سه شنبه ۲۷ شهريور ۱۳۸۶ - ۶ رمضان ۱۴۲۸
Tue, Sep 18, 2007
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
كودك بادبادك
گفت وگو با يوسف احمد يوسف روزنامه نگار فلسطينى
گفت وگو با يوسف احمد يوسف روزنامه نگار فلسطينى
كشمكشى در امتداد نوار غزه
315057.jpg
تهيه و تنظيم: ا. صالحى

پس از نزديك به ۳ ماه، بحران و نزاع همچنان بر روابط دو پاره از سرزمين هاى فلسطينى نشين يعنى غزه و رام الله حكمفرما است.ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان كه پس از شكست نيروهايش در رقابت خونين خردادماه غزه قرار تاريخى خويش با اعراب را در خصوص دولت ائتلافى برهم زد، هنوز بر مواضع تندخويانه خويش اصرار مى ورزد و به همه پيشنهادهاى ميانجيگرانه طرف هاى عربى دراين باره پاسخ رد داده است.محمود عباس در آخرين اقدام نزد سران رياض رفت يعنى همان جايى كه او در زمستان سال گذشته با اسماعيل هنيه رئيس دولت فلسطين پيمان ايجاد نخستين دولت مشترك را به امضا رساند اما هنوز روشن نيست كه اين ديدار ابومازن خواهد توانست يخ هاى خصومت ميان فتح و حماس را ذوب كند يانه؟ شايد سعودى ها كه شالوده يك عهدنامه نافرجام دوستى ميان جريان محافظه كار فتح با جنبش انقلابى حماس را ريختند بيش از همه به اين واقعيت پى برده اند كه رهبرى امروزگروه فتح در تصميم گيرى خويش بيش از گذشته متأثر از ملاحظات طرف هاى آمريكايى واسرائيلى عمل مى كند. به اين صورت هنيه و ابومازن امروز در غزه و رام الله نماينده دو تفكر متفاوت در باره حال و آينده اين سرزمين هستند. درحالى كه هنيه وحماسى ها با تكيه بر نيروى بى منتهاى مقاومت در پى گشودن راه آزادى اين سرزمين هستند ابومازن و طيف سكولارهاى فتح همه بخت سياسى خويش را در ميدان مذاكره وسازش مى جويند. يوسف احمد، روزنامه نگار فلسطينى در اين گفت وگوى خود از همين زاويه ريشه درگيرى ها ميان فتح و حماس و تحولات سرزمين هاى فلسطينى را ارزيابى مى كند.
گروه بين الملل


* اكنون كه پس از چندين روز صلح و آرامش برمناسبات فتح و حماس حكمفرما نشده است شما چه تحليلى از ريشه هاى اختلافها اين دو گروه داريد؟
ازيك نظر درگيرى فتح و حماس ريشه هاى عميق دارد.در واقع از آغاز بنيانگذارى حماس، اين گروه هرگزجناح ساف را به دليل مشى سازش و مصالحه آن با اسرائيل به عنوان نماينده مردم فلسطين به رسميت نشناخت و پس از پيمان اسلو (۱۹۹۳)، حماس توانست در مخالفت با اين پيمان براى خود مشروعيت كسب كند خود را آلترناتيو فتح (عمده ترين گروه سياسى سازمان آزادى بخش فلسطين) مطرح كند، كارى كه پيش از آن برايش دشوار بود. با اين كه بسيارى از مردم فلسطين با پيمان اسلو مخالف بودند، اما سازمان ساف در آن هنگام از قدرت زيادى برخوردار بود و توانست اين پيمان را به بخش گسترده اى از مردم تحميل كند.در اين موقعيت حماس همچنان عمليات مبارزاتى خويش عليه اسرائيل را تداوم بخشيد.حماس اين حملات را حق مشروع مقاومت مى داند. در برهه اى كه فتح (كه كنترل تشكيلات خودگردان را در دست داشت)، تحت فشار اسرائيل و آمريكا، بسيارى از رهبران و فعالان حماس را زندانى كرد حتى بسيارى از افراد آن نيز در آن دوران (به دست فتح) شكنجه شدند.در اين شرايط طبيعى بود كه ميان اين دو گروه اختلافى آغشته به نفرت به وجود آيد.
در ۵ ، ۴ سال گذشته حماس حمايت بسيارى در ميان مردم به دست آورد و دليل عمده آن هم به سوء مديريت فتح در سرزمين هاى فلسطينى پس از پيمان اسلو برمى گردد.البته بايد توجه داشت كه فتح در اشتباه فاحش ديگر براى مردم حقوق زيادى قائل نشد چرا كه اسرائيل با آن موافق نبود. به اين صورت فتح يا همان مقامهاى تشكيلات خودگردان فلسطينى در دوران زمامدارى خويش با تمكين به خواسته اسرائيل خواسته هاى بحق مردم را زمين گذاشتند.دراين فضا شور انقلابى مردم هم بيشتر اوج گرفت.؛ چرا كه از يك طرف شاهد بمباران و كشتار روزانه اسرائيل بودند و از طرف ديگر حكومت فتح هم به طور كامل ناتوان بود و هيچ دستاوردى نداشت.لذا حماس رفته رفته به عنوان جايگزين سازمان آزادى بخش فلسطين و فتح مطرح شد.
* پس از تشكيل دولت ائتلافى چه عاملى اين دو جناح را رودرروى هم قرار داد؟
همواره اين عقيده در ميان اعضاى حماس وجود داشته است كه فتح يا دست كم بخشى از فتح سناريوى تضعيف و سركوب جنبش مقاومت را دنبال مى كند.حماس اين سناريو را در جهت خواسته آمريكا و بخشى از ديپلماسى كاخ سفيد مى داند.حماس از اين واقعيت خبر داشت كه از طرف دولت آمريكا طرحى تازه براى سرزمين فلسطين ارائه شده كه محور آن مهار يا انزواى جنبش مقاومت است.در اين فضا حماس برخورد با فتح بويژه بعضى از اعضاى مرتبط با آن سناريو را آغاز كرد.اين برخوردها درنهايت با متهم كردن يكديگر از هر دو سو شدت گرفت.از آنجا كه فتح توان رويارويى گسترده با نيروهاى حماس نداشت در نتيجه تنها پس از چند روز كنترل نوار غزه را از دست داد.
* سرزمين هاى فلسطينى اكنون پس از نزاع فتح وحماس به دو بخش جداى از هم تبديل شده است: غزه و كرانه باخترى رود اردن. هواداران حماس تسلط مقتدرانه بر نوار غزه دارند اين اقتدار در غزه حماس چه دلايلى دارد؟
مردم غزه به طور سنتى مذهبى تر از مردم كرانه باخترى هستند.به لحاظ اقتصادى غزه محروميت بيشترى چشيده است وساماندهى همين اوضاع اجتماعى موجب شده كه حماس محبوبيت مضاعف پيدا كند.غزه چندين سال است كه از ديگر بخش هاى اين منطقه مجزا نگه داشته شده است. به ويژه پس از انتفاضه اول در سال ۱۹۸۸ اين ناحيه با يك تحريم و انزوا ازسوى طرف هاى اسرائيلى و آمريكايى روبرو شد.بنابراين ما در صحنه غزه از حدود بيست سال انزوا سخن مى گوييم.هر حركتى از سوى اسرائيلى ها كنترل مى شود. در اين شرايط البته ايده هاى مبارزاتى فرصت بيشترى براى رشد پيدا مى كنند و مردم به گروه هاى انقلابى جذب مى شوند.در اين موقعيت كه در سرزمين هاى اشغالى هر روز با رنج همراه است، براى مردم ذهنيتى پديد مى آيد كه «وضع بهبود نمى يابد»، پس از حماس حمايت مى كنيم تا افق راه فردا روشن شود.
* هم اكنون حماس كنترل نزديك به يك و نيم ميليون نفر را بر عهده دارد.دراين شرايط كه اوضاع غزه به دليل تحريم هاى شديد رو به وخامت نهاده، چه اتفاقى خواهد افتاد؟ برخى مدعى هستند كه پروسه فتحيزاسيون، هم در انتظار حماس خواهد بود و به عبارتى ادعا مى كنند كه حماس به سوى مصالحه گام بر خواهد داشت ؟
حماس دو راه در پيش روى دارد.قطع كامل مناسبات با اسرائيل يا برقرارى نوعى تماس با اسرائيل. حماس اكنون به طور عميق به اين مسأله مى انديشد.برخى منابع مدعى هستند كه برخى افراد حماس از مدت ها قبل به اسرائيل به نوعى پيشنهاد آتش بس داده است.آنها مى گويند حماس براى رفع بحران اقتصادى غزه پس از اين كه كنترل غزه را به دست گرفت، سخن از حل مسائل خود با اسرائيل در سطح مدنى و نه در سطح سياسى به ميان آورد.به طور مثال حماس تنها مى خواهد درباره چگونگى باز شدن گذرگاه هاى مرزى و انتقال كالا با اسرائيل مذاكره كند.گذشته از اين اسماعيل هنيه و محمود زهار، از رهبران حماس اعلام آمادگى كرده اند كه در صورت قطع حملات اسرائيل كه اغلب شهروندان بى گناه فلسطين را در برمى گيرد حاضرند پرتاپ راكت به سوى اسرائيل متوقف شود.در اسرائيل هم كسانى وجود دارند كه خواهان معامله با حماس هستند.هنوز بايد منتظر ماند تا نتيجه را ديد.برخى از اسرائيلى ها به ويژه براى آزادى سرباز اسرائيلى كه بيش از يك سال پيش به دست نيروهاى حماس در غزه دستگير شد، خواهان معامله با حماس هستند.
* حماس جنبشى است كه رهبران آن اغلب از تفكر مبارزاتى اخوان المسلمين الهام گرفته اند. اخوان المسلمين در مصر و اردن هم نفوذ زيادى دارد.پس از به دست گرفتن كنترل نوار غزه از سوى حماس، از اين رو به نظر مى رسد كه حكومت هاى مصر و اردن از اين مسأله احساس خطر مى كنند.تا جايى كه وزير امور خارجه مصر فاصله غزه با مصر را به اندازه پرتاپ يك سنگ دانست و رويدادهاى اخير را خطرى براى منافع ملى مصر قلمداد كرد. نظر شما در اين باره چيست؟
مصر، اردن و بعضى از كشورهاى عرب نسبت به اين قضيه حساسيت دارند.اگر كسى بگويد كه پس از كنترل غزه از سوى حماس ديگر شاخه هاى اخوان المسلمين با گروه هاى اسلامى نيز اقدامى مشابه خواهند كرد، به نظر من اين سناريو روى نمى دهد.با اين كه اخوان المسلمين در مصر محبوبيت بسيارى دارد اما به صورت جنبش درنيامده است.در اردن هم وضع مشابهى وجود دارد.اخوان المسلمين اردن نيز در نظام سياسى اين كشور ادغام شده است و رويكرد مسلحانه ندارد.
* آيا اخوان المسلمين در مصر و اردن ابزار فشار سياسى در اختيار دارد كه به ملك عبدالله دوم و حسنى مبارك در رابطه با نوع برخورد اين دو كشور با حماس فشار وارد كند؟
به لحاظ سياسى بله ؛ چراكه فلسطينى ها در غزه همه روزه از سوى اسرائيل بمباران و كشته مى شوند و تنها كسانى كه مى توانند از آن ها حمايت كنند ، ملت ها و دولت هاى مسلمان و عرب هستند.هم اكنون دولت هاى عرب بر سر دوراهى اند.اگر با حماس وارد تعامل بشوند، ازمشروعيت محمود عباس كاسته اند. شايد براى همين است كه حسنى مبارك، رئيس جمهورى مصر در آغاز مى گويد ما با حماس تعامل نخواهيم داشت اما كمى پس از آن مى گويد كه ما آماده ايم ميان حماس و فتح ميانجى گرى كنيم.به نظر من راهى به غير از گفت وگو براى حل مسأله فلسطين وجود ندارد و براى مصر و ديگر كشورهاى عرب هم راهى به غير از ميانجى گرى بين حماس و فتح وجود ندارد.
* مسأله بغرنج ديگر در روابط تنش آلود فلسطينيان و اسرائيل، اسرا هستند. درحال حاضرچند نفر از نمايندگان حماس يا فتح در زندان هاى اسرائيل هستند؟
حدود ۳۰ نفر از نمايندگان در زندان هاى اسرائيل هستند.بنابراين نزديك به يك سوم پارلمان در زندان اسرائيل هستند و از شركت در نشست هاى پارلمان محرومند.
* در دوره اى كه حماس و فتح با يكديگر در كابينه كار مى كردند، گفته مى شود محمود عباس تلاشى براى آزادى اين نمايندگان صورت نداد؟
مقامهاى فلسطينى همواره از اسرائيل مى خواستند كه اين نمايندگان را آزاد كند.اما اسرائيل به درخواست هاى محمود عباس گوش نمى دهد.اگر اسرائيل به حرف محمود عباس گوش مى داد ما هم اكنون با اين اوضاع روبه رو نبوديم.چراكه اسرائيل دولت ائتلافى حماس- فتح را بايكوت كرد و در نتيجه آن بايكوت اوضاع اين گونه شد.براى نمونه وزراى عضو فتح مى توانستند كشور را ترك كنند و دوباره بازگردند اما هيچ يك از وزراى عضو حماس قادر به ترك كشور نبودند.از اين رو وزراى حماس خود را در درون كابينه ائتلافى منزوى ديدند.
* به حوادث داخل اسرائيل بپردازيم. بتازگى در داخل اين رژيم وقايعى روى داده است، از جمله تغيير وزير دفاع و انتصاب ايهود باراك، انتقادهاى شديداللحن وزير امور خارجه عليه ايهود اولمرت و استعفاى موشه كاتساف از رياست جمهورى، اين مجموعه حوادث چه تأثيرى بر مناسبات تل آويو با فلسطينى ها خواهد داشت؟
با توجه به معيارهاى اسرائيلى، ايهود اولمرت يك سياستمدار قدرتمند نيست.بويژه آن كه اولمرت هيچ گاه يك ژنرال يا افسر بلندپايه ارتش نبوده است.انتصاب ايهود باراك به وزارت دفاع بيشتر به مسائل منطقه اى مربوط است تا درگيرى اسرائيل با فلسطينى ها.پيروزى لبنان و حزب الله از جمله دلايل تغيير وزير دفاع اسرائيل است.من گمان مى كنم كه اسرائيلى ها بار ديگر در حال طرح ريزى جنگ با لبنان يا سوريه هستند.اين دليل اصلى براى سر كار آمدن يك فرد نيرومند به جاى وزير دفاع پيشين است كه وى هم ازپيشينه نظامى برخوردار نبود.
* پس غزه در اين معادلات داخلى رژيم اسرائيل چه نقشى ايفا مى كند؟
به هرحال در اين ميان كشمكش غزه در تحولات منطقه اى نقش خود را ايفا مى كند.اما آن نقش دقيقاً در گستره منطقه چه خواهد بود بايد منتظر ماند و ديد.بر پايه سخن بسيارى از منابع كه من خوانده يا شنيده ام، اسرائيلى ها در انتقام شكست جنگ ۳۳ روزه هنوز طرح يا برنامه اى براى منزوى ساختن حزب الله و كنترل بيشتر نقطه تماس حزب الله در صحنه، منطقه را درسر مى پرورانند.حتى چه بسا اسرائيلى ها بخواهند به سوريه حمله كنند ، كه اكنون نشانه هاى آن پيداست يا حتى همه اين كارها پوششى براى تعرض به كشور اسلامى ديگر باشد.برخى تحليلگران مى گويند آنچه در غزه رخ داد داراى ابعاد منطقه اى است. در خاورميانه جديد دو پروژه رودرروى هم است.پروژه آمريكا و پروژه مقاومت.بازيگران پروژه آمريكا شامل مصر، عربستان سعودى و لبنان فؤاد سنيوره، اردن و محمود عباس هستند و در پروژه مقاومت ايران، سوريه، حزب الله و اكنون حماس حضور دارند.
از طرف ديگر برخى از محافل عربى معتقدند كه جناح حامى مقاومت مانند سوريه مشوق حماس براى گرفتن كنترل نوار غزه بودند تا به نوعى از حمله و ماجراجويى اسرائيل جلوگيرى كنند و در واقع، جبهه تازه اى براى مبارزه با اسرائيل بگشايند.هم اكنون با شرايط تازه اى كه در منطقه به وجود آمده، اگر اسرائيل بخواهد به سوريه يا كشور اسلامى ديگر تعرض يا حمله كند، از شمال با حزب الله لبنان طرف است و از جنوب با حماس.براى اسرائيل مواجهه با اين دو جبهه آسان نخواهد بود.
* شما درباره حمله احتمالى اسرائيل به سوريه صحبت كرديد.از سوى ديگر حرف هايى درباره فرستادن پيام محرمانه از سوى اسرائيل به دمشق مطرح شده برخى از روزنامه هاى اسرائيلى هم درباره اين پيام محرمانه و خروج احتمالى از بلندى هاى جولان چيزهايى نوشتند.فكر مى كنيد پشت پرده اتفاقى در جريان است؟
گفت وگوهاى غير مستقيم ميان دمشق و تل آويو۴۰ سال است كه وجود دارد. از مدت ها پيش تماس هاى محرمانه وجود داشته است.اما هنگامى كه موضوع مذاكره واقعى مطرح مى شود سرانجام آن مشخص نيست و احتمال اجراى هر سناريويى مى رود.نظر شخصى من اين است احتمال اين كه اسرائيل به سوريه حمله كند بسيار بيشتر است.اسرائيلى ها از پشتيبانى آمريكا برخوردارند و به لحاظ سياسى نيز حمله به سوريه در راستاى منافع آمريكا خواهد بود.
* اما برخى سران دموكرات ها به ديدار رهبران سوريه رفتند با اين اعتقاد كه دست كم هم اكنون در سوريه دولتى برسركاراست كه مى توان با آن مذاكره و معامله كرد. آنها گفتند اگر دولت كنونى سوريه منزوى شود ويا بى ثباتى سوريه را فرا بگيرد منطقه با خطر بزرگى روبرو خواهد شد؟
برپايه برخى گزارش منابع، آمريكا سال گذشته به اسرائيل فشار آورد كه به سوريه حمله كند اما چنين رويدادى به وقوع نپيوست.چراكه سوريه به همه اقدام هاى تحريك آميز اسرائيل براى شروع جنگ بى اعتنايى كرد و به آن پاسخ نداد.ضربه زدن به سوريه در راستاى منافع آمريكا در عراق و لبنان است.شايد بتوان گفت انتخاب ايهود باراك به وزارت دفاع اسرائيل زمينه سازى براى حمله به سوريه باشد.
* همزمان با اين وقايع در صحنه لبنان نيز شاهد حضور جريان هاى افراطى مانند فتح الاسلام بوديم. دولت لبنان مى گويد اين گروه ها با القاعده پيوند دارد يا اين كه دست كم از القاعده الهام مى گيرد.ارزيابى شما چيست؟
اعضاى اين گروه هاى تندرو از مليت هاى گوناگون تشكيل شده اند.چنان كه اعضاى فتح الاسلام از بنگلادش، پاكستان، عربستان سعودى، الجزاير و ديگر كشورهاى عربى هستند. دليلى كه فتح الاسلام فلسطينى خوانده شد اين بود كه مقر اين گروه در اردوگاه پناهندگان فلسطينى نهرالبارد است.برپايه موافقتنامه ،۱۹۶۹ فلسطينى ها در اردوگاه هاى پناهندگان در لبنان مى توانند با خود سلاح داشته باشند از همين رو در اين فضا، بستر مناسبى براى شكل گيرى و مسلح شدن گروهى مانند فتح الاسلام از درون اردوگاه پناهندگان فلسطينى پديد آمد.
* در باره موضع اكنون حزب الله چه فكر مى كنيد؟
همچنان حزب الله لبنان قدرت عمده لبنان است.حتى برپايه يك نظريه، گفته مى شود فتح الاسلام، كه يك گروه سلفى است، براى تضعيف گروه شيعه مذهب حزب الله ايجاد شده است.اين كه اين نظريه درست است يا نه بحث ديگرى است.اما نكته مهم در معادلات لبنان اين است كه حزب الله از هر گروه ديگرى در لبنان نيرومندتر و سازمان يافته تر است.البته در شكل گيرى گروهى مانند فتح الاسلام طراحان اين سناريو از مشكلات پناهندگان فلسطينى فراوان بهره جسته اند.اگر به اردوگاه هاى پناهندگان فلسطينى در لبنان برويد مى بينيد كه مردم از فقر و ندارى جان به لب شده اند.كار و درآمد وجود ندارد. در اين شرايط اگر فردى با پول و يك ايدئولوژى سياسى بيايد طبيعى است كه ممكن است عده اى را جذب كند.همچنين بايد توجه داشت جبهه ساف در اين اردوگاه ها از سال هاى پيش ضعيف تر شده است؛ بويژه پس از پيمان اسلو.چراكه پناهندگان فلسطينى در لبنان مى بينند كه جبهه آزاديبخش فلسطين آنها را رها كرده است. از اين رو برخى از افراد به سوى گروه هاى ديگرى به اميد پيگيرى آرمان خود و دفاع از حقشان مى روند.
* در باره نقش كانون هاى ديپلماسى مانند كميته چهار جانبه چگونه فكر مى كنيدآيا انتخاب تونى بلر ممكن است در پيشبرد روند سازش تأثيرى داشته باشد؛ با توجه به اين كه وى كانديداى مورد نظر جورج بوش رئيس جمهورى آمريكا است.از سوى ديگر به نظر مى رسد با اين كه بلر يك چهره مطرح سياسى درغرب است در ميان مردم خاورميانه از محبوبيت چندانى برخوردار نيست؟
تونى بلر هيچ گونه محبوبيتى در خاورميانه ندارد.وى يكى از آغازكنندگان جنگ عليه عراق بود.از سوى ديگر تونى بلر به عنوان يكى از حاميان سفت و سخت اسرائيل شناخته مى شود؛ از همين رو است كه وى به عنوان نماينده گروه چهار انتخاب شد.به همين دليل براى فلسطينى ها كار كردن با بلر معقول نيست.مشخص است همانطور كه بسيارى از اعراب و فلسطينى ها فكر مى كنند، بلر در خدمت اسرائيل خواهد بود.حماس نيز از پيش ناخرسندى خود را از انتخاب بلر به عنوان نماينده آمريكا، اتحاديه اروپا، سازمان ملل و روسيه ابراز كرده است.اما مقامات فتح به دلايل ديپلماتيك از ذكر چنين انتقادى خوددارى كردند.چراكه فاقد هرگونه قدرتى براى نفود در تصميم گروه چهار جانبه هستند.
۳ گزينه اروپا در برخورد با مهاجران مسلمان
دانيل پايپس‎/ترجمه: حسين قنبرى گرمى‎/ بخش دوم و پايانى

۲- سناريوى اخراج مسلمانان
چه زمانى دروازه اروپا به روى مسلمانان بسته خواهد شد ؟ رالف پيترز، مفسر آمريكايى معتقد است: «مسلمانان به دور از روزى كه به فكر تصاحب اروپا بودند، زندگى شان در اين قاره با مخاطراتى روبه رو است.» بر اين اساس وى با توصيف اروپا به سرزمينى كه نسل كشى و پاكسازى قومى آن كامل شده است، پيش بينى مى كند كه مسلمانان اروپا در آينده با چالش هاى نژادپرستانه در اين قاره روبه رو خواهند شد. كلير برلينسكى در اثر خود به نام «تهديد در اروپا: چرا بحران اروپا همان بحران آمريكاست؟» با اشاره به درگيرى هاى قديمى و شماى فكرى مسلمانان كه به آرامى ابهام هاى تاريخ اروپا را از بين مى برند اين اعتقاد را به طور ضمنى تأييد كرده است.
موارد مذكور مى خواهد نشان دهد كه اروپايى هاى بومى كه همواره ۹۵ درصد جمعيت اين قاره را تشكيل داده اند، روزى با مهاجران مسلمان وارد ستيز خواهند شد اما اين انتظارات و ادعا ها بيشتر از آن كه به واقعيت نزديك باشد، از روى خوشبينى و گاه تعصب قومى سرچشمه مى گيرند.
مطمئناً اين موارد امور جزئى هستند اما احزابى كه آشكارا در مقابل مهاجران قرار دارند تاكنون در برخى از كشورهاى اروپايى ظهور كرده و خود را نشان داده اند. اين گروه هاى افراطى نه تنها كنترل شديد مرزها بلكه اخراج مهاجران غير قانونى را خواستار هستند و به دست اين گروه ها جريانى مهاجر ستيز در سراسر اروپا بدون اين كه جلب توجه كند، درحال شكل گيرى است.
اگر چه مسير اين جريان همچنان مخفيانه و با احتياط پيموده مى شود اما سروصداى آن بسيار زياد است. عناصر مخالف مهاجرت و اسلام، معمولاً ريشه در نئوفاشيسم دارد. اين گروه ها با گذر زمان و با كنار نهادن ايده يهود ستيزى، اغلب بر مسأله ايمان، جمعيت شناسى و هويت اسلام و مسلمانان تمركز كرده اند. احزابى همچونBritish National Party و Vaalams Belang بلژيك از جمله احزابى هستند كه چنين مرامى را دارند.
احزاب ديگرى نيز از اين دست بوده اند كه قبلاً طعم قدرت را چشيده اند. Jorg Haider و Freiheitliche Partie اتريش كه مدتى قدرت را در كشورشان در دست داشته اند. همچنين در ايتاليا نيز Lega Nord، سال هاى طولانى عضو ائتلاف قدرت بوده است. اين احزاب براى اين كه پيام هاى ضد اسلامى شان مورد استقبال قرار گيرد، وارد ائتلاف هاى سياسى با گروه هاى ديگر مى شوند و احزاب حاكم، اين احزاب ضد اسلامى را در جمع خود مى پذيرند. مثال حزب محافظه كار دانمارك كه پس از ۷۲ سال حاشيه نشينى در سال ۲۰۰۱ به قدرت بازگشت نمونه عينى اين جريان است. اين احزاب بدون شك، زمانى كه سيل مهاجرت به نسبت غير قابل كنترل در اروپا برسد، با ستيز و رقابت خشن با مهاجران مسلمان آفريقايى، از شرايط بوجود آمده بهره خواهند برد.
احزاب ناسيوناليست به محض رسيدن به قدرت، پديده تكثر و چند فرهنگى را طرد خواهند كرد و براى استقرار ارزشهاى سنتى، تمام تلاش خود را به كار خواهند بست. تنها چيزى كه اكنون مى توان درباره آن انديشيد ابزارهاى مورد استفاده براى اين امر و نيز پاسخ و واكنش هاى احتمالى مسلمانان به آن است.
از سال ها پيش مسلمانان، به حق نگران چنين فضاى تنگ و بى رحمانه، اخراج شدن و حتى قتل عام هستند.
در سال هاى ،۱۹۸۰ كليم صديقى، مدير وقت انستيتوى مسلمانان لندن، درباره خطرات نئو فاشيسم براى مسلمانان هشدار داده بود. شبير اختر، در سال ۱۹۸۹ در كتابى به نام « Be Careful With Mohammad» هشدار داد «بار ديگر كه اتاق هاى گاز در اروپا بوجود خواهند آمد، در هويت كسانى كه آماج اين اتاق ها قرار خواهند گرفت ترديدى وجود نخواهد داشت و حتماً هويت اين افراد، اسلامى خواهد بود.» اما محتمل تر اين است كه اروپايى ها اقدام هاى خود را از راه هاى صلح آميز و در سايه قانون انجام خواهند داد.
۳- ادغام شدن مسلمانان
اما شادى بخش ترين نظريه براى قاره اروپا اين است كه اروپائيان بومى و مسلمانان مهاجر به نوعى سازش رسيده و در كنار هم زندگى كنند. شايد بهترين شاهد براى اين چشم انداز خوشبينانه، مطالعه اى باشد كه دو محقق فرانسوى به نام هاى ژن هلن و پير پاتريك كالتنباش در سال ۱۹۹۱ تحت عنوان «فرانسه، شانسى براى اسلام» ارائه كردند. در اين اثر آمده است: براى نخستين بار در تاريخ، امكان فعاليت و بيدارى براى اسلام در كشورى دموكراتيك، ثروتمند، لائيك و صلح دوست فراهم شده است. همچنين مقاله اى كه در اواسط سال ۲۰۰۶ در اكونوميست منتشر شد بر اين نكته تأكيد داشت كه «حداقل در حال حاضر چشم انداز اروپاى اسلامى به نظر مناقشه بر انگيز مى نمايد.»
در همان روزها يكى از اساتيد دانشگاه هاروارد متعادل تر به موضوع نگريسته و گفت: «به همان اندازه كه اسلام اروپا را تغيير مى دهد، اروپا نيز مسلمانان را تغيير مى دهد.» وى همچنين مدعى شد: «مسلمانان نمى خواهند اساس حكومت هاى اروپايى را تغيير دهند و منتظر هستند تا خود را با بافت اروپا تطابق دهند.»
اما چنين خوش بينى متأسفانه توجيه پذير نيست. اروپائيان شايد دوباره ايمان مسيحى خود را به دست آورند و زاد و ولد هم در ميان آنان بيشتر شود و همچنين بتوانند ميهن پرستى خود را افزايش دهند. و باز شايد بتوانند مهاجرت غير مسلمانان را به اروپا تشويق كنند اما اين تغييرات هم اكنون در جريان نيست و احتمال آن نيز در آينده بسيار ضعيف به نظر مى رسد. به جاى آن مسلمانان روز به روز خواسته ها و فاصله خود را از همسايگان مسيحى شان افزايش مى دهند.
هر نسل از مسلمانان به نظر مى رسد كه نسبت به نسل قبل از خود بيشتر پايبند به اسلام است. هوگ مك لينان، رمان نويس كانادايى با توصيف فاصله و اختلاف موجود ميان فرهنگ فرانسه و انگليس كه كانادا را به دو بخش تقسيم كرده است، مى گويد: پديده مشابه اين جريان در اروپا ظهور كرده و در حال گسترش است. اما جريان موجود در اروپا بسيار برجسته تر مى باشد. مسلمانان انگليس به اختلاف هويتى خود با مسيحيان اين كشور پى برده اند و خواستار استقرار قوانين اسلامى در آنجا هستند.
احتمال اين كه ببينيم مسلمانان محدوديت هاى اروپايى را پذيرفته و بدون دردسر در چارچوب اروپا ادغام شوند شايد عملاً غير ممكن باشد.
بسام طيبى، چهره سكولار در دانشگاه Gottingen آلمان كه بارها درباره آينده اروپا سخن گفته است، شخصاً هرگونه اميدوارى براى اروپا را براى ادغام كردن مسلمانان در خود رد كرده است. مفسر آمريكايى، دنيس پراگر معتقد است گزينه ديگرى براى اروپاى غربى غير از اسلامى شدن يا چالش قومى غير ممكن است. در واقع اين دو گزينه به نظر مى رسد به خوبى انتخاب هاى پيش روى اروپا را تعريف مى كنند كه ميان دو نيروى متضاد قرار دارد. دو نيرويى كه يكى مسلمانان را به قدرت مى رساند و ديگرى زندگى آنان در اروپا را به چالش مى اندازد. از سوى ديگر انتخاب يكى از اين دو گزينه روابط اروپا با آفريقاى شمالى را كه بيشتر مهاجران مسلمان از آن خطه آمده اند دگرگون مى كند.
حال اروپا كدام يك از اين دو راه را انتخاب خواهد كرد ؟ عوامل تعيين كننده كه پاسخ اين سؤال را ارائه مى دهند هنوز در حال دگرگون شدن هستند. به طورى كه هيچ كس نمى تواند قضاوتى درست در اين باره داشته باشد؛ اما بزودى موقع تصميم گيرى براى انتخاب راه براى اروپا فرا خواهد رسيد. شايد دهه آينده طفره رفتن هاى كنونى اروپا پايان يابد و معادله اسلام و اروپا پيچيده تر شده و راهى كه آينده اروپا را تعيين خواهد كرد، ظاهر شود. همچنين پيش بينى اين تغييرات كه سابقه تاريخى ندارد نيز به همان اندازه مشكل باشد. هيچ سرزمين وسيعى همچون اروپا، هرگز اينگونه به علت زوال جمعيتى، دينى و هويتى از تمدنى به تمدن ديگر تمايل پيدا نكرده بود. همچنين هيچ ملتى همچون مسلمانان، تاكنون در چنين مقياسى براى ستايش ميراث تاريخى خود قد علم نكرده بود.
مشكل اروپا چنان بديع و گسترده است كه فهم آن بسيار مشكل و پيش بينى تحولات آن نيز تقريباً غير ممكن است و مى توان گفت كه اروپا همه را در سرزمينى ناشناس به دنبال خود كشيده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |