شنبه ۱۷ شهريور ۱۳۸۶ - ۲۵ شعبان ۱۴۲۸
Sat, Sep 8, 2007
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
رودررو
خانواده
گفت وگو با محمدرضا جعفرى جلوه معاونت امور سينمايى
و سمعى و بصرى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى
سلسله گفت وگوهاى «ايران» درباره ترانه
پس از انقلاب با على معلم شاعر و ترانه سرا
درباره تازه ترين فيلم كوين كاستنر «آقاى بروكز»
گفت وگو با محمدرضا جعفرى جلوه معاونت امور سينمايى
و سمعى و بصرى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى
فرصت بيدارى
سؤال آخر ما اين طورى تمام شد ، آقاى جلوه به خودتان نمره چند مى دهيد، دراين ۲ سالى كه شخص اول سينما بوديد؟
بدون مكث پاسخ داد مهم خداست و جمله اى گفت كه جانمايه اش همان حرف امام (ره) بود كه عالم محضر خداست.
و با يك مكث تأكيد كرد نظر ناظر بيرونى مهم است هرچند كه فقط خدا را ناظر اعمالش مى بيند... از نگاه پرسشگر ما خواندكه پاسخى زمينى هم بايد. گفت كه راضى است. راضى بود، اين را از چشم هايش مى شد خواند. و تأكيد كرد به ضعف هايى هم معترف است.
اين چند جمله به نظر ما معرف شخصيت معاون سينمايى كشور است.
آرام است اما پر جنب و جوش، درباره سينما حرف مى زند و اين خصيصه ، هر مخاطبى را درگير مى كند...

گروه فرهنگ و هنر
313068.jpg

* زمانى كه گفت وگوهاى شما را مرور مى كنيم، متوجه مى شويم يكى از محورهايى كه دائم در باره آن صحبت مى كنيد، عدالت و بحث تقسيم به عدل است. در افواه عموم ، عدالت را ضد اين گونه مى پندارند كه بايد همه چيز را به طور مساوى ميان همگان تقسيم كرد، اما در حرفه سينما نگاه حرفه اى به عدالت اين است كه متناسب با كيفيت كارى كه انجام مى شود، داشته ها تقسيم شوند. مى خواستيم از قول شماعدالت را در سينما معنى كنيم و بدانيم اين امكان چگونه ميان كل سينما تقسيم مى شود؟
جامع ترين و درعين حال ساده ترين تعبيرى كه از مفهوم عدالت مى شود، توزيع متناسب تر و يا برابر كردن فرصت هاست. اين كه فرصت ها را به طور يكسان در اختيار اهالى يك عرصه يا يك جامعه قرار دهيم . حال با عنايت به اين واقعيت كه سينما از امكاناتى برخوردار و نابرخوردار است. يعنى حاوى فرصت هايى است و همزمان از آسيب هايى جدى رنج مى برد، لذا عدالت در مقوله سينما را مى بايست با توزيع اين فرصت ها به سينماگران اعم از پيشكسوتان و جوانان و مخاطبان سينما يعنى مردم در اقصى نقاط كشور، به مرحله عمل درآورد. اما آيا بايد آسيب ها، كاستى ها و نابرخورداريها را هم تقسيم و توزيع كرد؟! يا عدالت يعنى اين كه اين خلأها را به حداكثر مقدور پر و ترميم كنيم؟ مى دانيم كه سينماى ما از مراتب قابل اعتناى انسانى ،معنوى و اخلاقى برخوردار است. زمانى كه از اين منظر به سينما نگاه مى كنيم، از يك ثروت سخن مى گوييم، اما در وجه سخت افزارى، فيزيكى و در كل از منظر صنعت نابرخورداريم و فعاليت ها ضعيف است. اين دو با هم سينماى امروز ما را تعريف مى كنند. قابليت هاى فرهنگى، هنرى و معنوى سينماى امروز ما بسيار بالاست. توانايى انسانى خوبى دارد، اما امكانات، فرصت هاى سخت افزارى، ساز و كار و گردش اقتصادى ، مجموعه پيكرهايى كه ما بايد از آن به عنوان هنر صنعت ياد كنيم، در وجه صنعتى و اقتصادى اش در شرايطى رنجور به سر مى برد. دراين وجوه اين سينما دريك حد معمول باقى مانده نه آن گونه كه بايد به مخاطب ملى در سطح انبوه متصل است نه در سطح منطقه اى با مخاطب تشنه خود در ارتباط است و نه در سطح جهانى توانسته مخاطبين را به سوى خود جلب كند و به شأن خود در عرصه اكران دست يابد. حق سينماى ايران دراين زمينه ها ادا نشده است.
با توجه به اين تعريف، عدالت در سينما معناى ديگرى پيدا مى كند. من دراين ۲ سالى كه در خدمت سينماى ايران بوده ام، به همراه همكارانم به اقتصاد و وجهه فرهنگى سينما توأمان انديشيده ايم و از اين هنر رسانه به عنوان هنر - صنعت ياد كرده ايم و وجه اقتصادى آن را به حاشيه نمى رانيم و نرانده ايم. از روز نخست به اين فكر مى كرديم كه رونق فرهنگى سينماى ايران از راه رونق اقتصادى آن امكانپذير است. ما مطالبات فرهنگى از سينماى ايران را مى شناسيم، اما دستيابى به اين مطالبات حتماً بايد از مجرايى اقتصادى صورت پذيرد و بدون يك سينماى مقتدر اقتصادى نمى توان از يك سينماى بالنده فرهنگى سخن گفت. اگر براى سينما سرمايه گذارى نشود، نمى توان از آن انتظارات بزرگ فرهنگى داشت.
* به چه راهكارهاى عملى در اين راستا انديشيده ايد؟
در اين زمينه كوشش هايى شده و اقتصاد سينما را به حاشيه نرانده ايم. حمايت از تداوم و حفظ حداكثر رونق مقدور اكران فيلم هاى سينمايى از حداقل دستاوردهايى بود كه در اين ۲ سال به آن دست يافته ايم. اين مسأله چالش ها و رنجش هايى را براى ما به همراه داشت، اما با وجود آن از همان روزهاى نخستين كه بنده اين مسئوليت را پذيرفتم، توجه به صيانت اكران فيلم هاى سينمايى ايرانى در دستور كار ما بود. از ديگر سو بايد در سينماگران ايجاد اميد مى كرديم كه اين سينما مى تواند اقتصادى باشدو وضعيت آن روز به روز بهتر شود. البته تنها به حفظ حداقل ها در اكران بسنده نكرديم. ساخت و تعمير سالن هاى سينما يكى ديگر از برنامه هاى ما بود. به اين دليل كه مى دانستيم رونق اكران وابسته است به سالن خوب. البته نمى توان فيلم خوب و شرايط اكران خوب را نيز از نظر دور داشت ، اما سالن اهميت زيادى دراين راستا دارد. بنابراين براساس توانايى و وسعى كه داشتيم، كوشش هايى جدى صورت گرفت، طرح هاى سخت افزارى سينما در همين راستا از تفكرات رويايى و ديربازده به تفكرات عملى تغيير جهت داد.
* يعنى امروز از طرح هاى رؤيايى عبور كرده ايم؟
اولويت ها را تغيير داديم و به كارهايى كليدى، زودبازده و موردنياز امروز فكر كرديم. يكى از نيازهاى اصلى سينما به لحاظ كمى و كيفى فضاى نمايش و سالن هاى اين سينماهاست.
* ما امروز چندسالن داريم و چند سالن قابل استفاده هستند؟
قريب ۲۸۰ سالن در كشور فعال هستندكه شايد يك سوم از آنها سالن هايى باشند كه مى توانيم آنها را به عنوان متوسط به بالا بخوانيم. سالن هايى كه فضا، ، صندلى ، صدا، تصوير و خدمات نسبتاً مناسبى دارند. اما متأسفانه دوسوم سينماهاى كشور در شرايط نامناسب و نامطلوبى هستند.
* تلاش معاونت سينمايى وزارت ارشاد در زمينه بازسازى سينماهاخيلى ديده مى شود، اما چطور مى توان آن دوسوم باقى مانده را هم فعال كرد؟
بودجه، امكانات حركتى ما را تأمين مى كند. بديهى است براى رسيدن به نتايج مساوى با امكانات مختلف زمان هاى متفاوتى را بايد سپرى كنيم. ممكن است با امكاناتى نتيجه اقدامى ۵ ساله حاصل شود و با امكاناتى ديگر ۱۰ ساله يا ۲۰ ساله. اگر بنا باشد سينماهاى ما در ۳ سال آينده نوسازى شود و سالن ها وضع متناسب خود را بازيابى كنند، طبيعى است به منابعى بسيار بيشتر از آنچه امروز در اختيار بازوى اجرايى معاونت سينمايى يعنى سينما شهر است نيازمنديم.
* تا امروز بودجه سينماشهر چه اندازه بوده است؟
اين مؤسسه با وجود برنامه گسترده اى كه در دستور كار دارد در سال ۸۵ صرفاً از بودجه اى ۲‎/۵ ميلياردى برخوردار شد. ۲ ميليارد تومان را اين مؤسسه در بازسازى سينماها سرمايه گذارى كرد و ۲‎/۵ ميليارد نيز صاحبان سينما براى بازسازى سالن هايشان به صحنه آوردند. با اين بودجه ۴‎/۵ ميلياردى ۳۵سالن در اقصى نقاط كشور بازسازى شد. خود اين يكى از شاخصه هاى مبتنى و معطوف به عدالت است. جالب اين كه ۲ سالن كه بهترين بازسازى را داشتند، در ۲ شهرستان كهنوج و گرمسار هستند. بنابراين ساخت و ساز سالن ها تنها به شهرهاى بزرگ و برخوردار عطف نشده است.
* اين آمار بازسازى ها نشان از رشد مخاطب هم مى دهد؟
بله. در برخى از سالنهاى نمايش رشد مخاطبين گاه تا ۱۵ برابر بوده است، زيرا مخاطب براى گذران اوقات فراغت خود به يك سالن خوب نيازمند است.
بنابراين ساخت و ساز سالن هاى سينما در جهت افزايش رونق اقتصادى سينما بود با هدف غايى رونق فرهنگى. ما سالن خوب را براى فيلم خوب فراهم مى كنيم. ما يك حق و تكليف طرفينى را طرح مى كنيم. به سينماگران مى گوييم بازسازى و ساخت سالن خوب ازما، ساخت فيلم خوب نيز از شما كه اين دو با هم باعث دعوت تماشاگر به سالن ها خواهدشد و اينگونه سينما رونق خواهدگرفت.
* بسيارى از دوستداران سينما از منظر روانى تحت تأثير اين سالن سازى ها قرار گرفته اند.
به لحاظ آن كه امر بسيارمهم و برزمين مانده اى بوده است كه در اين ميان انگيزه هايى را نيز براى سينماداران به وجود آورده كه آنها خود نيز به سمت اين نوسازى سوق پيداكنند. آنها امروز مى كوشند تا تحت برنامه سينماشهر قرار بگيرند. اين نوسازى ها انگيزه ديگرى را نيز پديد آورده كه آن ساخت و ساز سالن هاى تازه است. به هرحال سينماى ما حتى درحد و قواره موجود خود نيز در توليد فيلم نمى تواند به همين تعداد سالن بسنده كند. ما به بيشتر از اين سالن ها نيازمنديم.
* چقدر سالن كم داريم؟
حداقل بايد ۲ برابر شود. ۵۰۰ تا ۶۰۰ سالن مى تواند تا اندازه اى ما را كفايت كند.
* چگونه مى توانيم به اين تعداد سالن دست پيداكنيم؟
به طور حتم به يك برنامه درازمدت نياز است. هم از طريق بازسازى وضع موجود و هم ساخت سالن هاى جديد. امروز سالن هاى بزرگ را در بازسازى ها به چندسالن كوچك تبديل مى كنيم. تعدادى از تك سالن ها به مجموعه اى از ۲ يا ۳ سالن تبديل شده و مى شوند. البته شهرداريها در شهرهاى مختلف نيز ساخت سالن هاى جديد وايفاى سهم در اين مهم را برعهده دارند.
* پيشتر، استاندارى ها هم فعال بودند. امروز چطور؟
كميته هاى استانى هم فعال هستند. علاوه بر برنامه هاى جارى كه در استان ها با محوريت مؤسسه سينما شهر در حال اجراست. سال گذشته بنده و همكارانم به سفرهاى استانى رفتيم و قريب به ۱۵ سفر استانى در ۴ ماه دستاورد مرحله اول ما بود كه ادامه خواهدداشت. در اين سفرها با استانداران و مسئولان شهرى تفاهمنامه هايى را منعقد كرديم كه يكى از مفاد اصلى اين تفاهمنامه ها نوسازى تعدادى از سالن هاى موجود است، جذب منابع استانى كه سهم استاندار است. حداقل يك تقسيم بندى ۳۰ درصدى صورت گرفته كه يك سوم را ما به عنوان معاونت سينمايى وزارت ارشاد متعهد مى شويم، يك سوم را استاندارى و يك سوم ديگر را صاحب سالن پرداخت مى كند.
حال ممكن است اين صاحب سالن يك سينمادار خصوصى و يا نهاد دولتى باشد.
* حال اگر منطقه اى محروم بود، باز هم بايد همين سهميه بندى رعايت شود و يا اين كه سهميه معاونت سينمايى در اين مناطق بيشتر مى شود؟
البته در برخى مواقع به دليل شرايط خاص مناطق سهم سينما شهر بيش از يك سوم بوده است. باوجود آن كه منابع ما بسيار محدود بوده و همواره در اين آرزو كه اى كاش توانى فراتر داشتيم و گسترده تر از اين مى توانستيم.
* چالش ديگر ذهنى ما در اين نكته نهفته كه صدها شهر در كشور ما اصولاً فاقد سالن نمايش يا سينما هستند. از جمله ۱۳۰ شهر مركز شهرستان. با اين توجه كه بافت اكثر اين شهرها هم جوان است و با كمبود سالن، فرهنگ سازى كه بايد صورت نمى گيرد.
دقيقاً. اين شهرستان ها فاقد هر سالنى هستند كه بتوان كوچكترين برنامه نمايش فيلم و اكرانى را در آن تدارك ديد. به هرحال جوانان و خانواده ها در اين شهرها نيز نياز به تفريح، تفنن و گذران متناسب اوقات فراغت دارند و بايد طرحى را تدارك ديد كه اين شهرها و لااقل ۱۳۰ شهر مورداشاره صاحب سالن شوند.
* شما اين طرح را داريد؟
بخشى از اين طرح به مدد توافقنامه هاى استانى و ازطريق اعمال ماده ۱۶۱ توسط استانداران و حمايت از سينماسازان به طرق مختلف از جمله اعطاى تسهيلات بانكى پيش مى رود و تدارك مى شود. اما با اين حركت ما باز هم حداكثر ۲۰ درصد نياز را جبران مى كنيم و ۸۰ درصد روى زمين مى ماند.
بايد بخش عمومى يعنى شهردارى ها و بخش خصوصى هم به ميدان بيايند. البته، سال هاست كه صحبت خصوصى سازى را مطرح مى كنيم؛ اما اين خصوصى سازى گهگاه ما را از وظايف دولتى خود دور كرده است. در سينما هنوز گام بزرگ اول برداشته نشده كه ما بگوييم دولت كار خود را كرد. حالا بايد تصدى گرى خود را كم كند.
* يعنى بايد سرمايه اوليه را دولت تأمين كند و پس از راه افتادن كار آن را به بخش خصوصى بسپارد.
درمواردى قطعاً بايد اينگونه عمل كرد. وقتى كه ما داعيه جهانى فرهنگى داريم و اين داعيه مستلزم يك چرخه بزرگ توليد و عرضه كالاهاى فرهنگى و رسانه اى بويژه در عرصه سينماست چگونه مى توانيم از حاشيه نشينى دولت سخن بگوييم؟ بى ترديد در هردو حوزه سخت افزارى و نرم افزارى در هنر صنعت سينما ،ما بايد چرخ را به حركت درآوريم سپس آن را به بخش خصوصى واگذاريم.
يك سرمايه گذارى بزرگ اوليه دولت براى ساخت يا مشاركت در ساخت سالن ها و نيز تحولات فناورى و تجهيزات توليد و پخش و مجهز شدن سينما لازمه كار است. علاوه بر اين ما بايد آنقدر توانا شويم كه يارانه ها را علاوه بر حوزه DI و CGI ايران به فناورى جديد و كارآمد ديجيتال و مقوله توليد به حوزه پخش، نمايش و اكران نيز تخصيص و تسرى دهيم، حمايت هاى ما بايد به سينمادار و مخاطب سينما نيز اختصاص يابد. ايجاد كارت هاى دانشجويى سينما، كارت هاى دانش آموزى، كارت هاى كارمندى مربوط به اداره ها و سازمان هاى مختلف نيازمند منابع لازمه بزرگى است تا بتوانيم به شكل يارانه سهم خود را نهادينه كنيم. در اين زمينه ما نمى توانيم از سينمادار و يا تهيه كننده بخواهيم به تماشاگر و مخاطب خود تخفيف دهند. آنها خود نيازمند حمايت هستند. يارانه را بايد از جايى ديگر تأمين كرد.
* مديريت سينما در كشور ما بسيار مشكل است، مديريت سينمايى ما مديريت ضرر است. سينما وقتى شكست مى خورد و ضرر مى دهد سراغ اين مديريت مى آيد. هيچ وقت بخش خصوصى دولت را در موفقيت هاى تجارى خود همراه نمى كند. مى خواهم بدانم شما آمارى داريد كه بدانيم سهم بخش هاى خصوصى و دولتى، هر يك به تفكيك در چرخش بدنه مالى سينما چقدر است؟
۲۸۰سالن در كشور وجود دارد كه اگر ارزش مالى هر يك را يك ميليارد تومان در نظر بگيريم ۲۸۰ ميليارد تومان سهم سينما داران بوده كه به صورت سالن در بدنه مالى سينما قرار گرفته است.
در بخش توليد حرفه اى هم شما در نظر بگيريد كه سالى ۷۰ فيلم سينمايى در سطح جارى سينما توليد مى شود اگر هزينه آنها هر يك به طور مجزا ۳۰۰ تا ۴۰۰ ميليون تومان باشد در كل ميزان متوسط سرمايه توليد فيلم ها مى شود ۲۵ ميليارد تومان. از اين مجموعه حداقل ۳۰ درصد را دولت پرداخت مى كند يعنى مبلغى حدود ۸ تا ۹ ميليارد تومان. درآمد حاصله از اكران عمومى نيز در سال ،۸۴ دوازده ميليارد و در سال ۸۵ ، ۱۸ ميليارد تومان بوده كه ۵۰ درصد سهم سينما دار و ۵۰ درصد سهم صاحب فيلم شده است. با اين توجه مى توانيم بگوييم سينماى ما از نظر توليد در سطحى قرار دارد، اما بازده آن بسيار كمتر از آن چيزى است كه بايد باشد. ما ۲۸ سال است در زمينه سينماى نوين پس از انقلاب فعاليت داريم و دنيا ما را بر امكانات كيفى آدم ها مى شناسد و نه كيفيت فنى آثار. ۹۸ درصد توليدات و نمايش جهان به هاليوود و باليوود مربوط مى شود و تنها در سطح و محدوده ۲درصد ما توانسته ايم حضورى جهانى داشته باشيم، آن هم نه در پخش كه در توليد. ما را در جشنواره هاى جهانى و اصولاً به آدم هاى كشورمان مى شناسند و نه در كمپانى هاى پخش و بازارهاى فيلم، در سينماى ما تا امروز، نگاهى يك سويه وجود داشته است و آن هم سينمايى عمدتاً هنرى جشنواره اى و يا صرفاً تجارى با حداقل مخاطب داخلى بوده است در حالى كه سينماى نوين ايران بقاى خود را مديون انقلاب است، انقلابى با اهداف و آمال بزرگ فرهنگى و انسان ساز، پس ما نبايد از اين سينما توقعاتى يك سويه داشته باشيم. وجود سينماى فرهنگى، تجارى يعنى سينمايى با هويت، اصيل و جذاب مى تواند ما را به دلخواه مان نزديك كند. سينماى هنرى و جشنواره اى اگرچه ما را در سطح جهان مطرح مى كند، اما از هدف نهايى مان يعنى اكران گسترده فيلم هاى ايرانى در خارج از كشور دور مى كند. ما بايد از جشنواره ها گذر مى كرديم و به بازارها مى رفتيم تا به اكران ختم شويم. لذا امروز ديگر بيش از اين نبايد در اين روال اسير بمانيم.
جشنواره ها مى توانند گاه آدرس هاى نابجا به ما بدهند. من معتقدم كه بعضى از اين جشنواره ها آدرس هايى را آگاهانه و نابجا به سينماى ايران دادند و سينماى ما را كه مى توانست به مراتب بالنده تر از اين ادامه راه دهد، زمين گير كردند. سينماى مكزيك هم شرايطى مشابه سينماى ما دارد. بازويى اجرايى مثل فارابى دارد كه فيلم ها را به جشنواره مى فرستد و... اما آنها تنها در دام جشنواره ها نماندند و امروز مخاطبان جهانى دارند. اما ظاهراً ما در قسمت اجرايى با يك حلقه مفقوده اى روبرو هستيم. بايد بگوييم در هدف گذارى و سياست گذارى هاى كلان نيز نقصانى وجود داشت. اين هدف گذارى نيز به تعريفى كه از سينماى مطلوب داشتند بازمى گشت.
* يعنى ما از نقطه صفر مشكل داشتيم؟
بله مشكل مى تواند از همان نقطه صفر نيز شكل گرفته باشد. ما اگر دلبسته يك سينماى فرهنگى هنرى صرف باقى بمانيم، جذابيت آن براى مخاطب عام ملى و تماشاگر منطقه اى و جهانى از دست مى رود. قصه ها آن گونه كه بايد به نيازهاى مخاطب انبوه پاسخگو نيست و با او ارتباط برقرار نمى كند. فيلم هاى صرفاً و به اصطلاح فرهنگى و هنرى تنها براى عده اى محدود جذابيت خواهد داشت و عام و فراگير و جهانى نخواهد شد. دوستان متولى، سال ها و به طور عمده براى اين سينماى خاص و حضور جشنواره اى آن برنامه ريزى كردند و نتيجه آن را امروز شاهد هستيم.
* البته اين راهم كه داريم بابت اش هزينه هاوثروت هايى راپرداخت كرده ايم.
بله البته، ما از اين فيلم ها و حضور در جشنواره ها، هم به عنوان يك فرصت و حسن ياد مى كنيم و هم يك عيب و آسيب، من بارها گفته ام بخش عمده اى از موفقيت هاى ايران در جشنواره هاى جهانى يك توفيق ملى است. اما توجه بيش از حد به اين توفيق ما را از سرمايه هاى ديگرى محروم مى كند. چرا نبايد فيلم هاى ايرانى در سطح منطقه اى و كشورهاى آسياى شرقى، جهان اسلام و كشورهاى جنوب و ديگر نقاط جهان اكران شوند و علاوه بر نشر فرهنگ، آداب و منش ايرانى سرمايه اى را از اين راه به سينما بازگردانند.
* امروز مديريت سينمايى براى دستيابى به اين منظور چه كرده است؟
312918.jpg
برنامه هايى تعريف كرده ايم تا ان شاءالله فيلم هاى خوب ايرانى را در منطقه و جهان اكران كنيم. لايه اول اكران، شامل كشورهاى حوزه تمدنى ما مى شوند. دوم حوزه آئينى و سوم حوزه آرمانى. لايه اول كشورهايى هستند كه يا با ما هم فرهنگ و همزبان هستند يا بخشى از تاريخ و تمدن را با آنها مشتركيم. از آنها مى توانيم به عنوان كشورهاى عضو اكو ياد كنيم. كشورهاى لايه دوم كه از آنها به عنوان آئينى ياد كرديم كشورهاى اسلامى هستند. آنها با ما علايق مشترك دينى دارند. حوزه آرمانى نيز كشورهاى جنوب هستند در۳ قاره آسيا، آفريقا و آمريكاى لاتين. ما به دنبال مخاطبى هستيم كه در اين كشورها نشسته است و نيز در كليت جهان امروز بشريت در تمام كره زمين نيازمند سينمايى ديگر است. مردم عالم سينماهاى مسلط موجود را به دفعات تجربه كرده اند. بويژه سينماى هاليوود را. اما آيا اين توانسته است آنها را اغنا كند. مردم نياز به سينمايى با طعم و رنگ ديگر دارند كه سينماى ايران مى تواند اين خصوصيات را داشته باشد.
* برنامه هاى عملى كه طراحى شده چه بوده است؟
نگاه به شرق و جنوب، توجه بيشتر و محورى تر به بازارهاى فيلم، سوق يافتن در توليد به سينماى فرهنگى و تجارى و توليدات مشترك هدفمند. ما يك برنامه ريزى وسيعى انجام داده ايم تا ابتدا فيلم هاى ايرانى را در بازارهاى فيلم حاشيه جشنواره ها عرضه كنيم به اين نيت كه وارد چرخه اكران جهانى و يا شبكه هاى نمايش خانگى شويم. هفته هاى فيلمى تدارك ديده شده كه در كشورهاى مختلف برگزار شود و سينماى ايران را به مردم دنيا معرفى كند. اين هفته هاى فيلم براى ما مخاطب سازى و مخاطب پرورى مى كند. تماشاگرى كه فيلم را در هفته فيلم ديده و پسنديده ترغيب مى شود كه اگر همين فيلم به نمايش عمومى درآمد به سالن سينما برود و آن را ببيند. در همين راستا تفاهمنامه اى را با سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى امضا كرده ايم كه از آن به عنوان تفاهمنامه يك ميلياردى ياد شد. در راستاى اين تفاهمنامه ۵۰۰ ميليون تومان معاونت سينمايى و ۵۰۰ ميليون تومان سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى متقبل شد تا بتوانيم با صيانت از رايت فرهنگى فيلم هاى ايرانى در جهان ۲۰۰ فيلم سينمايى را در ۲ سال در كشورهايى كه ايران نمايندگى فعال فرهنگى دارد به نمايش بگذاريم. در گذشته اين كار به صورت محدود، موردى و به سليقه و روش رايزنى هاى فرهنگى سپرده مى شد، اما امروز يك كار مشترك ميان ما و اين سازمان صورت گرفته است. اين تفاهمنامه بزودى پاى سومى هم پيدا مى كند و وزارت امور خارجه نيز به جمع ما اضافه خواهد شد. اين وزارتخانه با هوشمندى و درك اهميت جايگاه فرهنگ و هنر با ما مشاركت خواهد كرد كه اين مهم را به انجام برسانيم. همزمان با اين كارهاى علمى، مطالعات مخاطب شناسى و شناخت بازارهاى هدف، شناخت راه هاى بهتر براى رسيدن به بازارهاى جهانى را نيز در دستور كار داريم. بنياد سينمايى فارابى خود را در اين راه بازيابى مى كند. يك سالى است كه جهت گيرى بين المللى اين بنياد از تلاش به سوى و براى شركت در جشنواره هاى جهانى به سوى حضور در اكران هاى منطقه اى و جهانى در حال تغيير و تكميل است.
* آمار دقيق هم بدهيد ما تا امروز آمار دقيقى ازاين كه سينماى ما در دنيا چه كرده نداشته ايم؟
قبول دارم پنهان كارى هايى ميان بخش دولتى و خصوصى وجود دارد. دليل آن هم اين است كه ما بى پايه و بى دليل نسبت به هم بى اعتماد شده ايم. بخش دولتى به بخش خصوصى اعتماد ندارد و بخش خصوصى هم در اين فكر است كه بخش دولتى نمى خواهد او به بقاى خود ادامه دهد. در كشورهاى توسعه يافته و حتى رو به توسعه همواره روابط خوبى ميان بخش دولتى وخصوصى وجود دارد. با افزايش اعتماد و تعامل ميان بخش خصوصى و دولتى آمار به شكل دقيق ارائه خواهد شد. در كنار بنياد سينمايى فارابى، مركز گسترش سينماى مستند و تجربى نيز در امر بازاريابى فيلم ها فعال است و ما براى هم افزايى نهادهاى مختلف طرح هاى ديگرى را نيز در دستور كار داريم كه اندك اندك آنها را نيز به انجام مى رسانيم. امروز كتابى را در دست تأليف داريم كه طرحى براى اكنون نام دارد. اين كتاب به بررسى اين نكته مى پردازد كه چگونه نهادهاى مختلف مى توانند به توسعه سينما كمك كنند. اگر قرار باشد بنا به فرموده مقام معظم رهبرى سينما كليد توسعه كشور باشد بايد رابطه تنگاتنگى ميان دستگاه هاى مختلف كشور و سينما برقرار شود.ما در اين كتاب كوشيده ايم كل دستگاه هاى مؤثر را كه آشكار و نهان در سينماى كشور ذى نقش هستند بازشناسى كرده و نقش هاى آنها را دوباره تعريف و توصيف كنيم و براى دستيابى به محصول خوب اين نقش ها را ارتقا داده و احيا كنيم فى المثل ما مى دانيم كه يك اكران خوب بين المللى بدون پشتيبانى وزارت بازرگانى و بانك هاى تجارت و حمايت از صادرات امكانپذير نخواهد بود. حمايت از صادرات كالاهاى فرهنگى توسط دستگاه متولى بازرگانى و تجارت خارجى و بانك هاى مربوطه در يك برنامه مشترك مورد نياز است كه بايد به آن توجه شود. علاوه بر اين كتاب دبيرخانه اى را نيز در معاونت سينمايى به عنوان مديريت تفاهمات بين بخشى داير كرده ايم كه در آن تفاهمنامه هايى راكه مى تواند فى مابين دستگاه هاى مربوطه منعقد شود و منجر به گسترش سينما گردد پيگيرى مى كنيم.
* سينماى ايران در چند وقت اخير دچار آسيبى شد به نام قاچاق فيلم هاى سينمايى ايرانى كه تأثيرات ناگوارى را بر اقتصاد سينماى ايران گذاشت و معاونت سينمايى با برنامه ريزى هايى به مبارزه با آن برخاست امروز اين مبارزه چه دستاوردى به همراه داشته است؟
يكى از چالش هايى كه سينماى ايران را به خود مشغول كرده و به عاملى بازدارنده در زمينه اقتصاد سينما بدل شده همين قضيه تكثير و توزيع غيرمجاز فيلم هاست كه ما ستادى را با مشاركت دستگاه هاى ذى ربط براى مقابله و مبارزه با آن تشكيل داديم. اين پديده شوم از سال ها قبل وجود داشت اما با تكنولوژى جديد پيشرفتى قابل توجه كرد. امروز با تكثير سهل و سريع يك سى دى مى توان بازارى را اشباع كرد كه بشدت نيازمند تغذيه است به هر حال بازار مصرفى وجود دارد كه نبايد غافل باشيم قشرهاى مختلف جامعه علاقه فراوانى به محصولات سمعى و بصرى دارند از مخاطب تلويزيون در كشور آگاه هستيد. تعداد استفاده كنندگان از محصولات شبكه خانگى را مى دانيم به جز فيلم هاى سينمايى كه از تلويزيون پخش مى شود در سال حداقل هزار فيلم جديد از طريق شبكه خانگى در اختيار مردم قرار مى گيرد.
* مجاز يا غيرمجاز؟
طبيعى است كه برخى از اين آثار به شكل مجاز به دست مردم مى رسد و بخش قابل توجهى را نيز شبكه غيرمجاز در اختيار مى گذارد. ما نمى توانيم به اين نياز بى توجه باشيم و بايد براى آن برنامه ريزى كنيم. براى كاهش سهم غيرمجاز مى بايست مراكز مجاز آگاهانه و با برنامه ريزى بهتر عمل كنند. يكى از كارهايى كه ما در اين دوره انجام داديم احياى مؤسسه رسانه هاى تصويرى بود. در اين سال هاى اخير با اين باور كه بايد عرصه را به بخش خصوصى واگذار كرد مؤسسه رسانه هاى تصويرى بسياركم رمق شده بود در حالى كه مى دانيم عرصه و بازار نمايش هاى خانگى به برنامه ريزى هاى به مراتب كارآمدتر از آنچه امروز وجود دارد نيازمند است و مؤسسه رسانه هاى تصويرى به عنوان يك مؤسسه مؤثر در تنظيم فرهنگى و اقتصادى اين بازار بايد هماهنگ با بخش خصوصى كار كند تصميم هايى كه در اين مؤسسه اخذ و اجرا شد در كاهش بازار غيرمجاز فيلم هاى سينمايى به شدت موثر بود. يكى از آن تصميم ها عرضه ارزان كپى هاى مجاز بود. ما فيلم ها را به قيمت هزار تومان عرضه كرديم. اين كار بخشى از بازار را به خود معطوف داشت و فضا را براى عرضه كنندگان غيرمجاز محدود كرد. ما مى دانستيم تنها با برخوردهاى بازدارنده انتظامى و قضايى به نتيجه نمى رسيم متدهاى علمى و اقتصادى نيز براى مبارزه با قاچاق وجود دارد. ما از فرمول هايى استفاده كرديم كه فضا را از تكثيركنندگان غيرمجاز گرفت. امروز قيمت رايت فيلم هاى سينمايى از ۱۰ تا ۱۵ ميليون تومان به ۴۰ تا ۷۰ ميليون تومان افزايش داشته است اين افزايش قيمت به منظور امنيت و رونق بيشتر در زمينه رايت فيلم هاى ويديويى است. ما در اين زمينه با همراهى خوب مجلس شوراى اسلامى روبه رو بوديم كه قوانين بازدارنده را تشديد كرد و دستگاه قضايى و نيروهاى انتظامى هم با تلاش بيشتر و گسترده تر به مبارزه با سوداگران فيلم هاى غيرمجاز پرداختند. اگرچه قانون مجلس هنوز ابلاغ نشده اما نفس طرح و همين جديت منجر به مهار نسبى قاچاق فيلم هاى ويديويى و رسيدن به فضاى امن تر شده است. امروز تهيه كنندگان دغدغه كمترى دارند و فيلم ها با آرامش و اطمينان خاطر بيشترى بر پرده مى نشينند و همچنان بازوهاى عملياتى ستاد با مشاركت تهيه كنندگان كار خود را با بازرسى هاى مستمر ادامه مى دهند. سينماگران نيز با همايشى كه در ۲۹خرداد ماه داشتند عزم خود را جزم كردند كه با اين مقوله برخورد كنند. همه دست به دست هم دادند تا فضاى مهار شده ترى را شاهد باشيم.البته در اين جا بايد اشاره كنم كه اين تكثير غيرمجاز علاوه بر هدف گيرى اقتصادى هدف گيرى سياسى و فرهنگى را نيز مدنظر دارد. شاهد مثالش هم توزيع فيلمى بود كه معاونت براى نمايش در سينماها به آن مجوز داده بود و نسخه پالايش نشده و غيرمجاز آن در بازار توزيع شد و نظر پاره اى از مسئولان و متدينان را نسبت به سينما مخدوش كرد. اين قبيل كارها و حركات مى تواند موجب بى اعتمادى مردم نسبت به سينما و مسئولان سينمايى شود.
سلسله گفت وگوهاى «ايران» درباره ترانه
پس از انقلاب با على معلم شاعر و ترانه سرا
قصدم وفاق اعتقادات دينى مردم با موسيقى بود
يزدان سلحشور
313065.jpg
على معلم شاعر شگفت انگيزى است. از وى تاكنون تنها يك كتاب منتشر شده: «رجعت سرخ ستاره» كه سال دقيق انتشارش يا ۶۰ است يا ۵۹ يا ۶۱! حتى خود معلم هم سال دقيق انتشار اين كتاب را به ياد ندارد. فقط سرى تكان مى دهد و مى گويد: «اوايل انقلاب، معلم، شاعر شگفت انگيزى است به اعتبار زبان شگفت انگيزش در شعر و مخصوصاً در قالب مثنوى. وى در روزگارى كه «سخن نو» نوعى بدعت محسوب مى شد، به تجربه اى دست زد كه هنوز پس از ۳۰سال، شاعران بسيارى از آن تجربه مى آموزند و به كار مى گيرند يا آموخته اند و به كار گرفته اند. معلم به اعتبار همان يك كتاب، هنوز در ذهن بسيارى يك اسطوره هنريست. زبان آن كتاب- گرچه دشوار ياب- اما هنوز تر و تازه است و غبار زمان بر آن ننشسته؛ اما معلم داراى چهره ديگرى هم هست. بسيارى او را طراح و برنامه ريز و پدر حركت ترانه سرايى نوى ايران مى دانند. بى گمان پيشنهاد ها، رهنمودها و بالاخره ترانه هاى او چند سالى ظهور اين جريان را- در شكل رسمى اش- نزديك تر كرد. بسيارى از ترانه هاى پر مخاطب نيمه دوم دهه ،۷۰ محصول ذهن و قريحه اوست. زبان او در ترانه، نرم و سخته و پخته است و البته نسبتى با زبان فاخر شعرهايش ندارد؛ گرچه خود وى مى گويد كه جهان بينى يكسانى در هر ۲ به چشم مى خورد. ديدار ما در يك غروب مردادماه ،۸۶ در محل حوزه هنرى تهران ممكن شد. او هر شنبه و چهارشنبه جلساتى در اين محل دارد و ديدارى با جوانان. قرار ما براى مصاحبه ساعت ۶ بود اما جلسه به درازا كشيد و مصاحبه به ۷‎/۱۵ دقيقه. در يك فرصت ۴۵ دقيقه اى اين مصاحبه ضبط شد در حالى كه يكى از مديران حوزه هنرى نيم ساعت انتظارش را كشيد. «معلم» شاعريست خداوند گار دانش. پرس وگو با وى انصافاً دشوار بود!


* بگذاريد از اين نقطه شروع كنيم كه اصولاً تقطيع عروضى ترانه چه تفاوت هايى با تقطيع عروض شعر دارد؟
عنايت داريد كه شعر سنتى قابليت استفاده موسيقايى هم دارد. اين شعرها در بحرهاى مطبوع فارسى زبانان سروده مى شود مثل بحر فقيه رمل و غيره و غيره. تصنيف و ترانه خواندن همان هاست با اصول ضرب و تمپوى مشخص. گذشتگان ما انواع مسمط ها، تركيب ها و ترجيع ها و نوع خاصى را كه به آن تصنيف گفته مى شد در نظر داشتند كه از نظر بافت و ساخت و عروض با شعرى كه در زبان حافظ و سعدى و مولانا و ديگر شاعران نام آور گذشته مى شناسيم در يك بحث و يك زمينه بود با كم و زيادهايى كه در عروض ايجاد مى شد براى قابليت هاى خاص موسيقايى. اين را يا موسيقيدان روى شعر انجام مى داد يا شاعر تصرفاتى در شعر مى كرد و تحويل موسيقيدان مى داد.
* در تصنيف، اين موضوع كه مطرح مى كنيد كاملاً صادق است اما در حوزه ترانه و كاربرد زبان شكسته در آن، آيا در بر همين پاشنه مى چرخد؟
اصلاً بحث زبان شكسته نيست. شما وقتى مى خواهيد قول و غزل ارائه كنيد به فرض مى آييد برنامه اى مى سازيد مثل «گل ها» كه در راديو و تلويزيون سابق توليد شد. آوازش را از سعدى انتخاب مى كنيد و غزلش را به فرض از وحشى. اين موسيقى بر مى گردد به موسيقى رديف و به زبان رسمى ادبى و كاربرد آن در موسيقى رديف. وقتى مى خواهيد به زبان مردم اثرى ارائه دهيد از دو حال خارج نيست يا به زبان مردم شهرى متصل است يا به زبان مردم روستا. حاصل پيوند با زبان مردم شهرى مى شود نوعى موسيقى كه اصطلاحاً به آن مى گويند موسيقى لاله زارى، موسيقى خراباتى يا اسامى ديگرى كه بعضاً شايسته و بايسته ذكر كردن در اين ميانه نيست...
* موسيقى مطربى دوران قجرى به فرض...
نه! نه! موسيقى مطربى دوران قجرى يك پرده پائين تر از همين موسيقى رديف است و...
* منظور من شعر آن است، تقطيع شعرش...
شعرش هم مثل «امشب شب مهتابه حبيبم رو مى خوام» يا «عقرب زلف كج ات با قمر قرينه» از غزل هاى روزگار ما قويتر اند كمتر كه نيستند هيچ شايد بلند قدرتر هم باشند. زبان شكسته يعنى اين. اگر چه ما در زمان قديم نوعى شعر داريم كه استفاده موسيقايى دارد و به آن حراره گفته مى شود. حراره را از روزگاران خيلى دور به خاطر داريم؛ از ابن مورّق: «آب است و نبيد است و عصارات ربيب است و سميه رو سپيد است» يا ترانه اى كه مردم اصفهان براى ابن اتّاش ساخته اند: «اتّاش عاليجان من‎/ اتّاش عالى‎/ ميان سرهلالى‎/ تو را به دژ چه كارى» يا ترانه هايى كه در دوران قاجاريه براى محمدعلى شاه و ديگران ساخته اند...
* ببينيد منظور من از افتراق ميان عروض ترانه و عروض شعر، جاهايى است كه يك هجاى كوتاه ساكن در ترانه مى آيد متصل مى شود به هجاى بلند قبل از آن و اگر در شعر بيايد سكته محسوب مى شود اما در ترانه ظاهراً متر و معيارش جور ديگريست...
مثال بزنيد!
* من در حافظه چيزى ندارم اما به كرات، هم شنيده ام هم در ترانه هاى مكتوب ديده ام...
از شما خواهش مى كنم هر حرفى كه مى زنيد با ذكر مثال باشد كما اين كه من قول مى دهم هر حرفى كه مى زنم با ذكر مثال باشد...
* من حافظه خوبى ندارم اما در جلساتى كه ۴-۳ جلسه هم بيشتر نيست در تهران شركت كرده ام و ترانه هايى كه شنيده ام از همين اصل پيروى كرده اند يا حتى غزلسرايانى كه وارد حوزه ترانه شده اند و برعروض هم مسلط اند، در ترانه هاشان كه به شكل مكتوب ديده ام و تقطيع كرده ام، از همين اصل پيروى كرده اند پس حتماً تفاوتى در كاربرد عروض ترانه و عروض شعر است...
شما بر چيزى دلالت مى كنيد كه من نمى فهمم كه آن آدم كيست و آن مورد چيست و آن سخن چيست. من بايد برايم مشخص باشد تا بتوانم اظهار نظرى بكنم.
* خب! شما خودتان ترانه هايى كه گفته ايد و يا زبان شكسته بوده...
زبان شكسته را برايم تعريف كنيد...
* شما يك زبان ادبى داريد كه سابقه هزار ساله داريد و زبان مكتوب است. شما از زبان مكتوب وقتى به زبان مردم وارد مى شويد و اين زبان رسمى شكسته مى شود كه اصطلاحات خاص خودش را هم دارد، اصطلاحاً مى گويند به زبان محاوره وارد شده ايد كه فرهنگ فلكلور هم از آن استخراج مى شود...
بسيار خب! پس در واقع زبان شكسته زبانى است كه تمامى محاورات مردم اعم از روستايى و شهرى در اين دايره مى گنجد و قبول دارم كه ما ترانه ها را به زبان محاوره مى گوييم كه دسته بندى مى شوند به چندگروه. ترانه هاى پاپ را جوان هاى شهرى مى شنوند يا در واقع جوان هاى بالاشهرى مى شنوند چه در تهران، چه در شيراز، چه در تبريز يا جاى ديگر. ترانه هايى كه به طرف «فرا» مى رود يعنى به طرف غرب. از ترانه پاپ وقتى فرود مى آييم و وارد دايره مردم شناسى خودمان مى شويم ممكن است پاپى باشد كه تكيه داشته باشد از جهت كلام و از جهت ملودى بر شعر خانقاهى، شعر خانقاهى محاوره اى؛ ممكن است تكيه داشته باشد بر شعر روستايى و ممكن است تكيه داشته باشد بر افسانه هاى مادر بزرگ ها يعنى ما كلمات را در آنها طورى انتخاب كنيم كه افسانه هايى كه پيران ما نقل كرده اند، به خاطر بيايد. من باب مثل يكى از دوستان از من خواسته بود كه ترانه اى بگويم براى يك كليپ كه مادرى پشت پنجره اى نشسته كه آن طرفش برف مى آيد و پسرش هم دارد به صورت مادر نگاه مى كند و در ذهن اش زمزمه مى كند: «تو عروسى ت نبودم‎/ نمى دونم چى بود چيا بود‎/ ميگن ‎/ دورغ نميگن‎/ كه سه روز كيا بيابود‎/ يه خونه پر از پريزاد‎/ توى شهر آدميزاد‎/ تو پرى ترين پرى ها‎/ خونه حوض پريا بود‎/ كوچه يك شازده پسر داشت‎/ كه به اون پرى نظر داشت‎/ پرى ام اسمشو برداشت‎/ پرى خيلى بى ريا بود‎/ حالا آن پرى شكسته‎/ پشت پنجره نشسته‎/ مث مهتاب كه تو موهاش‎/ كه به رنگ شب سيا بود» اين ترانه ملودى اش را از حوزه خاص خودش يعنى حوزه فلكلوريك مى گيرد اما از آن حوزه ارزشمند تر حوزه لغت و تركيبات آن است…
* در همين موردى كه مثال زديد «ب» در «مث مهتاب» هجاى كوتاه ساكنى ست كه در هجاى بلند قبل از خود ادغام شده، در حالى كه در شعر به زبان رسمى شما هيچ وقت چنين نمى كنيد…
چون به زبان محاوره است…
* منظور من هم همين است آيا تقطيع اين گونه ترانه با تقطيع شعر رسمى متفاوت است؟
خير! اين فقط حوزه گسترده تريست كه دست شاعر و موسيقيدان را باز مى گذارد كه راحت تر عمل كنند. از لحاظ شنيدارى هم براى مردم فرقى نمى كند. اين فرق براى شاعر است كه از لحاظ مردم شناسى به اجتماع نگاه كند و ببيند كه كدام گروه از اين اجتماع طالب چه نوع شعرى هستند تا به زبان آنها بگويد و نوع زبان هم البته تعيين كننده است.
* فرق ميان وزن هجايى و وزن عروضى استفاده شده در اين ترانه ها در چيست؟
در واقع وزن عروضى با وزن هجايى تفاوت ذاتى ندارد؛ يعنى يك بزرگوارى مانند خليل ابن احمد روزى روزگارى آمد براى آسان تر كردن كار، همين وزن هجايى را در باكس هايى جمع كرد و به جاى اين كه شما همه هجاها رابشماريد يك باكس از «فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن» داشتيد و از يك باكس هم يك هجا كم مى كرد و به فرض مى شد «فاعلات». اين نوعى آسان گيريست كه نوعى سختى هم ايجاد مى كند. سختى هم در آن است كه هرگز همه شعرها يا عروض شان تطبيق محض و جامع و كامل ندارند و هيچ كس هم نمى تواند چنين ادعايى بكند كه به چنين نتيجه محض و كاملى رسيده، يا اگر هم تطبيق مى كند يك مقدار در روهايى دارد كه …
* كه جزو «اختيارات شاعرى» ست…
جزو اختيارات شاعرى هم هست اما در گذشته خيلى ها كه مى خواستند نقادانه برخورد كنند و جلوى تخيل بى قيد و شرط را بگيرند مثلاً به شعر مولانا خرده ها مى گرفتند- كه من نمى خواهم مثال بياورم اهل اش مى دانند- شايد هم اگر به گوش مولانا مى رسيد آزرده هم مى شد كه برخى گفته اند چرا در فلان دقيقه شعرى دقت نداشته اى؟! به هر حال براى شاعر فرقى نمى كند اين ۲ حوزه و براى موسيقيدان هم كه همه چيز هجايى مطرح است يعنى به صورت ضرب هاى موسيقايى اش مطرح است نه به اين شكل كه «فاعلاتن» است يا مفاعلن يا مستفعلن. اين ها براى موسيقيدان اهميت ندارد.
* از حوزه وزن خارج شويم و برويم سراغ حوزه اى كه دعوا سر آن بسيار است. خيلى از منتقدان معتقدند كه موسيقى پاپى كه رسماً از سال ۷۶ در ايران فرصت ارائه يافته، دنباله موسيقى پاپ ۵۰ تا ۵۷ نبوده بلكه تقليلد از آن بوده، شما با اين نظر موافقيد؟
نه! من بدون اين كه بخواهم منكر اين شوم كه جريانات فرهنگى يك جورى از هم اقتباس مى شوند يا تقليد مى شوند يا حتى سرقت مى شوند- تقليد حتماً وجود دارد!- بى آن كه بخواهم منكر چنين ماجرايى باشم، عرضم اين است كه وقتى انقلاب شد و موسيقى حماسى حاكم شد، بدون اين كه عمدى وجود داشته باشد و كسى عمدى داشته باشد ثابت شد كه اين موسيقى براى همه مردم كفايت نمى كند. يك گروهى- فى المثل جوانان- دلشان مى خواهد كه چيزهاى ديگرى هم وجود داشته باشد. يك سرى مسائل تربيتى وجود دارد كه بايد براى ارائه آن از زبان ديگرى غير از زبان حماسى استفاده شود. اين مسائل و مسائلى از اين دست، موسيقى را سوق داد به سمت ديگرى و از جنس ديگرى كه اين در ايران قطعاً سابقه هم داشت يعنى موسيقى پاپ. مثلاً آقاى نورى كه نفسى دارد هنوز و توان خواندنى، جزو نخستين كسانى است كه پاپ خوانده اند در ايران يا گل نراقى با ترانه معروف «مراببوس» پاپ خوانده است كه اين ها از پيران اين سلسله اند…
* شما كار گل نراقى را پاپ محسوب مى كنيد؟
به هر حال اين كار در طبقه بندى موسيقى سنتى و رديف ما نمى گنجد…
* كار برد سازها چه؟
بحث بر سر كاربرد ساز نيست. بحث بر سر ملوديست در درجه اول. شما اگر اصل را بر ساز بگذاريد نتيجه اى حاصل نمى شود. در اينجا دو مسأله اساسى مطرح است يكى همان خط موسيقى ساده ايست كه با دهان مى شود زد و دوم نوع كلماتى كه براى گفتار انتخاب مى شود به عنوان مفردات و مركبات و نوع نحوى كه اين ها را به همديگر مى چسباند و فضايى كه ايجاد مى شود و نوع ارتباط شنونده با اين فضا، البته ممكن است اثرى از حافظ هم اجراى پاپ داشته باشد كه مقوله ديگريست.
در سال هاى اخير بعضى از اجراهاى پاپ شعرهاى مولانا، خريدار بيشترى داشته است…
* مثال آثار […]
من از ارائه اسامى- به دليل اين كه جنبه تبليغى دارد- خوددارى مى كنم. به هر حال اين گفته شماست من بى گناهم!
* بنده هم قصد تبليغ ندارم! بگذريم! پس نظر شما اين است كه اين كار گل نراقى باوجود اين كه كاربرد فى المثل ويولن اش مثل كمانچه است ترانه پاپ محسوب مى شود؟
بلديد بخوانيد؟
* كار گل نراقى را؟ من كه صدا ندارم!
حالا يك كم!
* خب! از اين بگذريم! بر گرديم به موسيقى پاپى كه در اين ۱۰ ساله شنيده ايم و مى شنويم...
312903.jpg
اين موسيقى دنباله همان چيزيست كه در روزگار گذشته بود و يك مدتى به دلايلى كنار گذاشته شد كما اين كه در موسيقى رديف هم، همان موسيقى «گل ها»ى راديو و تلويزيون سابق هم مدتى به تعويق افتاد البته شجريان را داشتيم و ديگر استادان را، اما آن روش نبود و بعد ها كه دوباره به آن سمت حركت شد، ديگر جوابگوى نياز جامعه نبود. بنابراين تكليف كارهايى مانند «گل ها» را نه سازمان صدا و سيما مشخص كرد و انتخاب هاى شخصى، بلكه سليقه مردم مشخص كرد. هر كارى كه خريدار بيشتر داشت و مخاطب بيشتر داشت، اهل رسانه به آن سمت حركت كردند. اگر بخواهم كارشما را و خودم را راحت تر كنم بايد بگويم ما انواع موسيقى هاى رسانه اى را كه در ايران داريم به اين چند دسته تقسيم مى شوند؛ يكى موسيقى مبتنى بر موسيقى رديف كه شامل موسيقى آوازى و ضربيست اعم از اين كه به شكل برنامه «گل ها» ارائه شود يا با آن قول و غزل بخوانند. قول و غزل يعنى خواندن آواز به صورت غزل عربى و غزل فارسى. عربى اش را مى گويند قول و فارسى اش را مى گويند غزل. البته اين غزل خوانى باز هم با آن چه كه به «ابرام غزل خون» در تهران- خصوصاً- مربوط است فرق مى كند. آن نوع غزل خواندن كه در خرابات هاى تهران يك وقت خاصى شيوع داشت، از جنس ديگرى است. خب! اين نوع موسيقى- رديف- سابقه طولانى دارد با ملودى هاى شناخته شده كه شمارى مانند مشكاتيان هم ملودى هاى تازه اى به آن افزوده اند. از اين كه بگذريم مى رسيم به موسيقى پاپ كه به جوان ها مربوط است. يك عده هم در دايره اى فعاليت مى كنند كه به موسيقى كودكان ارتباط دارد كه يك دايره خاص بى هويتى است كه هيچ وقت در ايران از جهت ملودى اصالت نداشته و از لحاظ كلام هم جايگاهى چنان كه بايد و شايد- چنان كه سزاوار كودك باشد و با آن بشود در كودكستان ها به بچه تعليم داد و از آن استفاده كرد براى تربيت بچه- نداشته و ما از نوع اصيل اش محروم بوده ايم؛ اما اين نوع موسيقى به هر حال وجود دارد. پس موسيقى كودك هست. موسيقى جوانان هست كه موسيقى پاپ است. موسيقى ارتشى هست كه مارش است و حد و حدود خودش را دارد. موسيقى مقامى هست؛ و علاوه بر آن موسيقى روستايى، ايلى و مكانى چون ايل ها و اقوام ايرانى هر كدام موسيقى خاص خودشان را دارند. بعد موسيقى آئينى هست كه دايره وسيعى است كه شامل موسيقى مسجد است، موسيقى خانقاه است و موسيقى عاشورايى كه مخصوص شيعه است كه آن بصورت ميدانى و مجلسى است. يك دايره پراكنده اى وصل مى شود به آن كه موسيقى ورزشى است و موسيقى پهلوانى ايران. بعد موسيقى دعاى باران، موسيقى توسل، موسيقى چاووشى، موسيقى نذر و نياز كه اين ها همه در حاشيه موسيقى مذهبى ست. اكنون دعوا بر سر ۲ عنوان است: موسيقى رديف و موسيقى پاپ. يعنى دعوا بر سر موسيقى جوانان و موسيقى خرد ورزان و خردمندان است.
* يك انتقاد جدى كه نسبت به موسيقى پاپ ايران مطرح است اين است كه نتوانسته هيچ جايگاهى در موسيقى جهانى پيدا كند در حالى كه موسيقى مبتنى بر رديف ما، اين جايگاه را دارد...
من در اين مسأله نه طرف دعوا هستم، نه دعوا دارم و نه در صدد آنم كه ببينم لشكرى وجود دارد يا نه و اصلاً چنين جنگى حق نيست. موسيقى رديف اگر جهانى هم نباشد، كمك زبان و شعر فارسى است. تا اين موسيقى وجود دارد شعرى مثل شعر حافظ هم وجود خواهد داشت. متأسفانه بخشى از موسيقى دانان رديفى ما به اين قضيه توجه ندارند و باز هم متأسفانه نسبت به ادبيات و شعر فارسى چه از لحاظ تقطيع و چه از لحاظ دريافت معنا دچار عدم اشرافند. نمى دانند كه چرا غزل «بيدل» را نمى توان در دستگاه رديف كه مبتنى بر شعر عراقى است جا داد. متوجه ارزش موسيقايى متفاوت شعرها و خاستگاه آن شعرها نيستند و به گمانشان اگر ۲ غزل در يك وزن باشند، قاعده بر هم مسيرى موسيقايى آندو است در حالى كه اين طور نيست. كلام و انديشه و جغرافياى زايش انديشه و همزيستى اينان در قالب هاى شعرى، توليدات موسيقايى متفاوت را رقم مى زنند. موسيقى عراقى نمى تواند شعر هندى بويژه «شعر بيدل» را در خود بپذيرد.
* سؤال اين است پس چطور موسيقى پاپ غربى با كلام فارسى ممزوج مى شود؟
اين بر مى گردد به زبان بعد از نيما. اين زبان شعرى قابليت هماهنگى با آن نوع موسيقى را داراست.ترانه، امروز فضاى ديگر و جهان ديگرى را داراست و حتى به نظر مى رسد كه كم كم سوق پيدا مى كند به سمت اصوات معنى دار مانند آخ، مانند آه. آدم فكر مى كند كه شايد ديرى نگذرد كه ما يك ترانه اى را با كلماتى از اين جنس بشنويم كه كلمه نيست و فقط حال آدم ها را بيان مى كند.
* در زبان انگليسى اين كار را كرده اند...
در زبان فارسى هم، مخصوصاً در كارهاى عاشقانه، ترانه دارد به سرعت به اين سمت مى رود.
* به نظرتان اين رويكرد پسنديده است؟
بحث بر سر پسنديده و غير پسنديده نيست يك اتفاق طبيعى است كه تا آب به اين سو جريان دارد، چنين خواهد بود. اگر شما مى خواهيد چنين نباشد بايد جلوى آب را سد بزنيد و آن را در جدول هايى كه خواست و ساخت خودتان است هدايت كنيد. آب براى خودش يك برنامه ذاتى و طبيعى دارد.
* به عنوان آخرين سؤال مى خواهم بپرسم چرا اثرى از زبان و تصاويرى كه حاصل سال ها شاعرى شماست در ترانه هاى شما نيست؟
وقتى كه ما ترانه مى گوييم با يك تور به كنار دريا مى رويم و مى خواهيم بى قيد و شرط، بى نهايت ماهى بگيريم. وقتى كه من شعر مى گويم گاهى حتى براى اين نسل نيست. نامه اى است به ۳ نسل بعد براى يك آدم خاص. يعنى شعر مانند قلاب مى ماند كه براى صيد ماهى خاصى به كار مى رود و اگر آن ماهى خاص به قلاب گرفتار نباشد، ماهى ديگر را از قلاب مى رهانى و به آب بر مى گردانى تا به آن ماهى خاص برسى.
* اين تفاوت را مى فهمم اما حتى رد پايى از زبان شعر، نبايد در ترانه يافت شود؟
اولاً اين به عهده ما نيست كه هست يا نيست. ثانياً اين كه «نيست» حرف نادرستى است! براى اين كه وقتى در ماه مبارك رمضان فرضاً من ترانه اى دينى ارائه مى دهم كه : «فرشته روز شو با گريه ش افطار مى كنه» هم بيانگر نگاه من به جهان است و هم به مردم مى چسبد و برايشان جذاب است...
* اما اين، زبان شعر شما نيست؛ هست؟
اين زبان شعور مردم است زبان شعر من همان است كه قبلاً در مثنوى هايم گفته ام...
* ببينيد! من اصلاً نمى خواهم بگويم كه ترانه هاى شما قشنگ نيست. اتفاقاً قشنگ است اما چرا اين زيبايى تأثيرى از آن زيبايى كه سال ها شما رويش كار كرده ايد، نگرفته؟
اتفاقاً بسيار تأثير گرفته. اغلب مضامينى كه من در ترانه سراغشان رفته ام همان مضامينى ست كه در شعر به كار گرفته ام.
* مى توانيد مثال بزنيد؟
خيلى زياد هم مى توانم مثال بزنم. من بارها در شعرهايم از ارتباط كوچ و كوچه استفاده كرده ام. در يكى از شعرها گفته ام كه آدميزاد آمده به اين جهان به صورت كبوتر كه از اينجا كوچ بكند به جاى ديگر. همين معنى را بعد ها بردم توى تصنيف و ترانه و آنجا شيرين تر جواب داد تا توى شعر! براى اين كه در شعر، من اين را پرورده بودم، پخته بودم و در تصنيف و ترانه مى توانستم با كلمات خيلى ساده ترى آن را بيان بكنم. اصلاً ورود من به حوزه ترانه براى آزمودن امكانات زبان شكسته بود كه در خدمت وفاق موسيقى با اعتقادات دينى مردم در آيد. آزمودم و ديدم كه از هر شعر و قصيده و غزلى كه براى گروهى خاص گفته شده باشد، در دل و جان مردم بيشتر مؤثر است. پس آنچه را كه در شعر به دنبالش بودم، در ترانه به عينه ديدم و آزمودم و خشنوديم را نمى توانم از اين ديدن و آزمودن، پنهان كنم.
درباره تازه ترين فيلم كوين كاستنر «آقاى بروكز»
از قهرمانى محبوب تا قاتلى منفور
312924.jpg
ترجمه: شيلا ساسانى

ارل بروكز (با بازى كوين كاستنر) يك تاجر موفق با يك همسر و پدر متعهد و يك شهروند مورداحترام است كه پشت آن نقاب عطوفت و نوعدوستى هويت يك قاتل خطرناك زنجيره اى را كتمان كرده است.ارل بروكز براى غلبه بر آن نياز مبرم درونى خود به ارتكاب جنايت، مبارزه كرده است اما اين هويت دوگانه منفور و پليدى به نام مارشال است كه درحقيقت همزاد او شده و هيچ كس جز خود او نمى تواند با اين همزاد ارتباط برقرار كند يا او را سركوب كند. در اين كشمكش يك عكاس موفق به كشف اين شخصيت دوگانه او مى شود و ازسويى ديگر يك كارآگاه سرنخ هايى را براى يافتن ارل بروكز و هويت آدمكش او يافته است. فيلم آقاى بروكز با پلاتى پردلهره كه معماهاى بسيارى را پيش روى تماشاگر مى گذارد حيات تازه اى به ژانر فيلم هاى روانشناسانه درحوزه قاتلان زنجيره اى داده است. كوين كاستنر در نقش اين فرد روان پريش دقيقاً مى داند كه دوستدارانش چه انتظارى از او دارند و مى داند چطور به همه اين انتظارات با نقش آفرينى هاى زيبا و متفاوت خود پاسخ دهد. نشريه Moviemaker به مناسبت اكران جديدترين فيلم كاستنر و شخصيت و بازى متفاوت او در اين فيلم مصاحبه اى با او كرده است كه مى خوانيد.


* اميدوارم از اين تعريف ناراحت نشويد چون واقعاً قاتل خوبى شده بوديد!
[مى خندد] واقعاً نظر لطفتان است.
* آيا فكر نمى كنيد تجربه اى كه از بازى در فيلم هاى مختلف درطول همه اين سالها كسب كرده ايد و يا آن تصويرى كه از خود به عنوان يك قهرمان در فيلم هاى اوليه تان ارائه داديد به شما در نقش آفرينى بهتر «ارل بروكز» كمك كرده باشد؟
واقعاً نمى دانم. من هميشه به دنبال فيلمنامه هاى خوبى در كارم بوده ام و واقعاً برايم فرقى نمى كرد كه فيلم وسترن نصيبم شود يا يك تريلر سياسى و يا يك فيلم مهيج ورزشى. هميشه سعى كرده ام پشت اين فيلمنامه هاى خوب پنهان شوم چون فكر مى كنم راه نجات و شهرت همه هنرپيشه هاست. درمورد شخصيت اخيرى كه در اين فيلم داشتم يعنى يك قاتل زنجيره اى پيچيدگى هايى وجودداشت.
چون او همزادى داشت كه به او يك جور دوگانگى شخصيتى مى داد. من سعى دارم با يك بازى متفاوت اين دوگانگى شخصيتى را نشان دهم. وقتى كه او يك پدر مى شود حتى سعى كردم نسبت به او يك حس دلسوزى به وجود بياورم. او واقعاً آدم بدى نيست. چون به يك جور بيمارى روحى مبتلاست و همين بايد نگاه ما را به او تغيير دهد. او خودش هم براى سركوب كردن آن همزاد خبيثش تلاش مى كند و در كلاس هاى روان درمانى شركت مى كند.
در كنار همه اين مشكلات او يك مرد خانواده دوست نيز هست و دخترش با مشكلاتى دست و پنجه نرم مى كند. همين ها مى توانند بر زيبايى و عمق يك فيلمنامه بيفزايند.
* در اين فيلم خيلى صحنه ها را با مكالمات ميان شخصيت ها مى توان تفسير كرد و نه يك حركت اكشن خاص و خيلى مواقع كارگردان (بروس اوانز) اجازه مى داد يك سكانس ۳ يا ۴ دقيقه هم دوام داشته باشد. نظر شما چيست؟
كاملاً با شما هم عقيده ام و من خودم هم خيلى دوست دارم كه يك سكانس در صورت لزوم ۳ يا ۴ دقيقه هم باشد. همچون آن سكانس در آشپزخانه همراه همسر و دختر قاتل. گاهى فكر مى كنم كه كلمات و ديالوگ ها فيلم را از پيش مى برند و نه اكشن.
* در فيلم آقاى بروكز بازيگر ديگرى به نام «ويليام هرت» نقش كم و بيش مشابهى را بازى مى كند. چون او همزاد شماست. براى اين كه بازى شما به موازات هم پيش برود چقدر كار كرديد؟
تمرين تنها كارى بود كه كرديم. من و او هر دو به فرايند تمرين براى هر فيلمى اعتقاد داريم اما درمورد اين فيلم بخصوص تمرين واقعاً غيرقابل اجتناب بود چون بايد آن فضاى دوگانه شخصيتى را به مخاطب انتقال مى داديم. من و او بايد خيلى با يكديگر هماهنگ مى بوديم. چون تمام داستان به اين هماهنگى بود. هميشه آن همزاد در اين فيلم همراه من است.
* قبلاً هم از اين نقش هاى منفى بازى كرده بوديد. در فيلم Wyatt Earp و يا سه هزار مايل به گريس لند.
دقيقاً. فيلم «دنياى كامل» هم يكى ديگر از همين دست فيلم ها بود.
* حال سؤالم اين است كه وقتى فيلمنامه «آقاى بروكز» را خوانديد آيا پيش آمد كه به خودتان بگوييد: «واى... نه... فكر نمى كنم بتوانم از پس اين صحنه برآيم؟» منظورم اين است كه سختى كار درمورد اين فيلم چه بود؟
براى من سخت ترين قسمت كار براى تماشاگران محسوس نيست. وقتى هويت آقاى بروكز به عنوان يك قاتل مطرح مى شد و او كسى را مى كشت مى خواستم آن حس قدرت درونى و آن احساس رضايتمندى اى را كه براى يك لحظه از اين كار به او دست مى داد را به تماشاگرانشان دهم و اين طور براى تماشاگر جلوه نكند كه او از كار خود در آن لحظه پشيمان بود يا احساس تأسف مى كرد. مى خواستم تماشاگر بفهمد كه افرادى مشابه بروكز واقعاً مشكل روحى دارند و هيچ وقت فكر نمى كنند كارشان اشتباه است و يا درحال ارتكاب جنايتى مخوف هستند. واقعاً در ابتدا نمى دانستم براى انتقال اين حس به تماشاگر چه بايد مى كردم اما همان طور كه در فيلم مى بينيد توانستم آن حالت وجد و خوشى لحظه اى در وجود قاتل را نشان دهم.
* آيا فكر نكرديد كه اگر نتوانيد اين وجد و شادى قاتل را به مخاطب نشان دهيد بازى شما كمرنگ خواهدشد؟
چاره اى نداشتم و مجبور بودم به هر ترفندى كه درخود سراغ داشتم آن را به مخاطب نشان دهم. بازى در اين نقش يك جور چالش براى من بود و درحقيقت بسيارى از تكنيك هاى بازيگرى ام را از نو تعريف كرد.
* آيا هميشه درصدد جلب رضايت تماشاگر در نقش هايتان برمى آييد؟
مى دانستم كه بخشى از تماشاگران كه سابقاً مرا در نقش هاى قهرمانانه ديده بودند ممكن است از دستم ناراحت شوند اما نمى توانستم آنها را راضى كنم و اين فيلم را رها كنم. من هميشه سعى مى كنم فيلم متفاوتى ارائه دهم و فكر مى كنم اگر بخواهيد كه هميشه متفاوت و خوب كار كنيد بايد دوستانى را كه عاشق نقش هاى قبلى تان بوده اند را فراموش كنيد. بايد سعى كنيد افق هاى تازه را در كارتان تجربه كنيد و ببينيد هوادارانتان تا كجا شما را همراهى خواهندكرد و يا شايد هوادار تازه اى به دست بياوريد.
* آيا مى توان گفت كه اين روزها كوين كاستنر خودش را يك بازيگر كاراكتر مى داند نه يك ستاره؟
كم و بيش، براى من همانقدر يك نقش اهميت داشته كه خود فيلم و چه بسا پيش آمده كه موفق نشدم نقش هاى خوبى كه دوست داشتم بازى كنم را به دست آورم. وقتى مى بينم يك بازيگر در نقشش خوب جا مى افتد واقعاً خوشحال مى شوم. ولى وقتى مى بينم نقشى را كه من مى توانستم خيلى خوب بازى كنم به بازيگرى مى دهند كه آن را خوب از آب درنمى آورد اذيت مى شوم.
در مورد كاراكتر هم فكر مى كنم بايد نقش هايى مثل Wyatt Earp را بازى كنم يا بيلى چاپل . مردم مرا با اين نقش ها شناخته اند و با اين نقش ها در ذهنشان جاافتاده ام به همين دليل نبايد صرفاً براى نشان دادن توانايى ام بى گدار به آب بزنم. اما وقتى مى بينم از عهده يك نقش متفاوت و خوب برمى آيم ريسك هم مى كنم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |