|
خوش سليقه
|
|
|
|
|
|
آشپز كوچولو
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
خوش سليقه
تزئين در شيشه مربا
وسايل مورد نياز: كاغذ كالك روبان قيچى شيشه مربا پانچ مداد (دستگاه سوراخ كن ظريف با سوزن درشت) طرز ساخت: ۱- دايره اى با قطر ۲ برابر قطر در شيشه مربا از كاغذ كالك ببريد. ۲- دايره را ۴ بار روى هم تاكنيد تا شكل قيف شود. ۳- قلب هايى با مداد بصورت نيمه در ۲ طرف كاغذ تا شده بكشيد و با قيچى ببريد. برروى حاشيه كاغذ تا شده با مداد قلب هاى بصورت نقطه چين بكشيد. يك قلب كامل در وسط و ۲ قلب نيمه در دو طرف. ۴- با يك جسم نوك تيز سوراخ هاى كوچكى در محل نقطه چين ايجاد كنيد (بايد اثر سوزن به لايه هاى زيرين كاغذ هم برسد) ۵- با يك قيچى كوچك در فاصله قلب هاى نقطه چين مثلث هايى ببريد. ۶- كاغذ را باز كنيد آن را با يك روبان روى در شيشه مربا ببنديد.
|
|
|
|
|
پروانه ها وقتى اومدن كه ماه لبخند زد
|
|
|
حسن فرامرزى
آدما با پاهاشون كارهاى مختلفى مى كنن. منم با يكى از پاهام شيطنت مى كردم و با يكى شون كارهاى خوب انجام مى دادم. يه روز اتفاق بدى برام افتاد. غروب وقتى داشتم مى اومدم خونمون، اون پايى كه باهاش كارهاى خوب مى كردم پيچ خورد پام اونقدر درد مى كرد كه نمى تونستم بذارمش زمين. از اون روز مجبور شدم با يه پام كه باهاش شيطنت مى كردم راه برم. صبح فرداى اون روز وقتى از خواب بلند شدم و يادم افتاد اون پايى كه باهاش كارهاى خوب مى كردم پيچ خورده اولش ناراحت شدم اما بلافاصله فراموش كردم و بلند شدم مثل يه ملخ افتادم به جون شاخ و برگ هاى باغ هاى روستامون. تمام گلابى ها و سيب ها و گردوها و زردآلودها رو با دندونام اره مى كردم و مى نداختمشون اين ور و اون ور. شب وقتى داشتم مى رفتم خونمون همه اهالى روستا توى كوچه ها از حشره ها و ملخ هايى حرف مى زدن كه ريخته بودن توى باغ هاشون و همه چيزو از بين برده بودن، اما براشون عجيب بود كه از خودشون هيچ ردپايى نذاشته بودن. شب كه مى خواستم بخوابم هى قيافه باغبونا جلوى چشمم مى اومد و ناراحتم مى كرد. اما بالاخره خوابم برد. صبح احساس كردم اون پايى كه باهاش كارهاى خوب مى كردم كمى كوچيك شده، عوضش اون يكى پام كمى بزرگ شده بود. يه اتفاق ديگه اى هم افتاده بود. انگار كه بين پوست واستخوان اون پام كه باهاش شيطنت مى كردم يه فنر قوى گذاشته بودن. خيلى راحت مثل يه كانگورو مى تونستم اين ور واون ور بپرم. يه هفته از اون روزى كه اين اتفاق برام افتاده بود مى گذشت. توى اين مدت اون پايى كه باهاش كارهاى خوب مى كردم به كلى ناپديد شد و به جاش يه پاى ديگه دراومد. يه پايى كه انگار بين پوست و استخونش يه فنر قوى گذاشته بودن. حالا ديگه بچه ها و بزرگترها از من مى ترسيدن. يه جورى شده بودم و توى آيينه هم مى ترسيدم به خودم نگاه كنم. ديگه حتى نمى خواستم خونمون برم، شب ها روى يكى از تپه هاى مشرف به روستا مى خوابيدم. يه شب كه ماه بالا اومده بود داشتم به ماه نگاه مى كردم. ماه اخم كرده بود. مادرم هميشه مى گفت ماه هيچ وقت اخم نمى كنه اما ماه اخم كرده بود. گريه ام گرفته بود. به ماه نگاه مى كردم و گريه مى كردم اونقدر گريه كردم كه ماه يواش يواش شروع كرد به حرف زدن با من. نشستم و همه اتفاقاتى كه برام افتاده بود و همه كارهايى كه كرده بودم رو به ماه گفتم. اونقدر گريه كردم كه پاهام شروع كردن به كوچيك شدن. حالا ماه داشت به من لبخند مى زد وچند تا پروانه دور و برم مى چرخيدن. من گريه مى كردم و كوچيك مى شدم. اونقدر كوچيك شدم كه پروانه ها منو بلند كردن. از روى تپه هاى زيادى رد شديم و روى گل هاى زيادى نشستيم، بعدش ديگه چيزى نفهميدم. وقتى از خواب بيدارشدم ديدم يه جاى خيلى زيبايى هستيم كه پر از پروانه ها و پيله است. هواى اونجا يه جورى بود. پروانه ها وقتى منو زمين گذاشتن طولى نكشيد كه نخ هاى سفيدى روى پوستم نشستن و ضخيم و ضخيم تر شدن. اولش ترسيده بودم، مى خواستم داد بزنم اما يه حسى انگار به من مى گفت داره اتفاق خوبى مى افته. نفس كشيدن برام سخت شده بود اما احساس مى كردم پشت گردنم از زير كتف هام، دو تا بال مى خوان جوانه بزنن.
|
|
|
|
|
آشپز كوچولو
ماهى انگشتى
براى دو نفر- زمان پخت ۸ دقيقه مواد لازم ماهى، ۴ تكه كلم سبز، ۲۵ گرم نخود فرنگى با غلاف، ۸ عدد فلفل دلمه اى سبز، ۱ مربع كوچك فلفل دلمه اى قرمز ۱ مستطيل كوچك طرز تهيه ماهى ها را ۱۰ دقيقه گريل كنيد. در اين مدت آنها را پشت و رو كنيد تا كاملاً طلايى شود. كلم را به شكل رشته اى خرد كنيد و به مدت ۳ دقيقه و نخود فرنگى هاى با غلاف را براى ۴ دقيقه در آب جوش بجوشانيد. براى سرو ۲ تكه ماهى را در يك بشقاب پهلوى هم بگذاريد و نخود فرنگى هاى با غلاف را به جاى سقف قرار دهيد لبه هاى آن را روى ماهى بگذاريد و قسمت بالايى آن را با چاقو صاف كنيد، با فلفل سبز ۴ پنجره و با فلفل قرمز ۲ در و با ۲ عدد نخود فرنگى دستگيره درها را درست كنيد و كلم ها را طورى زير ماهى ها بريزيد كه مانند علف به نظر برسد.
|
|
|
|
|
عشق و زمان
|
|
|
غزاله مرعشى
روزى روزگارى، جزيره اى بودكه تمام احساسات در آن زندگى مى كردند. شادى، غم، دانايى و بقيه احساسات از جمله عشق. روزى خبر رسيد كه جزيره در حال غرق شدن است. تمام احساسات دست به كار شدند و قايق هايى ساختند كه بتوانند با آنها فرار كنند. اما عشق قايقى نساخت. او تنها كسى بود كه مى خواست تا آخرين لحظه در جزيره بماند. وقتى كه بيشتر جزيره به زير آب فرو رفت، عشق تصميم گرفت كه از كسى براى نجات كمك بخواهد. ثروت، در قايقى باشكوه در حال دور شدن بود. عشق فرياد زد: ثروت، مى توانى مرا با خودت ببرى؟ ثروت پاسخ داد: نه، نمى توانم، قايقم پر از طلا و نقره است براى تو جا ندارم. ناگهان عشق چشمش به تكبر افتاد كه با كشتى بسيار زيبايى از آن جا رد مى شد. عشق گفت: تكبر، خواهش مى كنم به من كمك كن. تكبر پاسخ داد: نه، نمى توانم، تو خيس شدى و كشتى مرا خراب مى كنى. غم نيز در همان نزديكى بود. عشق از او هم كمك خواست. ولى غم آنقدر ناراحت بود كه دوست داشت تنها باشد. شادى هم همان اطراف بود. ولى از شدت خوشحالى فريادهاى عشق را نشنيد. ناگهان صدايى آمد: بيا عشق، من تو را با خودم مى برم. او يك پيرمرد بود. عشق كه از خوشحالى سر از پا نمى شناخت، فراموش كرد از پيرمرد نامش را بپرسد.بعد از اين كه به جاى امنى رسيدند، پيرمرد از عشق جدا شد و راه خود را در پيش گرفت. چند لحظه بعد عشق متوجه شد كه چقدر به آن پيرمرد مديون است. بنابراين از دانايى - كه او خود هم پيرمردى بود- پرسيد: چه كسى به من كمك كرد؟ دانايى پاسخ داد: زمان. عشق با تعجب پرسيد: زمان؟ ولى چرا زمان بايد مرا نجات دهد؟ دانايى لبخندى زد و گفت: ارزش واقعى عشق فقط با گذر زمان آشكار مى شود. تنها زمان مى داند كه تو چقدر ارزشمندى.
|
|
|
|
|
عجايب دنياى بزرگ
چيز هاى عجيب و غريب زيادى هست كه درباره آنها چيز زيادى نمى دانيم برخى از اين نمونه هاى عجيب و غريب را به شما معرفى مى كنم. * در گينه نوخزه ها بر پشت سوسك سرخرطومى (سوسك هاى كوچك) رشد مى كنند، دانشمندان مى گويند خزه ها به سوسك ها كمك مى كنند تا با محيط اطراف يكسانى و هماهنگى پيدا كنند. در جنگ جهانى اول از خزه هاى گياه اشنه به عنوان نوار زخم استفاده مى شد و مورد عجيب درباره خزه اين كه ۴ برابر بيشتر از پنبه مى تواند خون جذب كند. * برخى جلبك ها در قطب جنوب زير برف زندگى مى كنند. آنها با استفاده از پرز هاى خاصى ميان برف ها شنا مى كنند و براى جلوگيرى از يخ زدن، نوعى ماده ضد يخ در خود مى سازند. * اگر پوست درخت آلبالوى استراليايى را بكنيد نوعى صمغ قرمز رنگ از آن مى چكد. اين صمغ مى تواند قسمت بريده شده را حفاظت و ترميم كند. بوميان از اين عصاره براى التيام زخم ها و تسكين گلو درد استفاده مى كنند. * برخى گياهان براى دفاع از خود در برابر جانوران وحشره ها خود را سمى مى كنند، آيا شما مزه تازه و خنك و دوست داشتنى نعناع را دوست داريد؟ مزه و بوى نعناع در حقيقت مربوط به سمى در آن برگ است كه روى اعصاب شما اثر گذار است. البته اين سم آنقدر قوى نيست كه به شما آسيب برساند. اين سم فقط اعصاب خاصى را تحرك مى كند كه همه چيز روى زبان خنك و تازه حس شود. اما اين مواد شيميايى براى حشره ها بسيار سمى و كشنده است. * سم كيورار (Curar) از پوست و ريشه هاى درخت جوزالمقى (Strychons) به دست مى آيد. بوميان آمريكا نوك تيرهاى خود را به اين زهر مرگبار آغشته مى كردند. اين زهر در عرض چند ثانيه اثر مى كرد، امروزه مقدار كمى از اين ماده براى شل كردن ماهيچه هاى بيمار در عمل جراحى روده ها به كار مى رود.
|
|
|
|
|
هورا! من انتخاب شدم
مارى كولينگ/ترجمه: فاطمه امامى
جيمى اسكات خيلى دلش مى خواست در نمايش مدرسه به او نقشى بدهند. مادرش مى دانست كه اميدى به انتخاب جيمى نيست، اماهميشه از ته دل آرزو مى كرد كه سرانجام او روزى انتخاب شود. بالاخره يك روز جيمى با خوشحالى از مدرسه برگشت. چشم هايش از شدت هيجان، برق مى زدند. او به مادرش گفت: «مادر ، حدس بزن چه شده!» و سپس جملاتى را گفت كه تا عمر دارم فراموش نمى كنم و هر وقت بشدت در زندگى مأيوس مى شوم، با ياد آنها خود را از چنگال نااميدى نجات مى دهم. جيمى به مادرش گفت: «مادر ! آنها بالاخره به من نقش دادند. من انتخاب شده ام كه كف بزنم و هورا بكشم!»
|
|
|
|