چهارشنبه ۲۱ شهريور ۱۳۸۶ - ۲۹ شعبان ۱۴۲۸
Wed, Sep 12, 2007
آيينه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
قرآن
ماجرا
خانواده
در پاسداشت بيست و هشتمين سالگرد رحلت آيت الله طالقانى
صداى ابوذرهنوز مى آيد
دكتر احمد جلالى- بخش دوم و پايانى
314043.jpg
اخبار تلويزيون شروع شده بود. از همان جا به اتاق خبر زنگ زدم و گفتم اخبار را قطع و اعلام كنند كه از سوى امام(ره)، آيت الله طالقانى به امامت جمعه تهران منصوب شده اند و نخستين نماز جمعه، پس فردا برگزار خواهد شد. اما آن ها اعلام نكردند. در آن روزها بنده معاونت برنامه هاى راديو و تلويزيون را برعهده داشتم؛ يعنى مسئوليت همه برنامه ها غير از خبر. مديريت خبر با من نبود و بخشى از دوستان كه در آن مقطع در پخش خبر مسئوليت گرفته بودند و اتفاقاً آن شب در آن جا بودند، از خبر انتصاب آقاى طالقانى به امامت جمعه خوشحال نبودند. بيش تر آن دوستان در سال هاى قبل از انقلاب، در عين تدين، تابع طرز فكرى بودند كه روحانى سياسى را نمى پسنديد و بخصوص مشى آقاى طالقانى را هم قبول نداشتند. اغلب غرضى نداشتند، امّا در باب مشى سياسى و وسعت نظر ايشان، گرفتار سوء تفاهماتى بودند. بخصوص مرا متهم مى كردند كه قصد دارم با مطرح كردن آقاى طالقانى در تلويزيون ايشان را بزرگ كنم. به آنها مى گفتم كه اشتباه مى كنند. آقاى طالقانى بزرگ هست. با آوردن ايشان ، تلويزيون بزرگ مى شود. آقاى طالقانى در ايران، بخش مهم و انكار ناپذيرى از تاريخ انقلاب، تاريخ آزادى و تاريخ نهضت روحانيون است. تثبيت مشروعيت و مقبوليت ايشان ، محتاج تلويزيون نيست، بلكه تلويزيون در احراز مشروعيت و مقبوليت خود محتاج استوانه هايى چون ايشان است. آن دوستان فكر مى كردند كه مطرح شدن ايشان، اسباب سوء استفاده كسانى مى شود كه «فى قلوبهم مرض». اما بنده فكر مى كردم و به تجربه مى دانستم كه درست برعكس، مطرح نكردن آقاى طالقانى، در مسير خواست همان دل مريضانى است كه مى خواهند او را جدا از انقلاب و امام و روحانيون معرفى كنند. طالقانى، سرمايه تاريخى كشور، انقلاب و امام بود. چرا از تأثير اين وزنه بزرگ و ذخيره سترگ در مجموعه حركت انقلاب و رهبرى آن غافل بمانيم؟ به هر حال اين سلسله گفت و گو ها ميان بنده و بسيارى از دوستان، سر دراز داشت، كه اين جا جاى بحث آن نيست. انصاف آن است كه اين بحث ها را بايد در خيز طبيعى خود در آن زمان ديد و سپس به نقد آن پرداخت. نقدى به انگيزه آموختن از هم؛ نقدى به نيت غنى كردن مجموعه و پشتوانه انقلاب؛ تا مقدمه اى باشد براى همزبانى ها و همدلى ها. چيزى كه سفارش امام و ترجمان آرزوى طالقانى است. به هر حال، آن شب مسئولان اخبار، اين خبر را پخش نكردند و من خجالت كشيدم كه در حضور آيت الله طالقانى، با آنها دراين خصوص بحث تلفنى داشته باشم. از طرفى هم سفارش حاج احمد آقا اين بود كه همان شب اعلام شود. سعى كردم بزرگان شوراى انقلاب را با تلفن پيدا كنم و در كم و كيف امور و انتخاب محل، نظرشان را بگيرم، امّا مقدور نشد. امّا نظر حاج احمد آقا را در مورد انتخاب دانشگاه تهران پرسيدم. تأييد كردند. با توجه به شرايط، از محضر آقاى طالقانى مرخص شدم و به سرعت خود را به جام جم رساندم. وقتى كه رسيدم، اخبار تمام شده بود. دستور دادم مسئولان پخش، فرصتى در ميان برنامه هاى پس از اخبار باز كنند، امّا لازم بود براى توده مردم توضيح بدهيم كه اصولاً نماز جمعه چيست و احكام آن كدام است. فرصت آماده كردن مطلب و استفاده از نظر فقها و بزرگان قم نبود. به ناچار خودم پشت دوربين رفتم و حكم امام (ره) را در برگزارى نماز جمعه و نصب آقاى طالقانى به امامت جمعه تهران اعلام كردم. از ميراث و تأثيرى كه از استاد بزرگوارم شهيد مطهرى در ذهن داشتم، بهره گرفتم و با يادى از او، فلسفه و تاريخ نماز جمعه و زمينه و ضرورت احياى آن را توضيح دادم.
***
سال ها پيش مرحوم مطهرى در دو سخنرانى تحت عنوان خطابه و منبر كه هر دو در كتاب «گفتار عاشورا» چاپ شده اند، از اين كه چرا نماز جمعه، اين مناسك بزرگ، در شيعه متروك شده است، عميقاً اظهار تأسف كرده و آن را غير قابل توجيه دانسته و مراكز دينى را در عدم توجه به اين واجب، ملامت كرده بودند. يكى از دلايل علاقه شديد بنده به احياى نماز جمعه و مستحكم كردن پايه هاى آن در جامعه ايران، همان تأثيرى بود كه از نفس ايشان و نگاهشان در اين باب در بنده به جاى مانده بود. داغ شهادت ايشان باعث شده بود كه جلوه هاى آرزو هايشان در احياى مآثر اسلامى، بيشتر نمود داشته باشد. پس از پيروزى انقلاب، يك بار كه در معيت ايشان به محضر امام مشرف مى شديم، با توجه به حساسيتى كه در باب نماز جمعه در ايشان سراغ داشتم، مطلب را ياد آورى كردم و ايشان خيلى محكم از امام تقاضا كردند كه نماز جمعه را در شيعه احياء كنند. اما در هر دو بار كه بنده شاهد بودم، امام سكوت كردند و نظر خاصى ابراز نفرمودند تا آن شب كه حاج احمد تلفنى دستور ايشان را ابلاغ كرد. آرزو مى كردم كاش شهيد مطهرى آن جا بودند و تحقق آرزوى خود را مى ديدند. حديث فضل بن شاذان از حضرت امام رضا (ع) را كه ايشان هم در همان دو مقاله خطابه و منبر مورد استناد و توضيح قرار داده بودند، به ياد داشتم : «اِنَّما جَعَلَ الخُطبَتَين لِمَكان ركعتين…» آن چه مى دانستم براى مردم توضيح دادم و دانشگاه تهران را به عنوان محل نماز جمعه اعلام كردم. البته چون مشورت كافى نشده بود، گفتم كه در صورت تغيير محل، مطلب را به اطلاع مردم خواهيم رساند، ولى صبح فرداى آن شب كه با شهيد بزرگوار بهشتى مشورت كردم، تأييد كردند و گفتند، «فكر خوبى به ذهنت رسيد». فرداى دستور امام، يعنى پنجشنبه بعد از ظهر، به محضر آقاى طالقانى رفتم تا نظرشان را درباره جزئيات امر بپرسم. ارتباط بنده با ايشان مستقل از دفتر بود. بخصوص تلاش و تعهد داشتم كه ترتيبات امر با نظر شخصى خودشان و بدون واسطه و با استفاده از امكانات تلويزيون داده شود. وقتى به حضور ايشان رسيدم، مشغول صحبت تلفنى با حاج احمد آقا بودند. گفتند، «آقا بايد فتوا بدهند كه نماز ظهر مردم ساقط است. من نمى توانم مسئوليت نماز مردم را به عهده بگيرم. بايد مستند به فتواى ايشان عمل كنم.» مدتى پس از اين مكالمه، حاج احمد آقا خبر دادند كه، «آقا فرمودند درست است، نظر مرا اعلام كنيد.» توجه و دقت آقاى طالقانى در تنظيم همه امور اساسى انقلاب و حركت هاى خودشان با امام و مستند دانستن آنها به محور رهبرى، بسيار عبرت آموز و هشدار دهنده بود.
***
آيت الله طالقانى بر خلاف تصور آنان كه او را خوب نمى شناختند، در عين بينش باز و انديشه روشن و پويا، به ضوابط و دقايق فقهى و شرعى بسيار اهميت مى داد. به ياد دارم يك روز هنگام نماز جمعه، ايشان به مسئول صدا و سيما اجازه نمى دادند ميكروفون كوچكى را به لباسشان نصب كند تا صدايشان خوب پخش شود. آن مسئول از بنده خواست كه دخالت كنم. علت ممانعت را از حضورشان پرسيدم. گفتند، «آخر مثل اين كه ته اين ميكروفون با چرم پوشيده شده، ممكن است اين چرم اشكال داشته باشد.» عرض كردم، « آقا! چرم نيست، پلاستيك است.» گفتند، «آخر نماز مردم گردن من است. مطمئنى كه چرم نيست؟»
314046.jpg
صبح فرداى آن شب كه امام ، آيت الله طالقانى را به امامت جمعه تهران منصوب كردند، بنده به مرحوم آقاى اشراقى، داماد امام (ره) ، تلفن زدم و از ايشان خواهش كردم كه همان موقع خدمت امام برسند و پيشنهاد كنند كه ايشان بيانى در قالب حكم يا فتواى شرعى صادر بفرمايند تا بر آن اساس، مردم نماز جمعه را كه قرن ها در شيعه متروك شده و ذهن عبادى جامعه به آن آشنا نبود، جدى تلقى كنند. نگرانى من ناشى از آن بود كه نا آشنايى اذهان و ساقط شدن نماز ظهر مردم، موجب شود كه نماز جمعه نگيرد و شكوه شايسته پيدا نكند. آقاى اشراقى اين پيشنهاد را پسنديد و گفت كه نيم ساعت بعد براى دانستن نتيجه به ايشان تلفن كنم. در تماس بعدى، ايشان عكس العمل امام را اين گونه نقل كرد : «احتياجى نيست؛ تعيين آقاى طالقانى كافى است كه نماز جمعه بگيرد.» امام در صحنه رهبرى مردم تيزبينى هاى مخصوص به خود داشتند. اين بار هم تشخيص ايشان درست بود.آقاى طالقانى، نخستين نماز جمعه را در دانشگاه تهران امامت كردند. صحن دانشگاه و خيابان هاى اطراف تا خيابان فلسطين، بلوار كشاورز و بخشى از پارك لاله مملو از جمعيت بود. صحنه با بالگرد تلويزيون فيلمبردارى و همان شب پس از اخبار از شبكه اول پخش شد. فيلمبردارى زيبايى شده بود، چون من از مسعود كيميايى خواسته بودم كه دكوپاژ صحنه و كارگردانى را انجام دهد و او هم انصافاً خوب كار كرد. آن شب سنّت پخش خطبه هاى نماز جمعه از تلويزيون پايه گذارى شد. باز هم عده اى از روحانيون گوشه و كنار و ديگرانى كه از محبوبيت فوق العاده طالقانى دل خوشى نداشتند، بر من تاختند كه چرا خطبه هاى او را از تلويزيون پخش مى كنم، آن هم در حالى كه راديو هم همزمان پخش كرده بود. حتى به ياد دارم كه يكى از آقايان به من زنگ زد و گفت، « يك شب در هفته بس نبود كه حالا در تلويزيون دو شب در هفته را به آقاى طالقانى داده اى!؟» اشاره اش به اين بود كه معمولاً سه شنبه شب ها ما برنامه «با قرآن در صحنه » را با آقاى طالقانى داشتيم كه حالا با نماز جمعه شده بود دوشب! بعضى ها هم كه نظر خود را راوى نظر امام قلمداد مى كردند به من فشار مى آوردند و مى گفتند كه، « امام از اين كارهاى تو در پخش برنامه هاى آقاى طالقانى در اين وسعت راضى نيستند.»، ولى من مى دانستم كه اين طور نيست و مى دانستم كه امام خيلى هم از برنامه « باقرآن» در صحنه راضى هستند و اهل خانه خودشان را هم به شنيدن و خواندن تفسير آقاى طالقانى سفارش مى كنند. يك بار هم خدمت امام عرض كردم كه، « گاهى بعضى ها از قول شما از بنده ايراد مى گيرند.» فرمودند كه، « بيا پيش خودم و از خودم بپرس.» اين بود كه فرداى آن روز، يعنى شنبه ششم مرداد ،۱۳۵۸ به قم رفتم و از حاج احمد آقا پرسيدم، « آقا از فعاليت تلويزيون در مورد ترتيبات نماز جمعه و پخش آن راضى بودند؟» گفتند: «ديشب آقا روى زمين ساكت نشسته بودند و پخش خطبه هاى نماز جمعه را تماشا مى كردند. وقتى صحنه اى را كه بالگرد گرفته بود، ديدند؛ در حالى كه با تكيه روى دست هايشان قدرى از روى زمين بلند شده بودند، با خوشحالى گفتند، « عجب چيزى شد ! » با شنيدن اين جمله، همه خستگى ام در آمد؛ آخر همه دوندگى هاى آن چند روز براى آماده كردن دانشگاه تهران، نصب سيستم هاى صوتى، آماده كردن دكوپاژ لازم براى فيلمبردارى و همه تداركات ديگر به كنار، حرف و حديث ها و بى صفايى ها بود كه بيش از دوندگى ها نفس مى گرفت.
***
آيت الله طالقانى در آخرين خطبه نماز جمعه خود در بهشت زهرا، سه روز قبل از رفتنشان از اين دنيا، باز هم از قرآن گفتند، «وَ يَضَعَ عَنهُم اِصرَهُم وَ الاَغلالَ الًّتى كانَت عَلَيهِم…» (اعراف، ۱۵۷) . آن روز ايشان غسالخانه جديد بهشت زهرا را افتتاح كردند. پس از احوالپرسى با غسال تنومند آن جا، به او گفتند، « مرا كه اين جا مى آورند، خوب بشويى!» سه روز بعد، پيكر پاك آن افسانه اخلاص و صفا، با بدرقه و اشك ميليونى مردم به بهشت زهرا رسيد. همان غسال تنومند جلوى در غسالخانه ايستاده بود و بشدت گريه مى كرد. سعى داشتم به قصد تبرك، در تغسيل آقا مشاركت كنم. صحنه عجيبى بود. پيكر مردى را كه چون كوهى، لنگر بسيارى از تلاطمات و حوادث و مقاطع تاريخى دوران ما بود؛ بى حركت از اين پهلو به آن پهلو مى گردانيدند. صورتش گلگون شده بود و جريان آب از اطراف ريش سفيد او بر سينه ستبر و پر استقامتش مى ريخت. شب قبل كه سينه اش ناگهان درد گرفته بود، به آقاى چهپور گفته بودند كه عمامه شان را دور سينه شان بپيچند به خيال اين كه ممكن است سرما خورده باشند. در غسالخانه، آن عمامه را از سينه شان باز كردم و همراه عرقچينى كه بر سر داشتند و تا به امروز به يادگار آن سينه دردمند، اما شفا بخش و آن سرِ سرفراز، اما ساجد نگاه داشته ام.
***
مى گفتم كه در روز تشييع و تغسيل مرحوم طالقانى، هيجان مردم از حد فزون بود. مى خواستند جنازه آقا را ببينند. پس از تكفين ، پيكر ايشان به پشت بام غسالخانه برده و دور بام گردانيده شد تا مردم با ايشان وداع كنند، اما شرايط قابل كنترل نبود. بيم آن مى رفت كه اگر جسد را براى دفن بيرون بياوريم، عده اى زير دست و پا كشته شوند و اين چيزى بود كه مرحوم طالقانى كه عمرى براى آزادى و امنيت اين مردم زحمت كشيده بودند، هرگز نمى خواستند. پس از مشورت با خانواده آقا، من از همان جا به راديو تلفن كردم كه اعلام كنند كه به علت ازدحام جمعيت، مراسم دفن آقا فردا صبح زود انجام خواهد شد، چون مردم راديوهاى كوچك در دست داشتند و گزارش مستقيم مراسم را از راديو مى شنيدند. با اين كه اين خبر اعلام شد، اما همچنان عده زيادى شب را در بهشت زهرا ماندند. غروب به راديو ـ تلويزيون برگشتم تا بر برنامه هاى مراسم آقا نظارتى بكنم. وقتى رسيدم، ديدم بچه هاى صدا و سيما همه آمده اند، قديم و جديد. در همان فاصله يك روز برنامه هاى زيادى ساخته بودند. همه سياه پوشيده بودند. شب به بهشت زهرا برگشتم. در اطراف محلى كه براى قبر در نظر گرفته شده بود، قدم مى زدم، محلى كه نزديك به همان مكانى بود كه آقا چند روز قبل در آخرين نماز جمعه، در آنجا سر به سجده گذاشته بودند. بچه هاى تلويزيون را ديدم كه روى خاك هاى قبرستان نشسته اند و دوربين ها هم در كنارشان تا صبح زود كه آفتاب سرزد بتوانند خاكسپارى وى را براى مردم و تاريخ روايت كنند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |