بهمن عبداللهى
ساعت ۱۰ صبح نشده پشت در شهرك توقف كرده ايم، نگهبان شهرك سينمايى كه ظاهراً به ديدن هنرپيشه ها و خبرنگاران عادت كرده شوقى از ديدن ما بروز نمى دهد. آن يكى نگهبان هم تا كارت شناسايى من و عكاس روزنامه را نديده زبانش باز نمى شود. به يكى شان مى گويم: «آقا، آمده ايم سرصحنه فيلمبردارى»
مى گويد: «كدام گروه؟»
تازه يادم مى آيد اينجا شهرك سينمايى غزالى است و احتمالاً چند گروه به طور همزمان در حال كار در آن هستند.
- روزگار قريب، آقاى كيانوش عيارى!
- آها... فهميدم، نامه داريد؟!
قصه نامه و نامه نگارى داستان تازه اى براى اهالى مطبوعات نيست، به روزبه سجادى حسينى يكى از اعضاى گروه كارگردانى كه قبلاً با او هماهنگ كرده ام زنگ مى زنم. نامه اى در كار نيست آنها شفاهاً به كسى با نام زارع سفارش كرده اند، سجادى مى گويد يكى را جلوى در مى فرستد اما تا آمدن او منتظر نمى مانيم و به ترفندى داخل مى شويم. راننده آژانس همانجا پيكان خود را پارك مى كند.
شهرك سينمايى غزالى بازمانده مرحوم على حاتمى است، يادگارى گرانبها كه شايد ۲۵ سال است بار استوديو هاى سينمايى - كه نداريم - را به دوش مى كشد. لاله زار، خانى آباد، ميدان بهارستان، ميدان توپخانه، ولايت كوفه، مدينه و ... از جمله لوكيشن هاى آشناى سينماگران ايرانى هستند كه در اين مكان جا خوش كرده اند. ده ها سريال و مجموعه و فيلم از اين شهرك به تاريكخانه سينماها و جعبه جادو راه پيدا كرده اند، «روزگار قريب » هم يكى از اين سريال هاست كه بخشى از آن در شهرك سينمايى جلوى دوربين رفته است.
در يكى از دكان هاى لاله زار قديم، مغازه «چراغچى» كه روى شيشه اش نوشته اند انواع چراغ، شمعدان و ... اتاق لباس پروژه قرار دارد. روزبه سجادى حسينى (كه فرزند فريد دستيار اول كارگردان و برنامه ريز سريال است) از ميان لباس هاى آويخته به چوب بيرون مى آيد و ما را به چاى فرا مى خواند، عكاس مان در ميان جمعيتى كه در حال بازديد شهرك اند گم مى شود.
«روزگار قريب» داستان زندگى و فعاليت هاى اجتماعى، سياسى دكتر محمد قريب است كه در سال ۱۳۵۳ بر اثر بيمارى سرطان پروستات درگذشت. اين پروژه يكى از طرحهاى بزرگ سيما فيلم است كه با صرف هزينه و زمان زياد در حال توليد بوده و قرار است از شبكه اول سيما پخش شود.
سجادى مى گويد: «داستان از سال ۱۳۵۳ آغاز مى شود، زمانى كه دكتر قريب در بيمارستان اطفال (بيمارستان تحت مديريت خود) بسترى است، يك شب از كابوس و رؤيا از خواب مى پرد و به گذشته اش فكر مى كند، داستان سريال هم از اينجا آغاز مى شود و ما به ۷ سالگى او يعنى ۱۲۹۵ بازمى گرديم و به تدريج كودكى، نوجوانى، جوانى، ميانسالى و سال هاى آخر زندگى او را مى بينيم. »
روزبه ادامه مى دهد:«ما در اواخر كار تصويربردارى هستيم و احتمالاً تا اواسط شهريور اين مرحله به پايان خواهد رسيد، تصويربردارى كار از اسفند سال ۸۱ آغاز شده است. در سال ۸۲ يكى دو ماه كار كرده ايم و به طور مستمر از تيرماه سال ۸۳ مشغول ضبط هستيم.»
در ميان صحبت هايى كه داريم، برخى از بازيگران فرعى كه در واقع هنرور (سياهى لشگر) هستند براى پوشيدن لباس مراجعه مى كنند و در لباس شخصيت هاى روستايى از در خارج مى شوند. امروز قرار است صحنه هاى مربوط به حضور جوانى دكتر قريب در يكى از روستاهاى نزديك تهران تصويربردارى شود، ماجرا اين است كه در خلال رويدادهاى سال ۱۳۲۰ سربازها از پادگان ها مرخص شده اند، آذوقه و آب در شهرها محدود است و تعدادى از سربازان به روستاهاى اطراف مراجعه كرده اند، در اين شرايط دكتر قريب به همراه يكى از سربازان به يك روستا رفته تا در خصوص درمان و بهداشت آنها كمك كند. سجادى مى گويد: «امروز از بازيگران اصلى جوانى دكتر (شهاب كسرائى) و سعيد بيات (سرباز) بازى دارند و حدود ۳۰ هنرور نيز به ما كمك خواهند كرد.»
از او مى پرسم در صحنه هاى شلوغ و پرجمعيت حداكثر از چه تعداد سياهى لشگر استفاده كرده ايد كه پاسخ مى دهد ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ نفر.
ظاهراً قرار است سريال در ۳۲ قسمت آماده پخش شود و همزمان با تصويربردارى كيانوش عيارى مشغول تدوين سريال در آبانداد فيلم است، عيارى تاكنون ۱۲ تا ۱۳ قسمت كار را آماده كرده و احتمالاً بعد از مرحله ضبط با فراغ بال به تدوين آن خواهد پرداخت. عيارى كه يكى از بهترين تدوين كنندگان سينماى ايران است و در سال هاى فعاليت به غير از ۱۰ فيلم خودش آثارى همچون زن امروز، چورى، پر پرواز، مرباى شيرين و سفر مردان خاكسترى را نيز تدوين كرده است. عيارى البته به غير از كارگردانى و تدوين «روزگار قريب» عنوان تهيه كننده را نيز دارد و نويسنده فيلمنامه هم خود اوست، سجادى مى گويد: «فيلمنامه كامل و آماده اى نداريم و فيلمنامه نهايى به روز نوشته مى شود.»
از اتاق لباس يا دكان چراغچى كه بيرون مى آيم، شهاب كسرائى بازيگر ۲۳ ساله سريال را مى بينم، او بازيگر نقش جوانى دكتر قريب است و از ۱۸ تا ۳۲ سالگى دكتر را بازى مى كند.
تا خودم را به كسرائى معرفى مى كنم و سر حرف را باز مى كنم، عكاس روزنامه پيدا مى شود و چند عكس به سرعت مى گيرد. كسرائى كه دانشجوى رشته عمران است در نخستين تجربه بازى خود جلوى دوربين عيارى آمده است. با آن كه هنرجوى يكى از آموزشگاه هاى بازيگرى بوده اما به واسطه معرفى يكى از عوامل تست بازى داده و از ميان ۴ كانديدا براى اين نقش انتخاب شده است. سجادى مى گويد: «دليل اين انتخاب، بيشتر به خاطر نزديكى چهره شهاب به جوانى دكتر است، اما بازى اش هم بسيار خوب بوده.»
از كسرائى سؤال مى كنم، آيا يك كار سنگين مثل «روزگار قريب» در ابتداى كار برايش سخت نبوده كه جواب مى دهد: «به هر حال سختى داشته، هيچ كارى هم در دنيا بى دردسر نيست، اما براى من شرايط خيلى متفاوت بوده، چون همزمان هم تحصيل مى كردم و هم جلوى دوربين بودم، آن هم جلوى دوربين يك كارگردان باتجربه مثل آقاى عيارى.»
سرى به اتاق گريم مى زنيم، اتاق چهره پردازى يكى از مغازه هاى آن طرف لاله زار است. حسين صالح يار (طراح چهره پردازى) و همسرش اعظم رحمانى (چهره پرداز) ما را به گرمى مى پذيرند. صالح يار كه طراح گريم فيلم هاى سينمايى همچون مصاحبه (بهرام كاظمى)، بيدار شو آرزو (كيانوش عيارى)، انتخاب (تورج منصورى)، همه جاى ايران سراى من است (پرويز كيمياوى) و در تلويزيون پس از باران، سفر به سرزمين ملائك و... بوده، براى دومين بار با كيانوش عيارى همكارى مى كند. روى ديوار صورتك ها و عكس هاى بازيگران سريال نصب هستند. با نگاهى به عكس ها مى توان فهميد كه ۵ بازيگر به ترتيب نقش كودكى تا پيرى دكتر قريب را بازى مى كنند. پرهام كرمى (كودكى)، كاوه آهنگر (نوجوانى)، شهاب كسرائى (جوانى)، ناصر هاشمى (ميانسالى) و مهدى هاشمى (سال هاى آخر زندگى) انتخاب هاى عيارى براى ايفاى نقش اصلى سريال هستند. در كنار اين مهران رجبى (در نقش پدر دكتر)، رضا بابك (مهندس بازرگان در سنين پيرى)، رضا بهبودى (مهندس بازرگان در سنين جوانى)، آفرين عبيسى (همسر دكتر قريب در سنين پيرى)، بهاره افشارى (همسر دكتر در سنين جوانى)، غلامرضا بنفشه خواه (سپهبد زاهدى)، محمود بنفشه خواه (پروفسور)، رضا كيانيان (آيت الله فيروز آبادى) و بهناز جعفرى (فرشته بلقيس) را بازى مى كنند. همچنين حسين پناهى (در نقش دستيار پزشك روستا)، كسرى ايل بيگى (كدخدا)، نور على لطفى (پدربزرگ دكتر قريب) را بازى كرده اند كه حالا در ميان ما نيستند و به ديار باقى شتافته اند.
تا عكاس روزنامه از عكس هاى تست گريم كپى بگيرد، با صالح يار گپى مى زنم. مى پرسم كار در يك سريال تاريخى معاصر چه ويژگى هايى دارد كه او پاسخ مى دهد: «كار تاريخى مذهبى راحت تر از يك كار تاريخى معاصر است، چون تصوير روشن و مشخصى از شخصيت ها در ذهن تماشاگر نيست و قدرت مانور چهره پرداز زيادتر است. بعد هم اضافه مى كند: «ما در روزگار قريب بر اساس عكس ها و شواهد چهره ها را طراحى كرديم و تمام تلاش مان را به كار برده ايم تا نزديك به واقعيت باشد.»
|
|
|
چرخى كوتاه در شهرك سينمايى مى زنيم، يكى گفته نزديك شهر مدينه برويم، اما در يكى از كوچه هاى خشت و گلى به جاى گروه توليد روزگار قريب به عوامل «كلاه پهلوى» برمى خوريم، كلاه پهلوى كار تازه ضياءالدين درى (سازنده كيف انگليسى) است كه اين روزها مرحله فيلمبردارى را مى گذراند. مأيوس از پيدا كردن گروه به لاله زار برمى گرديم، كيانوش عيارى با منشى صحنه اش شبنم عرفى نژاد جلوى در دكان چراغچى ايستاده اند. سلام مى دهم، خوش آمد مى گويد و به داخل مى رود. دوباره بيرون مى آيد و باتلفن همراهش مشغول حرف زدن مى شود. آماده رفتن به سر صحنه هستيم. لاله زار مملو از جماعتى كه به بازديد شهرك آمده اند، برق فلاش و صداى دوربين هاى عكاسى از هر سو جلب نظر مى كند. گراند هتل منظره آشنايى براى همه بازديد كنندگانى است كه لاله زار را بالا و پائين مى كنند. شايد حالا ميليون ها عكس از سردر گراندهتل در آلبوم هاى خانوادگى علاقه مندان سينما وجود داشته باشد. عكاسمان به عيارى اصرار مى كند كه در وسط لاله زار بايستد تا عكسى بگيرد، عيارى خواهش مى كند انتظار «بازى كردن» از او نداشته باشيم. كودكى به داخل «اتاق لباس» سرك مى كشد، مادرش او را پس مى زند و تذكر مى دهد كه جلوتر نرود، عيارى به ميان مى آيد و مى گويد: «برو تو... نترس، اينجا كينگ كنگ ندارد!» دختربچه داخل مى رود و در ميان لباس ها پنهان مى شود.
در مسير رسيدن به لوكيشن امروز روزگار قريب از عيارى مى پرسم چرا به اين موضوع علاقه مند شده، او پاسخ مى دهد «به هر حال كارگردان بايد كار كند». مى پرسم آيا علاقه خاصى به اين شخصيت داشتيد يا مثلاً به اين دليل بوده كه مقطع زندگى او به دوره شما هم نزديك بوده، عيارى مى گويد: «سال مرگ دكتر، سال تولد من بوده». اين حرف را آنقدر جدى مى زند كه باور مى كنم، اما او شوخى كرده، ساعتى از كار كه مى گذرد، متوجه مى شوم او شخصيتى شوخ طبع دارد و به سختى مى توان ميان حرف هاى جدى و شوخى اش مرزى قائل شد. واقعيت اين است كه دكتر قريب در سال ۵۳ درگذشت كه در آن زمان عيارى ۲۳ ساله بود. عيارى در مسير رسيدن به صحنه فيلمبردارى از شخصيت ارزشمند، شريف و ستودنى دكتر قريب بر ايمان حرف مى زند. او در خلال توليد اين سريال فيلم «بيدار شو آرزو» را با موضوع زلزله بم ساخته بود كه در جشنواره بيست و چهارم فيلم فجر به نمايش درآمد. مى گويم: «آيا ساخت سريال مانع از آن نمى شود كه يك كارگردان سينما از كار فيلمسازى دور بيفتد؟» او جواب مى دهد: «من در اين مدت ۳۲ فيلم ساخته ام، اين زياد نيست؟» منظورش ساخت ۳۲ قسمت از اين سريال است كه هر يك را به فيلمى مستقل تشبيه مى كند. بعد هم توضيح مى دهد: «اين بستگى به نگاه ما دارد، اگر منظور ما از فيلم ساختن جذب مخاطب باشد، خوب تلويزيون مخاطب بسيار زيادى دارد، اما اگر منظور ما گرفتن جايزه و شركت در جشنواره ها و توجه منتقدان باشد، سينما راه بهترى است، اما به نظرم ترجيح سينما به تلويزيون نوعى حسابگرى است.»
عيارى پيش از اين ۲ سريال خانه به خانه و چشم ها مى بينند را كارگردانى كرده است.
سر صحنه كه مى رسيم، جز منصور آذرگل تصويربردار سريال كه ميانسال به نظر مى رسد، همه اعضاى گروه جوانان ۲۰ تا ۳۰ سال هستند. عيارى با عوامل خوش و بش مى كند و گاهى در ميان سلام و عليك، شوخى هايى را نيز ضميمه برخوردهايش مى كند. ساعت ۱۱/۳۰ دقيقه است. صحنه را آماده كرده اند، بازيگران گريم شده، در سايه ايستاده اند و ده دوازده هنرور در گوشه اى ديگر منتظرند. صحنه مورد نظر مقابل يك انبار علوفه است كه در گذر يكى از بخش هاى روستا قرار دارد. قرار است دكتر قريب و سرباز كه خسته از گرما و راه هستند، به اينجا بيايند و با ديدن پيرمردى كه صاحب اين انبار است، حرف بزنند. روزبه سجادى حسينى كه در نبود پدرش دستيار عيارى شده، دستور صحنه را با تصويربردار و هنروران چك مى كند. عيارى و منشى صحنه تصاوير ديروز را روى صفحه تلويزيون مرور مى كنند.
|
|
|
تراولينگ طورى چيده شده كه در حركتى رو به جلو، مسير حركت دكتر و سرباز را از كوچه تا مقابل انبار دنبال كند. ظاهراً مسير حركت طولانى است و تراولينگ كوتاه، بنابراين قرار مى شود طول تراولينگ بيشتر شود. از عيارى مى پرسم چرا به شيوه ۳۵ ميليمترى كار را فيلمبردارى نكرده ايد، عيارى مى گويد: «راستش از ترس اين كه يك روزى وسوسه شوم تا يك نسخه سينمايى از آن استخراج كنم، از همان ابتدا با خودم قرار گذاشتم با دوربين DV كار را تصويربردارى كنيم» باز هم مى پرسم آيا كار را به ترتيب تاريخى (طبق داستان) ضبط كرده ايد يا نه؟ عيارى همان طور كه صحنه هاى ديروز را چك مى كند، مى گويد: «نه، به ترتيب تاريخى كار نكرده ايم، مثلاً مرگ دكتر را كه در آخر سريال اتفاق مى افتد، ۳ سال پيش گرفته ايم». عيارى بلند مى شود تا چند كلمه اى با بازيگرانش حرف بزند. انگار كه چيزى يادش آمده باشد، رو به عوامل مى كند و مى گويد: «راستى بچه ها فهميديد كه تيم واليبال ايران، برزيل را شكست داده؟» بعد راهش را مى كشد و مى رود سمت بازيگر نقش پيرمرد كه در مقابل انبار علوفه ايستاده، بازيگر كه نقش كوتاهى در سريال دارد، عيارى را مى شناسد و در گفت و گو با كارگردان تأكيد مى كند كه در فيلم شبح كژدم (نخستين فيلم عيارى - سال ۶۵) نقش كوتاهى بازى كرده است. عيارى هم لبخند مى زند و دستور بازى اش را به پيرمرد توضيح مى دهد. بعد شهاب كسرائى را صدا مى زند و به او بازى اش را يادآورى مى كند: «از ته كوچه مى آيى، جلوى پيرمرد كه رسيدى، مى گى سلام پدرجان، خداقوت. بعد نگاهى به علوفه ها مى كنى و مى گى پدر جان من دكترم، كارى چيزى ندارى، اگر مشكلى دارى بگو»
تراولينگ آماده شده، عيارى اين طرف مى آيد. در مسير رسيدن به صندلى اش درباره خبر درگذشت يك معمار كه لحظاتى پس از سخنرانى اش در مقابل دوربين سكته زده حرف مى زند. منظورش دكتر باقر آيت الله زاده است، معمارى كه در مراسم بزرگداشت خود درگذشت. هنرورها در گوشه اى آب خنك و چاى داغ مى خورند و منتظر دستور هستند تا جلوى دوربين بيايند. فعلاً با آنها كارى نيست، ۲ هنرور زن آمده اند تا ديگ آب به سر از جلوى دكتر و سرباز عبور كرده و با تعجب به حضور غريبه اى در روستا نگاه كنند. عيارى اشاره مى كند كه ديگ ها را پر آب كنند تا طبيعى تر به نظر برسد اما طورى نباشد كه بازيگران اذيت شوند. به هنرورهاى مرد نزديك مى شوم. بعضى از آنها عاشق بازيگرى و سينما هستند و برخى ديگر از روى بيكارى آمده اند روزشان را شب كنند. يكى شان مى گويد: «اين كار را دوست دارم، كارگرم اما بازيگرى خيلى بهتر است. از پارسال تا حالا هم در سريال هاى مدار صفر درجه، سال هاى برف و بنفشه، در چشم باد، حضرت يوسف (ع)، مختار نامه و ... بازى كرده ام.»
گروه طراحى صحنه و لباس مشغول رتوش صحنه و لباس هاى بازيگران هستند.
يكبار تمرين نهايى انجام مى شود، اما شكل ايستادن سرباز تصنعى به نظر مى رسد، عيارى به او توضيح مى دهد و بار ديگر تمرين صورت مى گيرد، كارگردان از پشت مونيتور تلويزيون خودش تصوير را چك مى كند و به يكى از بچه هاى گروه صحنه پردازى دستور مى دهد تا كنگره هاى ديوار را بپوشانند تا سايه اش روى زمين شكل بدى نداشته باشد. مزدك پسر عيارى هم كه عكاس سريال است به جمع ما اضافه مى شود.
«سينما بى رحم است» اين جمله عيارى است كه به يكى مى گويد و بعد مى خندد. منظورش را جويا مى شويم، توضيح مى دهد كه اين جمله معروفى از يك كارگردان اهل مشهد بوده كه از دوره سينماى آزاد (اواخر دهه ۴۰ و اوايل دهه ۵۰) در ذهنش باقى مانده و هراز چند گاهى به شوخى آن را تكرار مى كند. مى پرسم حالا چه شده كه ياد سينماى آزاد افتاده؟ چيزى نمى گويد، عيارى يكى از سينماگران سينماى آزاد اهواز است كه در كنار برادرش داريوش فعاليت داشته و سال ها درگير ساختن آثار كوتاه و مستند بوده است.
چاى و كيك آورده اند. .. ساعت ۱۲/۳۰ دقيقه شده و هنوز دوربين روشن نشده، «به شوخى مى گويم اينطور كه شما كار مى كنيد، ساعت ۳ هم كليد نمى زنيد» بايد به روزنامه بازگرديم، راننده آژانس آمده و در گوشه اى جنب و جوش گروه را زير نظر گرفته است. يكى مى آ يد و اعلام مى كند: «نور كنگره ها را گرفته ايم.» ديگ ها هم پر آب هستند، گريم چهره ها چك مى شود، لباس ها مرتب هستند، پيرمرد آماده بازى است. گروه تصويربردارى آماده اند، صدا بردار صداها را چك كرده و آماده دستور كارگردان است. كسرائى و بيات در انتهاى كوچه منتظر دستور حركت اند. با عيارى و گروه خداحافظى مى كنيم. از كوچه كه رد مى شويم صداى عيارى از دور به گوش مى رسد: «مى گيريم. صدا. دوربين. حركت».