مهين السادات صمدى
در دفتر بلند قهرمانان ومجاهدان كمتر كسى را مى توان سراغ گرفت كه بخش غالب عمرشان را صرف مبارزات استقلال طلبانه كرده و نامشان با تاريخ آزادى سرزمين شان گره خورده باشد.احمد شاه مسعود، قهرمان ملى افغانستان، ۲۶ سال از ۴۹ سال عمرش را در مبارزه دشوار براى آزادى افغانستان و حفظ كيان اين ملت و سرزمين وقف كرد.مجاهدى كه امروز نه تنها در افغانستان كه در عموم محافل جهانى از او به بزرگى ياد مى شود. صد البته كه در اين ۲۶ سال (۱۳۵۴ تا ۱۳۸۰) درصحنه سياسى و جهادى افغانستان هيچ چهره اى دراندازه رشادت و تدبير او نبوده است .
تاريخ جهاد و مقاومت افغانستان از هر زاويه اى كه نگريسته شود، بدون ذكر نام و نقش اين مجاهد شهيد ، ناتمام و ناقص مى ماند.
سخن در باره مجاهد نستوه پنجشير فراوان است، آن قدر كه تاكنون كتاب ها و رساله هاى فراوان از سرگذشت حماسى او نگاشته اند.در سالگرد غروب اين ستاره دوران مجاهدت افغان ها فقط شرح آخرين منظومه از حيات او را كه به مبارزات مسعود با حكومت خفقان طالبان مربوط مى شود ورق مى زنيم.يعنى دورانى كه مسعود به عنوان آخرين دژ آزاديخواهان اين سرزمين در برابر نظام تحجر پيشه طالبان مطرح است .
طالبان كه توانسته بودند از آغاز تأسيس ، شهرها و مراكز ولايات مهم را يكى پس از ديگرى به تصرف درآورند، بالاخره در ميزان سال ۱۳۷۵ نيروهاى مسعود را از كابل بيرون راندند.مسعود دراين دوره علاوه بر تحمل فشارهاى نظامى طالبانى كه به حمايت همه جانبه اعراب منطقه پشتگرم بودند تاوان سستى جبهه گروه هاى جهادى و نيز سياست هاى اشتباه آنان را دربرابر نيروى طالبان پرداخت. همان اشتباهاتى كه سبب شد تا طالبان سرزمينى كه امثال مسعود با خون دل از چنگ ارتش سرخ نجات داده بودند به آسانى تقديم اين گروه مجهول الهويه كنند.اما مسعود درآخرين فصل از مقاومت اش داغ بى مهرى يك قدرت ديگر را نيز به دل دارد : حكومت پاكستان از هيچ امكانى براى تخريب اين مجاهد و تقويت و ترسيم چهره ملى از نيروى اشغالگرى به نام طالبان، فروگذار نكرد.تا حدى كه سران وقت پاكستان حتى از اعمال فشار وتهديد عليه خانواده ومنسوبين مسعود دريغ نكرد. مسعود دريكى از ديدارهايش با خانم بوتو كه آن زمان نخست وزيرى پاكستان را بر عهده داشت به صراحت از خيانت دولتمردان كشور همسايه اش در تأسيس طالبان زبان به شكوه گشوده بود، حتى نزديكان مسعود مى گويند كه در اين ديدار مسعود هشدار داده بود كه پاكستان در آينده نه چندان دور هزينه اى سنگين براى اين اقدام خويش خواهد پرداخت.
از جمله شگردهايى كه آن روز اسلام آباد براى تخريب چهره مسعود بكار بستد طرح مسأله ارتباطات اين مجاهد با جناح ظاهر شاه بود. براى آن كه به شايعات نزديك بودن او به محمد ظاهر شاه، قوت ببخشند در سال ۱۹۹۵ از ژنرال عبدالولى داماد شاه سابق دعوت به عمل آوردند تا از پاكستان ديدن كند.
اين ژنرال در پاكستان مورد استقبال گرم و رسمى قرار گرفت؛ دسته هايى از مهاجران افغان با شاخه هاى گل از او پذيرايى كردند.ژنرال بزودى ملاقات هايى را با رئيس جمهور، نخست وزير بى نظير بوتو، سردار آصف احمد على وزير خارجه و برخى ديگر انجام داد.
در آن هنگام عده اى به اين باور نيز بودند كه احمد شاه مسعود روى طرحى با نمايندگان محمد ظاهر شاه به توافق رسيده و قرار است، شاه با حمايت مسعود به افغانستان بيايد؛ ولى بعدها ديده شد كه همه اين سخنان ازاساس دروغ بود.
|
|
|
از ميان همراهان مسعود اكنون دو تن در كابل مشهورترند؛ يونس قانونى ليدر پارلمان افغانستان و عبدالله عبدالله وزير خارجه پيشين.بر اساس روايت اين دو همراه، تفاوت فرمانده مسعود با ديگر رهبران جهادى افغان دراين بود كه او علاوه بر ويژگى سردارى و رزمجويى، بهره اى وافر از تدبير و دانش سياسى برده بود . بر اين نكته ديپلمات هاى منطقه نيز اذعان كرده اند كه مسعود در پاى مذاكره يك فردى خبره بود.مسعود برخلاف بسيارى از همتايانش با دنياى تفكر و مطالعه انس عميق داشته است و گفته مى شود حتى در روزهاى سخت نبرد نيز برنامه مطالعه كتاب را ترك نمى كرده است.گزارشگران فرانسوى كه مسعود روابطى دوستانه با آنان داشت در فيلمى كه از وى تهيه كرده اند نكته هاى جالب از خصوصيات فرهنگى مسعود دارند.دراين گزارش تصوير مردى شيفته آگاهى ، از مجاهد پنجشير ارائه شده است .آرمان اصلى او توسعه دانش در كشور خويش بوده ومسعود ريشه بسيارى از مصائب سرزمين اش را در رواج بى سوادى و تعصب كور مى ديده است.فرانسويها مسعود را ازمطلع ترين چريكها نسبت به اوضاع جهانى معرفى كرده اند. او همه اخبار و اتفاقات جهان ديپلماسى را با وسواس پيگيرى و تصميمات خود را با ارزيابى سناريوهاى طرف هاى منطقه اى و بين المللى اتخاذ مى كرده است.
اما به باور شاگردان مسعود كه امروز در كابل مسند امور را دردست دارند مجاهدين ديروز و حكومتگران امروز كابل بخش زيادى از پيروزى خويش را مديون مسعود هستند.آنها ماه هاى منتهى به فتح كابل را به ياد مى آورند كه چگونه مسعود سازمان از هم پاشيده مخالفان طالبان را گردهم مى آورد.
مسعود در آغاز جبهه مشترك را با ژنرال دوستم و كريم خليلى زير نام «شوراى عالى دفاع» و بعد جبهه وسيع ترى را زير نام رسمى «جبهه متحد براى نجات افغانستان» تأسيس مى كند كه دومى در اثر تبليغات نادرست رسانه هاى خبرى عمدتاً از طالبان حمايت مى كردند، به جبهه شمال، شهرت يافت.
مسعود در اين مقطع فراوان كوشش كرد تا جبهه متحد را تكيه گاه آزادى افغانستان قرار بدهد.با پيوستن عبدالرسول سياف، حاجى قدير، استاد محقق، ژنرال عبدالمالك، محمد اسماعيل خان، حضرت على، ملك زرين، استاد عطا محمد نور و برخى فرماندهان ديگر از مناطق مختلف كشور، جبهه متحد با آن كه وسيع تر گرديد، اما با آفت انحصار و انشقاق كه ويژگى دائم احزاب افغانستان بود ناكام ماند.
دست به دست شدن ولايات در شمال كشور كه گاه با حمايت دوستم از طالبان و زمانى با حمايت ژنرال مالك، صورت گرفت؛ ضربات جبران ناپذيرى را بر بدنه جبهه مولود انديشه مسعود وارد كرد كه در نهايت منجر به از دست دادن قواى هوايى آن گرديد و طالبان را در موقعيتى برتر از نظر ساز و برگ نظامى قرار داد.
مسعود تا پايان عمرش كه بالاخره در ۹ سپتامبر ۲۰۰۱ در خواجه بهاء الدين تخار به دست دو عنصر وابسته به القاعده به شهادت رسيد، در برابر طالبان به مقاومت پرداخت.او يگانه فرماندهى از مجاهدين بود كه تا آخرين گلوله در برابر طالبان مقاومت كرد. مسعود چنان كه دو دستيارش در كابل مى گويند تا پاى شهادت اين مبارزه را ادامه داد تا دو پيام عميق را درذهن ها بنشاند وآن اين كه شكست ناپذيرى يك جريان تروريستى يك افسانه است.پيام ديگر حركت او اين بود كه اثبات كند كه حضور يك جريان افراطى درافغانستان يك پديده تحميلى است .
سياست زمين سوخته، كوچ اجبارى، كشتن و بستنهاى بى امان ، قتل عام و ده ها روش ديگر طالبان كه به منظور در هم شكستن جبهه هاى مسعود و دست كشيدن مردم از حمايت او، عملى مى گرديد، هيچ كدام نتوانست آخرين سنگر و دژ پنجشير را زير پاى طالبان قرار بدهد.
مسعود در دوران مقاومت، سيماى اصلى خود را كه بيشتر به يك قهرمان مانند است و در دوران جنگهاى كابل، اندكى زير غبار تبليغات، خدشه دار گرديده است، باز يافت.
هنوز پس از ۶ سال همراهان مسعود از برخى متحدان او گلايه هاى شديد دارند ومعتقدند كه آنان به ميراث فكرى مسعود كه ساختن يك عمارت آزاد ودموكراتيك براى افغانستان جديد بود وفادار نماندند. مى گويند متأسفانه اين بار هم مانند ،۱۳۷۱ اين دوستان و وابستگان مسعود بودند كه بار ديگر پس از ورود به كابل، سبب شكست رؤياهاى او شدند.
برخى اهداف بزرگ سياسى و حتى منافع افغانستان و مردم را قربانى، قدرت مقطعى و داشتن كرسى در دستگاه حكومت مى سازند. ايجاد چندين حزب و سازمان توسط هواداران مسعود، نشان مى دهد كه آنان بيشتر از هر كس ديگر، نشانى مسعود را گم كرده و در پى كسب قدرت فردى افتاده اند.
درست است كه هنگام تشكيل دولت جديد نام مسعود به عنوان فاتح بزرگ نبرد تروريسم بر تارك تاريخ نوين اين كشور ثبت شد و كرزاى افغانستان نوين را مديون او خواند ، اما بخشى از آرا و آرمان بلند او در فضاى غبار آلود كابل فراموش گرديده است.
حتى پس از شهادت مسعود، عده اى كوشش دارند تا با جعل گوشه هايى از تاريخ، تصويرى دگرگونه از او ارائه دهند؛ ولى براى درك حقانيت مبارز او در برابر طالبان همين كافيست كه امروز جهان، آنانى را كه مسعود در برابر شان مى رزميد، تروريست مى خواند، ولى با همه حقانيتى كه مبارزه عليه طالبان و القاعده از آن برخوردار بوده و است، نمى توان اشتباهاتى را كه در آن جريان واقع شده، ناديده گرفت؛ اما آنچه بيشتر با ارزش است، حس استقلال طلبى و روحيه آزادمنشى مقاومتگران است كه ميراث فراموش نشدنى مسعود است.