شنبه ۱۷ شهريور ۱۳۸۶ - ۲۵ شعبان ۱۴۲۸
Sat, Sep 8, 2007
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
رودررو
خانواده
كتاب انديشه
چرا ابن سينا تكفير شد؟
312891.jpg
سعيد انوارى

در حدود ۶۰سال پس از ابن سينا، غزالى در كتابى كه در نقد فلسفه نوشته بود، وى را تكفير كرد. اين امر در ظاهر، تنها به اين دليل بود كه به نظر وى، ابن سينا در سه مسأله فلسفى به خطا رفته بود و مطالبى نگاشته بود كه با ظاهر دين سازگارى نداشت. البته نه غزالى تنها كسى بود كه دست به تكفير فلاسفه زده و نه ابن سينا تنها فيلسوفى است كه متهم به كفر و بى دينى شده است. پس از وى، شيخ شهاب الدين سهروردى، ملاصدرا و بسيارى ديگر از فلاسفه نيز مورد آماج حملات ظاهريون قرار گرفتند. ظاهريون ـ كه غزالى نيز به مشرب فكرى آنها تعلق دارد ـ تنها به ظاهر عبارات دينى استناد مى كنند و هرگونه تأويل و تفسير عميق را جايز نمى شمارند، بنابراين از نظر فكرى در مقابل باطن گرايان قرار دارند. جريان هاى فكرى اخبارى گرى، تفكيكى، اهل حديث، اشعرى و... هر يك تا حدى به اين نحوه از تفكر تعلق دارند.
اين تكفير چنان مؤثر بود كه تقريباً در اهل سنت، فلسفه را به انزوا كشاند و پس از غزالى با وجود تلاش هايى كه برخى از فلاسفه مانند ابن رشد انجام دادند، هرگز آب رفته به جوى بازنگشت و فلسفه، اقبال و شكوه سابق خود را بازنيافت. در مورد علت تكفير شدن ابن سينا از سوى غزالى، دلايل متعددى را مى توان اظهار كرد.
نگاهى به وضع تاريخى و اجتماعى زمان غزالى و محيطى كه وى در آن زندگى مى كرد، نشان مى دهد كه چرا دست به تكفير فلاسفه و بويژه ابن سينا زد. غزالى در نيمه دوم قرن پنجم هجرى زندگى مى كرد. در زمان وى، سلجوقيان به قدرت رسيده بودند و حتى بر خلفاى بغداد استيلا داشتند. خواجه نظام الملك كه وزير معروف سلجوقيان بود، مدارسى با عنوان «نظاميه» تأسيس كرد كه نام اين مدارس از نام وى اقتباس شده بود. هدف از تأسيس اين مدارس دفاع از دين و پشتيبانى فكرى از تفكر سلجوقيان و خلفاى بغداد بود. در آن زمان، بزرگ ترين دشمن فكرى و سياسى آنان، شيعيان اسماعيلى بودند كه با تأسيس حكومت فاطميون در مصر و در دست داشتن قلعه هاى الموت و قهستان در ايران، حملات فكرى عظيمى را بر تفكر رايج وارد مى كردند. اختلاف سياسى و فكرى ميان اين دو جريان به حدى بود كه در نهايت، خواجه نظام الملك به دست يكى از فدائيان اسماعيلى از پاى درآمد. در چنين شرايطى مسلم است كه همت اصلى محصلان و مدرسان مدارس نظاميه متوجه دفع شكوك فكرى اسماعيليه و نظرات آنها بود. اسماعيليان، باطن گرا بودند، از اين رو آنها را «باطنيه» نيز ناميده اند و چنان كه گفته شد، تفكر آنها در مقابل تفكر ظاهرگراى سلجوقيان و عباسيان قرار داشت. با توجه به اين شرايط اجتماعى، غزالى در نظاميه به تحصيل و تدريس پرداخت. آنچه ظاهرگرايان را هميشه ترسانده، تفكر عقلانى و فلسفى بوده است، زيرا فيلسوف حقيقى تنها به دلايل معتبر ارج مى گذارد و به سخنان خطابى و جدلى اكتفا نمى كند. پيش از ابن سينا، جماعت «اخوان الصفا» كه برخى آنان را اسماعيلى مى دانند، تأليفاتى در فلسفه داشتند. در مورد ابن سينا نيز اين نكته جالب توجه است كه گرچه در مورد مذهب او به نحو قاطع نمى توان اظهارنظر كرد، اما چنانكه در زندگينامه اى كه به دست خود وى نوشته است، آمده، پدر و برادر وى از اسماعيليان بودند. گرايش اسماعيليان به فلسفه و مخالفت تفكر حاكم در مدارس نظاميه با اسماعيليان، دليل قانع كننده اى براى حمله غزالى به فلسفه و ابن سيناست. غزالى پيش از آن كه كتابى در رد افكار فلاسفه بنويسد و براى آن كه نشان دهد يك طرفه به قاضى نرفته است و نقدهاى وى از سر بى اطلاعى و جهل نيست، كتابى با عنوان «مقاصد الفلاسفه» نوشت و در آن به شرح يك دوره كامل و مختصر از فلسفه پرداخت. امروزه نشان داده شده است كه اين كتاب، ترجمه اى آزاد از كتاب «دانشنامه علايى» ابن سينا به زبان عربى است كه غزالى آن را به نام تأليف خود، منتشر كرده است. وى پس از نوشتن اين كتاب، به نقد فلسفه پرداخت و در كتابى با عنوان «تهافت الفلاسفه» كه به معناى پراكنده گويى و تشويش سخنان فلاسفه است، به بررسى بيست مسأله مطرح در فلسفه پرداخت و آنها را مورد نقد قرار داد. از ميان اين بيست مسأله، وى در سه مسأله، فلاسفه و بويژه ابن سينا را كافر دانست و حكم به تكفير آنها كرد. يكى از اين سه مسأله در مورد اين سؤال است كه آيا خداوند، عالم را در زمان خاصى آفريده است و يا آن كه عالم در ازل خلق شده است؟ ظاهريون بر مبناى ظاهر آيات و روايات، همواره بر حدوث و پيدايش زمانى عالم تأكيد كرده اند و فلاسفه مشاء به دلايل عقلانى عالم را قديم دانسته اند. مسأله دوم در مورد علم خداوند است. از نظر غزالى نظريه اى كه ابن سينا در مورد نحوه علم خداوند ابراز كرده بود، نمى توانست علم خداوند را به امور جزئى و متغير توجيه كند. اين اشكال همواره مطرح بوده است كه اگر ذات الهى از هرگونه تغيير مبراست و اگر علم ما به امور متغير، امرى متغير است، چگونه مى توان علم خداوند به امور متغير عالم را توجيه كرد. غزالى معتقد بود كه ابن سينا نتوانسته است به اين سؤال به نحو صحيحى پاسخ گويد. مسأله سومى كه خشم غزالى را برانگيخته بود، نظر ابن سينا در مورد معاد جسمانى بود. اين سؤال مطرح بوده است كه آيا انسان در هنگام معاد با همين جسم خود محشور مى شود و عذاب و پاداش روز قيامت، حسى است و يا آن كه انسان، تنها با روح خود محشور شده، مورد عذاب و يا پاداش روحانى قرار مى گيرد. از آنجا كه ظاهر آيات و روايات به نحو صريح بر معاد جسمانى تأكيد مى كند، غزالى بر معاد جسمانى پاى مى فشرد و به ابن سينا حمله مى كرد. ابن سينا در كتاب «شفا» و در بحث از معاد مى نويسد كه نمى تواند مسأله معاد جسمانى را ثابت كند، اما به دليل آن كه پيامبر اكرم(ص) فرموده است، اين نحوه از معاد را مى پذيرد به نظر مى رسد كه اين سخن متواضعانه ابن سينا نبايد جايى براى تكفير او باقى گذارد، اما وى در رساله ديگر خود با عنوان «اضحويه» كه آن را به مناسبت عيد قربان (عيد اضحى) نوشته، در مورد معاد جسمانى به صورت ديگرى قضاوت كرده است. وى در اين رساله كه آن را به صورت اختصاصى در مورد بحث معاد نوشته است، معاد حقيقى را معادى روحانى مى داند، اما خداوند به دليل آن كه عامه مردم نمى توانند لذت و الم روحانى را درك كنند، اين امور را به امور محسوس و لذت ها و الم هاى حسى تشبيه كرده است، تا عموم مردم به آنها رغبت كنند. از اين رساله ابن سينا ترجمه اى متعلق به قرن هفتم در دست است. براساس اين ترجمه، ابن سينا نوشته: «[خداوند] معاد روحانى را به وجهى بيان كردى كه عوام فهم كنند و بدانند و رغبت نمايند و بترسند... از براى آن كه سعادت حقيقى و لذات روحانى ايشان را مفهوم نيست و در وهم ايشان نيايد... بلكه محال شناسند و اگرچه بعضى مردم به زبان گويند، به دل اعتقاد ندارند». امروزه برخى از مفسران قرآن كريم به نظرى مشابه نظر ابن سينا قائل اند و توصيفات بهشت و جهنم را در قرآن كريم، مصداق تشبيه معقول به محسوس مى دانند، اما تفاوت ابن سينا در اين است كه در اين رساله به طور رسمى معاد جسمانى را منكر مى شود و تنها، معاد را منحصر در نوع روحانى آن مى داند. در صورتى كه هيچ يك از مفسران اين نظر را نپذيرفته اند و اگرچه برخى از آنان توصيفات مطرح در قرآن كريم را از نوع تشبيه معقول به محسوس دانسته اند، اما يكسره منكر معاد جسمانى و ظاهر عبارات قرآنى در وصف بهشت و جهنم نشده و بر وجود آنها تأكيد كرده اند. با توجه به زمينه اجتماعى ذكر شده در زمان غزالى و نظريات خاص ابن سينا، غزالى ابن سينا را تكفير كرد. بر اثر اين تكفير، عده اى براى هميشه از فلسفه روى گرداندند. اگرچه بعدها افرادى چون ملاصدرا، مباحث فلسفى تازه اى مطرح كردند كه براساس آنها مسأله حدوث زمانى عالم و علم خداوند به جزئيات و معاد جسمانى از طريق مباحث فلسفى ثابت شد، اما در نظر عده اى، فلسفه همچنان بد نام باقى ماند.
آنچه روح كلى اين اختلاف را نشان مى دهد، اختلاف قديمى و دامنه دارى است كه با عنوان «رابطه دين و فلسفه» و گاه با عنوان «رابطه عقل و دين» همواره بخشى از مشغله فكرى فلاسفه و عالمان دينى را به خود اختصاص داده است. ابن رشد يكى از كسانى است كه در كتاب خود با عنوان «فصل المقال فى مابين الحكمه و الشريعه من الاتصال»، به نحو مبسوط به اين مسأله پرداخته است. وى در رد نظر ظاهرگرايان و دفاع از تفكر عقلانى مى نويسد: «مثل آن كس كه مردم اهل و شايسته را از خواندن كتب حكمى منع مى كند، بدين دليل كه گمان مى برد كه پاره اى از مردم فرومايه از مطالعه اين كتب گمراه شده اند، همچون كسى است كه تشنه اى را از نوشيدن آب گوارا باز دارد تا بميرد، بدين دليل كه مثلاً كسانى به واسطه جستن آب در گلويشان، مرده اند چرا كه مرگ حاصل از جستن آب در گلو، امرى ذاتى آب نيست، ولى مرگ حاصل از ننوشيدن آب، امرى ذاتى است».
اگر فيلسوفى در يكى از مسائل فلسفى به خطا برود، موجب گمراهى ديگران نخواهد شد بدين دليل كه عامه مردم به كتاب هاى فلسفى مراجعه نمى كنند و آنان نيز كه اين كتاب ها را مى خوانند، مى دانند كه هرگز نمى توان نظرات مطرح در اين گونه كتاب ها را سخن آخر به شمار آورد.
كتاب انديشه
درآمدى انتقادى به جامعه شناسى
312930.jpg
آنتونى گيدنز
ترجمه : ليلا فيروزمند
نشر فردوس


آنتونى گيدنز ، جامعه شناس مشهور انگليسى، كتاب «درآمدى انتقادى به جامعه شناسى » را كه ترجمه دقيق آن «درآمدى انتقادى؛ اما مختصر به جامعه شناسى» است، در ۷ فصل با عنوان هاى «جامعه شناسى: دستاوردها و مسائل»، «تفسيرهاى ناسازگار»، «تقسيم بندى طبقاتى و دگرگونى اجتماعى»، «دولت مدرن»، «شهر، شهرنشينى و زندگى روزمره»، «خانواده و جنسيت» و «سرمايه دارى و نظام جهانى» تأليف كرده است.
گيدنز دراين كتاب رويكرد سوسيال دموكراتيك خود را همچنان حفظ كرده است و با توجه به اين رويكرد نظرى، به مسائل نوين در نظام جهانى پرداخته است و ملى گرايى و روند دولت - ملت هاى مدرن را با نگرش جامعه شناختى خود مورد تحليل قرار داده است.
تأكيد گيدنز برانتقادى بودن جامعه شناسى و تفسير تاريخى از آن نكته اى است كه در سراسر كتاب به خوبى نمايان است ؛ تا جايى كه جملات پايانى كتاب كه بى شباهت به نگرش كارل ماركس درباره دگرگونى تاريخ نيست نويدبخش تغييرات تاريخى و كنش هاى فعالانه دراين راستا است.
گيدنز در نتيجه گيرى پايانى خود مى خواهد كه اميدوار تاريخ باشيم و رويكرد تاريخى را به مسائل اجتماعى فراموش نكنيم.
ترجمه آثار گيدنز از جمله كتاب هايى چون «جامعه شناسى»، «جهان رها شده»، «پيامدهاى مدرنيت»، «تجدد و تشخص» و «راه سوم» باعث شناخته شدن او براى مخاطبان فارسى زبان شده است.
البته يكى از كليدى ترين و مهم ترين آثار او كه در پى ارائه نظريه اى جامعه شناختى موسوم به «ساختاربندى» است، هنوز به فارسى ترجمه نشده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |