان رئيس جمهور شدند. خدا و مردم خواستند و اين اتفاق افتاد. گارد نخبگان در مقابل ايشان بسته بود. بعد از انتخابات هم گارد برخى از اين نخبگان همچنان بسته ماند. دولت هم در رفتار خود توجيهاتى داشت. دولت هم نمى توانست به خاطر نوع نگاه آنها با ايشان ارتباط برقرار كند. از ديگر سو فلسفه رئيس دولت نهم نخبه گرايى نيست. رئيس جمهور خود نخبه است و به نخبگان احترام مى گذارد اما نخبه گرايى نمى كند. حالا مى خواهند بگويند رئيس جمهور پوپوليست است. ما باكى نداريم. جامعه شناسان امروز هم معتقدند كه پوپوليسم شرف دارد بر نگاه روشنفكرانه اى كه از بالا مردم جامعه را مى نگرد. بر ما خرده مى گيرند كه شما بى برنامه هستيد و هرهرى وارد ميدان مى شويد. اما اين چه هرهرى است كه ما كار نيمه تمام ديگران را كه گاه تا ۱۵ سال متوقف بوده از زمين برداشتيم. ما كه پوپوليستى عمل كرديم بيشترين سرويس دهى را به مردم داشتيم. بايد در تعاريف تجديد نظر كرد. ما بدون حضور نخبگان نمى توانستيم به موفقيت دست يابيم. آنها هستند. شكل نخبگان تغيير كرده است. ما بيشتر از نخبگان جوان استفاده مى كنيم. اجازه داديم آنهايى كه ديده نمى شوند بيشتر ديده شوند. نمونه اش دستيابى ما به انرژى هسته اى بود. مگر نه اين كه دانشمندان جوان ما به آن دست يافتند. بسيارى جاهاى ديگر نيز چنين است. به طور مثال همين روزنامه نگارى را در نظر بگيريد. اگر اين كار به دست نخبگان جوان بيفتد ما خروجى هاى باطراوت و جذابى خواهيم داشت.