چهارشنبه ۲۸ شهريور ۱۳۸۶ - ۷ رمضان ۱۴۲۸
Wed, Sep 19, 2007
قرآن
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
جوان
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
ماجرا
خانواده
يادداشت
نگاهى به آيات مربوط به توبيخ و تنبيه
طعم شيرين مشورت
مهدى ملك محمدى

و امرهم شورى بينهم؛
و كار آنها از طريق مشورت در ميانشان انجام مى شود.
سوره شورى -۳۸
* در زبان عربى «شرت العسل و أشرته» به معناى جدا كردن عسل از موم به كار رفته است. در اين كار عسل خالص از ناخالصى جدا مى شود. مشورت نيز از همين ريشه و به معناى نظرخواهى از ديگران است. گويا با اين كار نظر درست از نادرست مانند عسل از موم جدا مى شود.
*هر يك از ما هر قدر هم كه صاحب فكر و انديشه باشيم نمى توانيم به همه جنبه هاى يك كار توجه كنيم و بعضى از ابعاد مسأله برايمان پنهان خواهد ماند. در مشورت، عقل و تجربه ديگر انسان ها به كمك ما مى آيد و جنبه هايى از كار كه مورد غفلت واقع شده روشن مى شود در نتيجه مى توانيم بهتر تصميم بگيريم.
* قرآن كريم مشورت را يك امر موقتى و زودگذر ندانسته و به مؤمنان سفارش مى كند هميشه در كارهاى مهم خود با اهل فن مشاوره نمايند.
* خداوند پيامبر اسلام (ص) را با همه دانايى كه داشت به مشورت در كارها توصيه مى كند. مطالعه روش زندگى ايشان هم گواه اين مطلب است. ايشان با وجود آن كه رهبر جامعه اسلامى بودند از نظر ياران خود درباره شيوه جنگيدن و كارهايى از اين دست بهره مى بردند.
* به فرموده پيامبر گرامى كسى كه در كارهاى خود مشورت كند قطعاً به راه راست و مطلوب هدايت مى شود. همچنين فرمودند: هيچ كس هرگز با مشورت بدبخت و با استبداد رأى، خوشبخت نشده است.
اميرمؤمنان على (ع) نيز فرمودند: هيچ پشتيبان و تكيه گاهى همچون مشورت نيست؛ مشورت عين هدايت است. در سخن ديگرى از ايشان آمده است: كسى كه استبداد به رأى داشته باشد هلاك مى شود و كسى كه با افراد بزرگ مشورت كند در عقل آنها شريك شده است.
* بعضى با مشورت سعى مى كنند مسئوليت تفكر و انديشه را از خود سلب كرده و اين كار را به ديگرى واگذارند. اين گروه از اين نكته غافلند كه هر كس مسئول كارهاى خويش است و بايد براساس نعمت عقل كه خدا در اختيار او قرار داده براى كارهاى خود تصميم بگيرد. اكسير مشورت تنها كمك از ديگران براى تقويت عقل و انديشه است نه تعطيل كردن عقل خود.
*وظيفه ما پس از مشورت و جمع بندى نظر ديگران، توجه به نتيجه به دست آمده است. در اين مرحله از سرزنش ديگران و يا سست شدن در بين انجام كار ترسى نداشته و فقط به خدا توكل مى كنيم. ما وظيفه خود را انجام مى دهيم و خدا هم وكيل و محافظ ما خواهد بود. «فاذا عزمت فتوكل على الله» (آل عمران ‎/ ۱۵۹).
*مطمئناً در هر موضوعى با هر كسى نمى توان مشورت كرد. بايد سعى كنيم كارمان را با متخصص و كسى كه از آن اطلاع كافى دارد در ميان بگذاريم. از مشورت با افرادى كه غرض هاى شخصى را در مشاوره دخالت مى دهند بپرهيزيم؛ به سراغ كسانى برويم كه خيرخواه ما هستند. على(ع) سه ويژگى مهم را براى طرف مشاوره بيان مى فرمايند:
۱ـ با افراد بخيل مشورت نكن زيرا تو را از بخشش و كمك به ديگران بازمى دارند و از فقر مى ترسانند؛
۲ـ با افراد ترسو مشورت نكن زيرا آنها تو را از انجام كارهاى مهم بازمى دارند؛
۳ـ نيز با افراد حريص مشورت نكن كه آنها براى جمع آورى ثروت و يا كسب مقام، ستمگرى را در نظر تو جلوه مى دهند.
مشاوره، مخصوص امور شخصى و روزمره زندگى انسان و نيز نحوه اجراى قوانين الهى است. بنابراين در اصل احكام و قوانين الهى مشورت جايى ندارد. تنها نظر متخصصان دين است كه براساس وحى خداوند، گفتار و رفتار معصوم، وظيفه ما را در كارهاى دينى و شرعى مشخص مى كند نه مشورت با ديگران.
يادداشت
پشت چراغ قرمز فراموشى
سميه غلامپور

هنوز چراغ قرمز سبز نشده، صداى كر كننده بوق هاست كه پشت سر هم شنيده مى شود. انگار نه انگار همه ماشين هايى كه پشت چراغ قرمز ايستاده اند قصد عبور كردن از آن قسمت خيابان را دارند و شمارى نمى دانم از روى خود خواهى يا كم حوصلگى به خاطر چند ثانيه زودتر رسيدن اعصاب آدم هاى ديگر را به مهم مى ريزند.
توى صف طولانى اتوبوس زير آفتاب سوزان يك روزتابستان منتظر اتوبوسى. بعد از كمى سرپا ايستادن، اتوبوس از راه مى رسد و قبل از اين كه بتوانى سرنوبت سوار شوى از انتهاى صف چند نفرى خودشان را به زور به جلو مى رسانند و ...
اين داستان تكرارى هر روز و هر ساعت ماست كه البته مثال هاى بالا شايد ساده ترين مثال هاى موجود باشد.
از صف اتوبوس و مترو و نان و شير تا كلاس درس و اداره و محل كار و هر جايى كه فكرش را بكنيد و اصلاً هر جايى كه اين موجود دو پا حضور دارد عجله و شتاب زدگى و كم حوصلگى هم سر و كله اش پيدا مى شود. وقتى هم كه بى حوصلگى و كم صبرى به سراغمان مى آيد ديگر هيچ چيز و هيچ كس برايمان فرقى نمى كند. تنها مى خواهيم خودمان را از موقعيت موجود نجات بدهيم. البته قيمتش چندان تفاوتى نمى كند هرچند در مواقع بسيارى بهاى فراوان شخصيت و ارزش انسانى مان را پرداخت مى كنيم.
***
در فرهنگ لغت ما آدم هاى قرن ۲۱ برخى از كلمه ها جايشان را به كلمات تازه و جديد ديگرى داده اند. برخى كلمه ها هنوز هستند اما آنقدر كمرنگ شده اند كه كمتر كسى به آنها توجهى مى كند.
خوشبختانه «صبر» از آن واژه هايى نيست كه فراموش شده باشد و متأسفانه از آن واژه هايى است كه كمرنگ شده اند. طبق بسيارى از روايات ما، صبر نيمى از ايمان است. واقعاً در جامعه اسلامى ما جاى اين نيمه ايمان كجاست؟ وقتى ميان ما و قرآن كريم، همه رنگ ها و نقش هاى زودگذر دنيايى فاصله مى شود، عجيب نيست فراموش كردن اين كليدهاى سعادت. عجيب نيست كم رنگ شدن واژه هايى كه در آيات الهى ما پر رنگ پررنگ اند: تواصوابالحق و تواصو ا بالصبر.
عجيب نيست كم حوصلگى ها، شتاب زدگى ها، بى توجهى ها، وقتى ميان ما و قرآن كريم فاصله مى افتد. عجيب نيست فراموش كردن، «استعينوابالصبر» عجيب نيست بوق زدن پشت چراغ قرمز فراموشى.
نگاهى به آيات مربوط به توبيخ و تنبيه
آخرين نقطه
315288.jpg
عبدالرضا حداديان

واژه «تنبيه» ابتدا در لغت عرب به معناى بيداركردن و بيدارشدن از خواب(۱) به كار مى رفته ولى به مرور زمان و پس از ورود به زبان فارسى معانى: بيداركردن، هوشيار نمودن و نيز آگاهى پس از غفلت را به خود گرفته و سپس به صورت مجازى و در عرف عام، چوب و يا كتك زدن و گوشمال دادن كوتاه انديشان را «تنبيه كردن» گفته اند.(۲)
اكنون اصطلاح تنبيه بيش از هرچيز به حوزه علوم تربيتى و روانشناسى اختصاص داشته و تعريفى خاص يافته است: روانشناسان اعمال محرك هاى ناراحت كننده و بيزارى آور براى كاستن از احتمال وقوع رفتارى نامطلوب را «تنبيه» مى نامند. (۳)
آنچنان كه از قرآن كريم و روايات فراوان معصومين(ع) و سيره عملى زندگى آن بزرگواران به دست مى آيد، سنگ بناى نخستين تربيت اسلامى بر رحمت، گذشت، ارشاد، نصيحت و بشارت استوار گشته و جايگاه تنبيه و مجازات - كه خود جلوه اى از دوستى و محبت براى اصلاح و تربيت است و نه از روى انتقام جويى- در مراحل بعد از تشويق و ارشاد و نصيحت و تنها به عنوان عاملى بازدارنده از انحراف و ناهنجارى است.(۴)
روش ها و مراحل
۱) بيان داستان گذشتگان
يكى از روش هاى بازدارنده از بدى و كجى كه خداوند متعال در قرآن كريم بيان نموده، بيان داستان هاى اقوام، ملل و يا افرادى است كه به علت سركشى، طغيان و عدم تسليم در برابر اوامر الهى به عذاب ها و عقوبت هاى سخت مبتلا گشته اند؛ قرائت آياتى از قرآن كريم كه حاوى چنين داستان هايى ازجمله: عذاب قوم نوح و غرق شدن در آب(۵) ، عقوبت قوم لوط به بارانى از سنگ، (۶) عذاب قوم ثمود به وسيله صاعقه به علت رويگردانى از هدايت الهى و سركشى برابر فرامين خداوندمتعال(۷) ، مجازات ابليس به رانده شدن از بهشت و دورى از رحمت الهى به علت تكبر و تخلف از فرمان پروردگار و عدم سجده بر حضرت آدم(ع)(۸) و ديگر داستان ها و مواعظ قرآنى است، مى تواند به عنوان محركى آگاهى آور و هوشياركننده، انسان را از خشم و غضب الهى ترسانده و عاملى بازدارنده از گناه و عصيان گردد.
۲) نكوهش و توبيخ لفظى
دربرخى آيات الهى خداوند متعال ازمحرك هاى لفظى و شيوه بيان مطالب، براى تنبيه مخاطبان استفاده كرده است؛ به عنوان مثال لحن كلام الهى در آيات ابتدايى سوره مباركه «عسس» حاكى از نوعى توبيخ و تنبيه است و به اين وسيله هشدار و آگاهى مى دهد كه شايسته مؤمنان نيست كه از كسى به خاطر فقر و ظاهر وى روى گردانند، چه بسا او انسانى پاك و از مقربان درگاه الهى باشد. (۹)
البته آيات فراوان ديگرى ازجمله ابراز نارضايتى و بيزارى خداوند از اعمالى چون ظلم، دروغ، خيانت، تكبر و... و آيات درباره انذار و تحذير را مى توان از اين قسم آيات به حساب آورد.
۳) تهديد و ترساندن
يكى ديگر از محرك هاى بازدارنده كه پس از بشارت و مدارا و به تناسب سماجت و لجاجت مخاطب در قرآن كريم به كار رفته، تهديد و ترساندن است.
به عنوان مثال خداوند متعال منافقان بيماردل و شايعه ساز مدينه را تهديد مى كند كه اگر به كار خود ادامه داده و برضد رسول (ص) و جامعه نوپاى اسلام توطئه نمايند، پيامبر(ص) را برآنان مسلط ساخته تا از مدينه بيرونشان نمايد و افزون بر كشته شدن به دورى از رحمت الهى نيز تهديد مى شوند. (۱۰)
آيات ديگرى ازجمله ۲۱ و ۵۶ آل عمران، ۶۸ توبه، ۱۲۰ اعراف نيز در شمار اين گونه آيات قرار مى گيرند.
۴) قهر و رويگردانى
يكى از بهترين مراحل و روش هاى تنبيه كه در قرآن كريم و روايات معصومين(ع) (۱۱) به آن توصيه شده و علم روانشناسى - بويژه در مباحث مربوط به تربيت فرزند - تأكيد فراوانى برآن مى نمايد، رويگردانى، قهر و در شرايط سخت تر طرد و تبعيد است. (۱۲)
به عنوان مثال تنبيه سامرى كه در غياب حضرت موسى(ع) بنى اسرائيل را به گوساله پرستى فراخواند اين بود كه به امر خدا و توصيه حضرت موسى(ع) و بنى اسرائيل، كسى با سامرى هم صحبت، هم غذا و همنشين نشده و بدين سبب از محله بنى اسرائيل رانده شده و آنقدر مطرود گرديد كه در گمنامى و غربت مرد. (۱۳)
آيات ۳۴ نساء، ۱۱۸ توبه و ۸۷ انبيا نيز موارد ديگرى از رويگردانى از مجرمان و يا تبعيد آنها را بيان كرده اند.(۱۴)
۵) تنبيه بدنى
شديدترين و آخرين روش اعمال محرك بازدارنده از كار ناشايست تنبيه است. دانشمندان اسلامى براى بررسى حدود و موارد كاربرد تنبيه بيشتر به آيات ۳۴ نساء و ۴۴ ص استناد نموده و البته جملگى معتقدند كه مجازات و تنبيه بدنى در صورتى كاربرد دارد كه همه راه هاى مسالمت آميز امتحان شده و اثرى نبخشيده باشد كه در اين صورت هم هر تنبيهى موردتأييد اسلام نيست.(۱۵)
به عنوان نمونه بسيارى از آيات «حدود» و «قصاص» را مى توان نوعى مجازات و تنبيه جسمى برروى مجرمان دانست كه خداوند متعال اعمال اين كيفرهاى دنيايى برروى گنهكاران را موجب تنبه و هوشيارى ديگر انسان ها بيان مى كند، آنچنانكه آيه دوم سوره مباركه نور بر لزوم اجراى حد زنا به صورت علمى و درحضور مردم تأكيد نموده تا موجب تنبه و پندگرفتن ديگران گردد. (۱۶)
در پايان، تذكر دوباره اين نكته لازم است كه هرچند تنبيه بجا، شايسته و طبق آداب، روشى مناسب براى بيداركردن و هوشيارساختن آدمى و جداساختن وى از بدى و كجى بوده و نقش اساسى را در تربيت و اصلاح فرد و جامعه ايفامى نمايد ولى بايد مراقب باشيم كه توصيه اوليه اسلام به مدارا و گذشت و ارشاد و تشويق است.

پى نوشت ها:
۱- لسان العرب
۲- لغتنامه دهخدا و فرهنگ معين
۳- فرهنگ توصيفى روانشناسى، فرانك برونو، ص۹۲
۴- تفسير راهنما، ج،۳ ص ۳۶۹ و جواهرالكلام، ج،۳۱ ص۲۰۲
۵- آيات ۲۵ الى ۴۸ سوره هود
۶- آيه ۸۲ سوره هود
۷- تفسير كبير، ج۲۷- ص۱۱۳ ذيل آيه ۱۷ سوره فصلت
۸- تفسير مجمع البيان، ج،۷ ص،۷۵۷ ذيل آيه ۷۷ سوره ص
۹- مجمع البيان، ج،۹ ص۶۶۴
۱۰- مجمع البيان ج،۷ ص،۵۸۱ ذيل آيات ۶۰ و ۶۱ سوره احزاب
۱۱- شخصى مى گويد: خدمت امام كاظم (ع)، از پسرم شكايت كردم. فرمود: به او كتك نزن، با او قهر كن ولى طولانى نشود. براى مطالعه بيشتر نك: سيرى در تربيت اسلامى، مصطفى دلشاد تهرانى، ص ۳۴۳ و اسلام و تعليم و تربيت، ابراهيم امين، ص ۱۷۴
۱۲- سيرى در تربيت اسلامى، ص۳۴۳
۱۳- مجمع البيان، ج،۷ ص۴۷
۱۴- نك: مجمع البيان ج،۵ ص۱۲۱ و ج،۷ ص۹۶
۱۵- براى بررسى بيشتر نك: تفسير التبيان، ج،۳ ص۱۹۰ و تفسير الكشاف، ج،۱ ص۵۰۷
۱۶- سيرى در تربيت اسلامى، ص۳۴۴


|   شناسنامه   |   آرشيو   |