چهارشنبه ۲۱ شهريور ۱۳۸۶ - ۲۹ شعبان ۱۴۲۸
Wed, Sep 12, 2007
خانواده
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
قرآن
ماجرا
خانواده
درس هايى كه در زندگى ياد گرفتم
درس هايى كه در زندگى ياد گرفتم
كاش بيشتر عاشقى مى كردم
سالى كاريوت‎/ ترجمه: لادن خضرى

من دكتراى پرستارى دارم، اما مهم ترين درس هاى زندگى ام را در دانشگاه ياد نگرفته ام. حالا چندتايى از اين درس ها را براى شما تعريف مى كنم و مطمئنم كه به درد شما هم مى خورد.
* ياد گرفته ام كارم را جدى وخودم را شوخى بشمارم.
* ياد گرفته ام روزى كه دستى را با محبت در ميان دست هاى خود فشردم حتى اگر يادم رفت در آن لحظه علائم حياتى بيمار را ثبت كنم باز هم براى بهبود او گام مؤثرى برداشته ام.
* ياد گرفته ام اگر از نظر عاطفى با بيمارى درگير نمى شوم، وقتش رسيده كه شغلم را عوض كنم.
* ياد گرفته ام كه بهترين پزشك كسى است كه مى گويد: «نمى دانم بيمارى اين مريض چيست، ولى بياييد همگى به هم و به او كمك كنيم و بفهميم موضوع از چه قرار است.»
* ياد گرفته ام بيمارى، غالباً بهترين نعمت است، بخصوص وقتى كه در جاده زندگى، تخته گاز مى رويم ولازم است كه مدتى بايستيم و ببينيم در دنياى اطرافمان چه مى گذرد.
* ياد گرفته ام كه دائم بايد خدا را شكر كنم كه فرزندم به جاى اين كه براى ترك اعتياد نزد روانپزشك برود به منزل دوستش مى رود.
* ياد گرفته ام كه موقعى كه عجله داريم چيزى را پيدا كنيم، دقيقاً آن را پيدا نمى كنيم، چون يادمان رفته آن را در اتاق همكارمان جا گذاشته ايم!
* ياد گرفته ام كه هر وقت به بيمارى داروى بيهوشى تزريق مى كنم، اين منم كه يادم مى رود چيزى را يادداشت كنم!
* ياد گرفته ام كه التيام زخم هاى روحى ديگران، بسيار مهم تر از التيام جسم آنهاست.
* ياد گرفته ام كه اگر مراقبت كردن از خودم را بلد نباشم، از هيچ كس ديگرى هم نمى توانم مراقبت كنم.
* ياد گرفته ام جسم انسان همان چيزى را باور مى كند و انجام مى دهد كه شما به او مى گوييد.
* يادگرفته ام كه زمان به سرعت برق و باد مى گذرد، چه من خوشحال باشم چه غمگين.
* ياد گرفته ام كه واقعيت، چيزى است كه هست، نه چيزى كه من دوست دارم باشد.
* ياد گرفته ام كه اگر نمى توانم دردى را مداوا كنم، دست كم درد كشيدن صاحبش برايم مهم باشد.
* ياد گرفته ام كه معالجه يك بيمار، بيرون راندن بيمارى از بدن او نيست، بلكه توانمند كردن بدن بيمار براى مقابله با بيمارى است.
* ياد گرفته ام كه بين يك رويداد جزئى و يك فاجعه، تفاوت قائل شوم.
* ياد گرفته ام كه روح قانون مهم تر از متن آن است.
* ياد گرفته ام كه هر چه رفتار بيمارى ناخوشايندتر باشد، به دلسوزى و عشق بيشترى نياز دارد.
* ياد گرفته ام انسان به هر چيزى كه ايمان بياورد، به همان خواهد رسيد.
* ياد گرفته ام كه براى كسب مهارت براى مقابله با مشكلات ضرورتى ندارد همه آنها را تجربه كنيم، بلكه يكى، دو تا مشكل براى كسب مهارت براى مقابله با همه آنها كافى است، فقط به شرط آن كه واقعاً بخواهيم ياد بگيريم.
* ياد گرفته ام كه هيچ كس قول فردا را به ما نداده است.
* ياد گرفته ام كه هيچ كس در بستر مرگ نمى گويد «كاش بيشتر پول درمى آوردم» يا «بيشتر مى خوردم» يا «بيشتر مى پوشيدم» حسرت همه در چنين وقتى اين است كه «اى كاش بيشتر عاشقى مى كردم.»
* ياد گرفته ام كه اگر يك بچه آنقدر بزرگ شده كه بتواند دوست داشته باشد، آن قدر هم بزرگ شده كه بتواند غصه بخورد.
* يادگرفته ام كه بسيارى از بيمارى ها باوجود تلاش ماخوب نمى شوند، اما خيلى ها هم به خاطر تلاش ما خوب مى شوند. اصل كار اين است كه هر كارى كه از دستمان برمى آيد، براى همه انجام بدهيم. نتيجه كارها دست ما نيست.
عقب ماندگى جوامع با بيمارى افسردگى
313827.jpg
دكتر جمال اعتمادى ـ روانپزشك

افسردگى از شايع ترين اختلالات خلقى محسوب مى شود. بسيارى با وجود ديدن نشانه هاى اين بيمارى درخود يا نزديكانشان از پذيرفتن ابتلا به آن سرباز مى زنند. آنان حتى حاضر به گرفتن مشاوره از افراد آگاه و متخصص در اين زمينه نيستند.
گذشته از اين طيف، وسيعى از بيماران و خانواده هايشان حتى پس از مراجعه به متخصص، از مصرف داروهاى تجويز شده از سوى روانپزشك خوددارى مى كنند. يكى از دلايل اين امر، ترس از اعتيادآور بودن اين داروهاست. اما اين نكته اى است كه بارها از سوى متخصصان رد شده است. متخصصان مى گويند داروهاى ضدافسردگى به هيچ وجه اعتيادآور نيست و در صورت تجويز از سوى روانپزشك، مصرف آنها به طور مرتب و تا زمان تشخيص او ضرورى است.
نكته مهم اين است كه افسردگى را بايد جدى گرفت و در درمان آن مصمم بود تا از بروز مشكلات بيشتر و پرداخت هزينه هاى سنگين تر براى رفع اين مشكلات جلوگيرى شود.

* افسردگى را بهتر بشناسيد
اختلالات خلقى از جمله افسردگى از ديرباز شناخته شده است و از زمان خلقت عالم قابل پيگيرى است. در منابع تاريخى، ادبى، اجتماعى، فرهنگى، دينى، فلسفى و طبى كشورهاى مختلف با عناوين متفاوت و در زبان هاى گوناگون از آن نام برده شده است. رد پاى بيمارى افسردگى را مى توان در شرايط مختلفى پيدا كرد. از جمله: اختلاف هاى خانوادگى، درگيرى هاى محيط كار و جامعه، اختلال در مناسبات بين فردى، در محاكم حقوقى و مدنى، خودكشى ها و ديگركشى ها با هر انگيزه اى، پرخاشگرى هاى حمله اى و دوره اى، افت عملكرد اجتماعى و شغلى، فرار از مدرسه، افت عملكرد تحصيلى در مقاطع مختلف در ناهنجارى هاى اجتماعى، گرايش به موادمخدر و انواع بزهكارى. افسردگى در كنار بيمارى هاى جسمى و روانى ديگر به نوعى همواره مطرح است و گاه به عنوان يك بيمارى مستقل و گاه همراه بيمارى هاى ديگر بروز و ظهور پيدا مى كند.

* علائم و نشانه ها
خلق و روحيه افسرده، كاهش علاقه به زندگى، نااميدى و يأس، احساس بى يار و ياورى، افكار مرگ و خودكشى، كاهش لذت از فعاليت هاى مختلف، كاهش يا افزايش غيرعادى خواب و خوراك، پرخاشگرى يا كندى و گوشه گيرى و افت عملكرد شغلى و تحصيلى، اگر طى روز و در يك دوره شناخته شده حداقل در پنج مورد فوق روى دهد، تشخيص قطعى خواهد بود.

* علل و عوامل ايجاد كننده
در مورد علت و عوامل احتمالى ايجاد اين بيمارى نظرات مختلفى بيان شده است اما در كل مى توان علل ايجاد آن را به ۴ گروه عمده تقسيم كرد.
۱ـ عوامل بيولوژيك يا زيست شناختى
بيمارى به دليل شروع تغييرات زيست شناختى درزيرساخت هاى شيميايى بدن انسان به وقوع مى پيوندد. از قبيل تحولاتى درگيرنده هاى عصبى (Receptors)، تغييرات در انتقال دهنده هاى عصبى (نوروترانسميترها)، تغييرات در كميت و كيفيت غدد مترشحه داخلى (از جمله غدد تيروئيد)، تغييرات در سطح سلول هاى عصبى و تغييرات در ساختار مغزى (بخصوص در سالمندان).
۲ـ عوامل اجتماعى
انواع فشار و استرس شناخته شده و ناشناخته اجتماعى به نوعى كه براى آحاد جامعه غيرقابل تحمل و شكننده باشد. از قبيل از دست دادن يكى از والدين قبل از ۱۱سالگى، مرگ همسر و فاكتورهايى همچون مجرد بودن يا مجرد ماندن و تنها بودن يا تنها شدن از عوامل ايجاد اين بيمارى است. همچنين طلاق، بيوه بودن، بيمارى مهم فرزند يا والدين، نامناسب بودن شيوه زندگى، كيفى نبودن حضور والدين در منزل، غلط بودن روابط بين فردى، تعارض ها و تضادهاى آشكار استرس ساز اجتماعى (منزل، محيط كار، جامعه) و اعتياد به مواد مخدر نيز زمينه ساز بروز اين بيمارى است.
۳ـ عوامل سايكولوژيك يا روانشناختى
از جمله اين عوامل مى توان به اختلال در مسير رشد و تكامل روانى، توقف روند تكامل روانى، حل نشدن مسائل مربوط به دوران كودكى و نوجوانى، نامناسب بودن مديريت فرزندان در دوران كودكى و نوجوانى و آشفتگى روانى والدين و اثرات ناخواسته آن در روند رشد روانى اشاره كرد.
۴- عوامل شناختى و ديدگاهى
زاويه غلط در نگرش هاى فردى، خانوادگى و اجتماعى به مسائل پيرامون از جمله عوامل شناختى است. سطحى نگرى سنتى (حل نشدن تعارض سنت و مدرنيته در ذهن)، جبرى انگارى مطلق فلسفى، جايگزينى فلسفه توالى پديده ها به جاى نگاه علت و معلولى (عقب ماندگى روند رشد منطق)، تجزيه و تحليل منفى نگرانه پديده ها، كرى و كورى در مثبت نگرى و سياه نمايى عادتى از عوامل شناختى تأثيرگذار بر بروز اين بيمارى است. برداشت منفى از خود، آفرينش و ديگران (گذشته ، حال، آينده)، كناره گيرى از جامعه (علت - معلول)، مطلق نگرى به جارى نسبى انديشى، ايده آليست بودن و انتظارات فرامنطقى از خود، ديگران و جامعه نيز بر بروز اين بيمارى تأثيرگذار است.

* توارث، ژنتيك و بيمارى افسردگى
بيمارى افسردگى اعم از نوع بدخلقى يا افسردگى اساسى كمترين ارتباط را با ژنتيك به نسبت ديگر بيمارى هاى روانپزشكى دارد، اما ابتلاى هر دو نفر از والدين احتمال مبتلا شدن فرزندان را افزايش مى دهد. فرضيه هاى كروموزومى و ژنتيكى مطرح شده در اين زمينه هنوز كاملاً به اثبات نرسيده است.

* افسردگى و فقر
ارتباط افسردگى با فقر ثابت نشده است. طيف هاى اقتصادى - اجتماعى در جهان رابطه معنادارى با افسردگى ندارند. اگرچه افسردگى را بيمارى روانى فقرا مى دانند، اما اين انديشه خيلى قديمى است و سطح تطابق افراد با مجموعه شرايط اجتماعى -اقتصادى و رابطه آن با نگرش هاى فلسفى هر انسان اين نتيجه گيرى را منتفى مى كند. شايد بتوان روحيه افسردگى در فرد و جامعه را به نوعى يكى از علل عقب ماندگى جوامع دانست كه از طريق مديريت هاى خرد و كلان اجتماعى اعمال مى شود.

* نقش فرهنگ ها، خرده فرهنگ ها و مذاهب در افسردگى
فرهنگ ها، خرده فرهنگ ها و مذاهب كه ريشه دار و پويا هستند، نه تنها روح اجتماعى افسرده ساز ندارند، بلكه منبع سرشار نيك انديشى، منطق، انصاف، شادابى، تحرك، خلاقيت و رشد و تكامل آدمى اند. ارتباط معنادار و غيركاسبكارانه با خالق هستى راه نجات و رستگارى و شادابى است. فرهنگ و مذهب اصيل منطق با فطرت بشرى براى همه هيجانات انسانى اعم از شادى و غم برنامه مدون و دستورات اصولى دارد. خداباورى نهادينه شده در كودكان و نوجوانان فارغ از رياكارى و تمنيات صرفاً مادى، قطعاً پرورش دهنده روح و روان است. نگرش مثبت به خلق و خلايق، شكننده موج نافذ افسردگى است. خداباورى نه براى زندگى در بهشت و نه براى گريز از جهنم، بلكه منبع زيست و تسليم به شايستگى رب العالمين، قطعاً رهايى بخش است.

* انواع درمان افسردگى
۱- درمان شناختى: اين شيوه شامل مواردى از جمله تغيير نگرش به خود، ديگران و جامعه، جابه جايى دريچه نگاه به مسائل و جايگزينى مثبت انديشى به جاى منفى انديشى است.
۲- درمان روابط بين فردى: تنظيم روابط بين انسان ها و پرهيز از ايجاد روابط ضدعاطفى و ضدتكاملى براى دورى كردن از تلقينات منفى از جانب ديگران بخشى از اين شيوه است.
۳- مشاوره: براى آگاه شدن از بيمارى خود و علل احتمالى آن، آگاه شدن از روش هاى درمانى و چگونگى تغييرات مرتبط با بيمارى در زندگى روزمره، افزايش دانش در مورد بيمارى و درمان آن و يافتن راه حل هاى ابتكارى كمك خوبى به افراد دچار اين بيمارى خواهد كرد.
۴- روان درمانى: يكى از روش هاى تخصصى درمان بيمارى افسردگى است.
۵- درمان دارويى: يكى از درمان هاى مهم و اساسى، تجويز و مصرف دقيق دارو است. در نيم قرن اخير بويژه در دو دهه اخير تحولات قابل توجه و چشمگيرى در درمان دارويى افسردگى به وجود آمده است. از آنجا كه تغييرات شيميايى در بدن انسان هنوز عامل اصلى ايجاد افسردگى است (اوليه - ثانويه) و درمان منوط به ايجاد تغييرات بعدى با اصلاح تغييرات اوليه است، درمان دارويى لازم است. تصور اين كه درمان دارويى موجب اعتياد به دارو مى شود كاملاً غلط و غيرعلمى است. از زمان شروع دارو با تجويز درست و اصولى با تشخيص دقيق تا شروع اثرات اوليه دارو حداقل ۴ تا ۶ هفته وقت لازم است. ظهور عوارض دارويى جزئى از قبيل خشكى دهان، يبوست و خواب آلودگى مانع ادامه درمان نمى شود. جالب اين كه افرادى كه چنين عوارض دارويى نشان مى دهند شانس بهبودى بيشترى نسبت به ديگران دارند. از درمان هاى دارويى پيشنهادى روانپزشكان هرگز نهراسيد. طول درمان و مقدار داروى تجويزى را كاملاً رعايت و از كم كردن يا قطع ناگهانى دارو بدون مشورت با پزشك خود پرهيز كنيد. درمان دارويى حداقل ۶ ماه و حداكثر ۲ سال طول مى كشد و در مواردى ادامه درمان دارويى تا سال ها به مقدار كم بايد رعايت شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |