|
بخشى از سخنرانى مارتين هايدگر در كنفرانس آكادمى علوم آلمان در جولاى ۱۹۵۸
هگل و يونانى ها
|
|
|
ترجمه حسين مانى مقدم
يونانى ها با واژه كليدى وجود «EINAI» سخن مى گويند. آنها از چيزى سخن مى گفتند كه فلسفه غرب در زمان ما آن را فراموش كرده است. همچنين آنها چهار واژه در فلسفه داشتند كه هگل آنها را به صورت زير فهرست كرده است: ۱- كل EN ۲- عقل LOGOS ۳- مفهوم IDEA ۴- فعليت EN- ENERGEIA واژه پارميندس است؛ انرگيا واژه ارسطو، لوگوس واژه هراكليتوس و ايده واژه افلاطون است. واژه اساسى پارميندس EN است، يعنى واحد كه همه چيز حتى جهان را وحدت مى بخشد. پارميندس توضيح مى دهد كه SEMANTA يعنى نشانه، خود را از طريق واحد نشان مى دهد كه اين را در قطعه بزرگ شماره ۱۰ بيان نموده و هگل به آن استناد مى كند. با اين وصف هگل درمى يابد كه اوج انديشه پارميندس واحد نيست، بلكه وجود كلى و عام است. براساس نظر هگل، اوج انديشه پارميندس در اين گزاره بيان مى شود: «وجود وانديشه يكى هستند». هگل اين گزاره را بدين صورت تفسير مى كند: «موجود به عنوان انديشه موجود و مولد فكر است». هگل از بيان پارميندس، طرح كلى دكارت را استنتاج مى كند كه با آن فلسفه، ظهور فاعل تفكر آغاز مى شود. هگل توضيح مى دهد: «با پارميندس فلسفه به صورت اخص آغاز مى شود، اين آغاز هنوز مه آلود و نامشخص است.» واژه بنيادين هراكليتوس لوگوس است كه ظهور و بروز هر چيزى را يعنى تماميت موجودات را باعث مى شود. لوگوس نامى است كه هراكليتوس به وجود موجودات مى دهد. تفسير هگل خارج از معنى لوگوس نيست. هگل مقدمه منطق خود را از تفسير هراكليتوس از واژه لوگوس اخذ نموده است و مى گويد: «گزاره اى از هراكليتوس موجود نيست كه در منطق من نباشد». از نقطه نظر منطق هگل، لوگوس عقل به معنى ذهن مطلق است، ولى خود لوگوس به وسيله حركت كلى و انتزاع بى واسطه ديالكتيك عقلانى صورت مى گيرد، يعنى وجود همچون عين، در تضادش با ذهن مورد انديشه واقع مى گردد. اين انديشه به عنوان واسطه در جهت ضرورت متعين مى شود، در حالى كه اين تضاد به خود بازمى گردد و انضمامى مى شود. تصور اين وحدت، ماهيت تفكر است كه همچون ديالكتيك گسترش مى يابد. بر حسب نظر هگل، هراكليتوس نخستين كسى است كه ديالكتيك را به عنوان يك اصل شناسايى مى كند، با وجوداين او از پارميندس سبقت گرفته است. هگل توضيح مى دهد: «نخست اين كه وجود، چنانچه پارميندس در مورد آن فكر مى كند، واحد است. دوم اين كه در حال شدن است. با اين مشخصه، هراكليتوس فراتر مى رود. اين نخستين انضمام است يعنى مطلقى كه در آن كثرت تبديل به وحدت مى شود. با او (هراكليتوس)، براى نخستين بار ايده فلسفى در شكل عقلانى اش ظاهر مى گردد.» از اين رو هگل در تفسير خود از هراكليتوس در مورد گزاره ها كه در آن ديالكتيك، واحد و وحدت اضداد آشكار مى شوند، مصر است. واژه بنيادين افلاطون ايده است. بايد توجه كرد تفسير هگل از فلسفه افلاطون بدين صورت است كه او ايده را به عنوان «تعيين كلى فى نفسه» ادراك مى كند. تعيين كلى فى نفسه يعنى ايده ها در شباهتشان مورد انديشه قرار مى گيرند، آنها صرفاً مدل هاى محض موجودات فى ذاته نيستند، بلكه «قائم به خود و بنفسه» و متمايز از موجود محسوس هستند. هگل مى تواند بگويد: ايده ها در آگاهى بى واسطه نيستند (بويژه در شهود) بلكه به واسطه آگاهى ادراك مى شوند. بنابراين يك فرد آنها را درك نمى كند، بلكه آنها به وسيله ادراك براى روح ظاهر مى شوند. اين ظهور يا ايجاد، مفهومى چون فعاليت معرفت مطلق است، يعنى علم. به همين دليل است كه هگل مى گويد: «از نظر فلسفه افلاطون، جهت، عقلانيت و جهان غيرمحسوس معلوم است.» واژه بنيادين ارسطو انرگيا است كه هگل آن را به فعليت ترجمه كرده است. انرگيا عبارتست از تضمينى بيشتر از تعيين فى نفسه. فعليت فى نفسه همان تحقق و فعليت استعداد است. انرگيا تأثيرگذارى محض است. قبل از هر چيزى اين انرگيا است كه به شكل فعاليت است و ايجابيت و سلبيت فى نفسه مربوط به خود او است. در اينجا انرگيا نيز به صورت ديالكتيك عقلانى و به عنوان فعاليت محض ذهن مطلق ملاحظه مى شود. در حالى كه آنتى تز، تز را نفى مى كند و آنتى تز به نوبه خود توسط سنتز نفى مى گردد، اين گونه نفى را هگل «سلبيت فى نفسه» مى نامد. البته اين به معنى سلب محض نيست، بلكه سلب سلب است، يعنى وضعيتى كه در آن، فعاليت فكرى روح خود را به صورت مطلق نشان مى دهد يعنى به عنوان فعليت فى نفسه و قائم به خود. هگل در جمله زير نشان مى دهد كه او چگونه فلسفه ارسطو را درك كرده است: «اگر فلسفه جدى گرفته شود، هيچ چيز بدتر از مطالعه فلسفه ارسطو نيست.» از نظر هگل فلسفه وقتى جدى مى شود كه بيش از اندازه خود را در عين و ذهن گم نكند، بلكه خود را با فعاليت معرفت مطلق مربوط سازد. توضيح چهار واژه اساسى روشن مى سازد كه هگل، EN,; LOGOS,IDEA, ENERGIEA را به عنوان وجود مى فهمد و وجود را نيز به عنوان مفهوم كلى و انتزاعى درك مى كند. وجود و آنچه در چهار واژه اساسى ياد شده نشان داده مى شود، به وسيله حركت ديالكتيكى ذهن مطلق، نه به صورت معين و نه به صورت واسطه درمى آيند. فلسفه يونانى در مرحله «نه هنوز» است يعنى هنوز به كمال نرسيده است.
|