|
گزارش تحقيقى كورتين وينزر فرستاده پيشين آمريكا در خاورميانه از شبكه قدرت سلفيون
تاوان خطاى بوش در ترجيح وهابيت برشيعه
|
|
|
ترجمه: محمد اسماعيل نوذرى
علل مماشات و بى تحركى آمريكا : با وجود آن كه، امنيت آمريكا با عميق ترين تهديدات از سوى جريان وهابيت و دنباله هاى آن يعنى القاعده و طالبان روبروست اما حكومت بوش تمايلى به اعمال فشار زياد به سعوديها براى توقف اشاعه وهابيت نشان نمى دهد. براى اين مماشات دلايلى وجود دارد: عامل اساسى و اول، وابستگى آمريكا به ذخاير فراوان نفت عربستان است كه به سعودى ها امكان مى دهد تا حتى ۳ ميليون بشكه نفت مازاد بر سهميه خويش توليد كنند.اين توليد مازاد«انرژى معادل با سلاح هاى هسته اى» ناميده شده است زيرا سعوديها را در موقعيت بى سابقه و منحصر به فردى قرار مى دهد تا به كمك اين مازاد ظرفيت توليد، هرگونه اختلال و وقفه در جريان صدور نفت ساير توليد كنندگان را جبران كنند و مانع از افزايش بيش از حد قيمت نفت شوند.اين بزرگترين خدمتى است كه عربستان در ازاى پشتيبانى و محافظت ايالات متحده و ساير دول صنعتى انجام مى دهد.با اين حال به نظر مى رسد اين استدلال برخى تصميم گيران آمريكا كه برخورد علنى و قاطع با اشاعه نفرت دينى از سوى حكومت عربستان ممكن است پادشاهى سعودى را به اقدام متقابل و تلافى جويانه سوق دهد، استدلالى بى پايه و اساس است زيرا استفاده عربستان از سلاح نفت، هم جهان صنعتى را منزجر خواهد كرد هم رفاه نسبى كه ضامن حفظ ثبات در عربستان است را به مخاطره مى افكند. باز برخى نويسندگان و سياستمداران اظهار نگرانى كرده اند كه سوق دادن خاندان سلطنتى به مبارزه با وهابيها مى تواند موجب حملات تروريستى به تأسيسات نفتى حساس و آسيب پذير اين كشور شود يا حتى به سرنگونى سلطنت بينجامد كه اين شق اخير پيامد به مراتب بدترى به دنبال خواهد داشت. پيامدى از قبيل برپايى حكومتى در عربستان كه منحصراً متعصبان مذهبى زمام امور آن را در دست دارند.در حالى كه موارد فوق مخاطرات جدى بشمار مى روند، بايد به ياد داشت كه تندروهاى وهابى سلطنت وحوزه هاى نفتى آن را به مثابه غاز طلائى تلقى مى كنند. نكته حائز اهميت اين است كه سعودى ها با جلوه دادن خود به عنوان كشورى دوست براى غرب است كه توانسته اند جواز گسترش تفسير مخدوش و ابتدايى خود از اسلام را بگيرد.طرح فرضيه هاى ترسناك تحت عنوان عربستان بدون آل سعود موجب ايجاد اين تصور يا برداشت نادرست مى شود كه گويى خانواده سلطنتى سعودى به طور ذاتى هوادار غرب است، در حالى كه واقعيت غير از اين است . درميان كسانى كه در شكل گيرى اين تصوير از كاخ سعودى در آمريكا نقش بسزا داشته اند بايد از ديپلمات سرشناس اين كشور، شاهزاده بندر بن سلطان ياد كرد. فردى كه از سال ۱۹۸۳ تا ۲۰۰۵ در سمت سفير عربستان در ايالات متحده كار مى كرد واكنون رياست نهاد مهم شوراى امنيت را در دست دارد.او در لاپوشانى واقعيتهاى مربوط به حكومت سعودى و فرقه وهابى نقش عمده اى ايفا كرده است.ديويد ايگناتيوس نويسنده واشنگتن پست درباره ترفندها و شگردآفرينى هاى خاص وى مى نويسد: بسيارى از رهبران و حتى رئيس جمهوران آمريكا فراموش مى كنند كه وى نماينده يك پادشاهى مرموز است. بندر نماينده واقعى حكومتى است كه اگر تا به امروز به بقاى خود ادامه داده به اين خاطر است كه با روحانيون خشكه مقدس وهابى كه آمريكا را تحقيرمى كنند پيمان اتحاد بسته است. همچنين بندر در رشد آنچه دانيل پايپز آن را فرهنگ زد وبند يا فساد ديپلماتيك مى نامد بسيار تأثير گذار بوده است. فرهنگى كه قوه مجريه آمريكا را از برقرارى روابط آينده نگرانه و بى طرفانه اى كه سياست خارجى ايالات متحده سخت به آن نياز دارد، ناتوان مى سازد.پايپز به «سندرم در چرخان» (Revolving door syndrome ) اشاره مى كند.اين پديده اى است كه سياستمداران و ديپلماتهاى ارشد كه در سمت هاى ادارى خود با عناصرسعودى مانند بندر ارتباط دارند، از آن حكايتهاى فراوان دارند.اغلب اوقات، آنها از مشاغل سودآور فرا حكومتى برخوردارند و در آن مشاغل به عنوان مشاور براى تاجران و شركتهاى سعودى كار مى كنند يا سازمانهاى غيردولتى كه سعودى ها در آن سرمايه گذارى كرده اند را اداره مى كنند.آن طور كه گزارش شده است «بندر» روزى اين ايده خود را براى يكى از همكاران نزديكش بازگو كرده است.او گفته: مرسوم است كه سعوديها از دوستان پس از كناره گيرى از مناصب دولتى حمايت مى كنند، اگر بدانيد در بين آنها كه بعداً سر كار مى آيند چه دوستان بهترى پيدا مى كنيد، متعجب خواهيد شد. حكومت بوش كه از مبارزه با گسترش فاشيسم وهابيت در كانون اصلى آن يعنى عربستان سعودى بى ميل يا ناتوان بوده است در اين وادى فقط به اشاعه و تبليغ دموكراسى مبادرت نموده تا به زعم خويش عرصه را بر گسترش وهابيت تنگ سازد. به هر حال به نظر مى آيد اين شرايط تناقض آميز همچنان ادامه خواهد يافت.بويژه برقرارى نظام هاى با ثبات، عادلانه در عراق و افغانستان كه با افراط گرايى دينى مخالف باشند، مسأله دخالت آمريكا در اين دو بحران، زمينه را براى عضوگيرى و جذب نيرو از سوى وهابيت مهيا نگه خواهد داشت. * ترجيح وهابيت ستيزه جو بر شيعه مداراطلب (خطاهاى خسارت بار عصر بوش) عدم تمايل حكومت بوش به رويارويى با سعوديها پس از ۱۱ سپتامبر، در آغاز با اعتراض هاى آتشين تحليلگران ليبرال و محافظه كار روبرو شد، اما با كاهش تدريجى اين اعتراضات دولت آمريكا در تصميمى عجيب سعودى ها را رها كرده و بر ايران شيعه و برنامه هسته اى آن متمركز شد.در واقع با اين حركت حكومت بوش در نظريه اى بى مبنا، تهديد ايران براى امنيت ملى آمريكا به جاى تهديد فاشيسم وهابيت نشاند.اين جابه جايى تا آن حد صورت گرفته كه كاخ سفيد در عين اتخاذ يك سياست سختگيرانه عليه ايران، رفتارى توأم با مدارا و انعطاف در قبال عربستان سعودى پيش گرفته است. با وجود نگرانى هايى كه دولت آمريكا از برنامه اتمى ايران در محافل غرب ساخته است اما بنابر چند عامل مهم مى توان گفت كه درقياس با وهابيت ستيزه جوى، ايران شيعه چندان تهديد محسوب نمى شود. برخلاف ديپلماسى سعودى همواره سياست خارجى ايران بيشتر مبتنى بر ناسيوناليسم و منافع ملى اين كشور بوده تا مبتنى براشاعه اسلام شيعه.از طرفى ايران شيعه، همه قواعد حاكميت واصول رايج دولت - ملت را محترم مى شمارد اما روحانيون وهابى چنين نمى انديشند.اينان ممكن است به منظور تبليغ جهانى وهابيت از خاندان سعودى به عنوان شر ضرور حمايت كنند، اما چيزى به نام ملت سعودى كه داراى منافعى مقدم بر برنامه هاى دينى شان باشد را به رسميت نمى شناسند. مورد ايران از جهات ديگر نيز مستثنى است.تمايلات فاشيستى وهابيت در اسلام گرايى شيعه به چشم نمى خورد. روحانيون ايران هيچ گاه مسلمانان غير شيعه را به عنوان كافرانى كه بايد آنها را بطور منظم و سيستماتيك از ميان برداشت، قلمداد نمى كنند.ازهمين روست كه در جهان تشيع، چشم انداز سلطه وتحميل يك گفتمان مذهبى ايران آن طور كه در بين وهابيها وجود دارد به چشم نمى خورد.زيرا اسلام شيعه برخلاف اسلام سلفى داراى منطق سلسله مراتبى است.به طورمثا ل شيعيان عراق و لبنان با طيب خاطر پشتيبانى ايران رامى پذيرند. در اين جا از اجبار و تحميل خبرى نيست و همه شيعيان كشورهاى مورد حمايت ايران به تشكيلات مذهبى خودشان وفادار هستند. اشتباه بزرگتر در واشنگتن پذيرش اين باور غالب است كه روابط قوى با عربستان سعودى يك برگ امتياز در دست كاخ سفيد در مواجهه با ايران محسوب مى شود.اين در حالى است كه بر خلاف اين عقيده، حمايت ايالات متحده از سعودى ها ارتباط با ايران را دشوارتر مى سازد.واشنگتن بر اين واقعيت چشم مى بندد كه تبرئه سعودى ها از حوادث بيشمار تروريستى و امتناع حكومت بوش از مقصر دانستن رهبران سعودى بخاطر اقداماتشان دائر بر آشوب انگيزى و تحريك جنگجويان وهابى ( كه اغلب در عراق و پاكستان شيعيان را بيشتر از آمريكايى ها به قتل رسانده اند ) دليل اصلى نفرت عميق از آمريكايى ها در جهان تشيع است.تعجبى ندارد كه ۲ تظاهرات مردمى عمده اى كه پس از حملات ۱۱ سپتامبر بر ضد القاعده در جهان اسلام برگزار شد از سوى شيعيان برپا شده بود.( در تهران و كراچى ) جالب است بدانيم تشديد درگيريهاى اخير ميان ايالات متحده و ايران، موضع سعوديها را در قبال عراق نسبت به گذشته انعطاف پذيرتر نكرده است.شاهد مدعا وجود گزارشاتى است مبنى بر اين كه حكومت سعودى تهديد كرده است در صورت عقب نشينى نيروهاى آمريكايى از عراق علناً به حمايت مالى از گروه هاى شورشى سلفى و مسلح ساختن آنها مبادرت خواهد كرد.در واقع سعوديها اين پيام را براى حكومت بوش مى فرستند كه از اجراى هر طرح آمريكايى مبنى بر واگذارى كنترل عراق به حكومت تحت تسلط شيعيان كه به طور دموكراتيك زمام امور را در دست گرفته اند جلوگيرى خواهند كرد در حالى كه به شورشيان سلفى در عراق پيام مى دهند كه هر گونه تلاش آمريكا براى انجام يك مصالحه سياسى را رد خواهند كرد و اين كه آنها را در رويارويى با پيامدها تنها نمى گذارند. ايران سابقه تهاجم مستقيم بر ضد همسايگان خود را ندارد و بر خلاف عراق دوره رژيم صدام حسين، ايرانيها از سلاحهاى كشتار جمعى حتى در خلال جنگ عليه همسايگان يا بر ضد مردم خود استفاده نكرده اند.قويترين استدلال در تأييد اين نگرش به اين نكته باز مى گردد كه ايران نيازمند شناسايى جايگاه واقعى خود به عنوان يك دولت ملى معتبر از نظر تاريخى در خاورميانه است.ايران مدتهاست كه خواهان آن است كه قدرت منطقه اى عمده و برجسته مسلمانان در خاور ميانه باشد و احتمالاً هم خواهد بود. سرانجام واشنگتن مجبور است با اين واقعيت روبرو شود كه يافتن راه حلهاى قابل قبول دوطرفه براى برخورد با اين واقعيت به جاى دامن زدن به رويارويى كور با ايران -عادى سازى روابط با تهران - به نفع ايالات متحده خواهد بود.برقرارى تماس بين ايالات متحده و ايران نه تنها نفوذ آمريكا برسعوديها را تا حد زيادى افزايش مى دهد بلكه تهديد ناشى از تروريسم سلفى در عراق و تا حد كمترى در افغانستان را مهار خواهد كرد.مقامات سعودى از حكومت بوش مصرانه خواسته اند تا از انجام گفت و گو با ايران خوددارى كند زيرا مى دانند كه كاهش تنش ها در روابط ايران و ايالات متحده توجهات را به صدور لجام گسيخته و مهار نشدنى وهابيت از سوى حكومت سعودى جلب خواهد كرد. كاهش وابستگى آمريكا به نفت عربستان سعودى بايد بخشى از هر استراتژى فراگير و همه جانبه اى باشد كه به مسأله تهديد فاشيسم وهابيت مى پردازد.اگر چه پرزيدنت بوش از تعهد خود مبنى بر توسعه منابع انرژى جايگزين شونده سخن گفته است اما مازاد ظرفيت توليد به سعوديها امكان مى دهد تا قيمتها را پائين نگه دارند.بنابراين ضرورى است مطمئن باشيم كه استفاده از منابع انرژى جايگزين شونده در دراز مدت مقرون به صرفه نمى باشد.به استثناى پيشرفتهاى اساسى در تكنولوژى هاى سوخت، پيش بينى خوش بينانه حاكى از آن است كه سوختهاى زيستى يعنى اتانول ديزل سنتيتك و نفت زيستى تا سال ۲۰۳۰ ، ۳۰درصد نيازهاى نفتى ايالات متحده را تأمين خواهد كرد.در كوتاه مدت تا ميان مدت تنها ذخيره سازى مى تواند به ميزان چشمگيرى وابستگى نفتى آمريكا را رفع كند. افزون بر اين، رويارويى با تهديد فاشيسم ايدئولوژيك وهابيت به همان استراتژى همه جانبه اى نياز دارد كه توانست با گسترش كمونيسم در قرن بيستم مبارزه كند.در حالى كه متمم قانون اساسى آمريكا بى ترديد از حق انتقاد افراد از پلوراليسم، آزاديهاى فردى و ساير اصول متعارف و پذيرفته شده غربى حمايت مى كند، هيچ موردى در قانون اساسى آمريكا وجود ندارد كه از حق حكومتها يا مليت هاى خارجى براى اشاعه اين پيام درخاك آمريكا حمايت كند. همچون ساير نقاط جهان، از كشورهاى فقير مسلمان (بسيارى از اين كشورها به كمكهاى اقتصادى حكومت سعودى يا پولهايى كه كارگران آن كشورها در خليج فارس براى خانواده هاى خود مى فرستند، وابسته هستند.) هم نمى توان انتظار داشت از رياض بخواهند عنان مبلغان مذهبى خود را در دست بگيرد.آنها از واشنگتن انتظار اعمال فشار بر حكومت سعودى را دارند. ترديد نبايد داشت كه اگر چشمه جوشان دلارهاى نفتى به روى وهابيت بسته شود در نبود بيليونها دلارحمايت مالى عربستان سعودى، عمارت عقيدتى، سياسى اين فرقه شروع به ويران شدن خواهد كرد، بخصوص اگر حكومت بوش تلاش هماهنگى به منظور گسترش سازمان هاى ميانه رو اسلامى را در دستور كار قرار دهد.( دراين باره تحقيق تازه مؤسسه RAND بعضى راهكارهاى خردمندانه را ارائه مى كند.) سرانجام اين كه، اين مسأله تاكنون به طور عميق پيگيرى نشده است كه فقدان عزم جدى حكومت بوش در رويارويى با تهديد فاشيسم ايدئولوژيك وهابيت است كه امنيت آمريكا را به مخاطره مى اندازد نه فقدان راههاى قابل اجرا و عملى در مبارزه با وهابيت.
|