سه شنبه ۲۷ شهريور ۱۳۸۶ - ۶ رمضان ۱۴۲۸
Tue, Sep 18, 2007
اقتصاد
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
كودك بادبادك
مك كلاسكى؛ «اقتصاددان پست مدرن»
خطابه گرايى در علم اقتصاد
315048.jpg
وحيد شمشيريان

دئير در مك كلاسكى، متولد،۱۹۴۲ استاد اقتصاد و تاريخ و فارغ التحصيل دكتراى اقتصاد دانشگاه هاروارد است. وى بعد از فارغ التحصيلى به دانشگاه شيكاگو پيوست و كار خود را ابتدا با تدريس اقتصاد خرد شروع كرد ولى كمى بعد به فلسفه، روش شناسى و معرفت شناسى علاقه مند شد. وى با طرح بحث خود با عنوان رويكرد خطابى به علم اقتصاد كه ابتدا در سال۱۹۸۳ به صورت مقاله اى تحت عنوان«خطابه گرايى در علم اقتصاد» انتشار يافت، به نقد جريان كلى حاكم بر علم اقتصاد پرداخت. اين مقاله دوسال بعد با ويرايشى به صورت كتاب درآمد و سبب ساز تحولى چشمگير در روش شناسى اقتصاد شد. بعد از چاپ اين كتاب، مك كلاسكى ۴ كتاب ديگر هم درباره خطابه گرايى منتشر كرد كه عبارتند از: نگارش علم اقتصاد (۱۹۸۶)، اگر اين همه باهوشى (۱۹۹۰)، دانايى و اقناع در علم اقتصاد (۱۹۹۴) و رذايل اقتصاددانان و فضايل بورژوازى (۱۹۹۶). از وى مقالات و كتب متعدد ديگرى در طى اين سال ها منتشر گرديده كه در تمام اين آثار در پى تبيين انديشه هايش بودكه در آثار اوليه اش به رشته تحرير درآمده بود.
وى هم اكنون در دانشگاه ايلينويز در شيكاگو به تدريس اقتصاد، تاريخ، زبان انگليسى و ارتباطات مشغول است. مك كلاسكى از سال۱۹۸۰ تا ۱۹۹۸ درباره تاريخ و علم اقتصاد در دانشگاه آيووا و از سال۱۹۶۸ تا ۱۹۸۰ در دانشگاه شيكاگو تدريس مى كرد. قسمت عمده كار مك كلاسكى مربوط به نقد متدولوژى هاى رايج در اقتصاد است.
* مك كلاسكى در متن آثارش
مك كلاسكى در تمام آثارش به دنبال آن است كه نشان دهد:
اقتصاددانان در عمل مدافع روش شناسى رسمى ابطال پذيرى و شاخصه توفيق در پيش بينى نيستند.
اقتصاددانان بايد از اين عدم تطابق و از تجربه واقعى خود آگاه شوند.
اقتصاددانان بايد از روش شناسى علم اقتصاد دست بكشند.
وى در آثار خود به معرفى رويكرد خود مى پردازد و اقتصاددانان را دعوت به توجه بيشتر به اين مسأله در گفتمان و روش شناسى نظر خود مى كند. وى در نخستين اثر خود به تشريح خطابه و خطابه گرايى در اقتصاد به عنوان روش و رويكرد مورد علاقه خود مى پردازد. وى ابتدا با نقل قولى از «وين بوث» درباره خطابه، خطابه اقتصاد را مورد توجه قرار مى دهد. به نظر وين بوث خطابه عبارتست از: «هنر اكتشاف آن چيزى است كه انسان ها معتقدند بايد به آن معتقد باشند و نه اثبات درستى چيزى براساس روش هاى تجريدى؛ خطابه هنر كشف استدلال هاى خوب و يافتن آن چيزى است كه واقعاً تضمين كننده توافق است؛ زيرا هر فرد معقولى بايستى متقاعد شود. خطابه هنر كشف باورهاى قابل تضمين و بهبود بخشيدن به اين باورها در گفتمانى مشترك است.» مك كلاسكى با اين پيش فرض ها خطابه علم اقتصاد را فهم اقتصاددانان از نقد ادبى و زبان شناسى مى داند و اساساً گفتمان اقتصادى را خطابى تلقى مى كند و نه علمى در معناى پوپرى آن. به نظر وى خطابه اقتصاد و يا اصولاً هر رشته علمى ديگر، علم بلاغت و فن بيان آن رشته است به منظور اقناع مخاطبان. لذا هنر نظريه خطابى، عبارت است از هنر مباحثه، هنر استفاده از زبان، رياضيات و آمار در اقتصاد و گفت وگوى اقتصاددانان به منظور اقناع ديگران.
از اين روست كه وى در كتاب خود با عنوان «خطابه در علم اقتصاد» مى نويسد:
«دعوت به خطابه، دعوت به ناعقلانى گرى در استدلال نيست. بلكه كاملاً برعكس دعوتى است به ترك ناعقلانى گرى مربوط به دامنه هايى كه به طور مصنوعى استدلال را محدود مى كنند و حركتى است به سوى عقلانيت و اقامه استدلال، همانند موجودات انسانى. خطابه، استدلال را كه اقتصاددانان به هر حال در تاريكى اقامه مى كنند، سرگشاده مى كند (اقتصاددانان در تاريكى اقامه مى كنند، زيرا خطابه هاى مختلف رسمى آنها را همچنان گرفتار تاريكى جهل باقى مى گذارند.)»
در چشم انداز خطابه، علم اقتصاد يك گفت وگوى در حال تكوين است و در اصل داراى ويژگى ادبى است. اقتصاددانان نيز درست همانند هر شخص ديگرى سعى مى كنند استدلالى متقاعد كننده ارائه دهند چه در علم و يا در خارج از علم- به كمك قياس، استعاره، توسل به مرجعيت، درون كاوى، قرينه سازى و چون اين ها اين كار را مى كنند. تحليل آنها از نحوه استدلال اقتصاددانان نشان مى دهد كه مبانى تعيين مقبوليت نظريه هاى علمى، هيچ ارتباطى با قواعد شناخت شناسى اثبات گرا ندارد. اقتصاددانان به آن چيزى كه وعظ مى كنند خود عمل نمى كنند. اقتصاددانان با فرمول بندى فرضيه هاى آزمون پذير كارشان را شروع نمى كنند تا بعداً به كمك شواهد تجربى مربوط، سعى كنند آن فرضيه ها را ابطال نمايند. از نظر مك كلاسكى، اين امر كه از روش شناسى رسمى در عمل پيروى نمى شود، تصادفى نيست. زيرا در وهله اول اين روش شناسى رسمى در عمل به طور اصولى دچار خطاست و در ثانى مك كلاسكى با فيرابند در اين مورد هم عقيده است كه روش شناسى رسمى را نمى توان يك روش علمى مطلوب دانست.
اما از منظرى ديگر، رويكرد خطابه نقش اقناع را در گفتمان علمى برجسته مى كند. چرا كه مك كلاسكى خطابه را جزو قلمرو اقناع محسوب مى كند. بدين صورت كه معيار ارزيابى اعتبار علمى استدلال ها در رويكرد خطابه از درون خود گفتمان برمى خيزد چرا كه در فراسوى گفتمان علمى بالفعل، هيچ «لايه فرا زبان شناسى مطمئنى» وجود ندارد. در نتيجه مقبوليت استدلال ها در علم و در حوزه هاى اجتماعى به اقناع شركت كنندگان در مباحثه بستگى دارد. لذا مك كلاسكى تنها يك محدوديت را در گفتمان علمى به رسميت مى شناسد كه آن را اشپراخ اتيك(۱) مى نامد. اصطلاحى كه وى از يورگن هابرماس، فيلسوف اجتماعى آلمانى، وام مى گيرد. اشپراخ اتيك چارچوبى فراگيرنده هنجارهاى اخلاقى است كه بايد در مباحثه ها مورد توجه دقيق گيرد. هنجارهايى همچون «دروغ نگفتن، توجه كردن، مسخره نكردن، همكارى كردن، از تعصب دورى كردن، متوسل نشدن به خشونت و تقلب نكردن براى تقويت نظريات خويش و...» كه براى تضمين حصول اقناع بدون اجبار وجلوگيرى از تقلب و اعمال فشار، بايد مدنظر طرفين قرار گيرد.
وى با تشريح خطابه است كه شناخت علمى مبتنى بر شناخت شناسى را مورد انتقادات تيز و تند خود قرار مى دهد و قائل به اين مطلب است كه در خطابه، مبنايى براى تبعيض قائل شدن بين شناخت علمى و ديگر شناخت ها آنطور كه اثبات گرايى ادعا مى كند، وجود ندارد وحصول شناخت لزوماً در يك گفتمان علمى صورت گرفته وتنها چارچوب محدود كننده آن، چارچوبى اخلاقى به نام اشپراخ اتيك كه تضمين كننده اقناع بدون اجبار است. به اين ترتيب از نظر وى حقانيت شناخت علمى منوط به حسابدهى و پاسخگويى در قبال همقطاران مى باشد.
در نظريه خطابه مك كلاسكى، پيش بينى ناممكن و كنترل نامطلوب و آنچه هدف علم اقتصاد را تشكيل مى دهد، همانا توصيف است. وى كاربرد انواع شگردهاى تجربى و تئوريك اقتصاددانان را براى ترسيم نظريه هاى اقتصادى، به مثابه خطابه تلقى مى كند.
اما مك كلاسكى در ساير آثار خود به جنبه هاى ديگرى از علم اقتصاد پرداخته و به زير نقل مى كشد كه البته بى ارتباط با آثار اوليه وى نيست. مك كلاسكى در كتاب «رذايل اقتصاددانان، فضايل بورژوازى» كه در سال۱۹۹۷ منتشر كرد، اشاره اى دارد به ۳ گناه عمده اقتصاددانان. «معنى دارى آمارى»، «ميزان وابستگى اقتصاد به استدلالات و اثبات هاى تخته سياهى» و تمايل مفرط به «مهندسى اجتماعى»، ۳ گناهى است كه وى ذكر مى كند و آنها را علائم مدرنيسم مى داند. نخستين گناه از منظر وى معنى دارى آمارى است. مك كلاسكى با تمايز قائل شدن بين معنى دارى آمارى و معنى دارى اقتصادى اظهار مى دارد كه تصميم گيرى ها براساس معنى دارى آمارى صورت مى گيرد. دومين گناه ميزان وابستگى اقتصاد به استدلالات تخته سياهى است، امرى كه در اصل قرار دادن رياضيات وهدف انگاشتن آن، به جاى نگرشى ابزارگونه به آن، مشهود است و اما تمايل شديد به مهندسى اجتماعى آخرين گناه نسبت داده شده به اقتصاددانان از سوى مك كلاسكى است كه به خودى خود دوگناه ديگر را هم در بطن خود جاى داده است. به نظر وى به وجود آوردن ماشين هاى حسابگر تصميم گيرنده براساس عقلانيت از اين تمايل نشأت مى گيرد. مهندسى اجتماعى كوته بينانه و متعصبانه است چرا كه موضوع علم اقتصاد انسان است، انسانى كه نمى توان رفتارهايش را پيش بينى و كنترل كرد.
مك كلاسكى همين مباحث را در كتاب ديگر خود با عنوان «گناهان پنهان علم اقتصاد» كه در سال۲۰۰۲ منتشر شد به گونه اى ديگر پى مى گيرد. در اين كتاب، وى ابتدا با مطرح كردن مسأله اى با عنوان «تشخيص نادرست فضيلت به منزله خطا»، مقدارى كردن علم اقتصاد، كاربرد رياضيات در آن به همراه آزادى خواهى اش را فضيلت هاى اين علم مى شمرد. در بخش دوم كتاب با اشاره به دو دسته از گناهان اقتصاد، بخشى از آنها را بخشودنى و بخشى ديگر را غيرقابل بخشش مى داند. گناهان سنگين و متعددى كه مختص علم اقتصاد نيستند؛ غفلت كردن از نهادها وتاريخ، جهالت فرهنگى اقتصاددانان و نداشتن مطالعات بيرون رشته اى، عدم آگاهى از زبان شناسى، فلسفه ونقد ادبى و خودخواهى ساده لوحانه، كه البته خاص اقتصاددانان نيست.
اما گناهانى كه تقريباً مختص اقتصاددانان است، پرداختن به قضاياى كيفى و معنى دارى آمارى به جاى نظرى پردازى و مشاهده گرى و محصور كردن خود را درون نظريه ها و تئورى هايى كه نشان دهنده تفكر محض هستند نه مطالعه اى درباره جهان. از اين جهت است كه مك كلاسكى ادعا مى كند: اقتصاد مسحور «نتايج كيفى» در «نظريه» و مسحور «نتايج معنى دار‎/ بى معنى» در «تحقيق تجربى» شده است. وى در يك جمع بندى كلى و به صورت نتيجه اى از مباحث مطرحه خود در اين كتاب مى نويسد:
«گناه هاى علم اقتصاد ناشى از غرور در صورى شدن وغرور در ساختن و پرداختن ماشين هاى فكرى بى روح و بى عاطفه است.»
مك كلاسكى و انديشه هايش كه در آثار فراوان اين انديشمند در كتاب ها، مقالات و يا سخنرانى هايش متبلور شده، اين نكته را خاطرنشان مى كند كه براى پيشرفت علم اقتصاد، اقتصاددانان بايد از فروتنى بيشترى برخوردار باشند و درك آنها از رشته خود همچون رشته اى تأويلى و تاريخى باشد تا بتوان افق گسترده ترى را براى اين علم متصور شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |