|
درارتفاعات پنبه كار استان لرستان رخ داد
راهزنى در كوهستان
|
|
|
حسين خانى
هنوز تابش نخستين اشعه هاى طلايى خورشيد از خنكاى كوهستان كم نكرده بود. بوى پونه وحشى فضاى منطقه را عطرآگين كرده بود. كوهستان «پنبه كار» ميان خواب و بيدارى بود.اعضاى تيم ۱۱ نفره كوهنوردى پس از جمع كردن چادر هايشان آماده وداع با درياچه گهرشدند. شيب تند جاده مالرو پنبه كار امكان حمل اثاثيه را به كوهنوردان نمى داد. تمامى بار و بنه خود را بر قاطرها سوار كرده و وسايل را همراه گروهى از نيروهاى تداركات به محل ايستگاه خودروها فرستادند. حالا ديگر زمان آن رسيده بود كه تيم كوهنوردى پس از ۱۰ روز كوه پيمايى در ارتفاعات «اشترانكو» به تهران بازگردد. به نظر مى رسيد حداكثر ۶ ساعت پياده روى پايان بخش تورنمنت ۱۰ روزه باشد. ۱۱ كوهنورد به آرامى حركت به ارتفاعات پنبه كار را آغاز كردند. ۱۵ متر جلوتر از تيم كوهنوردى توسعه و نوسازى معادن، چند كوهنورد ديگر شيب جاده را بالا مى كشيدند. اما ناگهان كوهنوردان پيشرو در پيچ جاده مالرو گم شدند. هنوز لحظه اى نگذشته بود كه ۱۱ كوهنورد با شنيدن فريادهاى كوهنوردان غريبه در جا خشكشان زد. آنها در حالى كه با سرعت به عقب مى دويدند فرياد مى زدند «جلو نرويد، راهزن است.» و هنوز آنان از شوك خارج نشده بودند كه صداى شليك هاى پياپى خبر حادثه اى تلخ را برايشان به ارمغان آورد. رئيس گروه ۱۱ نفره تيم كوهنوردى توسعه و نوسازى معادن در اين باره مى گويد: ساعت ۶ و ۱۰ دقيقه صبح جمعه ۲۶ مرداد بود. به فاصله ۱۵ مترى، ۲ كوهنورد غريبه به طرف ارتفاعات در حركت بودند. باشنيدن فريادهاى آنها كه مى گفتند نرويد، برگرديد، راهزن است. ما توقف كرديم. باورمان نمى شد در منطقه اى كه هرلحظه كوهنوردان در آن در حركت هستند و در زمانى كه هوا روشن است، راهزنى وجود داشته باشد. با اين افكار كلنجار مى رفتيم كه مرد نقابدارى را در چند مترى خودمان بالاى كوه ديديم. او سراپا مشكى پوشيده بود و با پارچه اى هم صورتش را پوشانده بود. مرد نقابدار چند تكه سنگ به طرفمان پرتاب كرد و به نوعى ما را به طرف جلو راند. سرپيچ كه رسيديم. با خود گفتيم ما ۱۱ نفر هستيم اگر راهزنان مسلح نباشند مى توانيم با آنها درگير شده و دستگيرشان كنيم. اما پس از عبور از پيچ جاده مالرو ناگهان مرد مسلحى را كه اسلحه كلاشينكف در دست داشت مقابل خودمان ديديم. مى خواستيم عقب برگرديم اما فرمان بى حركت مهاجمان مسلح نقابدار قدرت حركت را از ما گرفت. آنها مى خواستند وسايل همراهمان را در اختيارشان بگذاريم. ما فقط مات و مبهوت به روبرو نگاه مى كرديم. دو مرد مسلح ديگر نيز در دوطرف ديده شدند. كاملاً در محاصره راهزنان مسلح گرفتار شده بوديم. نه راه پيش داشتيم نه راه پس. راهزنان در چند قديمى ما اسلحه هايشان را به طرف ما نشانه رفته بودند. آنها وقتى ما را مردد ديدند، چند تير هوايى شليك كردند. چند قدم جلوتر رفتم. سعى كردم با صحبت كردن آنها را آرام كنم. ناگهان يكى از مردان مسلح گلوله اى به پايم شليك كرد. گلوله در چند سانتى مترى كفش هايم به سنگى خورد و كمانه كرد. در همين هنگام مرد سياهپوش فرياد زد هرچه داريد بيرون بريزيد. صداى شليك گلوله باعث شد دوستانم فرار كنند. در يك لحظه گرد و خاك تمام منطقه را فرا گرفت. بى اختيار من هم به عقب برگشتم و سعى كردم فرار كنم اما ناگهان به داخل دره سقوط كردم. راهزنان كه بعداً متوجه شديم ۴ تن بودند به تعقيبم پرداختند اما چون احتمال دادند در اثر سقوط به دره كشته شده باشم به سوى ديگرى گريختند. دقايقى بعد با كمك دوستانم نجات پيدا كردم و همگى به طرف محلى كه چادر زده بوديم برگشتيم. در آنجا با استفاده از تلفن همراه پليس را در جريان گذاشتيم وقتى لحظاتى از حادثه گذشت و همگى آرام شديم تازه فهميديم كه گلوله اى به پاى يكى از دوستانم اصابت كرده است. به هر زحمتى بود خود را تا ابتداى جاده آسفالت رسانديم. در آنجا مأموران گزارش از حادثه تهيه كردند و ما به هتل برگشتيم. پزشكان پس از معاينه پاى همراهمان به دليل اين كه گلوله به قسمت حساس اصابت كرده بود گفتند: عمل جراحى بسيار مشكل است و ممكن است به قطع عصب پا هم بينجامد. بنابه اين گزارش، دستورهاى ويژه قضايى براى تحقيقات پليسى در باره تهاجمات گاه و بى گاه راهزنان مسلح در اين منطقه صادر شده و مأموران پليس عمليات ويژه اى براى دستگيرى دزدان نقابدار آغاز كرده اند.
|