شنبه ۲۴ شهريور ۱۳۸۶
Sat, Sep 15, 2007
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
ماجرا
رودررو
سلامت
توسعه علمى يا ازدياد تعداد مقالات؟
314433.jpg
دكتر رضا داورى اردكانى

۲۱مردادماه مقاله «توهم توسعه علمى» از دكتر رضا داورى اردكانى در صفحه فرهنگ و انديشه روزنامه ايران به چاپ رسيد كه سروصدايى در محافل علمى برانگيخت از جمله پاسخى كه روابط عمومى دانشگاه تهران براى روزنامه فرستاد و ۲۰ شهريور در همين صفحه به چاپ رسيد به واكنش ها دامن زد. آنچه در پى مى آيد مقاله ديگرى از دكتر داورى در اثناى همين مجموعه مباحثات است. فردا نيز به يارى خدا مقاله رئيس علم سنجى مركز تحقيقات سياست علمى كشور را كه نقدى بر مقاله اول دكتر داورى است منتشر خواهيم كرد. مجموعه اين مباحث را در com.blogfa. apocببينيد.

مى دانستم كه بسيارى از دانشگاهيان از خواندن مقاله من درباره ISI شاد مى شوند و عده اى به جهات متفاوت مى رنجند. حتى احتمال مى دادم كه نوشته جسارت به علم تلقى شود، اما اكنون مى بينم اعتقاد به ISI وراى اين حرف هاست. هيچ يك از همكاران دانشگاهى مدافع ISI كه گمان نمى كنم در علم شناسى (كه غير از علم سنجى است) ممارستى داشته باشند، به نكات ايجابى و مثبت مقاله من كه به درد تدوين سياست و نقشه جامع علم مى خورد، توجه نفرموده و صرفاً خاطرشان از پيشنهاد تأمل در شأن و مقام ISI آزرده شده است.
حتى شنيده ام كه كسانى نوشتن آن مقاله را جرم و گناه دانسته و علاوه بر توهين درصدد تمهيد مقدمات براى مجازات گناهكار بر آمده اند. من شصت سال عمرم را صرف دانش كرده ام و در راه علم و معرفت از سرزنش و بلا نمى هراسم اما خوش ندارم كه در اين زمان به گناه ناكرده جسارت به ISI مؤاخذه و مجازات شوم.

يكى از آثار جهانى شدن، همه جايى شدن زبان انگليسى است. در اين جريان جهانى شدن، زبان علم و سياست هم مثل زبان تجارت و جنگ در سراسر روى زمين يك زبان مى شود و چنانكه مى بينيم و مى دانيم اكنون اين زبان، زبان انگليسى است. اين يك ضرورت تاريخى است و به جاى اين كه ما را پريشان كند بايد بكوشيم درباره آن بينديشيم. اما در جهان توسعه نيافته از اين وضع احياناً به عنوان يك فرصت استقبال مى كنند (بشر همواره با الفاظ خود را فريب مى داده است و اين رسم خودفريبى در جهان توسعه نيافته كنونى يك امر شايع و عادى شده است). خيلى خوب است كه دانشمندان كشور ما هم مقالاتى در نشريات كشورهاى غربى چاپ كنند اما درست نيست كه صرف چاپ چند مقاله را، راهبر به مرحله كمال علم بدانيم. من با دانشمندان خوش بينى كه فكر مى كنند بايد پى در پى و مدام مقاله به زبان انگليسى بنويسند و آنها را در مجلاتى كه مقالاتش فهرست مى شود، چاپ كنند بحثى ندارم اما متأسفم كه بعضى از آنها وقتى به خلوت هم مى روند، خرسندند و نماز شكر مى خوانند كه اهل پژوهشند و گزارش پژوهش هاى خود را به جاى اين كه براى جامعه خود و به زبان مردم كشور خود بنويسند، به زبان انگليسى مى نويسند و در مجلات خارجى چاپ مى كنند. اگر هم بپرسى كه اين چه كار است، مى گويند كار علمى مى كنيم و مقالات خود را در مجلات علمى جهان چاپ مى كنيم تا هم به علم خدمت كرده باشيم و هم در بالا بردن رتبه علمى كشورمان در جهان شريك باشيم. البته خوب وردى بر زبان مى آورند ولى در اين صورت اين ها با دانشمندانى كه در خارج از كشور اقامت گزيده اند و به پژوهش مى پردازند چه تفاوت دارند و تفاوتشان با دانشمندان ديگر مناطق روى زمين چيست؟ وقتى مهم نيست كه چه پژوهشى مى كنند و مسائلشان را از كجا مى آورند و گزارش پژوهش را به انگليسى مى نويسند و در مجلات بين المللى چاپ مى كنند، علم و پژوهش ديگر به كشور و مردم خاصّى نمى تواند تعلق داشته باشد بلكه صرفاً جهانى است. تنها توجيهى كه براى استقبال از اين جهانى شدن مى شود، لزوم بالا بردن رتبه علمى كشور است. البته الزام و تشويق پژوهندگان به نوشتن مقاله و فرستادن به خارج براى طبع و نشر ممكن است موقّتاً رتبه علمى كشور را در آمارهاى جهانى بالا ببرد ولى توجه كنيم كه طرح مسأله رتبه علمى جزئى از طرح جهانى شدن علم است و اين مسابقه در نسبت با آن طرح پيش آمده است. ثانياً گرچه رتبه علمى هم در جاى خود و به لحاظ سياسى اهميت دارد، مقصود بايد پيشرفت علمى باشد. ما علم مى خواهيم نه رتبه علمى. رتبه علمى امرى عرضى و اعتبارى است و در پى استوار شدن بنياد علم بالا مى رود يعنى اول خودمان بايد بفهميم و بدانيم كه در علم به كجا رسيده ايم و از علم چه بهره اى مى بريم و بعد به فكر رتبه علمى در جهان بيفتيم. ثالثاً علمى كه به زبان زمخت و الكن بازارى نوشته مى شود رو به توسعه و ترقى نمى تواند داشته باشد. ما در مورد زبان و علم فكر نكرده ايم و به همين جهت است كه تاكنون سياست علم نداشته ايم و اگر چيزهايى به نام سياست علم عنوان شده است، يا مضمون و حقيقتى داشته است كه برچسب فلسفه بافى خورده و مردود شده يا غالباً حرف هاى كلّى مشهور بوده كه به سازمان دادن و پيشبرد علم مددى نرسانده است. در باب سياست علم و زبان مقالات بويژه در فلسفه و علوم انسانى و هنر ها بايد قدرى درنگ كرد.
ما تاكنون در مورد علم، سياستى كه مبتنى بر اصول انديشيده باشد، نداشته ايم. اشخاص دانشمند خوش ذوق گه گاه به نظرشان رسيده است كه از راهى با وضع فلان آئين نامه و مقررات مى توان علم را توسعه داد ولى اين آئين نامه ها هم بيشتر ترجمه و اقتباس از خارج است يا به هرحال با نظر به طرح ها و اقدام هاى ناظران علم در جهان توسعه يافته تدوين مى شود. در جهان توسعه يافته از چند دهه پيش به اين سو نظارت بر پيشرفت علم و سنجش و اندازه گيرى اين پيشرفت اهميت يافته و به آن اهتمام مى شود. در كشور ما هم از روى گرده اقدام ها و پژوهش هايى كه در جهان غربى صورت گرفته است، كارهايى انجام شده است. از جمله بهترين اين پژوهش ها طرح گسترده و وسيع ارزيابى درونى است كه گزارش هاى آن ظاهراً در دو همايش عرضه شده اند. صرف نظر از اين كه پژوهندگان ارزيابى درونى در دانشگاه ها و دانشكده ها و گروه هاى آموزشى به كجا رسيده اند، در مواردى فهم مطالب گزارششان بسيار دشوار است. صريح بگويم گزارش ها به زبانى سست و سنگين و الكن نوشته شده است. زبان سست و سنگين هرجا باشد، نشانه ضعف ادراك است. ما چون اين معنى را درنيافته ايم، به زبان خود بى اعتنايى مى كنيم و احياناً آن را ر ها كرده ايم. ارزيابى درونى كار خوبى است اما بايد در يك نظام سياست علم صورت گيرد. ما هنوز سياست علم نداريم و مقدمات تدوين آن را فراهم نكرده ايم. براى تدوين سياست علم بايد ۱- نظم علم جهانى و تاريخ و جايگاه و وضع آن را در جهان كنونى شناخت ۲- در مورد نسبت علوم و تفاوت هاى ميان آنها صاحب نظر يا لااقل با اطلاع بود ۳- شرايط و امكان هاى اخذ و اقتباس و پيشبرد علم در كشور را شناخت ۴- بر اساس علم و اطلاعى كه در بندهاى ۱ و ۲ و ۳ به آن اشاره شد، ملاك ها و شاخص هاى پيشرفت علم را تعيين كرد ۵- به كاركرد شصت، هفتاد ساله علم و پژوهش در كشور توجه كرد. در اين توجه شايد معلوم شود كه بعضى تصميم ها و تدبير ها كه ده ها سال معتبر و مجرى بوده، هيچ اثر مثبت و مؤثرى در پيشرفت علم نداشته است ۶- به چگونگى طرح مسائل علمى فكر كرد و ديد كه اين مسائل از كجا مى آيند و اگر مسائل از خارج آمده اند و شنيدنى اند چگونه مى توان به مسائل رسيدنى رسيد. از حدود پنجاه سال پيش كه مسأله پژوهش در كشور ما مطرح شده است پيشرفت علم را در ظاهرترين صورت آن يعنى در افزايش تعداد مقالات ديده اند و اين كم اعتبارترين شاخص و ملاك را ملاك مطلق و قطعى پيشرفت علم تلقى كرده اند. البته تعداد مقالات و كتاب ها اگر دقيق و تحقيقى باشد نشانه پيشرفت علم است اما وقتى اين نشانه يعنى افزايش تعداد مقالات جاى علم و پيشرفت آن را مى گيرد يا اصل اساسى سياست علم مى شود، مى توان گفت كه ترتيب و نظام جهان علم چنان كه بايد درك نشده است و نظم و برنامه پژوهش وجود ندارد. اين حكم كه براى پيشرفت علم بايد تعداد مقالات افزايش يابد، از چند جهت قابل ملاحظه است. ۱- از جهت منطقى اين حكم تكرار معلوم و توضيح واضح است البته بشرط اين كه مقاله، مقاله علمى و تحقيقى باشد ۲- از جهت وقوعى، قضيه معكوس است يعنى تا علم و نظم علمى نباشد، مقالات خوب و دقيق و تحقيقى كافى نوشته نمى شود. مى گويند دانشگاه و پژوهشگاه داريم و كسانى در آنجا ها پژوهش مى كنند و مقاله مى نويسند پس مى توان آنها را تشويق و وادار كرد كه بيشتر پژوهش كنند و بنويسند و به اين ترتيب تعداد مقالات افزايش مى يابد و علم پيش مى رود ولى اين تلقى مكانيكى كه از ده ها سال پيش تنها اصل و ره آموز علم كشور بوده هيچ معجزه اى نكرده و گشايشى از آن حاصل نشده است مع هذا ما هنوز به آن وفاداريم يعنى ترك عادت نمى كنيم. ترك عادت تاريخى از ترك عادت شخصى دشوارتر است. حرف هايى هم كه در باب بودجه پژوهش به زبان مى آيد و نوشته مى شود به همين تلقى باز مى گردد. وقتى بودجه پژوهش يك كشور توسعه نيافته را با كشورى مثل ژاپن يا آلمان قياس مى كنند به نظر مى رسد كه مى خواهند بگويند هرجا كه پول باشد و هزينه شود، پژوهش هم رونق مى گيرد ولى اميدوارم هيچ يك از متصديان امر سياست علم در ايران چنين نينديشند زيرا اگر علم و پژوهش در زمان ما هزينه دارد نمى توان نتيجه گرفت كه با هزينه كردن پول علم به دست مى آيد. علم با پول و سرمايه گذارى به وجود نيامده است. گاليله و دكارت و پاسكال و لايب نيتس و نيوتون و. . . با صرف پول حكومت و براى دريافت حق التحقيق به مقامى كه در علم دارند، نرسيده اند. دانشمندان بزرگ زمان ما هم اعتنايى به مزد و پاداش نداشته اند و ندارند. چيزى كه موجب اشتباه شده است شايد قياس وضع علم به طوركلى با وضع سرمايه گذارى دهه هاى اخير در علم و پژوهش باشد. اگر علم و پژوهش را در همه جا و همه وقت تابع حكم پژوهش پنجاه سال اخير در جهان توسعه يافته بدانند بايد گفت كه علم هميشه چنين وضعى نداشته است و جهان توسعه نيافته نيز گرچه بايد راه علم را بپيمايد، نبايد به عوارض و آثار جهان علم دلخوش كند. تا وقتى كه علم به مرحله اطلاعات نرسيده بود و توليد آن مطرح نبود، به بودجه خاص نياز نداشت. در اوايل قرن بيستم بود كه طرح هاى پژوهشى در كار آمد و پژوهندگان در مراكز علمى كه به تدريج وسعت مى يافت، به توليد اطلاعات علمى پرداختند (يكى از بزرگترين اين مراكز با نام كيپ كاناورال كه به نام كيپ كندى تغيير نام داد، در آمريكا تأسيس شد. در اين مركز ده ها هزار پژوهشگر به پژوهش مشغول شدند). اين اطلاعات، اطلاعات علمى تكنولوژيك بود و خيلى زود به بازار مصرف همگانى وارد مى شد و البته بدون صرف بودجه و هزينه به دست نمى آمد. اين بودجه و هزينه را بيشتر مؤسسات تجارى و توليدى و نظامى بزرگ تأمين مى كردند و آن را به حساب سرمايه گذارى مى گذاشتند تا جايى كه به نظر مى رسد اگر دولت ها در آمريكا و اروپاى غربى ارتش و تسليحات نداشتند و سرمايه گذارى نمى كردند، بودجه اى هم به پژوهش اختصاص نمى دادند. اگر اين وضع را به خوبى دريابيم درباره علم و پژوهش در مناطق ديگر جهان هم مى توانيم نظر روشنى پيدا كنيم. درست است كه آمريكا و اروپاى غربى و ژاپن در تخصيص بودجه پژوهش خسّت بخرج نمى دهند اما آنها با نظر رمانتيك و احساساتى به علم نگاه نمى كنند و آن را براى حيثيت نمى طلبند، بلكه با آن زندگى مى كنند و كسب و كارشان را پيش مى برند. اين وضع با وضع كشورى كه در آنجا دولت بايد تأمين همه هزينه هاى پژوهش را به عهده بگيرد و احياناً به برخوردارى از فوايد حيثيتى علم اكتفا كند، قابل قياس نيست. آنجا كه پول فراوان براى پژوهش خرج مى كنند سود فراوان تر از آن مى برند مقصود اين نيست كه در غرب علم ارزش ندارد و صرف كالاى بازار خريد و فروش است. هرجا كه دانشمند هست دانش قدر و ارج دارد اما در زمانى كه ديگر دوران نظريه ها و نظريه پردازى نيست و علم اطلاعاتى است كه از مركز پژوهشى بيرون نيامده به بازار مى رسد، ديگر علم و سوداگرى را از هم تفكيك نمى توان كرد. اين سخن را معمولاً يك شعار سياسى تلقى مى كنند زيرا ظاهر سخن سياسى است اما اين وصف پژوهش زمان است. در زمان ما همه چيز سياسى شده است و گاهى تا چيز ها را به سياست برنگردانند، آنها را درك نمى كنند. «ويكو» مى گفت ما چيزهايى را مى شناسيم كه خود آنها را ساخته ايم. سخن ظاهراً غريبى است و من مى گويم ما چيزهايى را مى شناسيم كه مى توانيم بسازيم يعنى علم ما به قدر توانايى ماست. ما وقتى مى توانيم نسبت و رابطه پژوهش و بودجه آن را دريابيم كه بتوانيم نسبت ميان اطلاعات علمى و بازار تكنيك را درك كنيم و چون درك اين نسبت آسان نيست، از دولت توقع داريم هرچه بيشتر پول بدهد تا با آن مقاله اى براى چاپ شدن و درج در فهرست ها فراهم شود. چرا ما اين نكته ساده را درك نمى كنيم؟ چرا وقتى پيش پا افتاده ترين رسوم و تشريفات پژوهش را كه در غرب متداول است مى گيريم و به آن عمل مى كنيم، از اصل و آغاز آن رسوم و آداب غافل مى شويم؟ در جايى كسانى مستعد پژوهشند و وسائل و امكان هاى پژوهش هم برايشان فراهم است. جامعه هم به كارشان نياز دارد. مؤسسات اقتصادى و تكنيكى اعم از دولتى و خصوصى واسطه مى شوند و علم و سياست و معيشت با دخالت آنان به هم پيوند مى خورد. در اين ترتيب و رابطه ما فقط يك نسبت را مى بينيم و آن اين كه كسانى پول مى گيرند و پژوهش مى كنند و نتيجه مى گيريم كه پول عنصر مقوّم پژوهش است. اين كه چه مقامى براى چه پول مى دهد و چه پژوهشى و براى چه صورت گيرد، مهم نيست ولى در كشور توسعه يافته معمولاً به علم و پژوهش چنين نگاه رمانتيكى ندارند. آنها پول مى دهند و پژوهش هاى مفيد و به هم بسته و متناسب را سفارش مى دهند به عبارت ديگر چون مسأله دارند مى كوشند و وسايل فراهم مى كنند تا مسأله را حل كنند. هرجا مسأله باشد علم و پژوهش هم هست اما اگر بايد بگرديم و مسأله و موضوعى را براى پژوهش دست و پا كنيم چه بسا كه در اين صورت پژوهش ها هم مثل مسأله اى كه با تكلّف براى رفع تكليف پيدا كرده اند، تصنّعى و قالبى باشد. البته در دورانى كه علم به مرحله توليد اطلاعات مى رسد و پژوهش به صورت يك حرفه درمى آيد مسأله قدرى اهميت هميشگى را از دست مى دهد زيرا مسأله را تنها دانشمند و پژوهشگر مطرح نمى كند بلكه جهان علم و به تازگى بازار تكنولوژى هم در طرح مسائل، مشاركت مؤثر پيدا مى كنند. در هر صورت مسأله بايد وجود داشته باشد. در جايى كه مسأله نيست علم و پژوهش هم نيست. مى گويند اين تنها علم جهان توسعه نيافته نيست كه مسائلش را از بيرون مى گيرد بلكه در جهان توسعه يافته هم پژوهش ها را سفارش مى دهند. اين درست است و اهميت هم ندارد كه سفارش دهنده پژوهش كيست. در شوروى سفارش دهنده بيشتر ارتش بود و در آمريكا ارتش و بازار سفارش دهنده اند ولى هم ارتش شوروى و هم بازار و ارتش آمريكا به پژوهش احساس نياز مى كردند و از آنها بهره مى بردند. به هرحال در پژوهش پاسخ مسائلى داده مى شود كه گروه هايى از مردم يا بعضى سازمان ها و مؤسسات مالى و ادارى و فنى و فرهنگى مى توانند از آن بهره مند شوند. گفتيم كه علم و پژوهش بدون مسأله وجود ندارد اما نسبت پژوهشگر با مسأله هميشه يكسان و به يك نحو نيست. درست است كه هرگز در هيچ عالمى مسأله به شخص دانشمند و پژوهشگر مربوط نبوده است اما او خود در تأمل و در مسير علم و تحقيق مسائل را مى يافته است. در دوران توليد اطلاعات علم مسائل در مؤسسات علمى كه با بيرون بده بستان دائم دارند، مطرح مى شود و آنها را به پژوهشگرانى كه در حكم كارمندان متخصص دفاتر و ادارات دانش و پژوهشند، مى دهند و معمولاً در موعد معين پاسخ را دريافت مى كنند. در اين وضع پژوهشگر گرچه با سنخ مسأله آشنايى دارد و خود نيز مى تواند آن را بيابد، از بيرون سفارش دريافت داشته است. وضع سومى هم وجود دارد كه در آن معلوم نيست مسائل از كجا مى آيد و كى و كدام سازمان چگونه از پاسخ هايى كه داده مى شود بهره مى برد. بسيارى از پژوهش هاى جهان سوم از اين سنخ و نوع است. در اين جهان معلوم نيست كه مسأله از كجا مى آيد. مسائل پژوهش در دوران توليد اطلاعات علمى غالباً و معمولاً از طريق سازمان هاى عمومى اقتصادى و مالى و فنى و بازرگانى كه كارشان به مدد پژوهش پيش مى رود، به مراكز علمى راه مى يابند و به دانشمندان و پژوهشگران پيشنهاد مى شوند. در جايى كه ميان سازمانهاى مزبور و مراكز علمى پيوند و نسبتى نيست، پژوهشگران بايد مسائل را از اينجا و آنجا و در فلان نشريه و مجله و گزارش و البته بيشتر با فكر و تأمل خود بيابند و چون پاسخگوى شخص و سازمانى نيستند، گاهى در انتخاب مسائل حيران مى مانند و احياناً به حكم قرعه يا با ترجيح بلامرجح مسأله را انتخاب مى كنند. اين وضع را در تعيين موضوع رساله هاى فوق ليسانس و دكترى در همه دانشگاه هاى كشور كم و بيش مى توان ديد. با اين مقدمه يك بار ديگر وضع علم را در مناطقى از عالم كه آن را مناطق پيرامونى خوانده اند، از چند نظر و با چند پرسش به اختصار مرور كنيم:
وقتى مى پرسيم چرا پژوهش بايد كرد؟ مى گويند سؤال بى وجه است. از پژوهشگر نبايد پرسيد كه چرا پژوهش مى كند. . بسيار خوب، اين سخن خوبى است زيرا پاسخ دهنده مى خواهد بگويد علم شريف است و چرا به آن نپردازيم (براى رعايت ادب فعلاً مپرسيد كه اگر اقبال به پژوهش بايد بى قيد و شرط باشد و علم بطوركلى شريف است و پژوهش در آن نبايد ناظر به هيچ غرض بيرون از علم باشد چرا بعضى رشته هاى علمى مقدّم و مقبول ترند و به بعضى ديگر اهميت داده نمى شود مثلاً چرا پژوهش هاى مهندسى از پژوهش هاى فيزيك و نجوم و اين هر دو از پژوهش هاى ادبى و فرهنگى مهم تر تلقى مى شوند و بودجه بيشترى هم به آنها اختصاص مى يابد). درست است كه دانشمند در راه علم در طلب هيچ سودى نيست و بيرون از علم چيزى نمى جويد اما معنى سخن اين نيست كه علم كارى لغو و عبث است. علم مشغوليت دانشمند و پژوهشگر نيست بلكه نظامى است كه دانشمند و پژوهشگر در درون آن مطالعه و پژوهش مى كند. اگر علم را در بيرون از اين نظام در نظر آورند در مورد جايگاه آن اختلاف پيش مى آيد چنانكه يكى مى گويد دانشمند نبايد به بهره بردارى از علم بينديشد بلكه وظيفه او توليد علم و انتشار آن در مجلات معتبر (جهانى) است. گروه ديگر هرجا و هروقت از علم گفته شود از فايده اش مى پرسد و اگر نتوان فايده فورى براى علم ذكر كرد، آن را زائد مى خواند و عجبا كه اين هر دو گروه مثل همه گروه هاى اهل افراط و تفريط به هم مى رسند. اولى اگر راست مى گفت كه به فايده علم كارى ندارد و از علم جز علم نمى خواهد، اصرار نمى كرد كه بايد به فلان زبان نوشته شود و در مجله اى كه فلان عنوان رسمى دارد چاپ شود. علمى كه اعتبارش را از عنوان يك مجله و مؤسسه مى گيرد علم مفلوكى است كه واقعاً هم سودى از آن عايد نمى شود و صاحبش درست فكر مى كند كه سود ندارد و نبايد داشته باشد اما آيا اين همه در بند آداب و رسوم و تشريفات بودن با غايت انگاشتن علم و پژوهش منافات ندارد؟ يعنى كسى كه اصرار دارد مقاله در صورتى علمى است كه در فلان گروه مجلات چاپ شده باشد و علم را هم علم دقيق آزمايشگاهى قابل بيان به زبان رياضى مى داند، نمى داند كه خود از نظم جهانى علم كه نظم تكنولوژيك است، پيروى مى كند و در اصل پذيرفته است كه اعتبار علم در نظم تكنولوژيك معين مى شود.
در شرايط كنونى بهتر است كه دو مطلب را از هم جدا كنيم. يكى توسعه علم و بنياد گذارى جهان علمى و ديگر رتبه علمى كشور در رتبه بندى جهانى. متأسفانه دومى كه فرع اولى است در اين اواخر اهميت بيشتر يافته است چنانكه هرجا سخن از توسعه علم به ميان مى آيد نه فقط ملاك و ميزان آن را تعداد مقالات (البته چاپ شده در مجلات معين) مى دانند بلكه غايتى هم جز انتشار و احصاى آن در خارج از كشور براى علم و پژوهش قائل نيستند. آيا نمى خواهيم به اين وضع كه از عوارض و آثار جهان پست مدرن در جهان توسعه يافته است فكر كنيم؟ بودريار فيلسوف فرانسوى مى گفت در زمان ما مردمان با اشيا سر و كار ندارند بلكه با تصاوير و نمايش ها زندگى مى كنند و همه كار ها در رسانه و با رسانه صورت مى گيرد. البته اين جهان رسانه اى، جهان علمى- تكنيكى است. ظاهراً پژوهش هم در جهان كنونى بويژه در جهان توسعه نيافته تا رسانه اى نشود، به عنوان پژوهش پذيرفته نمى شود. نمى گويم كه ملاك هاى علم سنجى ما مستقيماً از انديشه هاى پست مدرن اخذ شده و يا خداى نكرده معتقدان به اين ملاك ها و مشوقان پرنويسى، با فلسفه پست مدرن آشنايى دارند و اعتقادات خود را از آن منبع گرفته اند. اصلاً فلسفه پست مدرن منبع و منشأ چنين اعتقاداتى نيست بلكه اين ها را از آثار و اوصاف جهان كنونى مى داند. ساده بگويم پژوهش ديگر اهميت ندارد بلكه بايد نمايش داشته باشد. نمايش پژوهش از نفس پژوهش مهمتر است. در اين طريق جهان توسعه نيافته از جهان توسعه يافته پست مدرن تر است. گمان نكنيم كسانى كه ميزان و ملاك علمى بودن مقاله را درج آن در مجلات علمى- پژوهشى و ثبت در فهرست هايى نظير ISI مى دانند، به علم و پژوهش اهميت نمى دهند. درست برعكس، آنها چون به علم اهميت مى دهند، اعتقاد شبه دينى به ISI و مجله علمى- پژوهشى پيدا كرده اند. به همين جهت مقابله با رأى آنها دشوار است. وقتى رأى و نظر و رسمى، صفت و جلوه زمان است، چرا در آن چون و چرا مى كنيم؟ پاسخش اينست كه همه كس مثل آن متفكّر آلمانى كه كارش به جنون كشيد، جسارت و جرأت تماشاى گسترش برهوت جهل مركّب را ندارد. ما اگر علم را دوست مى داريم و حقيقتاً مى خواهيم كشورمان در راه علم گام هاى بلند و استوار بردارد بايد از اين ظاهربينى ها بگذريم و دل به علم و پژوهش بسپاريم و در حدود برنامه علم پژوهش كنيم. پژوهش بى برنامه را بايد به دانشمندانى كه جهان علم را دگرگون مى كنند واگذاشت. اكنون كه در كشور دانشگاه ها گسترش يافته و پژوهش نيز پيشرفت هايى داشته است كافى نيست كه هركس در خلوت خود يا در گوشه آزمايشگاه بر حسب ذوق و سليقه به پژوهشى بپردازد و آن را به جايى كه نمى داند كجاست، پرتاب كند و دلخوش باشد كه در ISI ثبت مى شود. پژوهش هاى علمى بايد هماهنگ و مكمّل يكديگر باشند و در يك نظام علمى قرار گيرند. البته تحقق اين امر در مناطقى كه تكنولوژى توسعه يافته ندارند بسيار دشوار است و ما كمتر به اين دشوارى توجه داريم و با اين بى توجهى يا كم توجهى است كه شكوه و شكايت مى كنيم كه چرا رابطه محكمى ميان علم و صنعت وجود ندارد گويى با نصيحت و دستورالعمل اين رابطه برقرار مى شود. تذكر به اين دشوارى مقدمه و شرط ورود در راه است. اگر صد سال مقاله بنويسيم و به خارج تبعيد كنيم و برنامه پژوهش نداشته باشيم، باز هم بيشتر اطلاعات علمى مورد نياز خود را بايد از خارج خريدارى كنيم.
من مخالف هزينه كردن براى پژوهش نيستم و نمى گويم چرا بايد پژوهش كنيم و پول بدهيم كه گزارش آن را چاپ كنند يا اجازه دهند كه در سمينار و كنفرانسى ايراد شود بلكه تأكيد مى كنم كه ما نياز داريم مقاله بنويسيم و در كنفرانس ها عرضه كنيم و بكوشيم كه مقالات مان در مجلات علمى بين المللى چاپ شود. پيداست كه دانشمند هم وظيفه اى جز پژوهش ندارد اما بدانيم كه اگر اداى اين وظيفه در يك برنامه جامع صورت نگيرد و دانشمندان به مهمترين و لازم ترين مسائل علم نپردازند و پژوهش ها متفرق باشد، بخش مهمى از استعداد و توانايى پژوهشى آنان مهمل مى ماند و هدر مى شود. علم در فضا و هواى خاص شكفته مى شود و هرگز الزام به نوشتن مقاله موجب پديد آمدن فضا و هواى علم نمى شود. رسيدن كشور به رتبه هاى بالاى علمى مايه افتخار و مباهات است و كيست كه اين پيشرفت را نخواهد. دانشمندان و صاحبنظران، فراهم آورندگان افتخار پيشرفت علم كشورند اما وقتى سياست روشن و سنجيده علم و پژوهش وجود نداشته باشد، علم به دشوارى مى افتد. بسيار متأسفم كه بايد بگويم راهى كه ما برگزيده ايم و گاهى آن را بهترين راه و حتى تنها راه مى دانيم، به هيچ جا نمى رسد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |