يزدان سلحشور
|
|
|
حميد سبزوارى، نامى آشنا براى هر ايرانى است؛ چه با «خمينى اى امام، چه با «اى شهيد مطهر» يا «خجسته باد اين پيروزى». وى متولد ۱۳۰۴در سبزوار است. با يك حساب سرانگشتى، شيرين ۸۲ سال دارد و بسيار قبراق و- بزنيم به تمام تخته هاى اين روزگار گذرا- سرحال است. آنقدر سرحال است كه در طول مصاحبه و بعد از اتمام مصاحبه، لا اقل ۳ «تصنيف» اش را با صوت خوش خواند و با آن كه مى گفت: «ديگر نفس ندارم!» با صداى رسايى هم خواند. از سبزوارى تاكنون دو ديوان شعر با نام هاى «سرود درد» و «سرود سپيده» منتشر شده كه هر دو مزين به مقدمه حضرت آيت الله خامنه اى است. دوستى شاعر با ايشان به پيش از انقلاب بر مى گردد و به برگزارى نشست هاى ادبى در همين خانه اى كه اكنون در خيابان شهيد كلاهدوز تهران، شاعر در آن ساكن است. [نام قديم اين خيابان «دولت» است] خانه اى حياط دار كه باغچه اى با صفا دارد و وقتى وارد پذيرايى خانه مى شوى، همه جا پر است از عكاس هاى مشترك حميد سبزوارى با رهبران نظام جمهورى اسلامى، شاعران انقلاب، شهداى جنگ و شهيدان زنده. سبزوارى طى ۱۰ سال اخير، در صدا و سيما- خاستگاه و مبلغ سرودهاى انقلابى وى- حضورى كمرنگ داشته؛ با اين همه برخلاف آنچه كه ممكن است در بدو امر به نظر بيايد با موسيقى جديد مخالفتى ندارد و حتى در پاره اى موارد، دوستدار آن هم هست.
* آشنايى شما با حوزه موسيقى به چه زمانى بر مى گردد؟
پدرم معلم من بود در اوزان عروضى. وقتى كه ديد من شعر مى گويم و براى معلمان و ديگران مى خوانم، از روى كتابى شروع كرد به تدريس. اول كتاب آمده بود: «اى زبارى كه ميانت همچو گويى دركمر/ غنچه از رشك دهانت مى خورد خون جگر/ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات/ خيز از بحر رمل اين قطعه را برخوان زبر» بعد براى هر كدام از بحور، شعرى آورده بود: «فعولن، فعولن، فعولن، فعول/ چه گفتى؟ بگو اى مه دلرباى/ محمدستوده امين استوار/ به قرآن ثنا گفت او را خداى» آن موقع مثل حالا نبود كه نت نويسى كنند و خطوط حامل بكشند و اول آهنگساز، آهنگ بسازد و بعد تبديل به سرود شود. خود شعرها، با وزن خود نوع آهنگشان را مشخص مى كردند. مثلاً وزنى كه «مثنوى معنوى» در آن سروده شده بود در نوعى خوانش به نام «مثنويات» جا مى گرفت يا حتى آثار ناصر خسرو به شكلى ديگر آن موقع شعر و موسيقى در هم تنيده بود. من از كلاس پنجم شعر و سرود مى ساختم.
* شما پيش از انقلاب، وارد حوزه موسيقى سنتى هم شده بوديد؟ يعنى وارد حوزه تصنيف سازى مثلاً.
من در ۱۴ ، ۱۵ سالگى براى ايران شعر گفتم. كلاس پنجم ابتدايى من معلم موسيقى داشتم. آن موقع در سبزوار، به مدرسه اى مى رفتم كه تا كلاس نهم بيشتر نداشت. «قلندريان» نامى بود كه تازه از فرانسه آمده بود و فرستاده بودندش سبزوار براى تدريس موسيقى، در نتيجه نت نويسى و آهنگ نوشتن را ايشان به ما ياد داد. آن موقع بيشتر، اشعارى كه در دسترس ما بود اشعار فردوسى بود، مولوى بود، سعدى بود. ايشان روى اوزان همين شعرها، نت نويسى را آموزش مى داد.
* يعنى شما نت نويسى را براساس وزن شعر فارسى آموختيد...
بله! اوزان فارسى داراى تنوع بسيارى است و از اين لحاظ به اوزان عربى ارجح اند و در واقع بايد گفت كه بحور شعرى عرب به دليل عدم تنوع و محدوديت نمى توانست در زبان فارسى به چنين نتايج درخشانى برسد، بنابراين در زبان و شعر فارسى يكسره به چيزى ديگر بدل شد و ارزش موسيقايى فراوانى يافت؛ و بعد دوباره عرب ها از اين توسعه و تكثر بهره مند شدند و در اوزان خود دخل و تصرفاتى كردند. روشن تر بگويم؛ ما وارد كننده نبوديم، صادر كننده «بحور» بوديم و هستيم.
* در مورد دستگاه هاى موسيقى هم همين طور؟
طبيعتاً موسيقى و وزن شعر در هر دو حيطه- چه زبان و فرهنگ عرب و چه زبان و فرهنگ فارسى- داراى بستگى و وابستگى هاى فراوانى هستند. هر تأثيرى كه در وزن شعر نمود يافته يا مى يابد بلافاصله در موسيقى هم خودش را نشان مى دهد چون موسيقى هر دو حيطه، موسيقى كلامى است و از شعر تأثير مستقيم مى پذيرد. آثارى كه از خود من تبديل به «سرود» شده، نيازى به طرح ملودى و آهنگسازى نداشته؛ با خود شعر، آهنگ اش هم در ذهن من متولد مى شود. البته اين به آن معنا نبوده كه آهنگسازى اين وسط نبوده؛ داده ام به آهنگساز و آهنگساز هم همان ملودى انتخابى مرا نت نويسى كرده و پولش را گرفته! اين بى نيازى به آهنگساز، بر مى گردد به پيش از انقلاب كه من مى خواستم براى انقلاب كار كنم و هيچ آهنگسازى حاضر نمى شد كه خطر كند و در اين راه همراهى كند.
* با موسيقى پيش از انقلاب، هيچ حشرو نشرى داشتيد؟
چه در دوره «رضاشاه» و چه در دوره «محمدرضا»، معمول اين بود كه در مجالس ختنه سوران و جشن و... عده اى مى آمدند با ساز هاشان و تصنيف هايى را اجرا مى كردند. من از همان بچگى با اين ملودى ها آشنا شدم و ريتم آنها را در گوش و مغزم حفظ كردم و بعدها از بعضى از آنها استفاده كردم. بگذاريد يكى از كارهايى را كه براى تصنيف ساخته ام براى تان بخوانم: «هرشب دلم چون مرغ شب شيدا بنالد/ اينسان زغم اينسان ز درد آوا بنالد/ سربر سر زانو نهد تنها بنالد/ چون «مى» خورم شهد/ چون «مى» بجوشد/ پنهان بسوزد خون خورد پيدا بنالد/ چه خواهى زجانم امشب امشب/ كه جانم رسد بر لب از تب امشب/ دمادم ز مژگان، ببارم به دامان/ سرشك روان همچون كوكب امشب.» مى بينيد اين كار را كاملاً به شكل تصنيف و در دستگاه خواندم در حالى كه هيچ كس آهنگى براى آن تا به حال نساخته است. تأثير همان معلم موسيقى و تصنيف هاى جشن و البته «صفحه هاى گرامافون» آن دوره، ملودى ها را در ذهن من بيدار نگه داشته است.
* اين سرى كار براى خود من تازگى دارد. به طور معمول «حميد سبزوارى» در حوزه سرودهاى انقلابى نامى كاملاً آشناست اما در حوزه شعرهاى غنايى- به معناى شعرى عرض مى كنم نه مفهوم شرعى اش- براى خود من تازگى دارد. آثار شما بيشتر حماسى و رزمى است و اين كار، بيشتر بزمى- بازهم نه به معناى ناشايست و نازيبنده اى كه در جامعه دارد بلكه به مفهوم كلامى و شعرى اش-؛ اين دست كارهاى شما به موسيقى تبديل شده يا خواهد شد؟
هنوز كه نه! يك بار آقاى «افتخارى» آمد اينجا و چند تا را هم انتخاب كرد كه براى يك كاست، بخواند اما بعد ديگر خبرى نشد...
* كمى عجيب نيست!
نه! احتمالاً كسى يا كسانى توصيه كردند كه چنين نكند!
* عجيب تر شد!
ببينيد در اين مملكت، هر حوزه اى را عده اى مى چرخانند و آنها هم سعى مى كنند از همفكران و همكاران خودشان استفاده كنند. اين كه در سال هاى اخير، كارهاى من خيلى كم اجرا شده، يك علت اش همين است كه دل و دماغ نمى گذارد براى طرح كارهاى جديد تر!
* خب! در دهه ۶۰و لااقل تا اواسط دهه ۷۰كه شما چنين مشكلى نداشتيد و كارها يتان به وفور اجرا مى شد؛ آن موقع چرا اين قبيل تصانيف را اجرا نكرديد؟
هميشه همين طور بوده. آن موقع هم كارهاى خاصى را از من مى خواستند كه در حوزه موسيقى حماسى معنا مى شد و البته من هم چندان مقيد به اين نبودم و نيستم كه شعرم در دست آهنگساز از آن چيزى كه من از آغاز دنبالش بوده ام خروج كند و مسير ديگرى را در پيش بگيرد. همين كار «اين پيروزى/ خجسته باد اين پيروزى» را شعر و ملودى اش را خودم، همان موقع كه در «بازى دراز» رفته بودم كه از ديدن «بچه هاى رزمنده» الهام بگيرم، ساختم. جوانى بود كه داشت با تلاش فراوان يك شناور را با طناب مى كشيد و جريان آب هم تند بود. كار خيلى مشكلى بود. به خودم گفتم: «حتماً پيروزى بزرگى در پيش است.» اين مصراع در ذهن ام جرقه زد. از پيش از انقلاب، در خانه بنده جلسات شعرى بود كه حضرت آيت الله خامنه اى هم حضور داشتند. خدمت ايشان اين سرود را خواندم، گفتند بگذاريد كه در يك پيروزى بزرگ پخش شود. چند پيروزى به دست آمد اما پخش نشد. با دوستان رفته بوديم اصفهان براى شركت در مراسم بزرگداشت شهيدان آنجا؛ درمسجد جامع اصفهان بوديم كه ديدم بلندگو ها شروع كردند به پخش اين سرود. دويدم درحياط و پرسيدم: «چه شده؟» گفتند: «خرمشهر آزاد شده است!» همه داشتند مى خنديدند اما من همانجا نشستم و گريه كردم. اصلاً نمى توانستم جلوى خودم را بگيرم. گفتم: «خدايا! چه لطف بزرگى در حقم كردى.»
* بگذاريد از شعر شما گريزى بزنيم به موسيقى غالب ۱۰ سال اخير كه موسوم است به موسيقى پاپ، نظر شما درباره اين موسيقى چيست؟
ببينيد! خداوند طبايع انسان ها را متفاوت آفريده. اگر اين تنوع طبايع نبود، تنوع خيلى چيزها وجود نداشت؛ اين همه غذا هاى گوناگون كه پخته مى شود، لباس هاى گوناگونى كه انسان تنش مى كند، ساختمان هاى گوناگونى كه ساخته مى شوند. خداوند سهمى از آفرينش را به انسان واگذار كرده است. موقعى كه خداوند به فرشتگان گفت كه مى خواهد بشر را به اين شكل خلق كند، آنان گفتند: «مى خواهى چيزى را خلق كنى كه در آفرينش، شريك تو باشد و در جهان فتنه كند.» و خداوند پاسخ داد: «من آنچه را مى دانم كه شما نمى دانيد!» فتنه ها هم شد در جهان و مى شود، اما سهم خيرها از فتنه ها بيشتر است.
انسان صوت خوش را از هر كس كه بشنود خوش اش مى آيد. آهنگ خوش را از هركس كه بشنود خوش اش مى آيد. مگر اين كه- خداى نكرده- مريض باشد كه از يك آهنگ خوش بدش بيايد. معصومين (ع) خودشان مى فرمايند، قرآن را با صوت خوش بخوانيد. چرا؟ اثر اين خوش خواندن در شنونده بيشتر از عادى خواندن قرآن است...
* شما با اين ترانه هايى كه اكنون خوانده مى شود، مخالفتى نداريد؟
نه! چه مخالفتى دارم؟! ممكن است من از بعضى هاشان خوشم نيايد اما تا خريدار نداشته باشند كه ساخته نمى شوند. پس كسانى هستند كه دوست دارند اين صوت را، اين آهنگ را. من خودم موسيقى ايرانى را بيشتر مى پسندم تا موسيقى غربى را. من با اين موسيقى بزرگ شده ام اما نمى خواهم بگويم كه از موسيقى غربى به طور كلى بدم مى آيد، نه! بسيارى از كارهاى موسيقى غربى را كه مى شنوم احساس مى كنم كه اين جور كار را هم بايد داشته باشيم. از خيلى از كارهاى جديد هم خوشم مى آيد.
* مى توانيد نام ببريد؟
من حافظه خوبى ندارم. شما بخشى از شعر را بخوانيد...
* از كارهاى آقاى اصفهانى لذت مى بريد؟
بسيار لذت مى برم و علاقه خاصى به كارهاى ايشان دارم.
* از كارهاى آقاى عصار چطور؟
ايشان هم همين طور. كارهاى خوبى دارند...
* از كار اين دو نفر كه بگذريم، به نظرتان بقيه- بخش اعظم موسيقى پاپ ۱۰ ساله اخير- در بخش شعرش دچار افت و خيز نيست؟ دچار اشكالات فنى نيست؟
چرا! چرا! البته اين مشكل خواننده يا موسيقيدان نيست...
* بحث ما هم درباره ترانه و ترانه سرايى است!
خيلى از كارها مى توانست با شعرها و ترانه هاى قوى تر ارائه شود؛ البته جوانان ما دارند قدم به قدم پيش مى روند و ترانه هاشان، حتماً در آينده، قوى تر از حالا خواهد بود...
* شما ترانه هاى پيش از انقلاب را دوست داشتيد؟
از بنان و چند خواننده ديگر خوشم مى آمد و به كارهايشان گوش مى دادم...
* به موسيقى پاپ هم گوش مى داديد؟
نه! با موسيقى پاپ خيلى سازش نداشتم!
* خيلى ها معتقدند كه بخش اعظم موسيقى فعلى پاپ ما رونويسى از روى موسيقى پاپ دهه ۵۰ است...
من نمى دانم كه اين طور هست يا نيست اما نظر شخصى خودم اين است كه ما نبايد به تقليد روبياوريم؛ مى توانيم چيزى يا چيزهايى را از گذشته بگيريم و به آن چيزهاى جديد بيفزاييم و جلو تر برويم. روش درست، اين است. اگر شنونده يك آهنگ يا يك شعر يا يك تصوير را در چند سرود بشنود، مى گويد: «ول كن! اولى كه بهتر بود. بقيه ارزش شنيدن ندارند.»
* شما تا به حال خودتان ترانه كار كرده ايد؟
منظورتان شعرى است كه تغزل اش بيشتر باشد؟
* نه! يعنى شعرى كه براى موسيقى باشد اما زبانش شكسته و محاوره باشد؛ البته زبانش هم امروزى باشد چون به هر حال از تصانيف زبان محاوره دوران قجرى جداست...
شعر به لهجه سبزوارى كار كرده ام؛ يكى اش اين است كه براى يكى از دوستان خراسانى گفته بودم و اشارتى هم به مرحوم «اخوان» در آن هست: «تقى كل! شعر قشنگى اخوان گفت برات/ كيف كردم من از اون شعر به جون بچه هات/ اخوان گفته كه فكر زن و زنبيل دارى/ فكر آوردن يك خانم مقبيل دارى!»
* ترانه اى كه براى موسيقى كار شده باشد، داريد؟
نه! در اين حوزه نه!
* اكنون ترانه هايى كه كار مى شود به زبان شكسته تهرانى است. هيچ توجه اى به عروض اين ترانه ها كرده ايد كه «درست است يا درست نيست»؟
طبيعتاً كاربرد عروض در اين كارها با كاربرد عروض در شعر به زبان رسمى متفاوت است؛ بنابراين آهنگى كه روى آنها كار مى شود، «ميزان» است كه كار دست انداز دارد يا نه؟
* گفته مى شود كه لااقل ۳۰درصد توليدات موسيقى پاپ داخل كشور تقليدى از شعر و ملودى و صداى آن ور آبى هاست، نظر شما در اين بار چيست؟
من اصلاً به آن آثار توجهى نداشته و ندارم اما فكر مى كنم هرچيزى كه از آن طرف بيايد بد نيست؛ اگر از آن طرف دارو بيايد شما استفاده نمى كنيد؟!