|
روزى خوش با «منور الفكرها»
|
|
|
سيدمرتضى هاشمى مدنى
صبح پنجشنبه ۱۳۸۶/۶/۱۵ روبه روى حسينيه ارشاد دو كاميون شركت خارجى و معروف توليد قهوه پارك شده بود و جمعيتى كه براى شركت در دومين همايش «دين و مدرنيته» به سمت سالن حسينيه ديده مى شدند؟؟ اين بار «روشنفكران دينى» گردهم آمده بودند تا به آسيب شناسى و نقد پروژه روشنفكرى در ايران بپردازند. توده جمعيت و حضور تقريباً تمامى روشنفكران مطرح اين سال ها بود كه موجب مى شد در هر قدمى چهره هايى آشنا را ببينى. * پيروزى حقيقت در كل مى توان جريانات متعددى كه به آسيب شناسى جريان «روشنفكرى دينى» مى پردازند را به ۳ دسته تقسيم كرد: اول جريان سنت گرايان كه شامل آكادميسين هايى چون سيد حسين نصر و روحانيونى چون مرحوم علامه طباطبايى مى شود، دو ديگر دسته نقد هاى درون پارادايمى روشنفكران دينى است كه شامل نقدهاى جامعه شناسان و انديشمندان حوزه هاى فلسفى- كلامى است و در آخر دسته روشنفكران عرفى كه تأثير بيشترى از غرب و تاريخ و اهداف «روشنگرى» غربى پذيرفته اند. اما در همايش پنجشنبه حضور دسته اول كمرنگ بود و دسته سوم اصولاً حضور فيزيكى نداشتند. اين خود موجب اين بود كه دبير همايش در سپاسنامه خود به سرزنش روشنفكران عرفى بپردازد كه «از مناديان گفت وگو و روشنفكرى چنين رفتارى مايه تأسف است» و منظور از رفتار نابهنجار اين دسته، همان نپذيرفتن حضور در اين همايش است. اما حضور دسته اول- سنت گرايان- به مراتب قابل تأمل تر بود. آنها گرچه تنها دو نماينده داشتند اما ارتباط مستقيم با محل اقامت استاد سيد حسين نصر در آمريكا و سخنرانى ۳۰ دقيقه اى او را مى توان به معناى توجه جدى قطب جريان سنت گرايى به مسأله گفت وگو ميان جريانات فكرى در شرق دانست. نكته اى كه نصر در پايان سخنان خويش مكرراً بدان اصرار مى كرد، ناظر بر دغدغه فكرى جريان سنت گرايى امروزين بود كه «مهم ترين امر براى جامعه، آزادى فكر است. آزادى نه به معناى تشتت آرايى كه موجب بى نظمى شود، بلكه تفكرى كه آزادانه با انديشه هاى ديگر بحث و فحص كند». اين نكته را نصر در آخرين پانل همايشى مطرح مى كرد كه در نخستين پانلش كديور با مباهات به توانايى نقد روشنفكرى دينى از خود- و با سخنى كه تشويق حضار را مى طلبيد- از «سنتى ها» پرسيد كه آيا شما توان نقد خود را به همين نحو داريد؟ نصر ادامه داد «مهم تر از همه چيز امروزه دورى از شعار زدگى است» و «ما اكنون احتياج داريم كه روشنفكرى دينى و مخالفانشان مطالبشان را بيان كنند و از اين امر نترسيم زيرا در تاريخ، حقيقت پيروز خواهد بود.» * گريز از مباحث انتزاعى؟ روشنفكران دينى نقدهاى متنوعى را به خود وارد مى دانستند. ابتدا به پانل جامعه شناسان روشنفكر مى پردازيم. آنجا كه حميدرضا جلايى پور و سارا شريعتى به اشتباهات و اشكالات تاريخى- اجتماعى روشنفكرى دينى مى پرداختند و هر دو تأكيد داشتند كه رهيافت جامعه شناسى رهيافتى تجربى است و به اعماق تاريك و مبهم فلسفى و احياناً كلامى اين مباحث نمى پردازد. يا اگر بپردازد به بيراهه رفته است، كه كار جامعه شناس اين نيست. اين گاردى است كه جامعه شناسان ايرانى سال هاست در برابر اعماق فلسفى و ريشه هاى عميق مباحث خود گرفته اند. درست همان رويكردى كه دكتر صدرى در همايش سال قبل اتخاذ كرده بودند. اين رويكرد تجربى البته غير منتظره نيست چرا كه رهيافت جامعه شناختى غالب دانشگاه هاى ايران، همين ديدگاه هاى پوزيتيويستى يا شبه پوزيتيويستى است. عمدتاً نقدهاى اين جامعه شناسان معطوف به غرق شدن در بحث هاى انتزاعى و ناديده گرفتن زندگى روزمره مردمى است. آنجا كه جلايى پور مى پرسد « چرا روشنفكران دينى از كانال مناسك و عمل جمعى براى بيان محتواى حرف هايشان استفاده نمى كنند؟» به همين امر مى پردازد. او مخصوصاً به «استاد سابق» خود عبدالكريم سروش اين نقد را وارد مى داند كه در سنخ شناسى دينداران: تجربت، معرفت و معيشت انديش، تنها به دو سنخ اول توجهى تام دارد و سومى را به كلى به فراموشى سپرده است. سارا شريعتى نيز عمده «چالش» روشنفكرى را با وجوه انضمامى دين مى دانست كه در فرهنگ عمومى تبلور مى يابد. حال فلسفى و كلامى كردن بحث اصولاً دور شدن از اصل مسأله است. گرچه او نيز مانند ديگران به اين مباحث انتزاعى احترام مى گذارد اما آنها را در شرايط كنونى چاره ساز نمى داند. در تمامى سخنان جامعه شناسان و روشنفكرانى كه از امر انتزاعى به مثابه امرى محترم كه البته چندان به درد جامعه نمى خورد، ياد مى كنند، اين ديد وجود دارد كه مى توان بدون نيازى چندان به اين مباحث به روبناهاى انضمامى تر پرداخت و در نتيجه به دستاوردى انضمامى و فورى دست يافت. اين جامعه شناسان پيش فرض هاى فلسفى خود- كه لاجرم در تمامى گفتار آنان متجلى است- را چندان محل بحث و مجادله نمى دانند، كمااين كه تصور غالب براين است كه در صورت بروز هم، اين مباحث به سرانجام مشخص نخواهند رسيد. * روشنفكر و فقيه عبدالكريم سروش كه به علت سفر خارج از كشور در جلسه حاضر نبود با پيامى كتبى كه به وسيله فرزندش خوانده شد، ديدگاه خود را با حاضرين در ميان گذاشت. او نقدهايى بر شريعتى داشت و هم بر سنت گرايان و هم بر فقيهان. اين كه «فقه بايد نو شود و اين همان چيزى است كه روشنفكر دينى مى خواهد»، سروش را بر آن مى داشت تا به لزوم «نقد اخلاقى» فقيه بپردازد كه معيارش «حق و عدالت» است. او ريشه روشنفكرى را تنها در غرب متجدد و متأخر نمى داند، بلكه همه كسانى كه «فرزند زمان خود بودند» از معتزله عقل گرا تا حتى ملاصدرا را مى توان به نحوى در اين جرگه وارد دانست. اما اين سخنان و ديگر سخنرانى هاى طرح شده در همايش از ديد حجت الاسلام خسروپناه بى بنيانى خود را، خود آشكار مى كردند و مصداق «انتحاره بيده»! بودند. زيرا ۴ اشكال عمده در روشنفكرى دينى وجود دارد كه موجب عدم امكان بروز تعريف واحد از آن مى شود. اين تشتت غير از اختلاف آرا در درون يك ديسيپلين فكرى است كه اصولاً گسست بر سر مبانى و تعاريف است. بعد از اين، آن كه، روشنفكرى دينى بيشتر به بومى كردن ترجمه ها پرداخته تا به بومى كردن انديشه اى اصيل از دل عقلانيت روشنفكرانه و دين مدارانه شرقى. سوم آن كه به ديگر تخصص ها و متخصصان ارجى نمى نهد و مى خواهد در تمامى حوزه هايى كه گاه حتى در آنها سررشته اى ندارد، نظرى را مطرح كند. «روشنفكرى دينى برخى تخصص ها را ناديده مى گيرد.» روشنفكرى دينى از سر جهل به فقه به اصول فقهى انتقاد مى كند. در آخر اين كه «سطحى، عمومى و بازارى كردن انديشه به وسيله اين روشنفكران خدمتى به جامعه نيست» بلكه موجب از بين رفتن جان كلام و منحرف شدن آن مى شود. نكته اى كه واكنش اشكورى را برانگيخت. فضاى تشويق هاى مكرر و رديه هاى اشكورى بر سخنان خسرو پناه يادآور اختلاف روش شناختى نقد در ميان علماى سنت گرا و روشنفكران دينى بود، چه سنت گرايان مايل به بحث و تحقيق و نقد موضع خود در جمع هاى نخبه گرايانه تر و محدود هستند- كه مورد تأييد خسروپناه بود- ولى روشنفكران توجه به طرح اين مباحث در فضاى عمومى را نشانه اقبال توده اى به خود مى دانند كه جان كلام اشكورى را تشكيل مى داد. * منورالفكر ها و عمق تجدد نقطه اوج همايش پانل آخر بود كه در آن ابتدا سيد حسين نصر به صورت مستقيم به وسيله ويدئو كنفرانس در همايش سخن گفت و ديگر مصطفى ملكيان كه به بيان ديدگاه هاى خود در اين باب پرداخت. در انتها نيز يكى از برگزاركنندگان، مقاله حجاريان را براى حضار خواند. مثلث نصر، سروش و ملكيان، خبرساز ترين و پر مناقشه ترين هاى همايش سابق بودند. سيد حسين نصر سخنرانى خود را حول سه سؤال تنظيم كرده بود. ابتدا اين كه «معيار حقيقت چيست؟» روشنفكران دينى بايد صريحاً بگويند كه آيا دين و وحى را معيار حقيقت مى دانند يا تاريخ و صيرورت را. ديگر اين كه «هدف دين چيست؟» عبوديت؟ دورى از درد و رنج؟ يا ... او اشاره مى كند كه بد فهمى هايى از مباحثاتش با جان هيك- پلوراليست انگليسى- صورت گرفته. «من و جان هيك در مقصود تا حدودى مشترك بوديم اما در وسيله نه.» در آخر نصر مى پرسد «ماهيت تجدد چيست؟» و عدم پاسخگويى به اين سؤال مشكل جدى روشنفكرى دينى است. چه، اگر به ۲ سؤال قبلى صراحتاً نمى پرداخت به اين سؤال، جواب هايى از سر «عدم درك عميق تجدد غربى» مى دهد. «درك عميق تجدد گرايى درغرب و تبعات آن در شرق آن از آب نوشيدنى براى انديشه ما مهم تر است.» نصر معتقد است كه پيش از اين نيز افكار لاادرى گرى غربى در دوره هاى ابتدايى اسلام از طريق فلسفه يونانى وارد اسلام شده بود اما چون در پس آن «قدرت سياسى و نظامى نبود»، مسلمانان آزادانه بدان پرداختند و از آن برداشت هايى كردند. اما هيچ كدام آنها روشنفكر نشدند. در حالى كه «روشنفكرى دينى اى كه ما مى شناسيم زاده سلطه تجدد غربى است» كه با قدرت نظامى و سياسى، تفوق يافته است. اما حال سه راه در برابر ما وجود دارد كه يا متجدد شويم يا بنيادگرا كه درست آن طرف سكه تجدد گرايى است يا اين كه سنت گرا شويم. سنت گرايى «نه به معناى استحجار، بلكه به معناى پذيرفتن قواعد فارغ از زمان و مكان كه تغيير نمى كنند.» امور سرمدى اى كه مى توان بدان ها متوسل شد. اين ها همان معيار حقيقت هستند. * من منورالفكر نيستم مصطفى ملكيان نيز در ابتداى سخنرانى مبسوط خود اظهار داشت كه «روشنفكرى دينى يك جمع پارادوكسيكال است، گرچه روشنفكر مى تواند مسلمان باشد اما چيزى به نام روشنفكرى دينى وجود نخواهد داشت كه هم عقلانيت و هم تعبد تام بورزد.» اما باوجود اين باور، او در مطبوعات و در ميان مردم به عنوان روشنفكرى دينى مشهور شده و گفت كه خود بدين امر واقف است و به همين لحاظ او نيز به اصطلاح و به گونه اى صورى خود را روشنفكر دينى مى نامد. ملكيان هفت پيش فرض را نام برد كه نمى توان از آنها گريخت، بلكه بايد بدان ها پرداخت كه ۳ تاى اول به امكان و مطلوبيت روشنفكرى دينى و در ۳ تاى دوم به احكام معرفت شناختى اين جريان و در آخرين مورد هم به مسأله انتخاب دين مى پردازد. او معتقد است كه تا مشكل «اثبات» اين پيش فرض ها حل نشود، باقى مباحث روبنايى تر، ابتر مى مانند. اين موضع برعكس ديدگاه روشنفكران جامعه شناس همايش و موافق با ديدگاه نصر، معتقد به لزوم بررسى عميق تر و بنيانى تر فروض فلسفى روشنفكرى است. ملكيان معتقد است كه روشنفكر دينى بايد به سياست بپردازد اما نبايد «سياست زده» باشد. سياست زدگى بدين معناست كه كسى فكر كند يگانه مشكل جامعه، رژيم سياسى آن است. در حالى كه «اين مشكل فرهنگى مردم است كه در سياست بازتاب يافته». «روشنفكرى كه به دنبال مردم باشد»، گمراه خواهد شد. پس، نبايد «نماينده مردم بود بلكه بايد مشفق مردم و ناقد آنها بود.» * روزى خوش با... تركيب جمعيتى همايش با سال گذشته متفاوت است. بيشترين جمعيت را جوانان تشكيل مى دهند. انتشاراتى هاى مختلف كتاب هاى خود را در معرض فروش گذاشته اند. پذيرايى هم به عهده اسپانسر همايش است. در انتها با گرفتن يك ليوان قهوه از سالن خارج مى شوم. در آخرين لحظه مسئول توزيع چيزى مى گويد. به دليل شلوغى متوجه نمى شوم. مى گويم: ببخشيد؟ مى گويد: «روزى خوش با محصولات شركت ما!»
|