شنبه ۲۴ شهريور ۱۳۸۶
Sat, Sep 15, 2007
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
ماجرا
رودررو
سلامت
پليس آمريكا براى دستگيرى قاتل فرارى، شهرى رابه محاصره درآورد
پليس آمريكا براى دستگيرى قاتل فرارى، شهرى رابه محاصره درآورد
دست نشانده شيطان
314439.jpg
فهيمه صابرى

يكى از روزهاى اكتبر سال ۱۹۹۶ خبر ناپديد شدن زن ۳۰ ساله اى به نام «وندى ميرز» به پليس شهر «لويد» در ايالت نيويورك اطلاع داده شد.
«وندى» زنى سفيد پوست با اندامى كوچك، چشمانى به رنگ بلوطى و موهايى كوتاه و قهوه اى رنگ بود.
پليس پس از دريافت اين گزارش تحقيقات خود را آغاز كرد و متوجه شد اين زن آخرين بار در متلى در شهر كوچك «هايلند» و كنار رودخانه «هارسون» ديده شده است.
* ۲ ماه بعد
۲ ماه بعد از ناپديد شدن «وندى» اوايل دسامبر بود كه زن ۲۹ ساله ديگرى به نام «جينابارون» ناپديد شد. مادر اين زن به پليس گفت: دخترم كوچك اندام، سفيد پوست با موهاى قهوه اى بود كه پشت كمرش هم تصوير يك عقاب خالكوبى شده بود. تحقيقات پليس نشان داد اين زن آخرين بار در شهر پوكيسپى- ۹۰ مايلى شمال نيويورك- ديده شده است. اين شهر محل تجمع فروشندگان مواد مخدر و زنان خيابانى بود. به همين خاطر درگيرى هاى شديد و وحشيانه، تيراندازى و مشاجره افراد بر سر مواد مخدر از حوادثى بود كه در اين شهر هر روز به وفور روى مى داد. بنابراين مشاجره «جينا» با يك مرد، امرى كاملاً عادى تلقى مى شد. پرونده ناپديد شدن اين زن در بخش تحقيقات پليسى شهر پوكيسپى تحت بررسى قرار گرفت و مسئوليت تحقيق در خصوص آن به ستوان دوم «بيل زيگريت» سپرده شد.
افسر پرونده معتقد بود كه ناپديد شدن «جينا» و «وندى» دوزن كه مشخصات مشابهى داشتند تصادفى است و هيچ ربطى به هم ندارند.
* سومين مفقودى
وقتى «كاتلين هرلى» در ژانويه سال ۱۹۹۷ ناپديد شد، پليس توجه بيشترى به اين پرونده معطوف كرد. چرا كه حالا احتمال اين كه ۳ زن ناپديد شده تصادفى دچار يك مشكل شده باشند، كم رنگ تر مى شد.
«كاتلين» زنى ۴۷ ساله، سفيد پوست بود كه اندامى كوچك داشت. او هم روى بازوى چپ خود يك خالكوبى داشت.
با اين كه در اداره پليس پرونده بسيارى از افرادى كه مفقود و ناپديد شده بودند به علت فرار از خانه، خريد و فروش و مصرف مواد مخدر يا نقل مكان به مناطق ديگر صورت گرفته بود اما اين ۳ زن داراى تشابهاتى بودند، كه قضيه ناپديد شدن را به سوى يك ماجراى جنايى پيچيده معطوف مى كرد.
پليس براى به دست آوردن سرنخى درباره سرنوشت اين ۳ زن از خبر چين هاى خود كه تمام وقت در ميان تبهكاران، فروشندگان مواد مخدر و زنان خيابانى حضور داشتند، كمك گرفت و متوجه شد در چند ماه گذشته مردى به نام «كندل فرانسوا» رفتار وحشيانه اى نسبت به بعضى از دختران خيابانى داشته و چند نفر از آنها را بشدت مورد آزار و اذيت قرار داده است.
*مرد وحشى كيست؟
پليس با دريافت اين خبر پرونده وى را كه در مركز شهر زندگى مى كرد تحت بررسى دقيق قرار داد و در جريان همين بررسى ها بود كه متوجه شد «كندل فرانسوا» چندى پيش به يك دختر حمله كرده است و دختر هم عليه وى شكايت كرد. با اين اطلاعات بود كه يك اكيپ از كارآگاهان پليس آمريكا «كندل» و محل زندگى او را به صورت نامحسوس تحت نظر قرار دادند. اما با گذشت چند هفته و تا پايان ماه ژانويه ۱۹۹۷ هيچ اطلاع و سرنخ جديدى از وى به دست نيامد. تا اين كه پليس موفق شد با راضى كردن يك دختر او را به عنوان طعمه اى براى شناسايى جنايتكار سرگردان در شهر قرار دهد. بدين ترتيب با نصب يك ميكروفن ضبط صدا در لباس هاى وى، از او خواستند تا به قدم زدن در خيابان ها ادامه دهد شايد قاتل جنايتكار او را به عنوان طعمه انتخاب كند. اين دختر چند بار موفق شد تا با فرانسوا ديدار كند و مكالمه هاى خيلى كوتاهى هم با او داشته باشد. اما براساس هشدارهايى كه پليس به او داده بود او سوار خودروى او نشد. به همين خاطر اين نقشه پليس را به هيچ نتيجه اى نرساند.
* يك مورد ديگر
۷ مارس سال ۱۹۹۷ يعنى ۲ ماه بعد يك زن سفيد پوست و كوچك اندام ديگر به نام «كاترين مارش» به طور ناگهانى ناپديد شد. با وجود اين كه اين مورد نيز به موارد قبلى شباهت داشت پليس دليل محكمى در مورد جنايى بودن اين پرونده در دست نداشت. به همين علت نيز وارد شدن اف.بى. آى در تحقيقات عملاً سودى نداشت، چرا كه نخستين قدم در آغاز اين تحقيقات در دست داشتن اطلاعاتى از محل وقوع جنايت بود.
* چند مورد ديگر
۹ اكتبر سال ۱۹۹۷ يك زن ۲۷ ساله به نام «ميشل ايسون» نيز ناپديد شد اما اين بار بر خلاف موارد گذشته او يك زن سياه پوست بود كه فقط به لحاظ جثه با موارد قبلى مشابهت داشت.
مدتى بعد هم ناپديد شدن «مارى هيلى جياكون» كه يك زن ۲۹ ساله بود، برنگرانى و فشارهاى روانى پليس اضافه كرد. تحقيقات نشان داد كه تمامى زنان ناپديد شده در درون شهر «پوكيسپى» يا حومه آن زندگى مى كردند و هر كدام از آنان حداقل يكبار به اتهام ولگردى از سوى پليس دستگير شده اند و تمامى اين افراد از مدت ها قبل ارتباط خود را با خانواده هايشان قطع كرده بودند. در حالى كه مأموران پليس براى يافتن اجساد احتمالى اين زنان تلاش مى كردند اما باز هم مطمئن نبودند آيا با جنايت هاى زنجيره اى روبه رو هستند يا نه. پليس براى يافتن اجساد قربانيان و يا كشف سرنخى از آنها تمام توان خود را به كار برد. سگ هاى شكارى و هليكوپترهاى پليس تمامى منطقه و حوالى رودخانه هادسون و شهرك هاى اطراف را به دقت جست وجو كردند اما نه تنها هيچ جسدى پيدا نشد، بلكه نتوانستند سرنخى نيز به دست آورند.
بيشتر ساكنان و اهالى اين منطقه تحت بازجويى افراد پليس قرار گرفتند و ۳ نفرى كه اهالى به آنان مشكوك بودند به عنوان مظنون دستگير شدند. اما تحقيقات پليسى نشان داد اين ۳ نفر در مدت ناپديد شدن زنان در زندان بوده اند.
با اين حال مردم شهر پيگيرى نامناسب ماجرا را علت اصلى ناكامى پليس مى دانستند. به همين دليل حجم انتقاد ها عليه پليس در منطقه به اوج خود رسيد.
* نخستين بازجويى
با گذشت ۸ ماه از تحقيقات در ژانويه سال ۱۹۹۸ پليس تصميم به بازجويى از «كندل» گرفت. خانه وى در خيابان فولتون شماره ۹۹ قرار داشت. او هر روز مادرش را كه يك پرستار بود با خودروى شخصى به محل كار او كه در يك مركز روانپزشكى بود مى رساند بعد هم سوار بر خودرو در خيابان هاى شهر پرسه مى زد. در يكى از روزها بعد از آن كه «كندل» وارد شهر شد، ستوان دوم زيگريت از او خواست تا براى پاسخ به چند سؤال به اداره پليس برود. «كندل» هم اطاعت كرد و با خودرو به اداره پليس رفت. در جريان يك بازجويى چند ساعته او در نهايت خونسردى و با گشاده رويى به سؤالات متعدد افسر پليس پاسخ داد. اما در اين پاسخ ها هيچ سرنخى به دست نيامد. با اين حال افسران پليس هنوز اطمينان نداشتند كه وى بى گناه است. به اين علت همراه با او به خانه اش رفتند. بعد از آن كه يكى از مأموران به اتاق او نگاهى سطحى انداخت به علت درهم ريختگى و بوى بدى كه از اتاق مى آمد، بيرون رفت و گفت: اين اتاق آنقدر شلوغ و به هم ريخته است كه نمى توان در آن جست وجو كرد. در اين حالت بود كه قانوناً فرانسوا بايد آزاد مى شد چرا كه هيچ مدركى براى اثبات مجرم بودن او وجود نداشت.
* دستگيرى
اواخر ژانويه سال ۱۹۹۸ كندل فرانسوا به جرم ضرب و شتم يك زن خيابانى از سوى پليس دستگير شد. زن جوان در شكايت خود اظهار داشت: سوار بر اتومبيل فرانسوا به خانه اش در خيابان فولتون رفتم. اما با او مشاجره لفظى پيدا كردم. فرانسوا به من حمله كرد و مرا بشدت كتك زد. بعد هم سعى كرد مرا با دستمال خفه كند. اما بالاخره توانستم او را متقاعد كنم كه مرا به قتل نرساند. بنابراين مرا به محلى كه با هم ملاقات كرده بوديم رساند.
با دستگيرى و محاكمه فرانسوا او به جرم ضرب و شتم درجه سه در مورد اين زن محكوم شد و ۱۵ روز را در زندان سپرى كرد.
* بالا رفتن تعداد مفقود شدگان
۱۲ ژوئن ۱۹۹۸ زن سفيد پوست ۵۱ ساله اى به نام «ساندراجين فرنچ» مفقود شد. مشخصات فيزيكى وى نيز شباهت زيادى با زن هاى قبلى داشت. در اين زمان بود كه يك گروه ويژه تجسس به طور كاملاً سرى كار خود را براى كشف راز اين معما آغاز كرد. مقر آنها در مركز شهر پوكيسپى، يعنى تنها چند صد متر دورتر از خانه كندل فرانسوابود، اما هيچ كس از وجود چنين گروهى خبر نداشت؛ چرا كه درج هرگونه اطلاعات ممكن بود مظنون را هوشيار سازد كه در اين صورت او مى توانست دست از كار بكشد و يا روش كارش را تغيير دهد. هدايت اين گروه به عهده گروهبان «مايكل هوركان» بود، كه با همكارى مأمورانى از «نيويورك» و «پوكيسپى» عمليات شبانه روزى را در اين باره سرپرستى مى كرد. اصولاً تشكيل چنين گروهى تا آن زمان بى سابقه بود. چرا كه هنوز هيچ مدركى مبنى بر وجود يك جنايتكار زنجيره اى در دست نبود. ۲ ماه بعد با مفقود شدن زنى ديگر به نام «كاتينا نيوماستر» در همان شهر، خشم اهالى به اوج خود رسيد. آنها باز هم پليس را مقصر و ناتوان مى دانستند. در اين ميان مادر يكى از گمشده ها اظهار كرد اگر يكى از مفقودان پيدا شود تكليف سايرين نيز روشن مى شود. اين در حالى بود كه زنان و دختران شهر جرأت خروج از خانه هايشان را نداشتند. با اين وجود پليس به هيچ وجه خبر نداشت درست در چند قدمى آنها و در خانه اى در كنار دانشگاه معروف «واسار» تمامى اين جنايت ها رخ داده است. تمامى مردم اين خانه را به خوبى مى شناختند، چرا كه بوى بد تعفن آن تمامى محله را پر كرده بود.
* پايان ماجرا
سحرگاه اول سپتامبر ،۱۹۹۸ زنى در خانه شماره ۹۹ مورد حمله قرار گرفت و در حال جان دادن بود مرد با حلقه كردن دستان نيرومندش به دور گردن وى در حال كشتن او بود كه زن در اقدامى باور نكردنى موفق به رهايى از چنگال قاتل شد و مرد را متقاعد كرد تا اجازه دهد وى به خانه اش باز گردد. بنابراين آنها سوار بر خودروى مرد به سوى جايى كه يكديگر را ملاقات كرده بودند به راه افتادند. در راه هنگامى كه در يك پمپ بنزين توقف كردند زن فرار كرد. اما مرد به دنبالش نرفت. در همين حال مأموران مخفى پليس كه در خودرو ناشناسى مشغول گشت بودند متوجه اتومبيل سفيد رنگ آشنا شدند و مردى كه درون آن بود كسى جز كندل فرانسوا نبود. هنگامى كه مأموران براى بنزين زدن وارد پمپ بنزين شدند متوجه ماجراى فرار زن جوان از خودروى وى شدند.
سرانجام آنها پس از يافتن اين زن او را به اداره پليس منتقل كرده و از او خواستند شكايتى عليه فرانسوا تنظيم كند.
بعد از ظهر همان روز هم مأموران به پلاك ۹۹ خيابان «فولتون» رفتند و به بازجويى از كندل فرانسوا پرداختند. بعد هم از او خواستند براى روشن شدن موضوع به اداره پليس بيايد. در جريان بازجويى چند ساعته، فرانسوا اطلاعات زيادى در خصوص مفقود شدن زنان شهر «پوكيسپى» در اختيار پليس قرار داد. اما همان موقع به اتهام قتل كاتينا نيوماستر دستگير شد.
بدين ترتيب پليس پس از ۴ ماه بازجويى سرانجام موفق شد از «كندل فرانسوا» به اتهام قتل ۸ زن جوان تحقيق و پرونده را تكميل كند. محاكمه كندل در دادگاه شهر «پوكيسپى» با حضور اعضاى هيأت منصفه و شهروندان برگزار شد در جلسه دادگاه دادستان، اتهام هاى جانى خطرناك را مطرح كرد و كندل جزئيات قتل ۸ زن و دختر را تشريح كرد.
اعضاى هيأت منصفه پس از ۲۲ ساعت جلسه مشورتى درباره سرنوشت كندل معروف به دست نشانده شيطان، تصميم گرفته و جانى را به مرگ محكوم كردند. دادگاه نيز رأى خود را به استناد تصميم هيأت منصفه صادر و جانى را به اعدام محكوم كرد.
جنايتكار داكوتا
314403.jpg
هليا خرم

عامل قتل هاى زنجيره اى جنوب «داكوتا» در آمريكا سرانجام پس از ۱۴ سال در دام پليس گرفتار شد، «روبرت اندرسون» قربانيان خود را از ميان زنان و دختران جوان انتخاب مى كرد و پس از اذيت، آزار و شكنجه، آنها را به قتل مى رساند. پس از قتل هم چشمان قربانيانش را بيرون مى آورد و در جايى پنهان مى كرد.
پليس هيچ وقت نتوانست آمار دقيق قربانيان را كشف كند. چرا كه قاتل پس از دستگيرى هرگز به چيزى اعتراف نكرد. حتى اجازه نداد حكم دادگاه در موردش به اجرا درآيد و قبل از اين كه قانون او را به مجازات اعمالش برساند در زندان خود را دار زد. مرگ او باعث شد تا پس از چند سال، زنان «داكوتا» بتوانند بدون ترس و با آرامش چشمان خود را روى هم بگذارند.
* نخستين قربانى
روبرت نخستين قربانى خود را در سال ۱۹۹۱ شكار كرد. «لارسياى» ۲۹ ساله همراه شوهرش بيل «دومانسكى» از اوكراين به «داكوتا» آمدند. آنها قصد داشتند زندگى جديدى را در آمريكا شروع كنند. بعد هم هر دو در يك كارخانه بزرگ توليد و بسته بندى گوشت مشغول كار شدند. پس از گذشت چند ماه «بيل» شغل بهترى پيدا كرد و از آنجا رفت. اما «لارسيا» همچنان در آنجا ماند او اكثر اوقات نيز در شيفت شب كار مى كرد. «روبرت اندرسون» يكى از همكاران وى بود. «اندرسون» همان موقع دريافت كه علاقه زيادى به شكنجه و آزار و اذيت زنان دارد و در اين راه يكى از دوستانش به نام «گلن واكر» را نيز متقاعد به همكارى كرده بود. آ ن ها هر دو مى خواستند بدانند، تعرض به يك زن و كشتن او چه حسى دارد. مى خواستند اين احساس را تجربه كنند، بنابراين نقشه دزديدن «لارسيا» را طراحى كردند.
بنابراين يك شب مقدارى ميخ خريدارى كرده و در مسيرى خلوت روى جاده ريختند تا لاستيك ماشين «لارسيا» را پنچر كنند. اما «لارسيا» با تجربه تر از اين بود كه ماشين خود را در محلى خلوت نگه دارد، حتى اگر خودرويش پنچر شده باشد. بنابراين نقشه آنها با شكست مواجه شد، اما باز هم نااميد نشدند و تصميم گرفتند راههاى ديگرى را امتحان كنند. در ۲۶ آگوست از اين رو مدتى بعد، در پاركينگ محل كارشان به «لارسيا» نزديك شده و با تهديد چاقو او را سوار ماشينش كردند. بعد هم ۲ نفرى زن جوان را به نزديكى درياچه «ورميليون» كشاندند، وقتى به محل مورد نظر رسيدند، اندرسون او را مورد آزار و اذيت قرار داد. بعد هم زن بيچاره را خفه كرد. چندين سال بعد پس از دستگيرى اندرسون، «واكر» در دادگاه شهادت داد كه روز حادثه اندرسون پس از تعرض، لارسيا را با طنابى خفه كرده و بقاياى جسد وى را زير درختى مدفون كرده است. در زمان قتل «لارسيا» ۶ ماهه باردار بود.
در سال۲۰۰۲ پليس با كمك «واكر» توانست بقاياى جسد «لارسيا» را پيدا كند. آنها حتى اشياى قيمتى مربوط به لارسيا را نيز در خانه مادربزرگ «اندرسون» كشف كردند.
روز ۲۹ جولاى سال۱۹۹۶ يك روز عادى براى خانواده «استريل» نبود. آنها مى خواستند تولد پسر دوم شان «ناتان» و دختر ۳ ساله خود «شاينا» را جشن بگيرند. «پايپر» مادر ۲۸ ساله دستورات لازم را به خدمتكار خانه داد و او براى خريد از خانه خارج شد. همسرش «ونس» هم صبح زود به محل كارش رفته بود. حدود ساعت ۱۰ صبح مردى به زور وارد خانه آنها شد. همان موقع زن جوان و مرد مهاجم درگير شدند.
بعد هم مهاجم بى رحم با تهديد زن را مقابل چشمان فرزندانش، ربود. بعد از ظهر بود كه «پتى» به خانه رفت. او بلافاصله با پليس تماس گرفت دقايقى بعد مأموران به خانه مورد نظر رسيدند. مأموران به محض ورود به خانه با توجه به آثار برجا مانده از درگيرى متوجه وقوع حادثه اى جدى شدند. كميسر «جين تيلر» پس از بازرسى خانه، ناتان ۲ ساله و خواهرش را در اتاق خوابشان پيدا كرد. پليس با شاينا، به گفت وگو پرداخت. دختر كوچولو با وحشت گفت: «مادرم داره مى ميره» اون مرد كه به خانه آمد ،اسلحه داشت و مادرمان را به زور سوار وانت بزرگ مشكى رنگى كرد و با خود برد. مرد بدجنس حتى كادوى تولد «ناتان» كه چادر مسافرتى آبى رنگى بود را با خود برد.
يك ساعت بعد «ونس» به خانه آمد و در جريان ماجراى ربوده شدن همسرش قرار گرفت. ۳ روز پس از اين حادثه «ونس» اطلاعاتى به پليس داد كه به آنها در شناسايى خطرناك ترين قاتل روانى «داكوتا» كمك كرد. قاتل روانى به بيمارى ساديسم جنسى مبتلا بود. وى به پليس گفت: چند روز قبل وقتى چادر مسافرتى براى «ناتان» خريده بود، مرد جوانى به نام روبرت اندرسون نزديك خانه آنها از ماشين پياده شده و به سمت بچه ها آمد، سپس به صحبت و بازى با آنها پرداخت و اظهار داشت علاقه شديدى به كودكان دارد. بعد هم به همين بهانه وارد خانه شد و حدود يك ساعت در خانه ماند. بدين ترتيب پليس تحقيقات خود را در اين باره متمركز كرد و دريافت اندرسون ۲۶ ساله كارمند شركت توليد گوشت «جان مورن» است كه ۲ بار ازدواج كرده و ۴ فرزند دارد. همسايگان زن ربوده شده نيز در بازجويى ها اظهار داشتند، روز حادثه وانت مشكى رنگى را نزديك خانه «استريل» ديده اند، حتى يكى از شاهدان گفت: وانت را آن روز سه بار در مجاورت خانه ديده است. به گفته وى راننده ماشين نيز شلوار جين، تى شرت و كلاهى بر سر داشته است.
چند روز بعد پليس اندرسون را شناسايى و دستگير كرد، اما او همه موارد را انكار كرد و گفت: آن روز به خانه «استريل» براى ديدن بچه ها آمده، اما هيچ كس در را به رويش باز نكرده است. بنابراين پليس كه مدارك كافى براى بازداشت نداشت، ناچار وى را آزاد كرد. اما تحقيقات ويژه در اين باره ادامه يافت. چند روز بعد هم كارآگاهان «شاينا و ونس» را به اداره پليس فراخواندند وچند عكس مختلف از «اندرسون» را به آنها نشان داده اند. اما به دليل اين كه عكس ها مربوط به چند سال قبل بود، هيچ كدام نتوانستند وى را شناسايى كنند. با اين وجود، پليس دورا دور «روبرت اندرسون» را زير نظر داشت و چند قطعه عكس جديد هم از او گرفت و دوباره خانواده «استريل» را براى شناسايى دعوت كرد.
اين بار همگى او را شناسايى كردند. پليس هم بلافاصله وى را دستگير كرد. اما او همچنان منكر همه چيز بود. بنابراين پليس با جست وجوى خانه و خودرو او وسايل ديگرى پيدا كرد كه نشان مى داد، اندرسون از آنها براى شكنجه زنان استفاده كرده است، علاوه بر اين شوار جين و تى شرت خون آلودش نيز كشف شد كه آزمايشات «دى.ان. اى» نشان داد لكه هاى خون متعلق به اندرسون و هيچ يك از اعضاى خانواده اش نيست. پليس تحقيقات خود را براى تكميل پرونده ادامه مى داد اما هنوز مدركى مبنى بر قتل «پايپر» نداشت، چون نه از جسد خبرى بود، نه شواهدى وجود داشت.
نخستين دادگاه «اندرسون» در مارس ۱۹۹۹ تشكيل شد و يك ماه ادامه يافت. سرانجام متهم به جرم آدم ربايى، تجاوز و آزار و اذيت به زندان محكوم شد.
مدتى بعد يكى از هم سلولى هايش به نام «هامر» به پليس اطلاع داد كه اندرسون مطالبى راجع به قتل زنان و تجاوز به آنها برايش تعريف كرده است و تاكنون نيز وى به قتل بيش از ۱۰ زن اعتراف كرده است او همچنين نحوه قتل ها را نيز بازگو كرد واظهار داشته دوستى به نام «واكر» دارد كه در يكى از قتل ها همراهش بوده است. «اندرسون» حتى نشانى خانه واكر و خانه مادربزرگ خودش را نيز به «هامر» داده بود تا پس از آزادى از زندان به خانه مادربزرگش برود و با تفنگى كه در آنجا مخفى كرده ، واكر را به قتل برساند. با افشاى اين اظهارات واكر به اداره پليس احضار شد و ناچار به همه چيز اعتراف كرد. پليس هم موفق شد باكمك او محل دفن جسد «لاريسا» را پيدا كند. هامر نيز محل مخفى كردن اجناس مربوط به مقتولان را به پليس نشان داد، اندرسون در شيار ديوار انبارخانه مادربزرگش اشياى قيمتى مربوط به زنان را مخفى كرده بود. با اين وجود هيچ اثرى از جسد «پايپر» و ديگر قربانيان پيدا نشد. دادگاه «اندرسون» در سال۲۰۰۳ تشكيل شد. در اين دادگاه او به اعدام با تزريق به جرم دوفقره قتل، آدم ربايى و شكنجه و آزار و اذيت زنان محكوم شد. واكر نيز به ۳۰ سال زندان به جرم همدستى با او محكوم شد.
چندى بعد پليس در رودخانه اى نزديكى محل زندگى اندرسون، لباس پايپر و اشياى مربوط به او را پيدا كرد و حدس زد كه اندرسون جسد را تكه تكه كرده واز بين برده است.
تا آخرين لحظات «روبرت اندرسون» همچنان بر بى گناهى خود اصرار مى ورزيد. سرانجام در ماه مارس سال۲۰۰۵ در حالى كه نام او در فهرست انتظار مرگ بود، خود را در سلول به دار آويخت اين در حالى بود كه پدرش هم يك هفته قبل در خانه با شليك گلوله، خودكشى كرده بود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |