يكشنبه ۲۵ شهريور ۱۳۸۶ - ۴ رمضان ۱۴۲۸
Sun, Sep 16, 2007
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
سلامت
خانواده
يك ماجرا، يك پرونده
يك ماجرا، يك پرونده
عشق پوشالى
314622.jpg
نسرين محمدى

در محوطه دادسرا دختر و پسر جوانى توسط مأموران به يكى از شعبات بازپرسى هدايت مى شدند، ديدن آثار ترس در چهره پسر و دختر هر بيننده اى را كنجكاو مى كرد. دختر سعى مى كرد جلوى چشم والدين و مأموران از پسر فاصله بگيرد و پسر نيز تلاش مى كرد خود را بى تفاوت نشان دهد.
از مكالماتى كه بين خانواده ها رد و بدل مى شد فهميدم دوستى هاى خيابانى فرزندان آنان كار به دست اين دو خانواده داده است.
با اجازه والدين آنان كنار دختر نشستم و ماجرا را پرسيدم. دختر كه از همان لحظه اول سعى داشت خود را بى گناه نشان دهد، گفت:
پدر و مادرم هر دو شاغل هستند و بيشتر وقتشان در محل كار مى گذرد. آنها هميشه وقتى هم كه به خانه مى آيند حوصله ندارند با ما حرف بزنند. درواقع ماجايى دركنار آنها نداشتيم تا با ما هم صحبت شوند. خودتان مى دانيد كه بچه ها چقدر احتياج به محبت و هم صحبتى با پدر و مادرها دارند. من و خواهر و برادرم هم مثل همه بچه هاى ديگر حق داشتيم با پدر و مادرمان حرف بزنيم ، با آنها بيرون برويم و ياحتى از آنها در كارهايمان مشورت بخواهيم. تنها وقت آنها روزهاى جمعه است كه آن هم هزار تا برنامه براى خودشان مى چينند. ما از لحاظ مادى كم و كسرى نداريم. همه چيز براى ما فراهم است. جز آن چيزى كه نياز واقعى ما است، محبت و دور هم جمع شدن اعضاى خانواده. دختر پس از يك سكوت كوتاه ادامه داد با وجود بى توجهى پدر ومادرم درسم را ادامه دادم و با نمرات خوب شاگرد ممتاز شناخته شدم. من تمام كمبودهاى عاطفى خود را با نوشتن و خواندن پر مى كردم.در واقع با نوشتن مطالب ادبى احساس درونى ام را روى كاغذ مى آوردم.يك روز در كلاس انشاى مدرسه نيم ساعت وقت اضافى آورديم و معلم گفت براى پركردن وقت كلاس هر كسى متن ادبى جالب يا خاطره اى دارد براى بقيه بخواند.
اين بهترين فرصت بود تا به وسيله خواندن مطالبى كه نوشته بودم جايى در كلاس براى خودم باز كنم.
قسمتى از اين نوشته هايم را در كلاس براى بچه ها خواندم و زنگ تفريح خيلى از آنها دور و برم را گرفتند و خواستند تا دفترم را به امانت در اختيارشان بگذارم. اين دفتر مونس همه تنهايى هاى من بود و با استقبالى كه از نوشته هايم شد تشويق شده بودم تا هر روز بيشتر بنويسم. با خواندن قطعه هاى ادبى نقل هر مجلس شده بودم. نوشته هايى كه جملات آن نيازها و خواسته هاى من بود.
دفتر انشاى من چندروزى دست به دست شد تا اين كه توسط دخترى به نام مريم كه از هم مدرسه اى هايم بود به دستم رسيد. از اين كه دفترچه در دستش رسيده بود تعجب كردم ولى با خودم گفتم شايد او هم به ادبيات علاقه مند است. كم كم دوستى بين ما شروع شد و او هر روز يادداشت هاى مرا مرور مى كرد. روزى كه مريم يكى از دفتر يادداشت هايم را داد با حالت شرمنده اى گفت، من دفترت را در اختيار برادرم گذاشتم تا آن را بخواند و او هم از نوشته هايت چند اشكال گرفته است. مى دانم كار اشتباهى كردم اما بايد به خوبى خودت ما را ببخشى.
از لابه لاى نوشته هاى خودم به مطلبى برخورد كردم كه برادرش برايم نوشته بود. وقتى از مريم سؤال كردم گفت بعضى اوقات برادرش مطالبى را مى نويسد و فكر كرده كه ممكن است خواندنش برايم جالب باشد. از اين كار خيلى عصبانى شدم و به حس انتقامجويى و براى اين كه به او نشان دهم چيزى بيش از من نمى داند نوشته را از دستش گرفتم. نحوه تنظيم مطالب و انتخاب جمله ها طورى بودكه از كمبودهايم خبر مى داد.
كيوان - برادر مريم - روى مطالبى انگشت گذاشته بود كه من در طول دوره زندگى انتظار داشتم از پدر و مادرم بشنوم .او در مطالبش از دوستى و ايمان به يك زندگى سالم صحبت كرده بود. نوشته هايى كه نه از روى دلسوزى بلكه ساخته و پرداخته ذهن كيوان بود براى فريب من!
حدود ۴ ماه از دوستى من و مريم گذشت تا اين كه روزى از طرف او به خانه شان دعوت شدم. پس از ورود به منزل آنها در نخستين برخورد با كيوان آشنا شدم. ظاهرى مؤدب و متين داشت و بسيار موجه نشان مى داد. چيزى كه خيلى از آدم ها در برخورد اول از خود بروز مى دهند تا آدم نتواند به اميال درونى شان پى ببرد.
هوا در حال تاريك شدن بود كه از آنها خداحافظى كردم و كيوان اجازه خواست تا مسيرى از راه را تا منزل با من همراه شود. وقتى به نزديكى خانه ما رسيد با نهايت احترام و ادب خداحافظى كرد.
اين شروعى بود براى آشنايى من و كيوان و از فرداى آن روز مهربانى هاى كيوان شروع شد. كيوان مرتب از من تعريف و تمجيد مى كرد و از زندگى آينده با من صحبت مى كرد. محبت كيوان همه كمبودهايم را جبران مى كرد. سرانجام او موضوع خواستگارى را پيش كشيد و به واسطه خواهرش برايم پيغام فرستاد كه اگر والدينم اجازه بدهند به اتفاق خانواده اش براى خواستگارى به خانه ما بيايند.
اميدى تازه در دلم جوانه زده بود و خود را آن عروس رؤيايى مى ديدم كه به همه آرزوهايش رسيده است. پايان ترم نزديك بود و من كه از درس و مدرسه غافل مانده بودم به بهانه گرفتن جزوه هاى مريم و بيشتر به خاطر ديدن كيوان به در منزلشان رفتم. مثل هميشه داخل شدم اما مريم به استقبالم نيامده بود. ترس برم داشت. جلوى در ورودى توقف كردم. صداى كيوان مرا به خود آورد. او با لحنى ملايم توأم با ادب گفت هوا سرد است، چرا داخل نمى آييد. گفتم آمده ام جزوه هاى شيمى مريم را بگيرم، مگر منزل نيست. گفت: با مادرم به دكتر رفته ولى خيلى زود برمى گردند.
خداحافظى كردم تا بروم اما او با لحن ملتمسانه اى گفت فقط چند لحظه بيا داخل. الآن مى رسند. چون دراين مدت توانسته بود اعتمادم را به خود جلب كند پذيرفتم و زمانى به خود آمدم كه زندگى ام را باخته بودم...
درجلسه دادگاه وقتى از كيوان پرسيدند آيا حاضرى اين خانم را به عقد خود دربياورى، او با قاطعيت پاسخ داد: نه.
آنجا بود كه دنيا بر سرم خراب شد و ديگر راه بازگشتى براى خود نمى ديدم.
وقتى جلوى اطرافيان نامه هايش را به قاضى نشان دادم گفت همه آنها ساخته و پرداخته ذهن خوش خيال من است و حاضر نيست مرا به عقد خود دربياورد. كيوان به قاضى گفت اوايل دوستش داشتم اما وقتى ديدم در مقابل صحبت هاى من اين قدر بى اراده است به زندگى و تشكيل خانواده با او شك كردم و الآن هم حاضرم به خاطر اشتباهم مجازات شوم.
نظريه كارشناسى
314634.jpg
عبدالنبى ملاح زاده ‎/ قاضى ديوان عالى كشور

عبدالنبى ملاح زاده قاضى ديوان عالى كشور در اين باره مى گويد: روابط پنهانى دختران و پسران عواقب ناخوشايندى در پى دارد در حال حاضر پرونده هاى متعددى در اين زمينه در مراكز انتظامى و مراجع قضايى مطرح و در دست رسيدگى است. اما آسيب هاى ايجاد شده بر اثر اين رابطه اشتباه بيشتر متوجه دختران و زنان است، آنها بدون تحقيق و بررسى به وعده هاى داده شده از سوى طرف مقابل جذب او مى شوند در حالى كه وعده هاى وى پوشالى و براى فريبكارى است تا وى به نيت شيطانى خود دست يابد.
براساس اظهارات اين مقام قضايى، ۴۰ درصد قربانيان آزار و اذيت با نوع پوشش و رفتار خود، امكان فرصت برقرارى رابطه پنهانى را براى فرد فريبكار فراهم مى كنند و بيشتر افراد شياد نيز از ترفند دادن پيشنهاد ازدواج به برخى از دختران ساده دل استفاده مى كنند و قربانى نيز با پاى خود به آپارتمان خواستگار فريبكار مى رود. در حالى كه دختران وقتى با چنين پيشنهادى روبه رو مى شوند بايد موضوع را با والدين خود مطرح كنند. همچنين با اين گونه مسائل منطقى و اصولى برخورد نمايند و درباره خواستگارى كه چنين پيشنهادى را به آنها داده است، تحقيق و بررسى نمايند. اما متأسفانه برخى از زنان و دختران فريب ظاهر و كلام فريبنده خواستگاران قلابى را خورده و در دام آنان گرفتار مى شوند.
وى در ادامه مى گويد: اما بخش تاريك و تأسفبار ماجرا از نگاه قاضى ديوان عالى كشور در مورد اين گونه پرونده ها آن است كه مجرمان ردپايى از خود به جا نمى گذارند و تمامى مشخصاتى كه از سوى خواستگاران قلابى در رابطه با شغل، تحصيلات، محل سكونت و محل كار كه براى جلب نظر دختران مطرح مى كنند، جعلى و ساختگى است، به طورى كه قربانى پس از شكايت به پليس با مشخصات هويتى صورى و جعلى روبه رو مى شود و حتى نشانى محل كارش نيز وجود خارجى ندارد. بدين ترتيب روند دستگيرى و رسيدگى به شكايت قربانى با تأخير انجام مى گيرد.
دكترنجفى توانا استاد دانشگاه و كارشناس مسايل اجتماعى نيز در اين باره معتقد است: استدلال جوانان، اين روزها حول محور شناخت پيش از ازدواج مى چرخد، برخى از دختران مى گويند: مى خواهيم خودمان باچشمان باز دست به انتخاب همسر بزنيم و شريك زندگيمان را در روابط اجتماعى و شخصى بشناسيم البته مهم ترين بنيان فكرى هر فرد، از خانواده ريشه مى گيرد، اين در حالى است كه اصل بنيان فكرى به دختران جوان مى گويد: «ازدواج كليد خوشبختى و رسيدن به آرزوها است. در اين ميان از ازدواج براى عده اى، رهايى از امر و نهى هاى دست و پاگير خانواده است و در نهايت تحقق ازدواج يعنى پايان دادن به مهم ترين دغدغه اى كه به علت بيدار شدن غرايز و پاسخ به نيازهاى عاطفى وا حساسى شكل گرفته است.»
وى در ادامه مى گويد: اصولاً تحول عاطفى دختران متفاوت از پسران است. برخى دختران به دنبال عشق آرمانى و رمانتيك هستند. آنها اين دوستى ها را آسمانى و پاك مى دانند و خيانت را گناهى نابخشودنى.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |