دوشنبه ۲۶ شهريور ۱۳۸۶ - ۵ رمضان ۱۴۲۸
Mon, Sep 17, 2007
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قاب عكس۱
جوانه هاى اسلام خواهى در قاره سبز
314847.jpg
دانيل پايپس‎/ ترجمه: حسين قنبرى گرمى

در بلند مدت، مهمترين تحول سرنوشت ساز قاره اروپا، چگونگى روابط اين قاره با اقليت درحال افزايش مسلمانان خواهد بود كه به ناچار بايد يكى از گزينه هاى زير را انتخاب كند: ادغام، اخراج مسلمانان و يا به قدرت رسيدن اسلام.
حال اين سؤال مطرح است كه كدام يك از اين سه گزينه محتمل تر است ؟
آينده اروپا اهميت فراوانى هم براى ساكنان آن و هم براى مهاجران اين قاره دارد. درپانصد سال يعنى از سال ۱۴۵۰ تا سال ،۱۹۵۰ هفت درصد از سطح زمين براى تاريخ جهان تصميم گيرى كردند و خلاقيت و توان اين بخش از زمين در ادامه مدرنيته را بوجود آورد. اما اين منطقه، موقعيت تاريخى خود را از شصت سال پيش از دست داد ولى هنوز اهميتى حياتى در زمينه هاى اقتصادى، سياسى و فكرى براى خود نگه داشته است. بدين ترتيب سمت و سويى كه اين منطقه در پيش خواهد گرفت تأثيرات گسترده اى بر روى بقيه بشريت و بويژه بر روى ملت هايى كه خواهر خوانده آن به شمار مى آيند خواهد گذاشت؛ از جمله آمريكا كه همواره اروپا را در تمامى زمينه ها به عنوان منبع الهام خود قرار داده است.
حال به نقد و بررسى احتمال سه گزينه پيش روى اروپا كه در بالا عنوان شد مى پردازيم:
* ۱- قدرت يابى مسلمانان
يكى از صاحبنظران به نام «اوريانا فالاچى» معتقد است كه با گذشت زمان، اروپا بيش از پيش به قلمرو اسلام تبديل خواهد شد. تاريخدان ديگرى به نام «بت يئور» نيز عنوان «اورابيا» را به اين قلمرو آينده اسلام يعنى اروپا اطلاق كرده است.
والتر لاكور در اثر خود به نام «آخرين روزهاى اروپا» پيش بينى كرده است كه در آينده و با حضور گسترده مسلمانان، اين قاره مجبور خواهد شد تغييراتى را در خود ايجاد كند. «مارك استين» نيز در اثر خود به نام «آمريكاى تنها؛ پايان جهان همانطور كه آن را مى دانيم» پا را باز هم فراتر نهاده و گفته است: بخش بزرگى از جهان غرب در قرن بيست و يكم نخواهد توانست به حيات خود ادامه دهد و بخش بزرگى بجز كليت كشورهاى اروپايى طى نسل ما دگرگون خواهد شد.
سه عامل به نام هاى ايمان، جمعيت شناسى و ميراث فرهنگى نشان دهنده آن است كه اروپا در حال اسلامى شدن است.
* ايمان
نوعى لائيسيته افراطى در اروپا بويژه درميان نخبگان آن غلبه يافته است تا حدى كه مسيحيان در ظاهر معتقد همچون جورج بوش در آنجا به عنوان افراد بدون تعادل ذهنى و ناتوان از بر عهده گرفتن وظايف دولتى تلقى مى شوند. اين لائيسيته در اروپا تا آنجا پيش رفته است كه در سال ۲۰۰۵ يك سياستمدار ايتاليايى متفاوت و كاتوليك معتقد براى اين كه يكى از اعضاى كميسيون اروپا شود به شدت با مخالفت روبه رو شد و علت آن عقايد مذهبى وى در مخالفت با همجنس بازى بود. با اين وضع مى توان گفت نوعى لائيسيته انعطاف ناپذير در حال عجين شدن با كليساهاى خالى است به طورى كه در لندن، محققان به اين نتيجه رسيده اند كه تعداد مسلمانانى كه روزهاى جمعه به مساجد مى روند بسيار بيشتر از مسيحيانى است كه راهى كليساها مى شوند. اين در حالى است كه تعداد مسيحيان در اين شهر كه داراى والدين مسيحى هستند هفت برابر بيشتر از مسلمانانى است كه داراى والدين مسلمان مى باشند.
به همان اندازه كه مسيحيت در حال رنگ باختن است به همان اندازه نيز اسلام جذاب تر مى شود. به احتمال فراوان اروپا در آينده بيشتر شاهد افرادى خواهد بود كه به دين اسلام گرايش پيدا مى كنند زيرا لائيسيته اروپا كلام خود را در قالب هايى بيان مى كند كه نه تنها براى ساكنان اين قاره بلكه براى آمريكايى ها نيز كاملاً غير عادى و غريب است.
به ياد ماندنى ترين اظهارات و سخنرانى هاى رؤساى جمهور آمريكا، تقريباً هميشه حاوى عباراتى از انجيل بوده است كه به راحتى قابل استناد هستند. انجيل كه منبعى بليغ به حساب مى آيد در فوريه سال ۲۰۰۳ در جريان انفجار سفينه فضايى «كلمبيا» به كمك مقام هاى آمريكايى آمد. اما اگر اين سفينه منفجر شده، غير آمريكايى و به عنوان مثال فرانسوى بود و اگر در آن زمان يعنى سال ،۲۰۰۳ ژاك شيراك، رئيس جمهور وقت مجبور بود يك سخنرانى درباره آن ايراد كند شايد هفت فضانورد كشته شده در اين انفجار را به هفت شاعر بزرگ دوران باستان فرانسه تشبيه مى كرد. اما رئيس جمهور آمريكا در مراسم يادبود باشكوه اين هفت فضانورد آغاز و پايان سخنانش را به مطالبى از انجيل اختصاص داده و اين اتفاقات را به نحو ديگرى نشان داد.
ايمان مسلمانان با حس جهاد گرى و برترى اسلامى با صفات مسيحيان اروپايى كه به فرايض دينى خود عمل نمى كنند، قابل مقايسه نيست. اين تفاوت باعث مى شود تا بسيارى از مسلمانان، اروپا را به عنوان قاره اى مناسب براى گرايش به اسلام تلقى كنند. به همين خاطر است كه مطالبات غير منتظره، همچون اظهارات عمر بكرى محمد مطرح مى شود كه گفته بود: «من مى خواهم پرچم اسلام را بر فراز ساختمان شماره ده داونينگ استريت(ساختمان نخست وزيرى) افراشته ببينم.» يا اين سخن يك امام مسجد بلژيكى كه هشدارداده بود: «ما مسلمانان بزودى قدرت را به دست خواهيم گرفت. كسانى كه امروز ما را تضعيف مى كنند در آن روز افسوس خواهند خورد. خودتان را آماده كنيد زيرا آن روز نزديك است.»
* جمعيت
زوال جمعيتى مسيحيان اروپا نشان مى دهد كه اين قاره در حال اسلامى شدن است. در حال حاضر نرخ باردارى در اروپا حدود ۱‎/۴ براى هر زن است در حالى كه براى حفظ يك جمعيت، نرخ بالاى دو فرزند براى هر زوج يا همان ۲‎/۱ باردارى براى هر زن لازم است. نرخ واقعى در اروپا تنها دو سوم نرخ لازم براى حفظ جمعيت است و اين يعنى اين كه يك سوم جمعيت لازم در اين قاره به دنيا نمى آيند.
براى جلوگيرى از زوال جمعيتى انتقاد آور، با تمام مشكلاتى كه اين قضيه به همراه دارد بويژه نبود نيروى كار براى تأمين مالى نسل در حال بازنشستگى، اروپا نيازمند مهاجران است. اين يك سوم افزوده شده به جمعيت اروپا بيشتر مسلمانان هستند و تا حدى علت آن اين است كه مسلمانان به اروپا نزديكترند و فاصله ميان الجزاير با اروپا چندان چشمگير نيست يا آن كه فاصله مراكش و اسپانيا تنها سيزده كيلومتر است. علت ديگر آن اين است كه روابط تاريخى از دوره استعمار همچنان جنوب آسيا را به انگليس و يا مغرب را به فرانسه پيوند مى دهد. علت سوم آن نيز تا حدى خشونت و استبداد و فقرى است كه از دوره استعمار در دنياى اسلام كنونى بسيار شايع است همين عوارض به دنبال خود موج بيدارى و يا امواج مهاجرت بى وقفه اى را باعث مى شود.
رشد جمعيت مسلمانان نيز براى اروپا مايه نگرانى است. برپايه تازه ترين آمار هرچند نرخ زاد و ولد در ميان مسلمانان نيز در حال كاهش است اما اين نرخ به طور مشهودى از نرخ زاد و ولد در ميان مسيحيان بيشتر است. در بروكسل (بلژيك) طى چند سال گذشته «محمد» محبوب ترين نامى است كه براى نوزادان پسر انتخاب مى شود.
آمستردام و روتردام هلند احتمالاً تا سال ،۲۰۱۵ بزرگترين شهرهاى اروپايى با اكثريت مسلمانان خواهد شد. ميشل گورفينكيل، تحليلگر فرانسوى معتقد است بزودى شماركودكان مسلمان در فرانسه باشمار كودكان مسيحى برابرى خواهد كرد. همچنين پيش بينى مى شود تا سال ۲۰۱۵ اكثريت نيروهاى ارتش روسيه و تا سال ۲۰۵۰ اكثريت جمعيت خود روسيه مسلمان باشند.
* ميراث فرهنگى
آنچه كه معمولاً به عنوان سياست در اروپا توصيف مى شود بازتاب پديده اى بسيار عميق است و آن از خود بيگانگى اروپائيان از تمدنشان است كه در ميان بسيارى از آنان ديده مى شود؛ زيرا احساس مى كنند فرهنگ تاريخى شان ارزش دفاع و حتى حفظ كردن را ندارد و از اين لحاظ اختلاف موجود ميان اروپائيان بسيار تضعيف كننده است. شايد كشورى كه اين از خود بيگانگى فرهنگى در آن كمتر وجود دارد فرانسه باشد كه ناسيوناليسم سنتى هنوز پايدار مانده است و فرانسوى ها هنوز به هويت ملى خود افتخار مى كنند.
اما انگليس بيشتر از ساير كشورهاى اروپايى با معضل از خود بيگانگى فرهنگى دست و پنجه نرم مى كند و برنامه هاى دولتى زيادى براى مقابله با اين پديده تدوين شده است از جمله برنامه «چهره اى از انگليس» كه به طرز ناشيانه اى سعى دارد ميهن پرستى انگليسى ها را با آشتى دادن آنان با ميراث ملى شان دوباره زنده كند.
اين كمبود خود باورى پيامدهاى مستقيمى نيز براى مهاجران داشته است.
مسلمانان مهاجر عميقاً نسبت به تمدن غرب، بويژه فرهنگ جنسى آن مانند هرزه نگارى، طلاق و همجنس بازى بدگمان هستند و از اين نظر مسلمانان به هيچ بخشى از ساكنان اروپا شبيه نيستند.
خلاصه اين كه اين دلايل نشان مى دهد كه اروپا در مسير اسلامى شدن قرار دارد. زيرا آنچه اروپا ندارد و بدان محتاج است درست همان چيزهايى است كه در اسلام وجود دارد: مانند ضعف مذهبى اروپا و قدرت مذهبى اسلام، پويايى جمعيتى و هويت فرهنگى كه اروپا بدان نيازمند است همگى در اسلام جمع است. اروپا اكنون دروازه مفتوحى است كه مسلمانان با آزادى مى توانند وارد آن شوند.
** ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |