|
|
|
|
|
تماشا
بابى گى ـ زهرا رضايى
|
|
|
|
|
راندن مركب شريف زندگى، گواهينامه مى خواهد
|
|
|
تهمينه مهربانى
حقيقت اين است كه تمام كسانى كه گواهينامه رانندگى مى گيرند، رانندگى بلد نيستند و يا دست كم به حقوق رانندگان ديگر احترام نمى گذارند. اما به هرحال براى اين كه كسى بتواند پشت تركيبى از آهن و شيشه وپارچه كه همانا مسمى به «اتومبيل» است، بنشيند،حداقل تمرين و گواهينامه اى را بايد داشته باشد و گرنه جريمه اش مى كنند. اما جالب اينجاست كه كسى براى رانندگى در جاده پرپيچ و خم زندگى، هيچ نوع گواهينامه اى را از آدم نمى خواهد و ظاهراً داشتن هيچ مهارتى هم در اين زمينه ضرورت ندارد. غريزه جنسى و ارضاى آن، يكى از عمده ترين مسائل جوانان در سراسر دنياست. اين غريزه، به عنوان يكى از مهم ترين محرك هاى طبيعت براى ادامه نسل و بقاى خانواده، هميشه از قدرت بالايى برخوردار بوده است، وگرنه انسان بايد مخش عيب كرده باشد كه در دنيايى با اين همه پيچ و خم و دردسر، مسئوليت عظيم «پدر شدن» و «مادر شدن» را بپذيرد. اما طبيعت و هستى، از چنان هوشمندى بالايى برخوردار است كه رنج باردارى، وضع حمل و مادر شدن را درلايه بسيار شيرينى از عشق و لطافت و شيفتگى مى پيچيد و زنان، كاملاً داوطلبانه و گاه ديوانه وار، اين رنج ها را به جان مى خرند. بنابراين، غريزه جنسى و اشتياق به مادر و پدر شدن، معطل نمى ماند كه ما برايش ماده و تبصره صادر كنيم و با يك سرى دستور بخواهيم كنترلش كنيم. مضاف بر اين كه «رندان» كه هميشه وجود داشته اند و حالا تعدادشان سر به جهنم زده، اين قضيه را خيلى خوب مى دانند كه بهترين راه كسب درآمدهاى باورنكردنى، استفاده يا بهتر بگويم، سوءاستفاده بهينه از اين نيروى سيل آساست. در چنين اوضاعى، ما چه مى كنيم؟ مثل هميشه به شيوه، «انشاءالله كه گربه است» و با پاك كردن صورت مسأله، خيال خودمان را راحت مى كنيم و اجازه مى دهيم نوجوان و جوان ما به خود بگويد، «مى ريم كه داشته باشيم!» واقعيت اين است كه ما نه در خانواده و نه در نظام آموزشى بسيار ناكارآمدمان، بخصوص در سطح ابتدايى، به هيج پسر و دخترى، نقش پدرى و مادرى را نمى آموزيم. دختر و پسرهاى ما هيچ شناخت درستى از احساسات، انديشه ها، نگرش ها و حتى شرايط جسمى يكديگر ندارند. آنها بشدت به يكديگر نياز دارند و با اين همه ذره اى يكديگر را نمى شناسند. در نظام سنتى ما، دست كم ازدواج براساس تجربه هاى درست يا غلط پدر و مادرها تعيين مى شد و از آنجا كه به هر حال، تصميم براى ازدواج دوجوان، در چارچوب هايى صورت مى گرفت و معمولاً هم بزرگان خانواده دوطرف در اين ميان نقش مؤثر داشتند، لذا ضريب اشتباه كمتر بود. ما در عين حال كه از نظر معرفت و آگاهى بر كيفيت ازدواج و آشنايى جوانان نسبت به هم، همچنان در همان جهل به سر مى بريم، افسار اين اسب تازى و چموش را هم به دست سواركارانى سپرده ايم كه حتى ده متر هم سوار كارى نكرده اند! از يك سو با ادعاى مدرن شدن و تجدد، تمام ساز و كارهاى سنتى درباره تمامى عرصه هاى زندگى خانوادگى و اجتماعى خود را «ناكارآمد» كرده ايم و از سوى ديگر، شيوه هاى معقول وعلمى و «كارآمد» را هم جايگزين آنها نكرده ايم و اين گونه مى شود كه دختر و پسر ما هيچ تصور واقعى و درستى از زندگى زناشويى، وظايف، مسئوليت ها و نقش ها، بويژه نقش پدرى و مادرى ندارند، اما در عين حال، به دليل نقشى كه خداوند براى آنان مقرر كرده، گريزى ازهمزيستى و زندگى با يكديگر ندارند و نتيجه چه مى شود؟ انتخاب براساس معيارهاى غلط و من درآوردى و «يكبار مصرف!» و ايجاد خانواده هايى كه به جاى كانون آرامش، مركزى براى تشديد اضطراب ها و ندانم كارى ها و گريزها مى شوند و زنان و مردان جوانى كه به جاى پيدا كردن راه حل، در پى اثبات «منم منم» هاى پيش پا افتاده خويشند. كاهش آمار ازدواج و افزايش آمار طلاق، به خوبى نشان مى دهد كه در كجا ايستاده ايم و داريم به كجا مى رويم. وقت آن است كه براى رانندگى در جاده زندگى، اهميتى دست كم به اندازه رانندگى با مشتى آهن قائل شويم و به طور جدى تصميم بگيريم كه بامعاينات جسمى، ژنتيكى و روانى، جلوى توسعه امراض گوناگون را بگيريم و به كسانى كه مهارت و صلاحيت راندن اين مركب شريف را ندارند تا اين مهارت را به دست نياورده اند، اجازه رانندگى ندهيم. (البته به شرط آنكه براى آموزش اين مهارت به اندازه مهارت رانندگى ارزش قائل شويم و چهار تا مركز بگذاريم) و همچنان آنان را در صف نوبت زندگى نگه داريم و ازمصيبتى به نام كودكان ناخواسته و به تبع آن خانواده هاى تك والدينى (عمدتاً والد مادر) كه با سرعت رو به تزايد است، جلوگيرى كنيم.
|
|
|
|
|
اخبار خوب درباره يك بيمارى بد
منبع: ريدرز دايجست / مترجم: فريبا دارخال
پوكى استخوان شايد بيمارى مخربى باشد ولى اخبار خوبى شنيده مى شود كه با انجام گام به گام توصيه هاى جديد، مى توان احتمال خطر مبتلا شدن به آن را كاهش داد. * رژيم غذايى ۱- شير بنوشيد. شير كم چرب، ماست بدون چربى و پنيرهايى كه چربى كمى دارند منابع سرشار كلسيم اند كه براى ساختن استخوان هاى شما نياز است. نوشيدن شيرهاى فراورى شده كه داراى ويتامين D هستند هم براى جذب كلسيم مناسبند. ۲- ماهى بخوريد. رژيم غذايى خود را طورى برنامه ريزى كنيد كه از ماهى چه به صورت كنسرو شده چه تازه نهايت استفاده را ببريد چون ماهى سرشار از كلسيم است و روغن ماهى هم ويتامين D دارد. ۳- سبزيجات مصرف كنيد. سبزى هايى كه برگ هاى پهن دارند، منابع سرشار كلسيم محسوب مى شوند. اين سبزى ها پتاسيم و ويتامين K دارند كه مانع از كمبود كلسيم در استخوان ها مى شود. انواع كلم از جمله كلم بروكلى و كلم قمرى سرشار از كلسيم اند. موز هم پتاسيم دارد كه همانطور كه توضيح داده شد در نگهدارى كلسيم در استخوان ها سودمند است. ۴- سويا علاوه بر كلسيم، استروژن گياهى هم دارد كه براى استحكام استخوان مفيد است. امروزه گونه هاى متفاوتى از سويا ديده مى شود كه استفاده از آن در رژيم غذايى باعث جذب كلسيم مى شود. سوياى بوداده، شير سويا و آرد سويا از آن جمله است. ۵- بيش از اندازه پروتئين مصرف نكنيد. پروتئين زياد باعث مى شود كلسيم از بين برود. ميزان مناسب استفاده از پروتئين براى زنان روزانه ۵۰ گرم و براى مردان ۶۳ گرم است. ۶- خوردن كافئين را محدود كنيد. سعى كنيد در روز بيش از ۳ فنجان قهوه نخوريد چون كافئين باعث مى شود خيلى زود كلسيم دفع شود. ۷- پياز بخوريد، تحقيقات نشان داده كه خوردن پياز در جلوگيرى از پوكى استخوان مفيد است. * ورزش ۱- برنامه اى براى خود تنظيم كنيد. يك برنامه منظم از تمرينات ورزشى مناسب به شما كمك مى كند كه تراكم استخوان شما كم نشود و تحليل نرود. ورزش حداقل به مدت ۳۰ دقيقه ۳ بار در هفته مناسب است. پياده روى، دويدن، وزنه زدن، از پله بالا رفتن، تنيس و يا واليبال، از جمله اين ورزش هاست. شنا ورزش مناسبى براى افرادى كه دچار پوكى استخوان هستند نيست چون استخوان و عضلات شما بايد برخلاف جاذبه زمين كار كنند تا تقويت شوند. *آزمايش هاى پزشكى به مراكز «سنجش تراكم استخوان» مراجعه كنيد و اين آزمايش را انجام دهيد. اين تنها راه تشخيص پوكى استخوان است. همچنين خانم هاى بالاى ۶۵ سال بايد سى تى اسكن شوند. از پزشك خود بخواهيد به طور مرتب قد و تراكم استخوان ها را بسنجد. كوتاه شدن طول استخوان ها مشخص ترين علامت اين بيمارى در افراد مسن است. * به دنبال درمان باشيد * با دكتر خود در مورد شرايط موجود صحبت كنيد. اين شرايط شامل سرطان هاى مشخص، نارسايى هاى كليوى، بيش فعالى غدد، بيش فعالى غده تيروئيد و پاراتيروئيد است. * كلسيم مصرف كنيد. هم خانم ها و هم آقايان در سنين ميانسالى روزانه بايد ۱۰۰۰ ميلى گرم كلسيم استفاده كنند. اين مقدار در زمانى كه فرد دچار پوكى استخوان مى شود به ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ ميلى گرم مى رسد كه غالباً بعد از ۶۵ سالگى است. اكثر مردم در رژيم هاى غذايى خود اين مقدار كلسيم را مصرف نمى كنند و پزشك مجبور است براى جايگزينى آن قرص هاى كلسيم به بيمار بدهد. بدن انسان مقدار معينى كلسيم در زمان هاى مشخصى جذب مى كند كه توصيه پزشكان ۲ تا ۳ بار استفاده در روز به همراه غذاست. مطمئن شويد اين قرص ها حاوى ويتامين D باشند چون جذب كلسيم را تسهيل مى كند. * روش زندگى * سيگار را ترك كنيد. تحقيقات نشان داده تراكم استخوان افراد سيگارى حدود ۱۰ درصد كمتر از افرادى است كه سيگار نمى كشند. *از استرس جلوگيرى كنيد. استرس باعث مى شود بدن شما هورمون كورتيزول توليد كند. اين هورمون مواد معدنى مغز استخوان را تحليل مى دهد.
|
|
|
|
|
تماشا
ميراث عشق
بابى گى ـ زهرا رضايى
مرد جوانى به نام «ال» كه سفالگر هنرمند و ماهرى هم بود، همسر و دو پسر نازنين داشت. يك شب پسر بزرگ آنها دل درد شديدى گرفت. آن دو گمان كردند موضوع مهمى نيست و از همان دل دردهاى معمولى است، براى همين موضوع را چندان جدى نگرفتند، در حالى كه قضيه آپانديسيت حاد بود و پسرك همان شب مرد. ال كه مى دانست اگر بيمارى پسرش را جدى گرفته بود، اين حادثه پيش نمى آمد، زير فشار احساس گناه، به كلى سلامت روانى اش را از دست داد. اوضاع موقعى بدتر شد كه كمى بعد، همسرش هم او را ترك كرد و ال را با يك پسر ۶ ساله تنها گذاشت. آسيب روحى و رنج روانى ناشى از اين دو حادثه، خارج از طاقت ال بود و او تبديل به موجودى افسرده و عصبى شد. با شدت گرفتن بيمارى ال، همه چيز از دست رفت. خانه، زمين، آثار هنرى و خلاصه آنچه كه داشت، نيست و نابود شد و سرانجام هم ال در مسافرخانه محقرى در سانفرانسيسكو مرد. موقعى كه خبر مرگ او را شنيدم، مثل همه آدم هايى كه زندگيشان به اين شكل تمام مى شود، برايش تأسفى نخوردم و با خود گفتم: «چه شكست كاملى! چه زندگى بى ثمرى!» روزها گذشت و من خوشحال از قضاوتم، كمترين ترديد در صحت تشخيص خود نداشتم تا روزى كه با «ارنى» پسر ال روبه رو شدم و او را يكى از مهربان ترين، با ملاحظه ترين و دوست داشتنى ترين آدم هايى ديدم كه در عمرم با آنها برخورد داشته ام. من «ارنى» را در كنار فرزندانش ديدم كه رابطه شان سرشار از عشق و لطف و زيبايى بود. يك روز بالاخره به خودم جرأت دادم و از او پرسيدم: «ببين من پدرت را مى شناختم و مى دانم او تنها كسى بود كه داشتى و كس ديگرى در تربيت تو نقش نداشت. با توجه به بيمارى حاد روانى او، محض رضاى خدا به من بگو او چه كرد كه تو چنين انسان ويژه اى از كاردرآمدى؟» ارنى كمى سكوت كرد و سپس گفت: «از موقعى كه بچه بودم تا زمانى كه ۱۸ ساله شدم و خانه را ترك كردم، ال هر شب به اتاقم مى آمد، مرا مى بوسيد و مى گفت: «پسرجان! خيلى دوستت دارم!» ال مال و منالى به ارث نگذاشته بود، اما چون پدر عاشقى بود، پس از خود يكى از مهربان ترين، بهترين و بخشنده ترين انسان هاى دنيا را به ارث گذاشت.
|
|
|
|