شنبه ۱۷ شهريور ۱۳۸۶ - ۲۵ شعبان ۱۴۲۸
Sat, Sep 8, 2007
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
رودررو
خانواده
داروى مرگ براى زنان بيمار
«مارى بكر » زنى اهل بلژيك بود كه در سن ۵۳ سالگى ناگهان دچار دگرگونى شد و به اين نتيجه رسيد كه بايد زندگى جديدى را شروع كند اما دراين مسير به قاتلى خطرناك مبدل شد.
وى براين باور بود كه مدت زمان زيادى است كه نقش يك زن خانه دار خوب و مهربان را بازى كرده اما زمان زيادى صرف خود و لذت بردن از زندگى نكرده است. بنابراين تصميم گرفت به فكر خود باشد.
از آنجا كه در دهه ۳۰ ميلادى طلاق مورد پذيرش جامعه نبود، بكر به راه ديگرى براى رهايى از شوهرش فكر مى كرد. بنابراين تصميم گرفت شوهرش را با خوراندن داروى سمى به صورت تدريجى از پا درآورد.
مرد بيچاره هم بدون اين كه بداند به تدريج ضعيف و ضعيف تر مى شد. دراين بين بكر با مردى ديگر آشنا شده بود اما پس از مدتى وى نيز جذابيتش را براى بكر از دست داد. سرانجام نيز شوهر بكر در سال ۱۹۳۴ درگذشت.
بكر بلافاصله صاحب زندگى مورد علاقه اش شد كه در آرزوى آن بود. اما ثروت او خيلى سريع ته كشيد بنابراين مجبور شد براى خود درآمدى كسب كند. در غيراين صورت بار ديگر بايد به زندگى ملال آور گذشته باز مى گشت.
پس از آن كه تصميم خود را گرفت ،وقت زيادى را صرف ديد و بازديد دوستانش كرد. تا اين كه مدتى بعد يكى از دوستانش به نام « مارى كاستادوت» در جولاى سال ۱۹۳۵ مريض شد. همان موقع مارى بكر هم براى پرستارى از او اعلام آمادگى كرد. اما به جاى آن كه وضعيت جسمانى «كاستادوت» بهبود يابد حال او هر روز وخيم تر شد.
تا اين كه او در ۲۳ جولاى درگذشت. پس از آن نيز اكثر دوستان بكر در مدت زمان كوتاهى درگذشتند اما بكر تلاش كرد كه وى مظنون اين ماجراها شناخته نشود.
چندى بعد پليس در اكتبر سال ۱۹۳۶ نامه هايى از سوى فرد ناشناسى دريافت كرد مبنى بر اين كه ماريا بكر دو زن مسن را مسموم كرده است. تحقيقات آغاز شد و پليس مرگ هاى ترديدبرانگيزى را كشف كرد كه در همه آنها رد پاى «ماريا بكر» ديده مى شد. در هر مورد از مرگ زنان مسن، بكر كسى بود كه از آنها در آخرين ساعات عمرشان مراقبت كرده بود. هنگامى كه پليس به جست وجوى خانه بكر پرداخت اتاقى پر از لباس هاى قربانيان و مقادير قابل توجهى جواهر يافت. بدين ترتيب بكر سريعاً دستگير شد. در كيف وى بطرى سبزرنگى پيدا شد. درون بطرى محلول گل انگشتانه بود كه براى درمان بيمارى قلبى مورد استفاده قرار مى گرفت.
از سوى ديگر نتايج كالبدشكافى اجساد نيز نشان داد كه همگى به دليل دز مرگ آور محلول انگشتانه جان سپرده اند.
با اين وجود بكر همچنان مى گفت بى گناه است. اما بالاخره هيأت منصفه وى را مجرم شناخت و او را به مرگ محكوم كرد.
اما با توجه به قوانين بلژيك حكم اعدام وى به حبس ابد كاهش يافت و زن جنايتكار مابقى زندگى خود را پشت ميله هاى زندان گذراند. گفته مى شود وى ۱۳ زن مسن را به اين طريق به قتل رساند.
قاتل پرستاران
312927.jpg
هليا خرم

«ريچارد اسپك» قاتلى بود كه با بى رحمى هرچه تمام با قتل چند پرستار در شيكاگو، نام خود را در فهرست جنايتكاران معروف به ثبت رساند.
صبح يكشنبه ۱۴ جولاى سال ،۱۹۶۶ ساكنان خيابان ۱۰۰ شرقى شيكاگوى جنوبى با فرياد هاى زنى از خواب بيدار شدند. ساكنان محله در حالى كه سراسيمه به بيرون خانه ها مى دويدند در كمال تعجب زنى را ديدند كه بيرون از بالكن خانه اى ۲ طبقه ايستاده و آشفته است. زن كه «آمورو» نام داشت فرياد مى زد: «كمك، كمك، همه اينجا مردن، همه اونا رو كشته. . . »
كمى پس از آن ساكنان خودرو پليس را ديدند كه وارد خيابان شد و نيروهاى گشت پليس به سرعت از آن بيرون آمدند. «دانيل رى كلى» افسر پليس از كلانترى «ديستريكت استيشن غربى» دخترى را ديد كه به طرز خطرناكى در لبه بالكن ايستاده است و هر لحظه امكان سقوط او مى رود. وى بلافاصله به آن طرف خيابان رفت و با بلندگوى خودرويش گفت: خانم نبايد بپرى. همونجا بمون. هم اكنون ميام آنجا و كمكت مى كنم.
«كلى» در حالى كه وارد آپارتمان مى شد با كشف عجيبى روبرو شد، در گوشه چپ جسد زنى افتاده بود. او فوراً به جسد نزديك شد تا ببيند زنده است يا نه. اما دختر چند ساعتى بود كه جان داده و بدنش سرد بود. كلى كه نمى دانست با چه صحنه اى روبرو خواهد شد كلتش را درآورد و با احتياط از پله ها بالا رفت. وى در كمال تعجب جسد دختر ديگرى را پيدا كرد كه در چارچوب در روى زمين افتاده بود. آثار جراحت روى گردن و بدنش نمايان بود. دختر قطعاً مرده بود بنابراين «كلى» راهش را به سوى سالن ادامه داد. وى به اتاق خواب رفت و با صحنه اى وحشتناك روبرو شد. اجساد ۳ دختر ديگر كه دست و پايشان به هم بسته شده و گلوهايشان هم بريده شده بود در گوشه اى از اتاق نمايان بود.
«كلى» با هرگامى كه به جلو برمى داشت بيشتر مى لرزيد. وى تنها ۱۸ ماه بود كه به خدمت پليس درآمده بود و هرگز شاهد چنين جنايتى نبود بويژه در اين ابعاد فجيع. گفته مى شد كه اين محل امن و ساكت است و قطعاً مكانى نبوده كه كسى انتظار وقوع چنين جنايتى را داشته باشد. «كلى» كه كمى به خود آمده بود از پله ها راهى طبقه دوم شد.
«كلى» در حالى كه سلاح به دست داشت و وارد اتاق خواب دوم مى شد، با صحنه دلخراش ديگرى مواجه شد. جسد ۳ دختر ديگر روى زمين افتاده بود. اين صحنه نيز مانند صحنه طبقه پائين بود و هيچ يك از دختران زنده نبودند. «كلى» دخترى را كه در بالكن در حال فرياد زدن بود ديد و به طرف وى رفت و ناگهان او را گرفت كه به پائين پرت نشود.
دختر شوكه شده و بشدت مى لرزيد. بتدريج چندين خودروى پليس به محل جنايت آمدند و«كلى» از يكى از افسران خواست دختر را به مكان امنى ببرد.
كمتر از يك ساعت پس از اين كشف، «فرانسيس فلاناگن» رئيس دايره قتل شيكاگو از كورازون پيزو آمورو ۲۳ ساله - تنها شاهد زنده اين جنايت - بازجويى كرد. دختر با صداى لرزان براى فلاناگن توضيح داد كه وى و ديگر دختران كه همگى دانشجويان پرستارى در بيمارستان شيكاگو بودند آپارتمانى را اجاره كرده بودند تا با هم زندگى كنند.
دختر تلاش كرد هر آنچه را كه اتفاق افتاده براى «فلاناگن» شرح دهد.
* آپارتمان پرستاران
ماجرا شب قبل از زمانى شروع شد كه صداى در زدن كسى را شنيد. وى هنگامى كه در را باز كرد، مرد جوانى حدوداً ۲۵ ساله را مقابل خود ديد. وى مى توانست به ياد آورد موهاى مرد چه رنگى بوده و تنها گفت فكر مى كند «بلوند تيره يا قهوه اى» اما كاملاً به ياد مى آورد كه موهاى مرد كوتاه بوده است. وى ظاهر مرد را اينگونه توصيف كرد: حدود ۸۰ كيلو وزن و ژاكت و شلوارى تيره به تن داشت. وى در عين حال به ياد مى آورد كه بر بازوى مرد خالكوبى ديده مى شد كه نوشته شده بود: به دنيا آمد كه به جهنم برود.
پس از آنكه در را باز كرد مرد ناگهان سلاحى را به سويش گرفت و وى را به داخل هول داد. دو تن از همخانه هاى وى به نام هاى «مرليتا گارگولو» - ۲۲ ساله - و «والنتينا پاسيون» - ۲۳ ساله - به پائين آمدند تا ببينند چه خبر شده است كه ناگهان مردى را ديدند كه به سوى آنها نشانه رفته است. مرد به هر سه دختر دستور داد از سالن به اتاق خواب بروند. او در حالى كه به سوى اتاق تاريك گام بر مى داشت چراغ را روشن كرد و ديد كه ۳ دختر ديگر در اتاق هستند و آنها نينا جو ۲۱ ساله، پاملا ويلكنينگ ۲۴ ساله و پاتريشيا آن ماتوسك ۲۰ ساله بودند.
مرد مسلح به دختر ها گفت هر چى پول دارند به وى بدهند. يكى پس از ديگرى، دختران كيف هاى خود را درآورده، خالى كرده و به مرد دادند. ناگهان «گلوريا ديوى» - ۱۹ ساله - وارد اتاق شد. وى تازه از بيرون آمده بود و نمى دانست چه خبر است. مرد به وى نيز دستور داد به ديگران بپيوندد. مرد جنايتكار سپس ملحفه اى را از روى تخت برداشت و آن را به شكل نوارى بريد. سپس شروع به بستن دست و پاى دختران كرد. لحظه اى بعد «سوزان فاريس» - ۲۰ ساله - و «مرى آن جردن» - ۲۱ ساله - وارد اتاق شدند كه وقتى با اين صحنه مواجه شدند سريعاً برگشته و به سالن گريختند تا به بيرون خانه بروند. به گفته آمورو و شواهد ياد شده در محل، مرد سريعاً به دنبال آنها رفت و هر دو را گرفت و به زور نزد ديگر دختران آورد. وى سپس آنها را به باد كتك گرفت و در حالى كه دختران سعى مى كردند از خود دفاع كنند به قتل رسيدند.
مرد پس از كشتن جردن و فاريس، به اتاق بازگشت. «پاملا ويلكنينگ» را گرفت كشان كشان به اتاقى كه دو دختر ديگر را به قتل رسانده بود برد و چاقويى را به قلبش فرو كرد. وى سپس دست هايش را شست و به اتاق بازگشت و اين بار به سراغ نينا رفت و او را از سالن به اتاق خواب كشاند.
وى در را بست و چاقو را در گردن دختر بيچاره فرو كرد و او را با بالشى خفه كرد. آمورو كه مى دانست مرد سرانجام به سراغ وى خواهد آمد تلاش كرد هر طور كه شده به زير تختخواب بخزد.
قاتل برگشت و به سراغ «والنتينا پاسيون» رفت و به زور او را به خارج اتاق برد. دختر را با كارد مجروح سپس او را خفه كرد. بعد هم «مرليتا گارگولو» را گرفت و همان بلايى را كه به سر ديگر دختران آورده بود بر سر وى آورد. مرد بازگشت و اين بار پاتريشيا ماتوسك را قربانى كرد.
مرد كه فراموش كرده بود چند دختر در آپارتمان هستند وقتى برگشت متوجه نشد كه «آمورو» زيرتخت پنهان شده است. بر عكس گلوريا ديوى را گرفت و به وى تعرض كرد. سپس او را خفه كرد و با پول هايى كه از كيف هاى دختران جمع آورى كرده بود خانه را ترك كرد. آمورو چند ساعت درهمان وضع ماند تا اين كه به خود جرأت داد و از زير تخت بيرون آمد و به فرياد زدن پرداخت.
فلاناگون پس از بازسازى صحنه خيلى سريع براى شناسايى قاتل دست به كار شد. «اوتيس راثل» طراح پليس، بلافاصله چهره مظنون را كشيد و در چند ساعت پس از توزيع عكس، يك كارمند اتحاديه دريانوردان قاتل فرارى را شناسايى كرد. اكنون همه افراد پليس براى دستگيرى وى آماده باش بودند.
* زندگينامه قاتل
پليس در جريان تحقيق دريافت ريچارد بنيامين اسپك در ۶ دسامبر سال ۱۹۴۱ به دنيا آمد. اسپك هفتمين فرزند خانواده از ميان ۸ فرزند ديگر بود. پدر اسپك هنگامى كه او تنها ۶ سال داشت فوت كرد و مادرش او را بزرگ كرد. سرانجام، مادر اسپك مجدداً ازدواج كرد و خانواده به دالاس نقل مكان كرد. پدرخوانده وى فردى الكلى بود و خيلى زود خشم خود را بر سر اسپك و ديگران خالى مى كرد. اسپك هم براى انتقام گيرى مدرسه را ترك كرد و به رفاقت با ديگر پسران پرداخت.
او در دوران نوجوانى به مسكرات روى آورد كه از آن دوران اطلاعات زيادى به دست نيامد. در نوامبر سال ۱۹۶۲ اسپك ۲۱ ساله با دخترى به نام «شيرلى مالون» ازدواج كرد. پس از آن اين زوج صاحب دخترى به نام «رابى لين» شدند. اسپك نمى توانست زندگى آرامى داشته باشد و خيلى زود به راه گذشته خود بازگشت.
سرانجام در نوامبر سال ۱۹۶۳ اسپك به دام افتاد و به اتهام سرقت و جعل چك زندانى شد. وى سپس به ۳ سال زندان محكوم شد و بعد از گذراندن ۲ سال محكوميت عفو و در ژوئن سال ۱۹۶۵ آزاد شد. اما طعم آزادى را خيلى نچشيد و در ۲۹ ژوئن سال ۱۹۶۵ به دليل حمله به فردى به ۴۹۰ روز زندان محكوم شد. وى پس از گذراندن ۶ ماه زندان بار ديگر آزاد شد.
در ژانويه سال ،۱۹۶۶ شرلى كه از مشكلات اسپك با قانون خسته شده بود، دادخواست طلاق داد. اما اسپك همان سال به اتهام سرقت و كتك كارى دستگير شد. با اين حال قبل از محاكمه فرار كرد و با اتوبوس به شيكاگو رفت. وى به عنوان نجار مشغول كار شد و اكثر اوقات فراغت خود را با خوردن مسكرات سپرى مى كرد. اسپك در تابستان سال ۱۹۶۶ در كارگاه كشتى سازى در ميشيگان مشغول به كار شد. وى چند ماه بعد به دليل مصرف مسكرات هنگام كار اخراج شد.
بدين ترتيب هنگامى كه كارآگاهان به سابقه جنايى اسپك نگاهى كردند دريافتند كه براى بازجويى در مونموث به خاطر دو مسأله جداگانه تحت پيگرد است. براساس گزارش ها، در ۱۳ آوريل سال ۱۹۶۶ جسد «مرى كى پيرس» يك خدمتكار ساندويچ فروشى در پشت مغازه پيدا شد. وى ۳روز قبل از آن كشته شده بود. ۵ روز بعد هم زنى به نام «ويرجيل هريس» در خانه اش مورد حمله و تعرض قرار گرفت.
بنابراين اسپك خيلى زود به عنوان مظنون در هر ۲ جنايت شناخته شد. در جريان بازرسى از اتاق اسپك در هتل مأموران اشيايى يافتند كه از خانه خانم هريس سرقت شده بود. آنها در عين حال اشياى سرقت شده ديگرى نيز يافتند. اما از اسپك خبرى نبود. چرا كه او از شهر گريخته بود.
در حالى كه تحقيقات ادامه مى يافت، «فلاناگن» دريافت كه مقاماتى ديگر نيز به دنبال بازجويى از اسپك به اتهام قتل ۳ دختر بودند كه در جولاى سال ۱۹۶۶ مفقود شده بودند. در زمانى كه اسپك در خارج از قايقى كه در بندر محلى پهلو گرفته بود، مشغول كار بود. كيف هاى پول و متعلقات شخصى دختران پيدا شد اما اجساد دختران هيچگاه پيدا نشد. در عين حال مقامات ميشيگان نيز به دنبال بازجويى از اسپك به خاطر قتل چهار زن و دختر -۷ ، ۱۹ ۳۷، و ۶۰ ساله- بودند كه همه آنها نزديك بندر بنتون كشته شدند.
تا روز شنبه ۱۹ جولاى همه مردم شيكاگوى جنوبى به دنبال ريچارد اسپك بودند. او كه ديگر جايى براى مخفى شدن نداشت تصميم گرفت براى دستگير نشدن در اتاقش خودكشى كند. يكبار وى تصميم گرفت رگ دستش را ببرد ولى ظاهراً نظرش را عوض كرد و چند لحظه بعد خواستار كمك شد. در حالى كه هيچ كس به دادش نرسيد، فردى ناشناس به پليس زنگ زد. سرانجام آمبولانس آمد و اسپك را به بيمارستان «كوك كانتى» برد.
لئورى اسميت پزشكى كه براى معالجه اسپك به بالين وى آمده بود ناگهان دريافت مردى را كه معالجه مى كند شبيه مردى است كه مظنون به قتل پرستاران بوده و درباره وى در روزنامه ها خوانده بود. وى سپس بازوى اسپك را وارسى كرد و آن خالكوبى منفور را ديد كه نوشته شده بود« به دنيا آمد تا به جهنم برود». اسميت سريعاً به سالن رفت و مأمورا ن پليس را كه از مريض محافظت مى كردند آگاه كرد. افسر پليس كه از واكنش پزشك شوكه شده بود افسران را به بيمارستان فراخواند. در چند دقيقه ريچارد اسپك دستگير و به اداره پليس منتقل شد.
محاكمه اسپك در روز دوشنبه ۳آوريل سال ۱۹۶۷ آغاز شد. تيم دادستانى متشكل از ويليام مارتين، جرج مورتا، جيم زاگل و جان گلنويل، پرونده را در اختيار هيأت منصفه قرار داد.
صرف نظر از همه مداركى كه آنها عليه اسپك داشتند، در پايان شهادت كورازون آمورو از همه مستدل تر به نظر رسيد. در ۱۵ آوريل تنها ۱۲ روز پس از محاكمه، اسپك به ارتكاب ۸ فقره قتل مجرم شناخته شد. در پى صدور حكم از سوى هيأت منصفه، قاضى «هربرت پاسچن»، قاتل را به مرگ محكوم كرد.
اما وى در سال ۱۹۷۲ هنگامى كه دادگاه عالى آمريكا اشد مجازات براى وى را لغو كرد از مرگ نجات يافت. متعاقب اين تصميم، اسپك به ۴۰۰ تا ۱۲۰۰ سال زندان محكوم شد. در ۵دسامبر سال ،۱۹۹۱ ريچادر اسپك در حالى كه ۱۹ سال از محكوميت خود را سپرى كرده بود به دليل حمله شديد قلبى فوت كرد. هيچ كس به سراغ جسد وى نيامد بنابراين مقامات دستور دادند جسد وى سوزانده و خاكسترش به مكان نامعلومى ريخته شد.
در سال ۱۹۹۶ پنج سال بعد از مرگ اسپك، بيل كورتيس خبرنگار تلويزيون يك نوار ويدئويى از اسپك پيدا كرد كه وى در سلولش در بازداشتگاه استيتويل فيلمبردارى كرده بود. در اين نوار ويدئو، وى به برخى از جناياتش اعتراف كرد كه بعدها اين فيلم در برنامه «عدالت آمريكايى» از تلويزيون پخش شد و سروصداى بسيارى كرد. ريچارد اسپك هيچگاه به طور رسمى به قتل ديگرى متهم نشد و تا به حال معماى ديگر قتل ها حل نشده باقى مانده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |