|
|
|
|
|
كتاب انديشه
|
|
|
|
|
چرا با پوپر مخالفند؟
|
|
|
ليدا فخرى
«كارل پوپر» در ميان مكتب پردازان فلسفى يا شبه فلسفى غرب معاصر، فيلسوف نام آشنايى است. بويژه در ۲ دهه اخير، كه كسانى در جامعه فرهنگى ما، به دفاع از ديدگاه هاى اجتماعى و سياسى وى و يا به ترجمه و اقتباس از نظرات او پرداخته اند و رويكردهاى نقادانه او را نه فقط نقل و شرح، بلكه تبليغ و ترويج كرده اند. نگاه به پوپر از زاويه اى ديگر، كارى است بس پسنديده. چرا كه مى تواند ديدگاه هاى يكسويه را تعديل و اصلاح كند و ابعاد ديگرى از انديشه فلسفه و اجتماعى او را كه شايد از روى جانبدارى ناگفته مانده بود، به اهل دانش و نظر بازنماياند. بدين منظور، دكتر داورى در كتاب حاضر كه به تازگى از سوى مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر به چاپ سوم رسيده است، به نقد و بررسى آرا و افكار پوپر مى پردازد. او در مقدمه مفصلى كه در سرآغاز كتابش آورده، صريح و بى تعارف مى نويسد: «من بى آنكه قصد تحقير اهل نظر را داشته باشم نمى توانم و نبايد به خواننده نگويم كه به نظر من پوپر در فلسفه مقام چندان بزرگى ندارد. اين كه او را در زمره بزرگان فلسفه قرار داده اند يك حكم احساساتى و احياناً سياسى و شايد حتى تبليغاتى است و هيچ مبناى استوارى ندارد... و من در مجموعه مطول و دراز آهنگ آثار پوپر چيزى كه چندان اصالت داشته باشد و بتوان آن را به عنوان گفت زمان، پايدار دانست، نمى بينم.» دكتر داورى در اين كتاب در ۹ فصل به نقد آرا و نظريات پوپر مى نشيند. ۹ فصلى كه چنين عنوان گرفته اند؛ پوپر و معضل تاريخ نگارى/ آيا تاريخ نگارى و استبداد با هم ملازمه دارند/ ناسيوناليسم، توتاليتاريسم و تحليل فرويدى جامعه/ فيلسوفى كه بحث از ماهيات را بيهوده مى دانست/ جامعه باز پوپر جامعه اى با صفات سلبى/ آيا پوپر پوزيتيويست است؟/ زمان و معنى/ علم و روش علمى/ حاصل سخن. و در مؤخره اى كه دكتر داورى بر كتاب نگاشته صراحتاً مى گويد كه «چرا من با پوپر مخالفت كرده ام». به عقيده داورى انتشار آراى يك فيلسوف و استناد به اقوال او و حتى تحسين از او لااقل در نظر يك دانشجوى فلسفه امرى عادى و موجه است. اما اين كه از نويسنده اى چون پوپر ايدئولوگ جهان سوم و راهنماى جامعه دينى ساخته شود، امرى غيرعادى و ناموجه است و اگر در زمره مسلمات جامعه قرار گيرد، سخت مى تواند به خرد قوم ما آسيب رساند. او دليل مخالفتش را همين نكته مى داند. دكتر داورى نقاط ضعف فلسفه پوپر را اجمالاً چنين برمى شمارد: ۱- پوپر قائل به ربط نيست و هيچ چيز را شرط هيچ چيز نمى داند و اگر نسبتى قائل باشد نسبت تأثير و تأثر امور متباين در يكديگر است و اين مشكل بزرگ فلسفه او است. ۲- به نظر پوپر بازگرداندن قضايا و احكام به مبادى و اصول وجهى ندارد و هر حكمى را بايد مستقل در نظر آورد و آن را تصديق يا تكذيب كرد. ۳- پوپر معتقد است دركارها بايد به نتيجه انديشيد و قصد و نيت هرچه باشد اهميت ندارد. ۴- پوپر هرجا لازم بداند اقوال ديگران را با ميل و رأى خود تفسير مى كند. ۵- پوپر بزرگان فلسفه و فيلسوفان بزرگ را به دغل كارى متهم مى كند گويى تفكر آنها تابع ملاحظات و مقاصد و مصالح شخصى و گروهى بوده و هر سخنى را براى يك مقصود عملى گفته اند. ظاهراً به نظر پوپر در سياست از توطئه نبايد سخن گفت بلكه توطئه كار فيلسوفان است! ۶- پوپر در تخطئه فيلسوفان فنون تبليغات را دركار مى آورد و آنان را به صفاتى كه درنظر مردم زشت و ناپسند است، متصف مى كند، حال آن كه خود سفارش مى كند كه به گفته بنگرند نه به گوينده. اما خود به آنچه مى گويد عمل نمى كند. ۷- پوپر ظاهراً براى اين كه آزادى را محدود نكند حتى پايبندى به اصول را هم لازم نمى داند. گويى اين پايبندى قيد و بندى در پاى آزادى است. اما در اين صورت چرا پوپر مخالفت با دموكراسى را بى وجه مى داند. اين معنى اگر در بحث ها و نزاع هاى سياسى جايى داشته باشد در فلسفه بى وجه و حتى عجيب است. زيرا نتيجه اش اين است كه ظاهرو فهم ظاهربين در مقابل فهم جامع و عميق قرارگيرد. ۸- تعليم ديگر پوپر انديويدواليسم به معنى مذهب اصالت «فرد منتشر» است. كه هم در مقابل كلكتيويسم (مذهب اصالت جمع) قراردارد و هم در مقابل قول به فرديت آدمى در آثار امثال كى ير كگارد ، كه با القاى تصور انتزاعى انديويدواليسم در شرايط كنونى غرور و غفلت ما را بيشتر مى كند. باپديدآمدن اين غرور و غفلت، پيوستگى و هماهنگى و همنوايى و هم سخنى به سستى و پريشانى و گنگى مبدل مى شود. ۹- مشكل پوپر اين است كه فلسفه را به حساب نمى آورد و اگر به حساب آورد آن را در سطح و مرتبه فهم و درك عادى همگانى قرار مى دهد و وسيله اى براى حل مسائل و رفع مشكلات سياسى و اجتماعى مى انگارد. ۱۰- پوپر با قصد و نيت سياسى و براى مبارزه با فاشيسم و نازيسم و دفاع از دموكراسى فلسفه نوشته است. بنابراين عجيب نيست كه نوشته هاى او ايدئولوژيك باشد. درواقع در اين كتاب داورى مى كوشد اين امر را موردتأمل قرار دهد كه چرا در كشورى كه سابقه چندين هزارسال تفكر و تاريخ هزارساله فلسفه دارد امثال پوپر استاد و راهنماى قول و فعل مطلق مى شوند. او ۵ عامل را بستر ساز اين امر معرفى مى كند؛ اولاً مطالب پوپر بخصوص براى كسانى كه با مقدمات علوم آشنايى داشته باشند دشوار نيست. پوپر آسان مى نويسد و معمولاً از پرداختن به مطالب عميق اعراض مى كند. به اين جهت دايره تعداد خوانندگان او مى تواند وسيعتر باشد. ثانياً، او فطرت فلسفى را غير از فطرت عادى نمى داند و فهم در نظرش فهم همگانى است و عقيده دارد كه فلسفه را نيز بايد با فهم همگانى درك كرد. آثار او هم متناسب با فهم همگانى نوشته شده است . بنابراين عجيب نيست كه عده كثيرى با او هم آوايى پيداكنند. ثالثاً؛ پوپر منتقد ماركسيسم بود و در كشور ما زمينه روحى و اخلاقى براى نقد تازه اى از ماركسيسم وجودداشت. چهارم آن كه پوپر فيلسوف علم بود و كتاب ها و مقالات زيادى در باب علم و پژوهش علمى داشت . و با توجه به اين كه او فلسفه را همچون كتاب هاى علمى مى نوشت، نوشته هايش نزد اهل علم هم بيگانه نبود. در مجموع ادعاى صريح داورى اين است كه نفوذ پوپر در ايران نفوذ يك فيلسوف نيست. زيرا او در ميان اهل فلسفه تقريباً هيچ جايى ندارد. او خود دليل اين را كه در نقد آرا و نظريات پوپر چنين رساله اى را تدوين مى كند، چنين عنوان مى كند؛ وقتى در كشورى به يك فيلسوف يا نويسنده فلسفى به چشم مرجع و اسوه فكر و نظر نگاه مى كنند چنين نيست كه فقط يك اشتباه كوچك روى داده باشد. بويژه اگر آن فيلسوف يا نويسنده فلسفى درحد و مرتبه اى نباشد كه به آينده تفكر مددى رساند. در چنين وضعى ممكن است فكر و عقل در معرض خطر قرار گرفته باشد. با اين وجود داورى اصلاً نمى خواهد بگويد كه پوپر نخوانيم بلكه پرسش او اين است كه چرا و از چه رو بايد از آن همه فيلسوفان صرف نظر كرد و از ميان همه آنها يكى را برگزيد؟ اگر وجهى دارد بايد بدانيم وجه آن چيست؟ و اگر بى وجه است بايد بينديشيم كه مبادا در جست وجوى يك ايدئولوژى به پوپر و افكار او رو كرده باشيم؟ درواقع او در اين نقد از طرفداران پوپر مى پرسد چرا پوپر؟ و چرا باشلار و توماس كوهن و لاكاتوش يا كواين و فيرابند اين چنين فلسفه شان مورداستقبال و توجه قرارنگرفت؟ البته در چندسال اخير پوپر مى رود تا درجاى شايسته خود قرارگيرد و با نقد و بررسى هاى انجام شده فضاى احساسى شكل گرفته درباره پوپر معقول تر شود. البته در مقابل نقدهايى كه به پوپر مى شود نمى توان از نقدهايى كه پوپرى ها به جبهه مقابل خود يعنى هايدگرى ها وارد مى كنند، چشم پوشى كرد. پوپريست ها معتقدند برخى از فلاسفه مثل افلاطون وهگل و اشاعه فكر و نظر آنان مى تواند مانع «جامعه باز» و تهديدى براى دموكراسى باشد و منجر به نوعى فاشيسم درجامعه شود. طرفداران اين انديشه در ايران، در اين باره بر خطر تفكر هايدگر بسيار تأكيد دارند. به اين اعتبار، شايد نياز باشد انديشه هر دو طيف موردبازخوانى و بازنگرى قرار گيرد تا هرنوع نگرش احساسى اى غربال شود.
|
|
|
|
|
كتاب انديشه
پاره هاى انسان شناسى
ناصر فكوهى نشر نى «پاره هاى انسان شناسى» كه مجموعه مقاله ها، نقد ها و گفت وگوهاى دكتر ناصر فكوهى درباره انسان شناسى است، به تازگى روانه بازار نشر شده است. پاره هاى انسان شناسى در چهار فصل نوشته شده است كه هر بخش يك ژانر خاص را شامل مى شود. فصل اول با عنوان پاره ها، يادداشت هاى كوتاه فكوهى درباره انسان شناسى است و فصل دوم نيز مقالات كوتاه او را شامل مى شود. نقد ها و گفت وگو ها نيز به ترتيب در فصل سوم و چهارم جمع آورى شده است، نويسنده كه استاد انسان شناسى دانشگاه تهران است تذكر داده كه در اين كتاب، همچون هر مجموعه مقاله ديگر، به ناگزير متونى كه در زمان ها و موقعيت هاى مختلف و با هدف مخاطبانى گوناگون نوشته شده اند، گردهم آمده اند. به همين دليل بدون شك اين متون از لحاظ ارزش علمى با يكديگر برابرى نمى كنند و حتى حجم آنها نيز متفاوت است. كتاب فكوهى مجموعه اى از نوشته هاى كوتاه را شامل مى شود كه براى شناساندن علم انسان شناسى گردآمده و از خلال آثار انديشمندان و مباحث اساسى اين رشته طراحى شده اند.
|
|
|
|
|