|
نقدى بر نظريات توسعه اقتصادى
كمبود سرمايه به توسعه فقر مى انجامد
على صادقين
پرسش بنيادين اين است كه چرا فقير، فقير و ثروتمند، ثروتمند است. علل فقر و ثروت ملل كدام است؟ پاسخ به اين پرسش ها در چارچوب نظريات مختلف اقتصاد توسعه جاى مى گيرد. در اين مقاله كه قسمت نخست آن روز گذشته چاپ شد نظريات توسعه اقتصادى و موانع توسعه در جهان سوم به نقد كشيده شده است. اينك بخش پايانى آن را مى خوانيد.
* نرخ پائين انباشت سرمايه فقر اساساً هم علت كمبود سرمايه است و هم معلول آن. در بيشتر كشورهاى در حال توسعه مردم در فقر شديد به سر مى برند. آنها غالباً بى سواد و فاقد مهارت ها و تخصص هاى توليدى هستند. روش هاى توليد صنعتى و توليد نهايى بخش كشاورزى بسيار پائين است. بهره ورى پائين موجب درآمد پائين و در نتيجه پس انداز پائين مى گردد و در اثر كاهش سرمايه گذارى، انباشت سرمايه نيز كاهش مى يابد. در اين كشورها، صاحبان درآمدهاى هنگفت بخش اعظمى از پس اندازها را به خود اختصاص مى دهند اما تنها قسمت بسيار ناچيزى از اين پس اندازها صرف طرح هاى توليدى مى گردد. قسمت اعظم پس انداز صرف فعاليت هاى غيراقتصادى مانند خريد زمين، طلا و جواهر، كالاهاى لوكس با دوام و سفته بازى، رشوه خوارى و... مى گردد. مصرف در اين كشورها اساساً نمايشى و چشم و هم چشمى است و بيشتر درآمد صرف چنين مصرفى مى گردد. عوامل متعدد مى توانند موجب فقدان انگيزه پس انداز و سرمايه گذارى در اين كشورها باشند كه عبارتند از: بى ثباتى سياسى و اقتصادى، فقدان امنيت اجتماعى، فقدان خلاقيت و ابتكار، سيستم مالكيت و شيوه توليد اجتماعى، عادات و رفتار مردم، بازارهاى كوچك داخلى براى جذب كالاهاى جديد به دليل قدرت خريد پائين مردم و مشكلات و موانع موجود بر سر راه سرمايه گذارى مانند فقدان سيستم بانكى پيشرفته و بازار بورس قوى، كمبود خدمات اساسى و زيربنايى مانند حمل و نقل و ارتباطات و... تاجران و بازرگانان كشورهاى در حال توسعه غالباً به صادرات مواد اوليه و محصولات كشاورزى مشغول هستند و از اينجا نيز مى توان دريافت كه سرمايه واقعى اين كشورها نمى تواند رشد داشته باشد. * ساير موانع توسعه در كشورهاى در حال توسعه شرايط فرهنگى و اجتماعى به نحوى سازمان يافته اند كه امكان توسعه را دشوار مى سازند. مردم اين كشورها غالباً برابر ارزش هاى جديدى كه از طريق به كارگيرى تكنولوژى جديد ايجاد مى شود، مقاومت مى كنند و اين مقاومت در انعطاف ناپذيرى طبقه بندى مشاغل در اين كشورها مشخص مى شود. به دليل ارجحيت طرز تفكر خانوادگى در ارزشگذارى اجتماعى، آزادى فردى در انديشيدن و تصميم گيرى در مورد مسائل اقتصادى محدود مى گردد. در اين كشورها پول يا كنز مى شود و يا صرف امور غيراقتصادى مى شود. در اين جوامع، از ايده ها و روش هاى جديد استقبال نمى شود. مديران در آنها از گروه هاى مشخص و پرنفوذ هستند و معمولاً افراد فرومايه در صدر برنامه ريزى سياستگذارى قرار مى گيرد و اين خود موجب فساد در تشكيلات ادارى مى گردد، رشوه خوارى و رابطه بازى و تبعيض به جاى كارايى و تخصص و ضابطه بندى مى نشيند. در اين جوامع ارزش هاى مادى در تفكر مردم جايگاه ويژه اى ندارد. تخصيص نامطلوب منابع ميان بخش كشاورزى و صنعت، برنامه ريزى هاى نادرست و فقدان ارتباط ميان اين ۲ بخش براى پشتيبانى از هم، كمبود سرمايه و اشكال در نحوه مالكيت زمين، كمبود نيروى انسانى ماهر و مازاد نيروى كار غيرماهر و نياز محدود به آنها، كمبود ارز خارجى و كسرى مداومتر از پرداخت هاى خارجى، نابرابرى هاى منطقه اى در يك كشور توسعه نيافته و نابرابرى هاى بين المللى، وابستگى كشورهاى توسعه نيافته به كشورهاى پيشرفته و مبادله نابرابر ميان اين كشورها، از ديگر علل عقب ماندگى اين كشورها به شمار مى رود.در نظريات توسعه و رشد اقتصادى مربوط به كشورهاى در حال توسعه همچون هيرشمن، به تركيب زمان اجرا و حركت رشد نامتوازن توجه كافى نشده است. مشخص نيست كه مطلوب ترين درجه عدم تعادل چيست، در كدام بخش ها بايد عدم تعادل را ايجاد كرد و براى تسريع رشد اقتصادى چه ميزان عدم تعادل لازم است؟ از سوى ديگر، در كشورهاى در حال توسعه، فشار و تنش هاى ناشى از عدم تعادل هاى اقتصادى در ابعاد وسيعى نمايان مى شود كه برطرف كردن آنها غالباً از توانايى اين كشورها خارج است. همچنين در اين كشورها، مواد اوليه، پرسنل فنى، حمل ونقل و ساير تسهيلات زيربنايى با مشكلات و كمبودهاى جديدى روبه رو هستند. لازم به يادآورى است، با افزايش اشتغال و درآمد سرانه در اثر تزريق مقدار زياد سرمايه به جريان توليد، تقاضا براى كالاهاى مصرفى افزايش مى يابد و به دليل محدوديت ميزان هزينه، قيمت ها افزايش خواهند يافت. كنترل تورم نيز در كشورهاى در حال توسعه به دليل ناتوانى دولت ها در استفاده مؤثر از سياست هاى پولى و مالى دشوار است. همچنين، در كشورهاى در حال توسعه به دليل اين كه تسهيلات بالاسرى اجتماعى كاملاً توسعه نيافته اند، اثرات پيوندها در نظريه هيرشمن مناسب اين كشورها نيستند. همچنين در اين نظريه هدف تنها رشد اقتصادى است بدون آن كه به نحوه توزيع اين رشد در ميان طبقات مختلف جامعه در اثر پيوندهاى پيش رونده و پس رونده توجه شود. به نظر هيرشمن، تعادل اقتصادى نتيجه فشارها، انگيزه ها و اجبارهاست و مؤثرترين راه توسعه آن است كه بتواند با تنگناهاى موجود در مهارت ها و تسهيلات خدمات و كالاها مقابله نمايد. بنابراين، اين نظريه از توجه به مقاومت هاى منفى در روند رشد نامتوازن غفلت مى كند، مانند مقاومت در طرز فكر و تلقى مردم. اگر توسعه اقتصادى ناشى از عدم تعادل هاى عمدى در اقتصاد باشد طرز تفكر درباره فعاليت هاى تجارى به دليل فشارهاى ايجاد شده، تغيير خواهد كرد كه ممكن است اين مقاومت ها در كشورهاى در حال توسعه بيشتر و شديدتر باشند.
|