|
|
|
در سال ۱۹۱۵ ميلادى، در نبرد «كوت العماره» (واقع در عراق) نيروهاى عثمانى قواى انگليسى ها را بسختى شكست دادند، هزاران سرباز و افسر انگليسى را به اسارت درآوردند و پادگان بريتانيايى شهر پس از ۱۴۳ روز محاصره سرانجام تسليم شد. اين حوادث مقارن بود با قيام مردم جنوب ايران عليه اشغالگران انگليسى و فعاليت مستمر جاسوسان آلمانى مقيم ايران عليه منافع انگليس در منطقه. هدف آنان اين بود كه با سوءاستفاده از احساسات ملى و ميهنى و مذهبى عشاير غيور ايران، انگلستان را وادار كنند كه بخشى از نيروهاى خود را از بين النهرين به جنوب ايران اعزام كند تا از فشار نيروهاى انگليسى در ساير جبهه ها كاسته شود. برخى از تاريخ نگاران نوشته اند كه شكست انگليسى ها در «كوت العماره» نتيجه خيزش و قيام مردم جنوب ايران بوده، و اين قيام تاريخى نيز گويا به تحريك جاسوسان آلمانى پديد آمده است! در اين زمينه افسانه هاى زيادى هم پرداخته شده، از جمله درباره نقش مرموز يك جاسوس آلمانى به نام «ويلهلم واسموس» كه كارهاى عجيبى را به او نسبت داده اند. واقعيت اين است كه چنين قضاوتى درباره قيام جوانمردانه عشاير ايران عليه نيروهاى اشغالگر و متجاوز انگليسى، از بيخ و بن نادرست است. اين قيام تاريخى با خون ايرانى بنياد نهاده شد، نه با پول آلمانى. نگاهى ژرف تر به حوادث جنوب ايران در طول تاريخ نشان مى دهد كه عشاير غيور و وطندوست ايرانى هرگز به دنبال پول خارجى نبودند، و هرگز از آنان فرمان نبردند، بلكه غيرت ايرانيت و تعصب اسلاميت بود كه آنان را به مبارزه با استعمارگران خارجى فرامى خواند.
در اين مقاله خواهيم كوشيد سوءتفاهمى را كه بر بخشى از تاريخ مبارزات عشاير ايران با بيگانگان استعمارگر سايه انداخته، رفع كنيم و گرد و غبار بدفهمى را از چراغ حقيقت بزداييم.
ايران در جنگ جهانى اول
نبرد كوت العماره تنها يكى از صحنه هاى خونالود جنگ جهانى اول بود كه در سال ۱۹۱۴ ميلادى آغاز شد و در ۱۹۱۸ پايان گرفت. در اين جنگ «متفقين» (شامل بريتانيا، فرانسه، روسيه، ايتاليا، آمريكا، ژاپن، بلژيك، صربستان، مونته نگرو، يونان، پرتغال و رومانى) در يك سو، و «دول مركزى» (متحدين) (شامل آلمان، اتريش، مجارستان، عثمانى و بلغارستان) در سوى ديگر قرار داشتند. دولت عثمانى در نوامبر ۱۹۱۴ به كمك آلمان و اتريش وارد جنگ شد، و اين امر دامنه جنگ را به آسياى غربى و حدود ايران بسط داد. در جنگ جهانى اول نيز -مانند جنگ جهانى دوم- دولت ايران رسماً اعلام بيطرفى كرده بود، اما در هر دو جنگ، دامنه نبردهاى جهانى و پيامدهاى شوم آن به ايران نيز كشانده شد.
چون در اين جنگ ها از همسايگان ايران، بريتانيا و روسيه در يك طرف، و عثمانى به يارى آلمان و اتريش در طرف ديگر بود، در حدود شمال غربى و جنوب غربى ايران نيز ميان نيروهاى دوطرف متخاصم جنگ در گرفت و صفحات شمال غرب و مغرب و جنوب غربى ايران ميدان جنگ ايشان شد. از طرف ديگر، عمال و جاسوسان متحدين (آلمان و عثمانى) با توجه به صدماتى كه مردم ايران در سده هاى گذشته از سياست هاى متجاوزانه روسيه وانگلستان ديده بودند، سعى كردند مردم را به يارى دادن به عثمانى ها و اتحاد اسلام دعوت كنند و در اين راه حتى نيمى از نمايندگان تندرو مجلس را هم با خود همدست كردند. طرفداران اتحاد اسلامى و وكلاى تندرو مى خواستند كه ايران را به يارى آلمان وعثمانى به جنگ بكشانند و چون از همراه كردن دولت مأيوس شدند با تشكيل «كميته دفاع ملى» مردم ولايات را به جنگ و جهاد بر ضد روس و انگليس فرا خواندند، ليكن كارى از پيش نبردند. البته بايد اعتراف كرد كه در آن زمان بخش بزرگى از افكار عمومى ايران - به دليل خاطرات بسيار تلخى كه مردم ايران از استعمار روس و انگليس داشتند- طرفدار آلمانى ها بود. وانگهى، دولت عثمانى هم به هر حال صبغه اسلامى داشت.
جنگ اول جهانى، پيامدهاى ناگوارى در ايران داشت. دولت هاى انگلستان و روسيه، كه قبلاً طبق قرارداد ۱۹۰۷ ايران را به سه منطقه نفوذ روس و نفوذ انگليس و منطقه بيطرف تقسيم كرده بودند، در قرارداد سال ،۱۹۱۵ آن منطقه بيطرف را هم به كلى حذف كردند و ايران را به دو منطقه نفوذ ميان خود تقسيم كردند و قرار گذاشتند كه روس ها حدود ۱۱۰۰۰ قزاق را در شمال ايران مستقر كنند و انگليسى ها هم قوايى در جنوب ايران به نام «پليس جنوب» تشكيل بدهند. بعد از سقوط دولت تزارى در روسيه، انگليسى ها قرارداد سال ۱۹۱۹ را با وثوق الدوله (نخست وزير وقت) امضا كردند. بدين سان در سال هاى پايانى جنگ تقريباً تمام ايران تحت نفوذ بريتانيا قرار گرفت.
ويژگى هاى تاريخ معاصر ايران
حوادث ايران در آن سال ها را مى بايد با توجه بدانچه شرح داديم، مورد بررسى قرار داد. يكى از حوادث بسيار مهم آن روزگار قيام تاريخى مردم «تنگستان» است. تنگستان ناحيه اى است در شمال «دشتستان» فارس و كنار خليج فارس. ميان «دشتى» ، برازجان و بوشهر واقع شده است و مركزش «اَهرَم» است. قيام مردم تنگستان الگو و نمونه اى درخشان است از همه قيام هاى مردمى و راستين مردم ايران، بدين معنى كه در آن دو صبغه «ايرانيت» و «اسلاميت» به صورتى جدايى ناپذير در هم تنيده شده است. ريشه هاى اين قيام چه بود؟ براى پاسخگويى بدين پرسش - و رفع هر گونه سوءتفاهمات تاريخى- بجاست به مقاله تحقيقى استاد دكتر «ناصر تكميل همايون» استناد كنيم كه بى شك يكى از عميق ترين پژوهش ها درباره اين قيام تاريخى است. دكتر تكميل همايون در مقاله خود با عنوان «تبيين تاريخى قيام مردم تنگستان» نخست به ويژگى هاى تاريخ معاصر ايران مى پردازد كه متمايز از تاريخ ادوار ديگر است و مى نويسد: «يكى از صبغه هاى تاريخ معاصر ايران و شايد اساسى ترين مميزه اى كه سيماى جديد اين دوره را ترسيم مى كند، ورود آن به پهنه بين المللى سياست و پيوند با كانون هاى قدرت در جهان است. اين امر بدان معنى نيست كه در قرن هاى پيشين، ايران به دور از برخوردهاى جهانى سياست قرار داشته است، مقصود اين است كه در دوره معاصر (بيش و كم از آغاز سلطنت قاجاريه) گويى جنبه كارپذيرى و انفعالى نهادهاى حكومت و به دنبال آن ديگر نهادهاى اجتماعى بيشتر بوده است و به زبان ديگر، نيروهاى فعال برون مرزى، كار به دست تر و نقش دهنده تر شده اند و آنچه به عنوان عملكردهاى درون جامعه اى باقى مانده، از پويايى لازم فرهنگى تهى گرديده است.
برخوردهاى برون مرزى با ساختارهاى فرهنگى و اجتماعى ايران، از كهن ترين روزگار، به گونه هايى چند ظاهر شده اند، اما در اين دوره، وجه تأثيرگذار نابسامانى هاى اجتماعى و سياسى زمينه هاى نوظهور يافته اند (= استعمار يا استيلا) كه نه تنها براى ايرانيان، بلكه براى همه اقوام آسيايى نا آشنا بوده است.
رشد شيوه هاى سرمايه دارى اروپا و پديد آمدن نظام هاى استعمارى و تضادهاى آنها با يكديگر، همزمان با ناتوانى نهادهاى آسيب ديده سده هاى پس از يورش مغولان، جامعه ايران را در شبكه نابهنجار رابطه هايى قرار داد كه در تاريخ سياسى اين كشور از زبان رهبران درد آشناى آن با عنوان هاى «توازن ايجابى» و «موازنه مثبت» ثبت و ضبط شده است. در چارچوب اين موازنه ويرانگر، نقش تزاريسم از يك سو و نقش پير استعمار از سوى ديگر، در همه حركت هاى درون جامعه اى، كارآيى تام يافته است و فقط در زمان هاى كوتاهى در برقرارى نظم ملى، سياست «توازن عدمى» يا «موازنه منفى» حاكميت پيدا كرده است و در زمان هاى ديگر، از يك سو سلطه مخرب امپرياليسم بريتانيا و در پى آن امپرياليسم جهانخوار آمريكا گسترش يافته و از سوى ديگر دامنه سيطره تزارهاى روس به عصر خودكامگى مطلق گراى بلشويك ها و كمونيست ها رسيده و در نتيجه سراسر كشور زير سيطره و سلطه همه جانبه بيگانگان بوده است. با اندك بررسى مى توان تلاش هاى مشروطه خواهان و مبارزات به انقلاب انجاميده ملت مسلمان ايران را در سال ۱۳۵۷ خورشيدى واكنش منطقى دفاع از هستى جامعه و اصل هاى آزادى و وحدت و استقلال تامه به شمار آورد.
محاصره همه جانبه ايران
سلطه هاى بريتانيا و روسيه تزارى بر ايران، فزون بر دست اندازى هاى اقتصادى و اجتماعى، فرهنگى و عقيدتى، سياسى و حكومتى و ايجاد چندگونگى ها در سازمان هاى مديريت سالم سنتى، يورش هاى نظامى و تعيين و تحديدهاى مرزى را نيز دربر داشته است و به زبان ديگر، تسلط بر جغرافياى ايران زمين كه از سياست هاى كهنه و مرسوم متجاوزان تاريخ بوده، كارآيى تمام يافته است. در مقابله با اين سياست شهر بوشهر يكى از سنگرهاى دفاع از استقلال ايران و سپر پاسدارى از تماميت ارضى كشور به شمار مى رود كه با چند اشاره كوتاه، چگونگى اين رسالت روشن تر خواهد شد.
پس از پايان دولت نادرشاه و آغاز حكومت ملوك الطوايف عصر آشوب، مرزهاى ايران از هر سو مورد تجاوز قرار گرفت. در تمام اغتشاش ها و سلطه طلبى ها و سيطره جويى ها هر دو دولت استعمارگر خارجى، يعنى روس و انگليس، دخالت مستقيم داشته اند. در اكثر اوقات قوم ها و تيره ها يا ايلات و عشاير مرزنشين به وسيله آنها تطميع و تحريك شده اند كه اين امر به تحقيق با فساد حكومت مركزى ارتباط مستقيم داشته است. يك نگاه كوتاه به مرزهاى كنونى كشور جمهورى اسلامى ايران قريب ۳۰۰ سال تجاوز و اجحاف بيگانگان را آشكار مى سازد ...» دكتر تكميل همايون، در دنباله مقاله خود به داستان تلخ اين ۳۰۰ سال تجاوز بيگانگان به سرزمين ايران مى پردازد، يكى از ديگرى تلخ تر: انعقاد قرارداد گلستان (با روسيه تزارى و با حضور سفير انگليس!) و جداسازى بخش هايى از سرزمين ايرانى نشين قفقاز ايران - انعقاد قرارداد شوم تركمانچاى و جداسازى بخش هاى ديگرى از پيكره وطن تاريخى - تسخير و تصرف «آشوراده» به دست روس ها - تسخير شهر سرخس به دست روس ها - تسخير «خيوه» (واقع در ازبكستان امروزى يا خوارزم قديمى) به دست روس ها - لشكركشى سرتيپ «لازاروف» روس عليه تركمانان «يموت» و قتل عام آنان در سال ۱۲۹۵ قمرى.
در غرب ايران نيز دولت هاى ايران زير فشار روس ها (براى حفظ قفقاز) و انگليس ها (براى حفظ خليج فارس) مجبور شدند قراردادهاى تحميلى را با دولت عثمانى منعقد سازند. اگر در شمال ايران نفوذ روسيه تزارى و پس از آن روسيه شوروى، مرزهاى مخدوش و غير طبيعى براى ايران به وجود آورد، در مغرب ايران نيز استعمار رابطه هاى انسانى ملت ما را با كشورهاى اسلامى عرب زبان و آفريقاى مسلمان مخدوش كرد و نتيجه عملى آن آسيب زدن به وحدت اسلامى و يگانگى امت و مدنيتى بود كه در هماهنگى هاى تاريخى آن، جامعه هاى شكوفاى قرون اول اسلام پديد آمده بودند. و اما در مشرق ايران، دولت استعمارگر انگليس پس از تمهيدات فراوان و برپايى فتنه هايى چند، بويژه در منطقه هرات، در زمانى كه نيروهاى ايرانى به سركردگى «حسام السلطنه» در ربيع الاول سال ۱۲۷۳ قمرى، هرات را آزاد كردند و در آنجا به نام ناصرالدين شاه خطبه خوانده شد، بوشهر را به تصرف خود درآورد! در دسامبر ۱۸۵۶ (جمادى الاول ۱۲۷۳قمرى) سربازان انگليسى و اتباع هندى بريتانيا در جنوب بوشهر پياده شدند و آنجا را به اشغال خود درآوردند... قشون انگليس «خوشاب» و برازجان را در داخل كشور اشغال كرد... جنگ به سواحل كارون انتقال يافت. در ۲۶ مارس ۱۸۵۷ (شعبان ۱۲۷۴ قمرى) محمره (خرمشهر) سقوط كرد و سه كشتى كوچك توپدار با ۳۰۰ سوار به اهواز حمله كردند. كشتى ها از داخل كارون شهر را مى زدند.در همان زمان نيز مردم بوشهر با رشادت تمام به سركردگى باقرخان تنگستانى، شيخ حسين چاهكوتاهى و احمدخان (پسر باقرخان) در جنبش خودجوش و ضد استعمارى منطقه حماسه هاى درخشان آفريدند.
عصر مشروطه خواهى در جنوب
دكتر تكميل همايون، در دنباله مقاله خود به جنبش هاى عصر مشروطه خواهى در جنوب ايران مى پردازد و مى نويسد: «مردم جنوب ايران، خاصه بوشهريان به دلايل جغرافيايى و سوق الجيشى، مانند مرزهاى دريايى و نيز نزديكى به عتبات و تردد شخصيت هاى دينى و سياسى، از جمله سيد جمال الدين اسدآبادى و ديگر برجستگان جامعه در آن ديار و بالا بودن سطح تحصيلات و عامل هاى ديگر، به مسائل سياسى ايران و جهان كمابيش آگاهى يافته بودند و نيز به علت حضور بيگانگان تقريباً در تمام منطقه خليج فارس و برخورد مستقيم با كوشش هاى تجارتى و اقتصادى انگلستان و فعاليت هاى اكتشافاتى آنان براى پيدا كردن نفت و برپايى شركت هاى تجارتى در بسيارى از بنادر و جزاير خليج فارس به رفتارهاى آنان آشنايى پيدا كرده بودند. مردمى كه در سال هاى ۱۲۵۵ هـ .ق (۱۸۳۸ م) و ۱۲۷۳ هـ.ق (۱۸۵۶ م) به نداى آيت الله «شيخ حسن آل عصفور» و «باقرخان تنگستانى» پاسخ وفادارى داده بودند، از سال ۱۳۲۴ هـ .ق (۱۹۰۶ م) همگام با مردم ايران به استقبال انقلاب ملى مشروطه شتافتند.
در سال ۱۳۲۵ هـ .ق كه خبر ناگوار تقسيم ايران به سه منطقه تحت نفوذ برملا شد و قرار بود كه جنوب ايران زير نظر دولت استعمارى انگلستان قرار گيرد، مردم تنگستان كه شايد بيش از اهالى ديگر مناطق ايران با سياست انگليس آشنايى داشتند، جبهه ضد استعمارى خود را بيش از گذشته عليه انگلستان و اولتيماتوم روس استحكام بخشيدند. در سال بعد كه محمدعلى شاه با كمك قزاقان روسى به سركردگى سرهنگ «لياخوف» مجلس شوراى ملى ايران را به توپ بست و بساط آزاديخواهى را برچيد و ديكتاتورى شوم سلطنتى و يكه تازى را مستقر كرد، در بوشهر كانون مقاومت ضد«استبداد صغير» به رهبرى آيت الله «سيد مرتضى علم الهدى» پديد آمد و قهرمانانى همچون «خالد حسين بردخونى» و «رئيس على دلوارى» و بسيارى از مبارزان تنگستان و دشتستان در آن گرد آمدند و در سال ۱۳۲۷ هـ.ق سراسر منطقه، به سود آزاديخواهان و مشروطه طلبان، تحت نظارت آنان درآمد.
تبعيد سيد مرتضى علم الهدى به بصره، مبارزات مردم جنوب را شدت و حدت بيشترى داد و روحانيون و خوانين و بزرگان منطقه را به يكديگر نزديك كرد. پس از خلع محمدعلى شاه از سلطنت به دنبال فتح تهران به دست انقلابيون، بوشهر به طور خاص و جنوب ايران (تنگستان و دشتستان) به طور عام، به صورت سنگر دفاع از ميهن و تماميت ارضى آن درآمد و اندك اندك مبارزات قهرآميز سنتى، در سراسر منطقه شكل گرفت كه به تحقيق يكى از برگ هاى كتاب زرين تاريخ قيام هاى ايرانيان به شمار مى رود.
قيام «مردمى» در پيوند با «استقلال ملى»
به همان سان كه استعمار در ايران شيوه هاى خاص محلى و كاركردى پيدا كرده بود، زيان هاى استعمارزدگى نيز در شكل هاى گوناگون اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى، سياسى و نظامى، ظهور و بروز يافته بودند و در همين ساز و كار، واكنش هاى جامعه و مردم منطقه هاى مختلف ايران نيز تجليات گوناگون پيدا كرده است. در جنوب، مردم از يك سو به استعمار انگلستان و شيوه هاى سلطه گرى آن معرفت فراوان يافته بودند و از سوى ديگر به علت رويارويى با عوامل گوناگون سلطه و استيلا و حركت هاى سيطره جويانه آنان به مدت يك قرن، دردمندى بيشترى داشتند.
|
|
|
اين احساس اجتماعى و روان شناختى بيش و كم در منطقه هاى ديگر در مقابله با هر ۲دولت سلطه گر شمالى و جنوبى (روس و انگليس) تبلور يافته و در بطن همه آن واكنش ها، فلسفه زندگى فرهنگى و تاريخى ايرانيان، يعنى «موازنه منفى»، حاكميت پيدا كرده است و به تحقيق بدان گونه نبوده است كه برخى از سياست شناسان خارجى در تحليل هاى تاريخى خود آورده اند و گمان كرده اند كه اگر در جنوب ايران جنبشى صورت گرفته، تحريكات شمال در آن دخالت داشته است، يا اگر در شمال كشور عليه نفوذ روسيه حركتى انجام يافته، متأثر از تحريكات انگليسى ها بوده است. اين تحليل ها نه تنها از لحاظ علمى از درجه اعتبار ساقط اند، از لحاظ اجتماعى و اخلاقى هم نشان دهنده برترى جويى خارجيان و كم بها دادن به مردم جامعه هاى زير سلطه و تحرك هاى اجتماعى است. راستى اين است كه مردم ايران به دنبال يك سلسله تلاش هاى سياسى، اجتماعى و فرهنگى، به اعتبار «عدالت و عدالتخواهى» دلباخته «مشروطيت» شدند و بدرستى استقلال كشور، وحدت ملى، آزادى فردى، آزادى اجتماعى و عدالت را در اين نهضت ايرانگير بازشناختند و بازجستند.
اما با تحريكات بيگانگان و ناسازگارى جامعه، نه تنها قانون هاى مترقى مشروطيت، كه مردم سالارى ايرانيان و ناوابستگى ايران و عدالت اجتماعى را وعده داده بود، عملى نشدند، بلكه ستم هاى حاكمان و اميران در ايالات و ولايات مضاعف گرديد و در مدت كوتاهى با وقوع جنگ جهانگير اول، با آن كه ايران از آن دورى كرد، سرزمين ما، محل برخورد و تخاصم جنگ افروزان شد و جامعه آسيب هاى ديگرى را تحمل كرد. در سال ۱۳۳۳ هـ .ق (۱۹۱۴ م) كه سال آغاز جنگ جهانى بود، انگليسى ها در جنوب ايران از طريق بوشهر، نفوذ خود را توسعه دادند. آلمانى ها و عثمانى ها نيز تلاش كردند تا ايران در جبهه جنگ قرار گيرد و به همين منظور از مرزهاى غربى ايران، آتش جنگ را به سرزمين هاى ايران رساندند.
هر دو طرف از لحاظ سياست تحبيب كوشش مى كردند تا ايران را با خود همسو و هماهنگ سازند و از جهت سياست تهديد، هر دو طرف حركت مستقل ايرانى را به حريف خود منتسب مى ساختند.
در درون كشور كابينه ها در تزلزل و تغيير بودند و پايتخت كشور مشروطه پس از پايان دوره نايب السلطنه ها و جلوس احمدشاه گرفتار ترورهاى بدفرجام و بازى هاى سياسى و زد و بندهاى دسته اى بود كه غالباً با پاره اى تحريكات بيگانگان نيز هماهنگى داشتند. همچنين نوعى رفاه خواهى و بى تفاوتى بر شهرنشينان آسايش طلب چيره شده بود و در ميان بخشى از حاكمان و كار به دستان، استبداد و خصلت هاى ضد مردمى هنوز به حيات خود ادامه مى داد و در گوشه و كنار كشور، قيام ها و شورش ها و نهضت هايى پديد مى آمدند.
قيام هاى مثبت ايرانى در اين روزگار و از آن ميان قيام مردم جنوب و خيزش بزرگمردانى با خصيصه هاى گوناگون (زاير خَضَرخان، ناصر ديوان كازرونى، صولت الدوله قشقايى، رئيس على دلوارى، شيخ حسين خان چاهكوتاهى، ميرزا محمدخان غضنفرالسلطنه برازجانى و ديگران) روياروى دشمن و به دور از هر نوع تظاهر و سازش و سياستگرى و محافظه كارى تحقق يافته اند. خاستگاه اجتماعى بسيارى از پيشگامان و گروه دست اندركار قيام، تهيدستان و فقيران دورافتاده از منزلت ثروتمندان شهرهاى بزرگ و پايتخت بوده است. اين گروه هاى خودجوش و بعضاً نا آگاه از سياست هاى جهانى، اين امر را خوب دريافته بودند كه ديگر از پايتخت كارى ساخته نيست، اما بدون عنايت و همكارى پايتخت و دولت نيز كارى از پيش نمى رود و دشمنان ايران قوى تر از آن هستند كه از پاى درآيند.در قيامگران اين زمان، حميت دينى و غيرت ملى توان فراوان داشت و به زبان جامعه شناسان، خودجوشى وجودى آنان، در دفاع از «خود» و پاسدارى از «هويت» حاكميت بيشتر يافته بود وگرنه:
هر كه با فولاد بازو پنجه كرد
ساعد سيمين خود را رنجه كرد
به همين دليل نهضت هاى خراسان، آذربايجان، كردستان، لرستان و قيام هاى شهرهاى درون منطقه اى و جنبش پرشكوه مردم تنگستان، بدرستى همه جوشيده از جامعه (= اجتماعى) و داراى اهداف هماهنگ اجرايى (= سياسى) بودند و در نتيجه با تحليل طيف و ماهيت و خواسته هاى كلى، اصل استقلال ملى، درونمايه آنها بوده است.
ادامه دارد