|
عقب ماندگى جوامع با بيمارى افسردگى
|
|
|
دكتر جمال اعتمادى ـ روانپزشك
افسردگى از شايع ترين اختلالات خلقى محسوب مى شود. بسيارى با وجود ديدن نشانه هاى اين بيمارى درخود يا نزديكانشان از پذيرفتن ابتلا به آن سرباز مى زنند. آنان حتى حاضر به گرفتن مشاوره از افراد آگاه و متخصص در اين زمينه نيستند. گذشته از اين طيف، وسيعى از بيماران و خانواده هايشان حتى پس از مراجعه به متخصص، از مصرف داروهاى تجويز شده از سوى روانپزشك خوددارى مى كنند. يكى از دلايل اين امر، ترس از اعتيادآور بودن اين داروهاست. اما اين نكته اى است كه بارها از سوى متخصصان رد شده است. متخصصان مى گويند داروهاى ضدافسردگى به هيچ وجه اعتيادآور نيست و در صورت تجويز از سوى روانپزشك، مصرف آنها به طور مرتب و تا زمان تشخيص او ضرورى است. نكته مهم اين است كه افسردگى را بايد جدى گرفت و در درمان آن مصمم بود تا از بروز مشكلات بيشتر و پرداخت هزينه هاى سنگين تر براى رفع اين مشكلات جلوگيرى شود.
* افسردگى را بهتر بشناسيد اختلالات خلقى از جمله افسردگى از ديرباز شناخته شده است و از زمان خلقت عالم قابل پيگيرى است. در منابع تاريخى، ادبى، اجتماعى، فرهنگى، دينى، فلسفى و طبى كشورهاى مختلف با عناوين متفاوت و در زبان هاى گوناگون از آن نام برده شده است. رد پاى بيمارى افسردگى را مى توان در شرايط مختلفى پيدا كرد. از جمله: اختلاف هاى خانوادگى، درگيرى هاى محيط كار و جامعه، اختلال در مناسبات بين فردى، در محاكم حقوقى و مدنى، خودكشى ها و ديگركشى ها با هر انگيزه اى، پرخاشگرى هاى حمله اى و دوره اى، افت عملكرد اجتماعى و شغلى، فرار از مدرسه، افت عملكرد تحصيلى در مقاطع مختلف در ناهنجارى هاى اجتماعى، گرايش به موادمخدر و انواع بزهكارى. افسردگى در كنار بيمارى هاى جسمى و روانى ديگر به نوعى همواره مطرح است و گاه به عنوان يك بيمارى مستقل و گاه همراه بيمارى هاى ديگر بروز و ظهور پيدا مى كند.
* علائم و نشانه ها خلق و روحيه افسرده، كاهش علاقه به زندگى، نااميدى و يأس، احساس بى يار و ياورى، افكار مرگ و خودكشى، كاهش لذت از فعاليت هاى مختلف، كاهش يا افزايش غيرعادى خواب و خوراك، پرخاشگرى يا كندى و گوشه گيرى و افت عملكرد شغلى و تحصيلى، اگر طى روز و در يك دوره شناخته شده حداقل در پنج مورد فوق روى دهد، تشخيص قطعى خواهد بود.
* علل و عوامل ايجاد كننده در مورد علت و عوامل احتمالى ايجاد اين بيمارى نظرات مختلفى بيان شده است اما در كل مى توان علل ايجاد آن را به ۴ گروه عمده تقسيم كرد. ۱ـ عوامل بيولوژيك يا زيست شناختى بيمارى به دليل شروع تغييرات زيست شناختى درزيرساخت هاى شيميايى بدن انسان به وقوع مى پيوندد. از قبيل تحولاتى درگيرنده هاى عصبى (Receptors)، تغييرات در انتقال دهنده هاى عصبى (نوروترانسميترها)، تغييرات در كميت و كيفيت غدد مترشحه داخلى (از جمله غدد تيروئيد)، تغييرات در سطح سلول هاى عصبى و تغييرات در ساختار مغزى (بخصوص در سالمندان). ۲ـ عوامل اجتماعى انواع فشار و استرس شناخته شده و ناشناخته اجتماعى به نوعى كه براى آحاد جامعه غيرقابل تحمل و شكننده باشد. از قبيل از دست دادن يكى از والدين قبل از ۱۱سالگى، مرگ همسر و فاكتورهايى همچون مجرد بودن يا مجرد ماندن و تنها بودن يا تنها شدن از عوامل ايجاد اين بيمارى است. همچنين طلاق، بيوه بودن، بيمارى مهم فرزند يا والدين، نامناسب بودن شيوه زندگى، كيفى نبودن حضور والدين در منزل، غلط بودن روابط بين فردى، تعارض ها و تضادهاى آشكار استرس ساز اجتماعى (منزل، محيط كار، جامعه) و اعتياد به مواد مخدر نيز زمينه ساز بروز اين بيمارى است. ۳ـ عوامل سايكولوژيك يا روانشناختى از جمله اين عوامل مى توان به اختلال در مسير رشد و تكامل روانى، توقف روند تكامل روانى، حل نشدن مسائل مربوط به دوران كودكى و نوجوانى، نامناسب بودن مديريت فرزندان در دوران كودكى و نوجوانى و آشفتگى روانى والدين و اثرات ناخواسته آن در روند رشد روانى اشاره كرد. ۴- عوامل شناختى و ديدگاهى زاويه غلط در نگرش هاى فردى، خانوادگى و اجتماعى به مسائل پيرامون از جمله عوامل شناختى است. سطحى نگرى سنتى (حل نشدن تعارض سنت و مدرنيته در ذهن)، جبرى انگارى مطلق فلسفى، جايگزينى فلسفه توالى پديده ها به جاى نگاه علت و معلولى (عقب ماندگى روند رشد منطق)، تجزيه و تحليل منفى نگرانه پديده ها، كرى و كورى در مثبت نگرى و سياه نمايى عادتى از عوامل شناختى تأثيرگذار بر بروز اين بيمارى است. برداشت منفى از خود، آفرينش و ديگران (گذشته ، حال، آينده)، كناره گيرى از جامعه (علت - معلول)، مطلق نگرى به جارى نسبى انديشى، ايده آليست بودن و انتظارات فرامنطقى از خود، ديگران و جامعه نيز بر بروز اين بيمارى تأثيرگذار است.
* توارث، ژنتيك و بيمارى افسردگى بيمارى افسردگى اعم از نوع بدخلقى يا افسردگى اساسى كمترين ارتباط را با ژنتيك به نسبت ديگر بيمارى هاى روانپزشكى دارد، اما ابتلاى هر دو نفر از والدين احتمال مبتلا شدن فرزندان را افزايش مى دهد. فرضيه هاى كروموزومى و ژنتيكى مطرح شده در اين زمينه هنوز كاملاً به اثبات نرسيده است.
* افسردگى و فقر ارتباط افسردگى با فقر ثابت نشده است. طيف هاى اقتصادى - اجتماعى در جهان رابطه معنادارى با افسردگى ندارند. اگرچه افسردگى را بيمارى روانى فقرا مى دانند، اما اين انديشه خيلى قديمى است و سطح تطابق افراد با مجموعه شرايط اجتماعى -اقتصادى و رابطه آن با نگرش هاى فلسفى هر انسان اين نتيجه گيرى را منتفى مى كند. شايد بتوان روحيه افسردگى در فرد و جامعه را به نوعى يكى از علل عقب ماندگى جوامع دانست كه از طريق مديريت هاى خرد و كلان اجتماعى اعمال مى شود.
* نقش فرهنگ ها، خرده فرهنگ ها و مذاهب در افسردگى فرهنگ ها، خرده فرهنگ ها و مذاهب كه ريشه دار و پويا هستند، نه تنها روح اجتماعى افسرده ساز ندارند، بلكه منبع سرشار نيك انديشى، منطق، انصاف، شادابى، تحرك، خلاقيت و رشد و تكامل آدمى اند. ارتباط معنادار و غيركاسبكارانه با خالق هستى راه نجات و رستگارى و شادابى است. فرهنگ و مذهب اصيل منطق با فطرت بشرى براى همه هيجانات انسانى اعم از شادى و غم برنامه مدون و دستورات اصولى دارد. خداباورى نهادينه شده در كودكان و نوجوانان فارغ از رياكارى و تمنيات صرفاً مادى، قطعاً پرورش دهنده روح و روان است. نگرش مثبت به خلق و خلايق، شكننده موج نافذ افسردگى است. خداباورى نه براى زندگى در بهشت و نه براى گريز از جهنم، بلكه منبع زيست و تسليم به شايستگى رب العالمين، قطعاً رهايى بخش است.
* انواع درمان افسردگى ۱- درمان شناختى: اين شيوه شامل مواردى از جمله تغيير نگرش به خود، ديگران و جامعه، جابه جايى دريچه نگاه به مسائل و جايگزينى مثبت انديشى به جاى منفى انديشى است. ۲- درمان روابط بين فردى: تنظيم روابط بين انسان ها و پرهيز از ايجاد روابط ضدعاطفى و ضدتكاملى براى دورى كردن از تلقينات منفى از جانب ديگران بخشى از اين شيوه است. ۳- مشاوره: براى آگاه شدن از بيمارى خود و علل احتمالى آن، آگاه شدن از روش هاى درمانى و چگونگى تغييرات مرتبط با بيمارى در زندگى روزمره، افزايش دانش در مورد بيمارى و درمان آن و يافتن راه حل هاى ابتكارى كمك خوبى به افراد دچار اين بيمارى خواهد كرد. ۴- روان درمانى: يكى از روش هاى تخصصى درمان بيمارى افسردگى است. ۵- درمان دارويى: يكى از درمان هاى مهم و اساسى، تجويز و مصرف دقيق دارو است. در نيم قرن اخير بويژه در دو دهه اخير تحولات قابل توجه و چشمگيرى در درمان دارويى افسردگى به وجود آمده است. از آنجا كه تغييرات شيميايى در بدن انسان هنوز عامل اصلى ايجاد افسردگى است (اوليه - ثانويه) و درمان منوط به ايجاد تغييرات بعدى با اصلاح تغييرات اوليه است، درمان دارويى لازم است. تصور اين كه درمان دارويى موجب اعتياد به دارو مى شود كاملاً غلط و غيرعلمى است. از زمان شروع دارو با تجويز درست و اصولى با تشخيص دقيق تا شروع اثرات اوليه دارو حداقل ۴ تا ۶ هفته وقت لازم است. ظهور عوارض دارويى جزئى از قبيل خشكى دهان، يبوست و خواب آلودگى مانع ادامه درمان نمى شود. جالب اين كه افرادى كه چنين عوارض دارويى نشان مى دهند شانس بهبودى بيشترى نسبت به ديگران دارند. از درمان هاى دارويى پيشنهادى روانپزشكان هرگز نهراسيد. طول درمان و مقدار داروى تجويزى را كاملاً رعايت و از كم كردن يا قطع ناگهانى دارو بدون مشورت با پزشك خود پرهيز كنيد. درمان دارويى حداقل ۶ ماه و حداكثر ۲ سال طول مى كشد و در مواردى ادامه درمان دارويى تا سال ها به مقدار كم بايد رعايت شود.
|