|
|
|
چشم انداز گبه ايرانى
|
|
|
مهرى حقانى
داراى پرزهاى بلند است، روى دارهاى افقى و زمين بافته مى شود، از پشم گوسفند و بز است، طرح و نقشه خاصى ندارد، رنگرزى آن سنتى و گياهى است، حاصل ذهن و خلاقيت بافنده است، غالباً ۱۲۰ در ۲۵۰ سانتيمتر پهنا و درازا دارد، عارى از نقوش پيچيده و محافظه كارانه شهرى است، داستان رمه و شبان است،... بدين ترتيب در مقايسه با بافت و تجارت كلاسيك قالى ، بافت طبيعى و نقوش بديهى گبه ديرزمانى نيست كه از زيرپاى عشاير در چادرهاى ايلياتى به بازارهاى داخلى و جهانى راه باز كرد و بيراه نيست اگر بگوييم ذوق هنرى سينما در فيلم گبه زمانى مهر تأييد و انتشار گبه ايرانى در جهان شد. اگرگستره بافت گبه از شمال تا غرب و جنوب كشور را فرا مى گيرد، توجه و تمركز بر آن به عنوان هنرى كه خاص اقليم و زندگى عشاير ايران است مى تواند جايگاه درخورى در بازارهاى داخلى و خارجى بيابد.
روستاها و مناطق عشايرى مركز و جنوب كشور بافندگان ديرآشناى گبه هستند. سابقه بافت گبه بيشتر مصرف خصوصى داشته يعنى براى مصرف خانواده و فرش كردن خيمه و خانه بافته شده و نيت تجارى و فروش در بافت آن نبوده است به همين خاطر خيلى كم بافته مى شده و چون بافت براى استفاده شخصى بوده پس محدوديتى نداشته است و بافندگان در بافتن نقش هاى مختلف آزادى عمل داشته اند. گبه هاى درشت بافى بر روى قاليچه در وسط چادر براى زيرپا انداختن استفاده مى شده، گاهى به دليل پود فراوان و در نتيجه نرمى گبه و خواب بلند پشم ها و پودهاى اضافه به عنوان پتو و روانداز هم استفاده مى شده. مهم ترين و اصلى ترين وسايل بافت گبه، دار است. دار گبه در اندازه هاى مختلف است كه به صورت افقى و در سطح زمين قرار مى گيرد. اغلب از جنس چوب يا فلز است و شامل شانه، چاقو و قيچى است. بيشتر بافندگان عشايرى بر روى زمين و دارهاى افقى بدون نقشه عمل بافتن را انجام مى دهند. براى شروع كار معمولاً قاليچه ديگرى را كه به آن «دستور» مى گويند به كار مى برند و در هنگام بافت، انتخاب رنگ ها و تركيب بندى رنگها را انجام مى دهند و همين موجب مى شود گبه اى متفاوت با نمونه قبلى به وجود آيد. براى بافت گبه از نخ پنبه اى ، موى بز و پشم گوسفند استفاده مى شود. براى بافت يك گبه در اندازه ۲/۲۰*۱/۵ حدود ۸كيلوگرم پشم و تقريباً ۳ كيلوگرم موى بز استفاده مى شود. گبه معمولاً درشت بافت است و بلندى پود گبه دست كم يك سانتى متر است. چهره گبه اغلب نامنظم است البته اين بى نظمى ريشه در نظم بديهى و مادر طبيعت دارد. اما نقش هاى گبه نشان از فراز و فرود حالات روحى بافنده دارد. نقش گبه به نوعى نشان از گريز از تكرار است. بافندگان گبه به خاطر آزادى از قيد و بند در نقش پردازى ، حتى از بافندگان قالى هم دست شان بازتر است. طرح ها و نقش هاى گبه كاملاً ذهنى است و بيشتر طرح هاى هندسى را در بر مى گيرد. در زمينه ساده معمولاً يك ترنج بزرگ يا چند لوزى كوچك ديده مى شود و در متن خالى وسط گبه، نقش درخت، چهار فصل، نقش شير، دام ها و ... بافته مى شود كه اغلب حاكى از احساسات و تخيلات بافندگان گبه است. رنگ آميزى گبه معمولاً طبيعى و گياهى است. رنگرزى سنتى و رنگ هاى گياهى ويژگى اصلى گبه است. همچنين نوعى گبه خودرنگ از قديم وجود داشته كه بر روى مواد اوليه هيچ نوع عمل رنگرزى انجام نمى شود. پشم آن خودرنگ است و مستقيماً از دام چيده شده و در رنگ هاى طبيعى سفيد، سياه ، خاكسترى و بژ بافته مى شود. همين ويژگى باعث مى شود در برابر نور آفتاب و شست وشو مقاوم باشد. پراكندگى بافت گبه در ايران بسته به مناطق روستايى و بويژه عشايرى است اما مراكز اصلى بافت آن در مركز و جنوب كشور است. از مراكز مهم بافت گبه مى توان به دوگنبدان، باشت و آرو در شهرستان گچساران، تل گر، چشمه بلقيس ، ده شيخ و چرام در شهرستان كهگيلويه و همچنين شهرستان بويراحمد، برازجان و حوزه هاى روستايى استان بوشهر اشاره كرد. با اين حال بافته هاى تركان قشقايى فارس به عنوان بهترين گبه ها نام برده مى شوند. با اين حال پراكندگى اقليمى بافت گبه، تنوع خاصى در بافته هاى هريك از مناطق به وجود آورده است. اين تنوع در مواد اوليه، نقش ها و ديگر ويژگى هاى گبه هريك از مناطق ديده مى شود. به عنوان نمونه در بوشهر خامه گبه دستريس و ريشه و پود آن از پشم خالص گوسفند است و بر دارهاى افقى يا زمينى بافته مى شود. چنان كه بهروز حسينى كارشناس سازمان ميراث فرهنگى و صنايع دستى بوشهر مى گويد: «لنگر، خشت، چنگ و شكار از عمده ترين طرح هاى گبه محسوب مى شود كه در ۱۵ سال اخير با افزايش تقاضا و توسعه بازار بويژه در كشورهاى اروپايى، رنگهاى گياهى و نقوش جديدى به اين دستباف بومى افزوده شده . در گذشته گبه اين مناطق از پشم هاى خود رنگ در سه رنگ سياه، سفيد و خاكسترى بافته مى شد و در بازار كشورهاى خليج فارس به فروش مى رسيد. هم اكنون در رنگرزى سنتى و گياهى رنگ هاى سبز، قرمز يا گل گز، پرتقالى ، آبى، نيلى، مشكى و سفيد كاربرد دارند. در گبه اين مناطق، هر ۱۰ سانتيمتر به طور معمول ۳۵ رج بافته مى شود كه در طرح هاى سفارشى كه ظريف تر هستند به ۵۰ رج مى رسد.» ارزش اقتصادى بافته هاى اين مناطق به بيش از ۷ ميليون دلار مى رسد. چنان كه تنها ۱۰۰ هزارمتر مربع گليم و گبه از بوشهر به اروپا صادر مى شود. به گفته بهروز حسينى هم اكنون ۲۵ هزار بافنده كه بيشتر آنان بانوان هستند، به بافت گبه اشتغال دارند. بدين ترتيب سالانه ۳۵ تا ۴۰ هزار متر مربع گبه در اندازه هاى مختلف در استان بوشهر بافته مى شود كه ۹۰ درصد آن به كشورهاى حوزه خليج فارس و كشورهاى اروپايى صادر مى شود. با اين حال اگرچه مشخصه اصلى بازار گبه مناطق جنوبى و مركزى كشور شناخته مى شود، بايد گفت زمينه بافت گبه قابليت هاى فراوانى در ديگر مناطق كشور نيز دارد. به عنوان نمونه روستاهاى غرب مازندران يكى از مناطق مستعد بافت گبه در گذشته هاى دور بوده است. نقطه تمايز نقش گبه هاى اين مناطق به خطوط ساده تر، درشت باف بودن و اشكال هندسى آن برمى گردد. با اين حال ركود بازار توليدات، مواد اوليه نامرغوب، رنگرزى شيميايى، دارهاى عمودى، بى توجهى به تبليغات و بازاريابى و به طور كلى پراكندگى و ناهماهنگى و سوء مديريت موجب شده تا از رونق گبه بافى كاسته شود. مهناز القوسى يكى از بافندگان قديمى گبه در اين منطقه است. يكى از مشكلاتى كه موجب ركود بازار گبه شده به هزينه بالاى توليد گبه مربوط مى شود. وى در اين مورد مى گويد: «توليد گبه در ابعاد ۱۰۰ در ۱۲۰ سانتيمتر با احتساب دستمزد كارگر به بيش از ۸۰۰ هزار ريال مى رسد كه عايدى چندانى براى توليدكننده ندارد. از سويى براى فروش توليدات يا بايد منتظر برگزارى نمايشگاه صنايع دستى باشيم يا به صورت موردى به تعاونى فرش جهاد كشاورزى بفروشيم.» از ديگر مواردى كه توليدكنندگان بدان اشاره مى كنند، كميابى و گرانى مواد اوليه مانند پشم و رنگ و عدم رغبت تعاونى فرش جهاد كشاورزى براى خريد توليدات است. از سويى جايگزينى رنگ هاى شيميايى به جاى رنگ هاى طبيعى به كيفيت محصول لطمه زده. يك بافنده بوشهرى به وضع نامطلوب نقش هاى كنونى اشاره مى كند چنان كه براى نقش هاى محلى و قديمى وضع خوشايندى وجود ندارد و هنرمندان كمترى گبه را با نقش محلى و اصيل مى بافند. بيشتر هنرمندان به همكارى با بازرگانان گرايش يافته اند و بنابراين اثر دلخواه تاجرها را توليد مى كنند در حالى كه گبه با نقش هاى قديمى معروف شده ولى هم اكنون فروش بيشتر آنها را به استفاده نقش هاى جديد سوق داده. سكينه آتشى پس از ۲۱ سال بافندگى گبه، مهمترين علت كناره گيرى خود از اين فعاليت را نبود فضاى مساعد و مواد اوليه براى هنرمندان مى داند. هنرمندان گبه باف بيمه نيستند و اين در حالى است كه تمام بافندگان گبه در روستاى شول بوشهر زنانند. تاجران هم اين هنرمندان را بيمه نمى كنند و البته تا زمانى كه جهادسازندگى و معاونت صنايع دستى هنرمند را بيمه نكرده از تاجر هم توقعى نيست. از سويى اين بافنده گبه مى گويد: معاونت صنايع دستى، هنرمندان گبه را به نمايشگاه ها دعوت نمى كند. اين در حالى است كه نمايشگاه هاى فرش به بهبود بازار فرش كمك مى كند. در نهايت هنرمندان گبه باف اين منطقه امكانات خاصى ندارند كه پس از چند سال فعاليت، دوران بازنشستگى آنها را تأمين كند، اين در حالى است كه قدمت گبه شول بوشهر به بيش از ۲۰۰ سال مى رسد. داستان گبه در كشور ما به داستان «كوچك زيباست» مى ماند. در حقيقت اقتصاد و صنايع پيشرفته و موفق از هر فرصت و غنيمت كوچكى كه در استعداد اقليم، طبيعت، نيروى انسانى و... وجود دارد، دستاورد درخور توجه و درخشانى به وجود مى آورند. گبه مى تواند يك كالا و نقش منحصر به فرد ايرانى باشد و در كنار قدمت و در ازاى قالى ايرانى رنگ جديدى به بازار بافته هاى ايرانى ببخشد. با اين حال گذشته از اين كه رونق دهى و گسترش چنين صنايعى، مديريت، همت و شناخت گسترده اى را مى طلبد، آفت هاى عمده اى نيز بر سر راه پيشرفت آنها وجود دارد. بويژه در كشور ما كه پس از مدتى بيمارى تاجرمآبى و بازارى كارى گريبانگير صنايع اصيل مى شود. بدين ترتيب كه تنها رونق و يا افزايش كميت گبه كافى نيست. اگرچه كه چنين چيزى نيز نيمه كاره است. در حقيقت آنچه گبه را گبه كرده، اصالت نقش، رنگ، مواد اوليه و نوعى خودجوشى و خودانگيزشى بافندگان و توليدكنندگان آن بوده است. از بين رفتن اين ارزش ها و گرفتارى گبه در دام بازار سودهاى زودياب، در نهايت آفت گبه است. آفتى كه در نهايت از اين نقش بديع و دل انگيز، جز كالايى ماشينى به جا نخواهد گذاشت و اين يعنى مرگ هنرى كه مى توانست يك صنعت ناب باشد. در نهايت ابداعى كه عشاير در طول زمان و گذر راههاى سخت و فراز و فرودهاى زندگى خود به دست آورده اند مى تواند با مديريت دلسوزانه نوعى انگيزش اقتصادى براى بافندگان گبه ايجاد كند و از سوى ديگر ويترين جديدى از هنر بومى ايران در بازارهاى خارجى باشد؛ ويترين رنگارنگ و چشم نوازى كه نخستين سرريز آن درآمد غيرنفتى و زيباترين نمود آن تبليغ هنر ايرانى و دست هاى هنرمند روستايى و ايلياتى ايرانى است.
|
|
|
|
|