چهارشنبه ۲۱ شهريور ۱۳۸۶ - ۲۹ شعبان ۱۴۲۸
Wed, Sep 12, 2007
جوان
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
قرآن
ماجرا
خانواده
وقايع اتفاقيه
دشت هاى گمشده
سر سلمانى ها اصلاح شد
313830.jpg
محسن جندقى

از اول مردادماه شروع شد. حتى مشترى هاى آرايشگاه هاى شمال شهر و ... همه تنها مدلى كه به آرايشگر مى گفتند روى سرشان اجرا كند اين بود: كوتاه.
طرح افزايش امنيت اجتماعى به گل پسران هم رسيد و كار آرايشگرها را راحت كرد. ديگر «كوتاه» مد شده بود اما بودند كسانى كه براى به قول خودشان «ضرورياتى» (مانند ميهمانى رفتن) مى خواستند مدل هاى «اجق وجق»! روى سرشان اجرا شود.
اما چيزى نگذشت كه خبر بسته شدن ۲۴ آرايشگاه در تهران كه ۱۳ تاى آن مردانه بود مانند بمب صدا كرد. ديگر آرايشگاه ها هم مدل هاى «اجق وجق» نمى زدند حتى اگر مشترى هايى با جيب هاى سنگين از آنها بخواهند.»

* هيولا!
نمى شود گزارشى از آرايش و آرايشگاه مردانه تهيه كرد و به آرايشگاهى در شمال شهركه معروف ترين آرايشگاه در تهران محسوب مى شود، نرفت.
در آنجا دستمزد هر مدل مويى- كه خلاف عرف نباشد- ۱۵ هزار تومان است كه با انعام و ... حدود ۲۰ هزار تومان براى مراجعه كننده آب مى خورد. البته هركسى كه به اين آرايشگاه مى رود تنها مى تواند ۱۵ هزار تومان بپردازد اما براى رعايت كلاس و عوارض شمال شهرگردى! بايد تا ۲۰ هزار تومان را پياده شد.
نكته جالب ديگر در اين آرايشگاه - مانند تمام آرايشگاه هاى پايتخت- آن است كه اگر از آرايشگر محترم مد روز را بخواهى مى گويد: «كوتاه مد است» و تا مى تواند موها را كوتاه مى كند.
«شاپور» يكى از آرايشگرها در اين باره مى گويد: «قبلاً خيلى ها براى اصلاح كردن با مدل هاى مختلف به اين آرايشگاه مى آمدند. اما مدتى است كه خود مشترى ها هم موهاى خود را كوتاه مى كنند. تا چند روز پيش مشترى هايى كه مى آمدند مى گفتند موهايمان را با مدل هايى مانند خسته، هيولا، شلوغ و خروس، طاووس و ...اصلاح كنيد. اما اكنون وضع فرق كرده و همه خواهان اصلاح معمولى هستند.»
البته باز هم تأكيد مى كنيم با وجود اين كه ديگر مدل هاى آنچنانى اجرا نمى شود هزينه آرايش پائين نيامده است.

* مدل غربى نمى زنيم
شايد تا مدتى پيش مى توانستيد آرايشگاه هايى پيدا كنيد كه به راحتى كارهاى خلاف عرفى مانند ابرو برداشتن مردان را اجرا مى كردند اما اكنون حتى اگر هرچه قدر هم پولدار باشيد در هيچ آرايشگاهى نمى توانيد چنين درخواستى كنيد چرا كه با جواب منفى آرايشگر مواجه مى شويد. شاپور در اين باره مى گويد: «اگر يك مشترى هر قدر هم پول بدهد ما نمى توانيم حتى موهاى او را با مدل هاى غربى اصلاح كنيم چه رسد به اين كه بخواهيم ابروهاى او را برداريم.»
چرا حتى آرايشگاهى در جردن ديگر موها را با مدل هاى آنچنانى اصلاح نمى كند؟
از ۱۵ مردادماه به مدت ۱۲ روز، ۱۳ آرايشگاه مردانه به علت رعايت نكردن موازين پلمب شدند. جالب اين كه انجام آرايش هايى مانند برداشتن ابرو و... موجبات اعتراض اتحاديه آرايشگران زنانه را فراهم كرده بود! سردار محمدعلى نجفى رئيس اداره اماكن عمومى نيروى انتظامى در اين باره مى گويد: ۱۳ آرايشگاه مردانه كه ضوابط اتحاديه آرايشگران را رعايت نكرده بودند مطابق ماده ۳۷ و ۳۸ نظام صنفى پلمب شدند.
علاوه بر بازرسى هايى كه از سوى اتحاديه ها درباره اماكن صنفى انجام مى شود نيروى انتظامى نيز بازديدهايى را از واحدهاى صنفى انجام مى دهد كه گاهى اين بازديدها با همراهى بازرسان اتحاديه انجام گرفته است.»

* مردان بهتر از زنان؟!
اگر آرايشگرهاى خانم ناراحت نشوند بايد بگوييم اكثر قريب به اتفاق آرايشگرها ـ چه خانم و چه آقا ـ دانشمندان، روانشناسان و كارشناسان مى گويند كه مردان آرايشگرهاى بهترى هستند. «شاپور» كه يك آرايشگر شكسته نفس نيز محسوب مى شود در اين باره مى گويد: «مى گويند كه مردان آرايشگرهاى قابلى هستند و بهتر از خانم ها آرايش مى كنند، اما نمى دانم چرا آرايشگرهاى زنانه پول هاى هنگفتى مى گيرند در صورتى كه كار ما سخت تر است.»
شايد چون خانم ها به اين مسأله معترف بودند در يك آرايشگاه زنانه در تهران مردى را به عنوان آرايشگر انتخاب كرده بودند! سردار نجفى در اين باره مى گويد: «گزارشى از فعاليت يك مرد در يك آرايشگاه زنانه داشتيم كه علاوه بر پلمب كردن آن آرايشگاه به علت جرم بودن عمل فوق پرونده اى نيز تشكيل و به مراجع قضايى ارسال شد.»

* قاچاق اصلاح!
با وجود اين كه حتى آرايشگاه هاى بالاى شهر نيز اصلاح آنچنانى نمى كنند، آرايشگاه هاى زيرزمينى رونق خاصى گرفته اند. البته پيدا كردن اين آرايشگاه ها كار راحتى نيست و حتى براى مراجعه به آنها بايد چندين واسطه را ببينيد.
وقتى از فيلتر آنها رد شديد مى توانيد به خانه اى سر تا پا مشكوك با وسايل كامل آرايشگرى برويد.
فهميدن اين موضوع نيز مشكل نيست كه براى اصلاح مدل هاى خاص بايد پول خون بپردازيد. شايد اگر كارتان فورى باشد به واسطه دوستى و آشنايى بازارياب هاى فعال! با ۴۰ هزارتومان بشود كارتان را راه انداخت. البته اول بايد بتوانيد اين آرايشگاه هاى زيرزمينى را پيدا كنيد.
سامان صاحب يكى ديگر از آرايشگاه هاى رسمى در شمال شهر در اين باره مى گويد: «اگر كسى مى خواهد آرايشگاه زيرزمينى راه بيندازد بايد كمى فكر كند چرا كه اصلاً اين كار عاقلانه نيست. به همين دليل است كه نمى توانيد به اين راحتى ها آرايشگاه هاى زير زمينى را پيدا كنيد. البته محصول اين آرايشگاه ها را هم نمى توانيد در كوچه و خيابان پيدا كنيد و تنها در ميهمانى و مراسم عروسى هاى آنچنانى مى توان پسرى را ديد كه موهاى خود را طاووسى يا خروسى زده است كه بيشتر از عروس جلب توجه مى كند.
اگر مى خواهيد مدل موهايتان را «اجق وجق» بزنيد خودتان راخسته نكنيد و به شمال شهرنرويد چون آنها هم ديگر اين كار را نمى كنند.
وقايع اتفاقيه
عشق آمدنى بود
حسن فرامرزى

وقايع اتفاقيه، مرورى است بر اتفاقات هفته، با اين تأكيدكه جوانان به نوعى محور و متن اين رويدادها بوده اند.

پاپ بنديكت شانزدهم با انتقاد از سست شدن نهاد ازدواج به ۳۰۰هزار جوان كاتوليك در شهر لورتو ايتاليا گفت: دعا مى كند بحران ايجاد شده در ارزش هاى سنتى خانواده به شكستى برگشت ناپذير تبديل نشود.
پاپ ادامه داد: در اطراف خود به شدت شاهد شكست عشق هستيم.
ليلى و مجنون گفتند: عشق آمدنى بود، نه آموختنى .
كارشناسان گفتند: پيش از شما ۱۵ پاپ ديگر هم كارشان همين بود.
بحرانهاى خانوادگى گفت: من بى ارزش مى كنم پس هستم.
عشق گفت: هستم اگر مى روم.

* كاپوچينو با شاهنامه
دكتر محمدباقر خرمشاد، معاون فرهنگى وزير علوم از ضرورت وجود بوفه فرهنگى در خوابگاه هاى دانشجويى خبر داد.
كارشناسان گفتند: بوفه فرهنگى يعنى چاى دارچين با فال حافظ، شايد هم كمى پست مدرن: كاپوچينو با شاهنامه خوانى .
دكتر خرمشاد گفت: در كنار خوابگاه ها بايد به خانه عبادت، خانه فرهنگى و خانه زور نيز توجه كرد.
پرانتز باز : حتماً منظور از خانه زور همان زورخانه بوده.
ملاباشى ، معاون دانشجويى وزارت علوم نيز گفت : براى نيمى از دانشجويان متقاضى خوابگاه(۱۵۰هزار نفر) خوابگاه نداريم.
كارشناسان گفتند: اجازه بدهيد اول بوفه فرهنگى و خانه زور بسازيم بعد...

* پيش بينى ما اين است
رئيس سازمان ملى جوانان گفت: پيش بينى ما اين است كه امسال ۲۴ درصد جوانان كشور زير پوشش برنامه هاى اوقات فراغت دستگاه ها قرار گرفتند.
۷۶ درصد جوانان نيز گفتند: پيش بينى ما اين است كه امسال زيرپوشش برنامه هاى اوقات فراغت دستگاه ها قرار نگرفته ايم.

* راهكارهايى براى بالابردن مطالعه
سازمان ملى جوانان اعلام كرد براساس پژوهش هايى كه انجام داده، ميزان مطالعه جوانان دست بالا ۳۰ دقيقه در روز است، از طرفى نحوه مطالعه جوانان ، عميق و همراه با تفكر نيست.
راهكارهاى زير براى افزايش و عمق بخشى مطالعه جوانان پيشنهاد مى شود:
۱- روانشناسان مى گويند انسان به هرچيزى كه از آن منع شود، حريص مى شود. پيشنهاد مى شود وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ، سازمان صدا و سيما، مطبوعات، اتحاديه ناشران ، نويسندگان ، مترجمان و ... با همكارى هم هر هفته فهرستى از كتاب هاى مفيد را با عنوان «هشدار ،هشدار! اين كتاب ها به هيچ عنوان نبايد خوانده شوند» عرضه كنند. اين كار قطعاً باعث افزايش سطح كتابخوانى و مطالعه خواهد شد!
۲- ناشران، صفحه هاى كتاب را يك در ميان و متناسب باعلاقه مندى هر گروه سنى پر از اجناس و اشياى مورد علاقه مردم كنند؛ مثلاً براى تشويق به كتابخوانى بچه ها صفحه هاى كتاب يك در ميان پر از شكلات، پاستيل، چيپس ، پفك، لپ لپ و ... شود. براى تشويق جوانان به مطالعه، صفحه هاى كتاب يك درميان پر از وام ازدواج ، ليزينگ مسكن ، آگهى استخدام ، خودرو اسپرت و ... شود. براى ميانسالان و بازنشستگان نيز شغل سوم و چهارم پيشنهاد مى شود.
۳- يك ضرب المثل قديمى مى گويد: حتى ماهرترين شناگران نيز در اقيانوس به عمق يك سانتى متر نمى توانند شنا كنند، بنابراين براى مطالعه عميق بايد كتاب هاى عميق تهيه شود. پيشنهاد مى شود به اين منظور از شركت هاى حفارى با تجربه كارى بالا و تجهيزات فوق پيشرفته استفاده شود.
۴- آن دسته از دوستانى كه نمى دانند چه بخوانند مردمك چشمشان را ۱۲ درجه به جنوب شرقى بچرخانند و ستون «دشت هاى گمشده» را در همين صفحه ببينند. اين ستون هرهفته همين جاست.
دشت هاى گمشده
هويت مفقوده
313839.jpg
رامين مصطفوى

كتاب را باز مى كنى و شروع به خواندن مى كنى. گويى نام كتاب در سپيدى جلدش حل شده است. حتماً ماجراى جذابى دارد، چرا كه با حس تعليق داستان بارها بالا و پائين رفته اى ، مثل جزر و مد دريا. كتاب را مى بندى. دو سؤال برايت به وجود آمده. اول اين كه كتابى كه خواندى داستانى بود پليسى - معمايى ، فلسفى، يا پست مدرن؟ شايد هم تلفيقى از هر سه! دوم اين كه پايان داستان چه شد؟ سؤالى كه از بنياد غلط است . براى روشن تر شدن قضيه دوباره به جلد سپيدرنگ كتاب باز مى گرديم - تو بايد سپيدخوانى كنى اين خواست نويسنده است - يعنى مشاركت تو به عنوان خواننده در پايان كتاب. داستان ارواح را از كتاب سه گانه نيويورك مرور مى كنيم. «پيش از همه آبى بود بعد سفيد آمد و بعدها سياه و قبل از آغاز قهوه اى بود. كار به نظر ساده مى آيد. سفيد از آبى مى خواهد كه مردى به نام سياه را تعقيب كند و تا هر وقت كه لازم باشد او را زير نظر بگيرد. آبى كه زمانى براى قهوه اى كار مى كرد، افراد زيادى را تعقيب كرده. اين يكى به نظر متفاوت نمى آيد و شايد از بسيارى از آنها ساده تر باشد».
احساسى گنگ و مبهم نسبت به شكل گيرى هسته داستان در خود مى يابى، پى بردن به هويت سياه كه اين در واقع نه تنها تم اصلى اين داستان بلكه هسته مركزى ديگر داستان هاى نويسنده نيز هست.هويت مفقوده انسان مدرن در دنياى امروز. آبى سياه را زيرنظر مى گيرد ( يا دست كم در آغاز داستان اين گونه به نظر مى رسد). مردى كه پشت ميز تحرير نشسته و سرگرم نوشتن در دفترچه اى است، اين نخستين تصويرى است كه آبى از سياه رصد مى كند. نوشتن و خواندن كارى كه چند ساعت نه، چندروز بازهم نه، بلكه مدتها ادامه پيدا خواهد كرد (و اين قضيه آشكارا با روحيه عملگراى آبى ناسازگار است ). كم كم تداوم اعمال سياه كه در واقع منحصر به همان خواندن و نوشتن است (به استثناى مواقعى كه سياه براى خريد كتاب يا غذا به ندرت بيرون مى رود) آبى را به دردسر مى اندازد و او وارد يك فضاى بى زمان مى شود و رفته رفته ارتباطش را با واقعيت از دست مى دهد (او خانم آبى آينده را همراه با رؤياهاى شيرينش براى آينده فراموش مى كند). تئورى هاى مختلف مى بافد و از خود مى پرسد، «آيا ممكن است چنين مردى واقعاً وجود داشته باشد؛ مردى كه دست به هيچ كارى نمى زند و فقط در اتاقش مى نشيند و مى نويسد؟» و بعد اين كه «نكند سياه چيزى جز يك نيرنگ نباشد يكى ديگر از استخدام شده هاى سفيد كه هفتگى دستمزد مى گيرد تا درآن اتاق بنشيند و هيچ كارى نكند.» و بعد اين كه گاه باور دارد كه سياه نه يك مرد بلكه چندين نفر است. دو، سه؛ چهار مرد يك شكل كه براى آبى نقش سياه را بازى مى كنند، هريك در شيفت خود كار مى كنند و بعد براى استراحت به خانه مى روند و در نهايت اين سؤال مطرح مى شود كه چه كسى ديگرى را مى پايد؟ بديهى است كه هيچ يك از سؤالها جوابى ندارند و تنها به پرسشى بزرگتر مى انجامند. با پى بردن آبى به جعلى بودن سفيد (البته او اين طور فرض مى كند چرا كه ديگر به هيچ چيز اعتماد ندارد حتى به ديده هاى خودش) گره داستان پيچيده تر مى شود و كم كم او حتى به حذف خودش و همذات پندارى با سياه مى پردازد: «مشاهده به مفهوم نظاره كه با منظر و آينه ارتباط دارد. زيرا نظاره سياه در آن سوى خيابان، طورى است كه انگار آبى به درون آيينه اى مى نگرد و به جاى تماشاى ديگرى ، درون خود را مى بيند. » چندلايه بودن، روايت هاى فرعى، حس تعليق و پايان باز از تكنيك هاى به كار رفته در كتاب «سه گانه نيويورك» به حساب مى آيند و از عناصر مشترك داستان مى توان به حضور پررنگ شهرها، مسأله هويت و نوشتن به منزله سفرى درونى و به هدف يافتن همان هويت گمشده اشاره داشت.
پى نوشت
همان طور كه احتمالاً متوجه شده ايد اسمى از نويسنده برده نشده. نمى دانيم نگارنده ستون آن را فراموش كرده، از چشم مصحح و صفحه بند روزنامه افتاده يا نام نويسنده تنها به دليل علاقه شخصى خودش به بى نام بودن شخصيت هاى داستانش بى رنگ شده است؟


|   شناسنامه   |   آرشيو   |